انقلاب فرهنگی اولویت امروز دانشگاه

سخنی به گزاف نرفته است اگر گفته شود که سیطره فرهنگی، یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های استعمار نو جهت سلطه بر جهان می‌باشد و درست به واسطه درک این مهم هست که نظریه‌پردازان و سیاست‌گذاران جهان غرب دریافته‌اند که دوران اتکای صرف به قدرت نظامی و فیزیکال به سر آمده است و امروز به تعبیر میشل فوکو این دستگاه‌های ایدئولوژیک قدرت است که می‌تواند ضامن تسلط و سیطره دولت‌های مدرن بر جهان باشد.

به زبانی ساده‌تر می‌توان این سخن را به میان آورد که قدرت اثرگذار در جهان امروز، قدرت فرهنگی و فکری است و ملت‌هایی که نتوانند در برابر موج سیل‌آسای هجمه و شبیخون فرهنگی غربی‌ها بایستند، هرگز قادر به دوام و حیات اصیل خویش در جهان در هم تنیده امروز نخواهند بود و درست همین جاست که می‌باید لختی درنگ کرد و به این امر اندیشید که تنها راه به شکست کشاندن تمدن غرب، شناخت ماهیت پوچ و پوک این تمدن است.

واقعیت این است که حاملان تمدن غرب تنها با پنهان کردن چهره این عجوزه هزار داماد پشت ظاهری فریبنده و پر زرق و برق توانسته‌اند به حیات نباتی و انگلی این تمدن پوسیده و رو به قهقرا تداوم بخشند و هنوز هم عده‌ای را در توهم وصال به این سراب وصل در حالت خماری نگه دارند.  فلذا، در این برهه حساس و خطیر کشور و جهان، اساتید و روشنفکران متعهد داخلی می‌باید بر شناخت هرچه دقیق‌تر فرهنگ غرب و حامیان آن در داخل و خارج کشور همت گمارند. حاجتی به گفتن نیست که مروری اجمالی و گذرا بر سیر تاریخی نظام اندیشه در مغرب زمین به روشنی گویای این امر است که بر خلاف مجیزگویی‌های شماری از عناصر واداده و فتنه‌گر داخلی در مدح و ستایش تمدن غرب، غربی‌ها چه در یونان باستان و چه در ادوار بعد از آن هرگز منادی بسط و اشاعه ارزش‌های دین مدار و اخلاقی نبوده‌اند و اتفاقاً آن عنصری که با ورق خوردن کل تاریخ و تفکر مغرب زمین بیش از پیش جلوه گری می‌کند، همانا خوی سودجویی فرهنگ غربی است.

حتی در برخی برش‌های مقطعی از تاریخ مغرب زمین که تک مضراب‌های به ظاهر خوش‌نوازی از مردم دوستی و انسانیت شنیده می‌شود، با اندکی مداقه متوجه می‌شویم که آن به اصطلاح دموکراسی‌ای هم که در یونان باستان حکم فرما بود و برخی چپ‌های آمریکایی نیز به آن می‌بالند، موجب نهادینه‌سازی بسیاری از نابرابری‌های ساختاری در جهان شد. در آن دموکراسی صوری دولت شهر یونان، بردگان و زنان به عنوان دو قشر تأثیرگذار از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم بودند؛ مضافاً اینکه دینداری که مهم‌ترین اصل قوام بخش مردم‌سالاری است، عملاً به محاق رفته بود و به جای آن، نوعی اباحه‌گری مشرکانه حکمفرما شده بود.

هر قدر جلوتر می‌آییم نمودهای بیشتری از خوی غیردینی و غیرانسانی تمدن غرب را شاهدیم. جان‌لاک که پدرخوانده لیبرالیسم به شمار می‌آید، جزو کسانی بود که به صورت علنی شرکت‌های سهامی برده داری تأسیس نمود و این در حالی بود که در عین دفاع عملی و عینی وی از برده داری، نامبرده با شیادی هر چه تمام از آزادی و حقوق طبیعی ابناء بشر نیز دم می‌زد. توماس هابز، دیگر فیلسوفی بود که با صراحت لهجه از ماهیت درنده خوی تمدن غرب پرده برداشت و این سخن را به میان آورد که انسان، گرگ انسان است و تنها راه چاره برای مصون ماندن انسان از دیگر هم نوعان خویش، تفویض تام و تمام حقوق آحاد مردم به دولتی مطلقه(لویاتان) است.

این سخن هابز در واقع به نوعی رسمیت یافتن دیکتاتوری در فرهنگ غربی است. در جهان امروز نیز که تحت عنوان به اصطلاح جهان پست مدرن از آن یاد می‌شود تحت لوای شعار توخالی نسبی‌گرایی، این در واقع نظام سرمایه‌داری است که با دور بازگشت جاودان و تکرار تهوع آور افسانه سیزیف، بشریت را به ورطه فلاکت کشانده است و اگر در این بازار وانفسا، استاد یا روشنفکر مسلمانی، صدای اعتراض خویش را علیه توحش حاکم بر تار و پود جهان مدرن بلند کند، بلا درنگ از ناحیه سینه چاکان خود فروخته حامی مدرنیسم، به بی‌سوادی و نفهمی متهم می‌شود. فراموش نکنیم که پسامدرنیته، شکل بزک شده و منافقانه مدرنیسم است؛ چرا که تا زمانی که نتوان به دیکتاتوری فکری و ضد انسانی حاکم بر منطق ماتریالیستی، مصرف گرایانه و سودپرستانه نظام سرمایه‌داری حمله برد، هر نوع سخن گفتن از مفاهیمی چون آزادی و عدالت، فریبکاری و شامورتی‌بازی بیش نیست. واقعیت این است در پارادایم پسامدرن که علی الظاهر کباده بازگشت به دین را می‌کشد، دینی که تبلیغ و ترویج می‌شود، دین منهای شریعت، فقه و ایدئولوژی است و بی‌جهت نیست که در محافل و گعده‌های پسامدرنی ایران امروز، آثار کسانی چون پائولو کوئلیو، گارسیا مارکز، اُشو و حتی روشنفکران سکولاری و شبه سکولاری چون ملکیان و سید حسن نصر با آب و تاب فراوان تبلیغ می‌شوند.

استعمارگران به خوبی می‌دانند که تنها حریف جدی و جایگزین برای نظم مدرنیستی و پسامدرنی، همانا اسلام ناب محمدی امام راحل(ره) است. اسلامی که دین را صرفاً محدود به حوزه خصوصی نمی‌کند و خواهان دخالت دین در تمامی حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. امروز در بازار مکاره پسامدرن، این آراء و اندیشه‌های مطهری و شریعتی است که به شدت توسط کسانی چون سروش محکوم و منکوب می‌شود چرا که امثال سروش و شبستری از این بابت نگرانند که مبادا جوانان و دانشجویان ایران اسلامی بتوانند به تأسی از فرموده مقام معظم رهبری، اندیشه اسلامی مطهری را با زیبایی‌های اندیشه شریعتی در هم آمیزند و منظومه فکری جدیدی را خلق نمایند که لرزه بر اندام مقلدین اندیشه غرب بیندازد.

شیفتگان فرهنگ غرب گویا فراموش کرده‌اند که نتیجه عملی تفکر مدرن، کشتار میلیون‌ها انسان توسط هیتلر فاشیست، قتل و شکنجه میلیون‌ها انسان توسط استالین و طراحی و برنامه‌ریزی صدها عملیات کودتا و آدمکشی در آمریکای لاتین، خاورمیانه و دیگر مناطق جهان توسط منادیان لیبرالیسم و سرمایه‌داری جهانی است. شایان ذکر است که شکل گیری گروهک تروریستی داعش و دیگر گروهک‌های شبیه به آن نیز یکی دیگر از تجلیات برون ریزی تفاله‌های تمدن غربی است که از فاضلاب متعفن این تمدن سر برآورده است. کسانی که در مدح و رثای فرهنگ غربی صحبت می‌کنند گویا دچار آلزایمر سیاسی شده‌اند و از یاد برده‌اند که در همین زندان ابوغریب عراق بود که همین منادیان راستین صلح و آزادی، شنیع‌ترین شکنجه‌های بربریت مدرن را علیه مردم مظلوم عراق مرتکب شدند!

کیست که نداند داعش و جهان غرب، دو روی یک سکه هستند و هردوی اینها به قصد نابودی بشریت متحد و هم قسم شده‌اند و نزاع این دو، یک جنگ زرگری است؛ جنگی که البته بزرگترین قربانیان آن همان ملت‌های بخت برگشته‌ای هستند که در چنگال این هیولاهای تکفیری و آنگلوساکسونی گرفتار آمده‌اند. بیخود نیست که حتی در خود غرب هم صدای متفکران غربی در تقبیح این سیاست‌ها بلند شده است. اگر پیشتر، این نیچه بود که از بدل گشتن حیوان ناطق ارسطو به ناطق حیوان مدرن به سوز و گداز پرداخت؛ امروز، این فوکویامای هگلی است که از بحران اعتماد در جامعه آمریکایی صحبت می‌کند و باز این برژینسکی حامی حزب دموکرات آمریکا است که از فروپاشی قریب الوقوع آمریکا ابراز وحشت و نگرانی می‌کند.

جای تأسف و شگفتی بسیار است که با وجود همه این شواهد و قرائن متقن و مستند مبنی بر روند افولی و انقراضی تمدن غرب، هنوز هم عده‌ای در داخل کشور از لزوم تقلید و اقتباس منفعلانه از مدل توسعه غربی صحبت می‌کنند و بعضاً حرف‌هایی از زبان این به اصطلاح متفکرین و سیاست پیشگان شنیده می‌شود که حتی مرغ پخته درون دیگ را هم به خنده وا می‌دارد!

واقعیت این است که با وجود تلاش‌های بسیار مسئولین از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون مبنی بر پاکسازی دانشگاه‌های کشور از لوث وجود عناصر خودفروخته، همچنان بنا به تعبیر رسا و پیامبرگونه چندی پیش رهبر فرزانه انقلاب، امروز، دانشگاه، آماج بزرگ‌ترین توطئه‌ها است.

آری، امروز شاهد و ناظر این امر هستیم که در پناه سیاست‌های اباحه‌گرانه شماری از مدیران، جریانی که ید طولایی در هتاکی و اسائه ادب به ارزش‌های اسلامی و انقلابی دارد مجدداً به سپهر دانشگاهی کشور بازگشته و درصدد فتنه گری و بلوا در محیط‌های علمی و فرهنگی است. گماشتگان وابسته به مافیای قدرت و ثروت سعی دارند به لطایف‌الحیلی این نکته را به مخاطبان خویش حقنه کنند که گویی دوران استکبارستیزی و مخالفت با ارزش‌های غربی به سر آمده است و تنها راه پیشرفت و آبادانی کشور پیوستن به قطار مدرنیته است.

این سخنان تحریک آمیز و دشمن پسند در حالی ورد زبان برخی روشنفکران و اساتید واداده داخلی شده است که رهبر فرزانه انقلاب بارها بر ادامه سیاست استکبارستیزی تأکید ورزیده‌اند و مسئولین ذیربط را از پیگیری سیاست‌های فرهنگی غرب محور برحذر داشته‌اند. ولی گویا شواهد و قرائن حکایت از این امر دارد که مسئولین دانشگاهی کشور، تلاش درخوری جهت جامه عمل پوشاندن به منویات معظم‌له به کار نبسته‌اند و یا اینکه اساساً اعتقادی به ضرورت دروازه‌بانی فرهنگی ندارند. تردیدی نیست که یکی از شاهراه‌های مهم جهت ریشه‌کن نمودن فرهنگ اسلامی در دانشگاه‌های کشور، رخنه عناصر فتنه‌گر و منافقی است که قصد دارند از بی‌مبالاتی و تغافل برخی مدیران دانشگاهی بهره جسته و از این رهگذر بسترها و زمینه‌های لازم جهت استحاله فرهنگی جوانان این مرز و بوم را فراهم سازند.

در این میان باید از نقش منفعلانه شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز که یکی از مهم‌ترین متولیان فرهنگی کشور است گله کرد. با وجود حضور شماری از مؤمن‌ترین مدیران و اساتید در این شورا، این شورا هنوز نتوانسته است اقدام مؤثری جهت متحقق نمودن منویات رهبر عظیم الشأن انقلاب به عمل آورد. علی‌رغم تدوین و تصویب آیین‌نامه‌های ارزشمندی پیرامون مهندسی فرهنگی در سپهر دانشگاهی کشور، هیچ عزم جزم شده‌ای چه از ناحیه شورای عالی انقلاب فرهنگی و چه وزارت علوم جهت عملیاتی ساختن مقررات و قوانین اسلامی در دانشگاه‌های کشور مشاهده نمی‌شود. جز برگزاری همایش‌ها و کنفرانس‌هایی که عموماً جنبه تشریفاتی دارند و البته با صرف مبالغ سنگین برگزار می‌شوند هیچ حرکت انقلابی مشخصی دال بر شناسایی و متلاشی نمودن شبکه‌های اساتید و مدیران نفوذی انجام نشده و نمی‌شود.

گویا عده‌ای فراموش کرده‌اند که رمز و راز بقا و دوام یک انقلاب به بالندگی و پویندگی انقلابی و جهش وارانه آن است. اگر امروز می‌بینیم که بسیاری از مدیران و اساتید هیچ نگرانی و دغدغه‌ای نسبت به نفوذ جریانی سکولارها و شبه سکولارها به سپهر فرهنگی و علمی کشور ندارند اینجاست که باید زنگ خطر را به صدا درآورد و به این مدیران و اساتید میزنشین و حکومت گرا متذکر شد که فرزندان بسیجی خمینی(ره) و امام خامنه‌ای بر این باورند که استراتژی گفتار درمانی به تنهایی قادر به متوقف نمودن اقدامات ایذایی و لجام گسیخته عناصر سکولار و شبه سکولار نیست و بایستی انقلاب فرهنگی جدیدی را درافکند و با تلفیق دو استراتژی گفتار درمانی و اقدامات عملی - تنبیهی، معاندین را سر جایشان نشاند و اجازه نداد که دانشگاه‌های کشور درچنگال غربگراها گرفتار آید.

* حسن ملک‌زاده

بازخوانی پیوند جنبش دانشجویی با امام (ره)

جنبش‌ دانشجویی‌ در طی‌ دهه‌های‌ ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ با گرایش‌ بیشتر به‌ ایدئولوژی‌ و رهبران‌ كمونیست‌ و ملی‌گرا فعالیت‌ سیاسی‌ می‌كرد و بخش‌ كوچكی‌ نیز دارای‌ تمایلات‌ مذهبی‌ بود كه‌ محور فعالیت‌های‌ آن‌ بر روی‌ موضوعات‌ فرهنگی‌ دفاع‌ علمی‌ از دین‌ اسلام‌ در برابر اندیشه‌های‌ ماركسیستی‌ و ایده‌های‌ غربی‌ مخالف‌ با دخالت‌ دین‌ در سیاست‌ تمركز داشت‌ و در این‌ راه‌ از راهنمایی‌های‌ فكری‌ افرادی‌ نظیر آیت‌الله طالقانی‌، آیت‌الله مطهری‌، علامه‌ طباطبایی‌ و... استفاده‌ می‌كرد.

فعالیت‌ فرهنگی‌ دانشجویان‌ مذهبی‌ در قالب‌ انجمن‌های‌ اسلامی‌ صورت‌ می‌گرفت‌ و تا زمان‌ تأسیس‌ نهضت‌ آزادی‌ به‌ لحاظ‌ حركتهای‌ سیاسی‌ این‌ طیف‌، بیشتر با طیف‌ دانشجویی‌ جبهه‌ ملی‌ هماهنگ‌ بود و بعد از تأسیس‌ نهضت‌ آزادی‌، دانشجویان‌ مذهبی‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ خود را با نهضت‌ آزادی‌ هماهنگ‌ كردند، اما واقعیت‌ این‌ بود كه‌ فعالیت‌ سیاسی‌ نهضت‌ آزادی‌ عمدتاً محدود به‌ سطح‌ دانشگاهها و مراكز آموزشی‌ بود و از طرفی‌ به‌رغم‌ وجود افرادی‌ نظیر آیت‌الله طالقانی‌ و مهندس‌ بازرگان‌، دانشجویان‌ به‌ یك‌ رهبر برجسته‌ مذهبی‌ و سیاسی‌ كه‌ قادر به‌ بسیج‌ سیاسی‌ مردم‌ باشد و به‌ عنوان‌ یك‌ الگوی‌ كلان‌ مبارزه‌ سیاسی‌ عمل‌ كند، نیاز داشتند. با آغاز نهضت‌ امام‌ خمینی‌ از نیمه‌ دوم‌ سال‌ ۱۳۴۱ در جریان‌ مسئله‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ و برقراری‌ ارتباط‌ دانشجویان‌ با وی‌، احساس‌ رشد و شادابی‌ در طیف‌ مذهبی‌ جنبش‌ دانشجویی‌ تقویت‌ شد؛ زیرا از آن‌ به‌ بعد با یك‌ الگوی‌ سیاسی‌ در جایگاه‌ مرجعیت‌ مواجه‌ بودند و خلأ رهبری‌ برجسته‌ را نداشتند.

آذر ۱۳۴۱ كه‌ اعتراضهای‌ امام‌ خمینی‌ و سایر مراجع‌ تقلید و نهضت‌ آزادی‌ نسبت‌ به‌ مسئله‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ ولایتی‌ اوج‌ گرفت‌، جنبش‌ دانشجویی‌ با یك‌ مرجع‌ مبارز آشنا شد. در این‌ زمان‌ بخشی‌ از دانشجویان‌ مذهبی‌ برای‌ دیدار با امام‌ خمینی‌ به‌ قم‌ رفتند و از سخنان‌ ایشان‌ بهره‌مند شدند و با سایر مراجع‌ و روحانیون‌ نیز ملاقات‌ كردند.

در جریان‌ اعتراض‌ به‌ طرح‌ انقلاب‌ سفید شاه‌، پیوند دانشجویان‌ با امام‌ خمینی‌ بیشتر شد. سیدحمید روحانی‌ در كتاب‌ «بررسی‌ و تحلیلی‌ از نهضت‌ امام‌ خمینی‌ » به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ می‌كند كه‌

...طبقه‌ دانشگاهی‌ و بعضی‌ از احزاب‌ و گروههای‌ سیاسی‌ با روحانیت‌ هم‌صدا شده‌ و قانون‌شكنی‌ دولت‌ عَلَم‌ را محكوم‌ ساختند و دانشجویان‌ دانشگاه‌ تهران‌ با تشكیل‌ میتینگ‌ بزرگی‌ به‌ قم‌ شتافته‌، در صحن‌ مطهر مسجد اعظم‌ و منازل‌ علمای‌ قم‌ به‌ تظاهرات‌ پرداختند و پشتیبانی‌ خود را از خواسته‌های‌ علمای‌ اسلامی‌ اعلام‌ داشتند...

در جریان‌ قیام‌ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با دستگیری‌ امام‌ خمینی‌ تظاهرات‌ و اعتراضهای‌ مردم‌ اوج‌ گرفت‌. دانشجویان‌ نیز اعتراض‌ خود را با پیوستن‌ به‌ مردم‌ و هم‌ مستقلاً اعلام‌ كردند و در تظاهرات‌، فعالانه‌ شركت‌ داشتند. دانشجویان‌ در پشتیبانی‌ از امام‌ خمینی‌ با راه‌اندازی‌ تظاهراتی‌ كه‌ از مسجد هدایت‌ آغاز شده‌ بود به‌ «شعار خمینی‌ پیروز است‌» به‌ سوی‌ بازار حركت‌ كردند و سپس‌ وارد میدان‌ مولوی‌ شدند و از آنجا به‌ میدان‌ شاه‌ رفتند و یكی‌ از دانشجویان‌، سخنانی‌ دربارة‌ ادامه‌ نهضت‌ و مبارزه‌ تا پیروزی‌ ایراد كرد و پشتیبانی‌ دانشجویان‌ و طبقه‌ تحصیلكرده‌ را از نهضت‌ قائد بزرگ‌ اعلام‌ داشت‌. بعد از آن‌ وارد مدرسه‌ حاج‌ ابوالفتح‌ شدند و در مجلس‌ عزا كه‌ از طرف‌ روحانیون‌ تهران‌ در آن‌ مكان‌ برپا بود شركت‌ كردند. در آنجا نیز دانشجویی‌ طی‌ نطقی‌ قانون‌شكنیهای‌ رژیم‌ شاه‌ را محكوم‌ كرد و نهضت‌ اسلامی‌ را ستود و پشتیبانی‌ دانشگاهیان‌ را از امام‌ خمینی‌ و مبارزة‌ ضداستعماری‌ ایشان‌ اعلام‌ داشت‌. پس‌ از آن‌، تظاهرات‌ باشكوهی‌ به‌ منظور ابراز وحدت‌ و همبستگی‌ بازار و دانشگاه‌ به‌ طرف‌ دانشگاه‌ برگزار شد. با پیوستن‌ هزاران‌ دانشجوی‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ دهها هزار توده‌ انقلابی‌ تظاهرات‌ عظیمی‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ با سركوب‌ رژیم‌ مواجه‌ شد. در ادامة‌ سركوبها، در شب‌ ۱۶ خرداد نیروهای‌ رژیم‌ شاه‌ به‌ كوی‌ دانشگاه‌ در امیرآباد حمله‌ كردند و صدها دانشجو را كه‌ سرگرم‌ شنیدن‌ نطق‌ عاشورای‌ امام‌ خمینی‌ بودند بازداشت‌ و روانه‌ زندان‌ كردند. دانشگاه‌ تهران‌، صبح‌ پنج‌شنبه‌ ۱۶خرداد بسته‌ شد و دانشجویان‌ به‌ وسیله‌ كماندوهای‌ پلیس‌ از هم‌ پراكنده‌ شدند.

بعد از قیام‌ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و دستگیری‌ امام‌ خمینی‌، به‌ تدریج‌ بر محبوبیت‌ و مقبولیت‌ ایشان‌ در بین‌ دانشجویان‌ افزوده‌ شد. در حقیقت‌ امام‌ خمینی‌ در این‌ زمان‌ در مقام‌ مرجعیت‌ با طرح‌ مواضع‌ رادیكال‌ برضدّ شاه‌، آمریكا و اسرائیل‌ و نیز مبارزه‌ با خفقان‌ و استبداد رژیم‌ و تأكید بر هویت‌ اسلامی‌، پاسخگوی‌ نسل‌ جوان‌ پرسشگر و مذهبی‌ بود و به‌ تدریج‌ دیدگاه‌ دانشگاهیان‌ را نسبت‌ به‌ روحانیت‌ تغییر داد؛ زیرا در طی‌ دهه‌ ۱۳۳۰ بخش‌ عظیمی‌ از روحانیون‌ از سیاست‌ دوری‌ گزیده‌ بودند و وظیفه‌ خود را موعظه‌ و ایراد سخنرانی‌ مذهبی‌ می‌پنداشتند و آن‌ بخشی‌ كه‌ به‌ سیاست‌ علاقه‌ داشتند اولاً از نظر تعداد خیلی‌ كم‌ بودند و ثانیاً با توجه‌ به‌ خفقان‌ حاكم‌، عموماً كار مبارزه‌ را در تقویت‌ اندیشه‌ دینی‌ خلاصه‌ می‌كردند، اما اكنون‌ امام‌ خمینی‌ با ورود به‌ سیاست‌ در خط‌ مقدم‌ مبارزه‌ قرار گرفته‌ و با طرح‌ مشكلات‌ جامعه‌، بدون‌ هیچ‌ ملاحظه‌ای‌، خواهان‌ تغییرات‌ اساسی‌ در رفتار و سیاستهای‌ شاه‌ شده‌ بود.

بعد از آزادی‌ امام‌ خمینی‌ در ۱۸ فروردین‌ ۱۳۴۳، در سخنانی‌ با حضور دانشجویان‌ دانشگاه‌ تهران‌ در تاریخ‌ ۲۱/۳/۴۳، ضمن‌ تشریح‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ و نابرابریهای‌ اجتماعی‌، وابستگی‌، عدم‌ استقلال‌ كشور، نبود آزادیها و تصویر بدلی‌ كه‌ از اسلام‌ ارائه‌ شده‌ است‌ و با طرح‌ این‌ نكته‌ كه‌ دانشجویان‌ «از زندانی‌ بودن‌ آقای‌ طالقانی‌ و مهندس‌ [مهدی‌ بازرگان‌] افسرده‌ نباشند»، بلكه‌ این‌ موارد را لازمه‌ مبارزه‌ بدانند، و از دانشجویان‌ خواست‌ كه‌ در «دانشگاه‌ پرچم‌ اسلامی‌ را بالا ببرند»، تبلیغات‌ مذهبی‌ بكنند و تظاهر به‌ نماز خواندن‌ كنند و وحدت‌ مذهبی‌ خود را حفظ‌ كنند. وی‌ در این‌ سخنان‌ ضمن‌ اعلام‌ مخالفت‌ با برنامه‌ انقلاب‌ سفید شاه‌، اعلام‌ كرد «خمینی‌ را اگر دار بزنند تفاهم‌ نخواهد كرد.» در سخنرانیهای‌ بعدی‌ نیز امام‌ خمینی‌ همچنان‌ به‌ وابستگی‌ رژیم‌ شاه‌، عدم‌ اجرای‌ قانون‌ اساسی‌، نبود آزادیهای‌ سیاسی‌، نابرابریهای‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و تبلیغات‌ و فشارهای‌ ضدّاسلامی‌ و ضدّروحانی‌ اشاره‌ كرد.

از همه‌ مهمتر سخنان‌ امام‌ خمینی‌ در روز ۴ آبان‌ ۱۳۴۳ دراعتراض‌ به‌ تصویب‌ لایحه‌ كاپیتولاسیون‌ و نقض‌ استقلال‌ كشور بود. در این‌ سخنرانی‌ امام‌ خمینی‌ صراحتاً وابستگی‌ شاه‌ به‌ آمریكا و نقض‌ استقلال‌ كشور را مطرح‌ كرد و ملت‌ را به‌ اعتراض‌ نسبت‌ به‌ سیاستهای‌ رژیم‌ شاه‌ فراخواند. متعاقب‌ این‌ سخنرانی‌ با صدور اعلامیه‌ای‌ از توطئه‌ رژیم‌، بیش‌ از پیش‌، پرده‌ برداشت‌. این‌ اعلامیه‌ در سطحی‌ وسیع‌ چاپ‌ و در كلیه‌ شهرستانها توزیع‌ شد. بیش‌ از چهل‌ هزار نسخه‌ از این‌ اعلامیه‌، فقط‌ در تهران‌ توسط‌ پانصد تن‌ از جوانان‌ بازاری‌ و دانشگاهی‌ پخش‌ شد. شیوة‌ توزیع‌ اعلامیه‌ها به‌ گونه‌ای‌ بود كه‌ ساواك‌ را به‌ وحشت‌ انداخت‌ ولی‌ قادر به‌ جلوگیری‌ از آن‌ نشد. در چنین‌ وضعی‌ كه‌ نارضایتی‌ مردم‌ اوج‌ می‌گرفت‌، نیروهای‌ امنیتی‌ شاه‌، امام‌ خمینی‌ را دستگیر و به‌ تركیه‌ تبعید كردند.

در پیام‌ مذكور، امام‌ خمینی‌ خطاب‌ به‌ دانشجویان‌ اظهار داشت‌:

«برجوانان‌ دانشگاهی‌ است‌ كه‌ با حرارت‌ با طرح‌ مفتضح‌ [ كاپیتولاسیون‌ ] مخالفت‌ كنند. با آرامش‌ و با شعارهای‌ حساس‌ مخالفت‌ دانشگاه‌ را به‌ ملتهای‌ دنیا برسانند. بر دانشجویان‌ ممالك‌ خارجه‌ است‌ كه‌ در این‌ امر حیاتی‌ كه‌ آبروی‌ مذهب‌ و ملت‌ را در خطر انداخته‌ ساكت‌ ننشینند.»

بعد از تبعید امام‌ خمینی‌ رابطه‌ مستقیم‌ طیف‌ مذهبی‌ جنبش‌ دانشجویی‌ با وی‌ قطع‌ شد و ارتباطات‌ از طریق‌ ارسال‌ نامه‌ و پیامها و گاهی‌ به‌ صورت‌ اعزام‌ نمایندگان‌ دانشجویان‌ برقرار می‌شد.

در هر حال‌ آغاز نهضت‌ امام‌ خمینی‌ آثار چشمگیری‌ بر جنبش‌ دانشجویی‌ داشت‌:

اولاً، با طرح‌ اندیشه‌های‌ روشن‌ خود، شكاف‌ كاذب‌ بین‌ روحانی‌ و دانشگاهی‌ را كاهش‌ داد و با ارائه‌ دیدگاههای‌ اصولی‌ خود برای‌ حفظ‌ استقلال‌ كشور در برابر قدرتهای‌ خارجی‌، اعم‌ از شوروی‌، آمریكا و انگلیس‌ و با تأكید بر اجرای‌ قانون‌ اساسی‌ و افشای‌ سیاستهای‌ استبدادی‌ و خودكامه‌ و ضدّاسلامی‌ رژیم‌ شاه‌ و نیز طرح‌ مشكلات‌ اقتصادی‌ و نابرابریهای‌ اجتماعی‌ و تلاش‌ برای‌ حفظ‌ هویت‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ جامعه‌ ایران‌، زمینه‌ ارتباط‌ مناسب‌ با دانشجویان‌ و عامه‌ مردم‌ را فراهم‌ كرد.

ثانیاً، بیان‌ صریح‌ مشكلات‌ مردم‌ و اتّخاذ مواضع‌ روشن‌ و مشخص‌ در مقابل‌ رژیم‌ شاه‌ از طرف‌ یك‌ مرجع‌ تقلید باعث‌ شد كه‌ دامنه‌ جنبش‌ از نخبگان‌ سیاسی‌ و دانشجویان‌ به‌ توده‌های‌ مردم‌ كشانده‌ شود و زمینه‌ بسیج‌ عمومی‌ فراهم‌ آید.

ثالثاً، طرح‌ دیدگاههای‌ سیاسی‌ اصولی‌ با مبانی‌ مذهبی‌ از طرف‌ امام‌ خمینی‌ در مقابله‌ با رژیم‌ شاه‌ باعث‌ شد كه‌ زمینه‌ نهضت‌ اسلامی‌ كه‌ قبلاً در دانشگاهها بر محور فعالیتهای‌ فرهنگی‌ رشد كرده‌ بود، تقویت‌ شده‌ و خلأ رهبری‌ سیاسی‌ این‌ نهضت‌ در سطح‌ كلان‌ پر شود.

امام‌ خمینی‌ در طی‌ دوران‌ قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ مجموعاً ۱۲۸ پیام‌ برای‌ دانشجویان‌ داخل‌ و خارج‌ از كشور صادر كرد. بیش‌ از ۸۰ درصد این‌ پیامها در سال‌ ۱۳۵۶ ـ ۱۳۵۷ ارسال‌ شده‌ است‌. در این‌ پیامها امام‌ خمینی‌، دانشگاه‌ را پایه‌ اصلی‌ تحوّلات‌ و ترقی‌ كشور و تأثیرگذار در مسائل‌ سیاسی‌ جامعه‌ و روند مبارزه‌ دانسته‌ است‌. از این‌رو توجه‌ ویژه‌ای‌ به‌ قشر دانشجو داشته‌ است‌ تا از وجود دانشجویان‌ آگاه‌ و فعال‌ برای‌ پیروزی‌ نهضت‌ اسلامی‌ و پیشبرد و ترقی‌ كشور استفاده‌ شود.

تلاش‌ برای‌ افزایش‌ آگاهی‌ دینی‌ و سیاسی‌ دانشجویان‌، وحدت‌ و همدلی‌ میان‌ آنان‌ و روحانیون‌ مبارز، استفاده‌ كامل‌ از تواناییهای‌ جنبش‌ دانشجویی‌ برای‌ مبارزه‌ با استبداد و استعمار و كمك‌ به‌ ملتهای‌ مظلوم‌ و تحت‌ ستم‌ نظیر فلسطین‌، استفاده‌ از ابزارهای‌ ارتباط‌ جمعی‌ توسط‌ دانشجویان‌ خارج‌ از كشور، استفاده‌ از شخصیتهای‌ بین‌المللی‌ و تریبون‌ سازمانهای‌ بین‌المللی‌ برای‌ افشای‌ ماهیت‌ رژیم‌ شاه‌ و اعمال‌ فشار بر آن‌، استفاده‌ از نسل‌ جوان‌ دانشجو برای‌ آگاهی‌ سایر اقشار اجتماعی‌ جامعه‌ و نیز افكار عمومی‌ جهانیان‌ در جهت‌ اعمال‌ فشار به‌ رژیم‌ شاه‌، دوری‌ از مطالب‌ التقاطی‌، تلاش‌ در جهت‌ كسب‌ آگاهی‌ دقیق‌ از معرفت‌ دینی‌، حفظ‌ ایمان‌ و تعهد به‌ همراه‌ آموزشهای‌ علمی‌، حفظ‌ وحدت‌ دانشجویان‌ در مبارزه‌ با رژیم‌ شاه‌، حمایت‌ و تشویق‌ دانشجویان‌ به‌ ادامه‌ مبارزه‌ و ارائه‌ رهنمودهای‌ مبارزاتی‌ به‌ آنان‌ از مهمترین‌ محورهای‌ پیامهای‌ ارسالی‌ و مكاتبات‌ امام‌ خمینی‌ با دانشجویان‌ بود.

ویژگی‌های مشترک فرهنگی دو انقلاب

بدون تردید پیدایش انقلاب اسلامی بر مبنای آموزه‌های اعتقادی و فرهنگی نهضت عاشورا و تاثیرات انقلاب کربلا شکل گرفته است و الگوهای «نهضت حسینی» در تار و پود «نهضت خمینی» نمود عینی یافته است. از همین رو ویژگی‌های فرهنگی دو انقلاب به شهادت منابع پژوهشی و کاویدن زمینه‌‌های زایش عاشورا و انقلاب اسلامی در مرتبتی قرار می‌گیرد که به فرموده حضرت امام(ره): «انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.» (صحیفه نور، ج 18، ص 22)اینک در آستانه اربعین سالار شهیدان دشت نینوا و در برهه‌ای که خطر نفوذ همه‌جانبه و پیچیده دشمن به ویژه در عرصه فرهنگی، مکرر از سوی مقام معظم رهبری گوشزد می‌شود، تبیین وجوه اشتراک فرهنگی دو نهضت الهی و دینی بیش از پیش ضرورت می‌یابد.

با مروری بر آنچه از لسان امام معصوم(ع) و امام دیروز و امروز عصر انقلاب برآمده، بی‌هیچ رمزگشایی راه برای شناخت عناصر مشترک فرهنگی دو انقلاب فراهم می‌آید:امام ‌حسین(ع) در بیان هدف قیام عاشورا می‌فرماید: «من مرگ در راه حق را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ملال و دلتنگی نمی‌دانم.» (سید بن طاووس، اللهوف، ص 69) و همسویی با این هدف در بیان امام ‌خمینی(ره) تبلور یافته است: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدان‌‌ها، خیابان‌ها و کوی و برزن‌هایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر... هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید. کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.» «صحیفه نور، ج 9 ص 57)
رهبر معظم انقلاب در بیانی روشنگرانه عاشورا را موتور محرک انقلاب می‌دانند و می‌فرمایند: «ماجرای حسین‌بن‌علی(ع) حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادیخواه و هر مجاهد فی‌سبیل‌الله و هرکس که می‌خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بیّنی واضح بود.»

جانمایه وجوه مشترک دو نهضت را می‌توان این‌گونه فهرست کرد:
- فرهنگ پیروی از رضای خدا و عمل به تکلیف الهی
- فرهنگ شهادت، ایثار و فداکاری
- فرهنگ ظلم‌ستیزی
- فرهنگ رویارویی با طاغوت
- فرهنگ مبارزه دائمی و مستمر حق با باطل و سازش‌ناپذیری با ستمکاران
- فرهنگ مبارزه با فساد و مفسدان
- فرهنگ مبارزه با دشمن داخلی و خارجی
- فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و احیای دین خدا و ارزش‌های فراموش‌شده جهت برپایی حکومت اسلامی

آنچه مسلم است با صیانت از این منظومه فرهنگی و نهادینه شدن شاخصه‌های فوق که علت محدثه هر دو نهضت نیز بوده، راه بر نفوذ فرهنگی دشمن بسته شده و بزک کردن دشمن در جهت رویارویی و مقابله با انقلاب اسلامی ره به جایی نخواهد برد و پایه‌های هر یک از استوانه‌های برشمرده شده - که علت مبقیه  انقلاب است - اگر مورد غفلت و مماشات قرار گیرد و به لحاظ خودباختگی و عدم خودباوری تخریب شود و یا از دیگر سو به دلیل بدفهمی و کج‌اندیشی و حتی مصلحت‌اندیشی‌های غیر عزت‌مدارانه با دوری از پرتو هدایت حکیمانه رهبری، تقویت نگردد قبح نفوذ دشمن در جامعه کمرنگ خواهد شد که چنین سرنوشتی با توجه به تکیه بر شور و شعور حسینی از ساحت کیان انقلاب اسلامی دور خواهد ماند. ان‌شاءالله.

منبع:کیهان-بهمن دری

ویژگی‌های یک نماینده مجلس از نگاه امام خمینی(ره)

انقلاب ما یک مقصد دارد که این مقصد باید روشن شود و در صورت روشن شدن این مقصد می‌بینیم که ایجاد داعش یکی از ترفندهای استکبار است.امام خمینی(ره) مقصد انقلاب را به خوبی تشخیص دادند و گویا دشمن هم این مقصد را فهمیده است و یکی از ترفندهای دشمن ایجاد داعش است.

 امام خمینی(ره) فرمودند مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب اسلامی سه پایه دارد، نخستین پایه انقلاب، اسلام ناب محمدی است، اسلام نابی که امام معرفی می‌کند به این خاطر عظمت دارد و هر کجا امام خمینی(ره) از اسلام ناب صحبت کرده، در مقابل آن اسلام آمریکایی، داعشی و سرمایه‌داری را هم بیان کرده‌اند.

 امام حتی فرمودند که چه کسانی را باید برای نمایندگی مجلس انتخاب کنیم، سخن امام این است که مردم با بصیرت و توجه به خصوصیات دینی و سیاسی افراد، به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به مردم احساس مسئولیت کرده و طعم تلخ فقر را چشیده باشند.براساس توصیه امام خمینی(ره) یک نماینده مجلس باید در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، مستضعفان و رنج‌دیدگان تاریخ و اسلام عارفان مبارزه‌جو باشد.

امام خمینی(ره) فرمودند افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه‌داری و مستکبران و مرفهان بی‌درد و منافقان و اسلام راحت‌طلبان و فرصت‌طلبان و در یک کلمه اسلام آمریکایی هستند را طرد کرده و به مردم معرفی کنید.
 پایه دوم انقلاب ولایت فقیه می باشد؛ آیت‌الله جوادی آملی گفته است در هیچ زمانی به جامعیت امام خمینی(ره) بعد از 14معصوم وجود نداشته است و مقام معظم رهبری نیز بارها به مراجعه به سخنان امام سفارش کرده‌اند.

براساس گفته امام خمینی(ره) شکستن فرهنگ شرق و غرب بدون شهادت میسر نیست.امام خمینی(ره) فرمودند از مسئولان نظام جمهوری اسلامی می‌خواهم که از هیچ‌کس و هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه‌داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیسم نکشند که ما هنوز در قدم‌های اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرق هستیم.

سردار ابراهیم حاجی‌محمدزاده

موسیقی؛ «بازی‌ فرهنگی» یا «بازوی‌فرهنگی»؟!

موسیقی به عنوان یکی از کارآمدترین و رایج‌ترین ابزارهای هنری دنیای امروز آمیزه‌ای از هنر و تکنولوژی است و به تنهایی می‌تواند به عنوان یک رسانه تمام عیار عمل کند. قطعا زمانی که هنر و قالب‌های هنری همانند موسیقی بتواند امید و شوق و سلامت و نجابت را در مخاطب خود بوجود آورد یا آن را تقویت کند به جایگاه حقیقی اش رسیده است یعنی دمیدن روح زندگی و حیاتی ناب و حقیقی در انسان؛ اما اگر به جای امید، ناامیدی القا کرد و به جای شوقِ به خوبی‌ها شهوت افسار گسیخته، به راحتی می‌تواند قدرت تخریبی خود را آشکار کند.

هنر متعهد به انسانیت در خدمت تعالی بخشی به انسان قرار می‌گیرد و سازنده اخلاق و معنویت خواهد بود اما همین ابزار به راحتی می‌تواند بی‌بند‌و باری، ابتذال، گرایش به ناپاکی‌ها، یأس و ناامیدی را در مخاطب بدمد و روح زندگی را از او بگیرد. (مقام معظم رهبری – 23 خردادماه 1385)

موسیقی به عنوان یکی از پرنفوذترین ابزارهای هنری این قابلیت را دارد که روش‌های ناپاک و آلوده را به شکلی هنرمندانه اما رذیلانه در نفس اماره مخاطب به تحریک وادار کند. وقتی که باور داشته باشیم انسان ترکیب شده از دو عنصر خاکی و افلاکی، لجنی و نورانی و زمینی و آسمانی است آن وقت بیشتر و دقیق‌تر در مورد استفاده یا سوءاستفاده از هنرِ موسیقی اندیشه می‌کنیم تا به قضاوت و برنامه‌ریزی صحیح‌تر و مطلوب تری دسترسی پیدا کنیم.

به فرموده روح اللهِ این امت، هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسیم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالو صفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اسلامی، فرهنگ عدالت و صفا لذت می‌برند. (صحیفه نور، ج21، ص30)

بر این اساس این دیدگاه ناب هنری ستوده و قابل دفاع است که از عنصر تعهد و جوهر پیام و بعد سازندگی و تربیت برخوردار باشد. هنری که ارزش‌های مقدس را ترسیم کند، به انسان‌ها ایده و امید و اعتماد الهی بدهد و از فساد و هرزگی و بدآموزی و تحریک غرایز حیوانی و شهوانی دور و منزه باشد. (صحیفه نور، ج18، ص123)با توجه به اینکه طبع و میل جوانان به موسیقی کشش بیشتری دارد، اگر عادت کند که موسیقی بخش جدی از زندگی او شود مسائل جدی زندگی او به حاشیه خواهد رفت. به قول حضرت امام(ره) این مغز از تفکر در امور جدی باز می‌ماند. (همان، ج8، ص181)

امام در نگاه فوقِ روانشناسانه خود، بدرستی دریافته‌اند که مغزی که دنبال شنیدن موسیقی برود، وجهه همت او بشود و به آن عادت کند، این مغز بیمار می‌گردد چراکه مثل فرد معتاد به مواد مخدر که نیاز به‌نشئگی و خماری دارد موسیقی را به عنوان یک عادت ثانویه و یک اعتیاد می‌پذیرد به همین دلیل چنین کسی نمی‌تواند به این فکر کند که در کشورش چه می‌گذرد و به چه حالی می‌گذرد. (همان، ج9، ص155)

نکته مهم و کلیدی این است که امام بر محور انسانیت و تعهد و جدیت جوانان تاکید خاص دارند و مهم‌ترین زیان انس و عادت به موسیقی را غافل شدن از هدف‌های برتر و بازماندن از تفکر و اندیشه می‌دانند و نظر ایشان در این موضوع نسبت به موسیقی حلال است نه حرام.ایشان در مورد موسیقی می‌فرمایند: نباید دستگاه تلویزیون طوری باشد 10 ساعت موسیقی بخواند و جوان‌هایی که نیرومند هستند از نیرومندی آنها کاسته شود و به یک حال خمار و خلسه آور تبدیل شوند مثل همان تریاک. موسیقی با تریاک فرقی ندارد. (همان، ج8، ص197الی201)

براین اساس حضرت امام یکی از ضرورت‌های جامعه سالم را حذف موسیقی می‌دانند در حقیقت اصالت نبخشیدن به موسیقی حتی در رسانه‌های شنیداری و دیداری آن زمان یعنی رادیو و تلویزیون. ایشان می‌فرمایند: اگر بخواهید مملکتتان یک مملکت صحیح باشد موسیقی را حذف کنید نترسید از اینکه به شما بگویند کهنه پرست شده اید. باشد ما کهنه پرستیم. همه این کلمات نقشه است برای آنکه شما را از کار جدی عقب بیاندازند. (همان، ج8، ص197الی201)

براین اساس راه انداختن کنسرت در اقصی نقاط کشور به عنوان یک طرح و برنامه استعماری هم در دوره سازندگی – بخوانید بازندگی! – و هم در دوره کنونی وجهه همت وزارت ارشاد می‌شود به نمایندگی از دولت. تا جایی که در سال جاری مهم‌ترین مسئله فرهنگی کشور رفع محدودیت برگزاری کنسرت در پایتخت معنوی ایران «مشهدالرضا علیه‌السلام» می‌شود.این اهتمام ویژه به برگزاری کنسرت آن هم به شکلی گسترده در سراسر کشور فقط به برنامه‌های شهری بسنده نمی‌شود بلکه یک پای جدی آن در قطب علمی و تصمیم ساز مملکت یعنی دانشگاه‌ها باز می‌شود. حال جای آن را دارد که از خود بپرسیم چرا؟! آیا این یک «بازی فرهنگی» است یا «بازوی فرهنگی»؟!

یعنی آیا شیوه برگزاری این کنسرت‌ها، نوع حضور مخاطبین، اشعار موسیقی در خدمت ابتذال است یا تعالی شوق انسانی است؟! دمیدن معنویت و انسانیت و یاد خدای یکتاست یا دمیدن روحیه اباحی گری، شهوت رانی، ناامیدی؟! نتایج این کنسرت‌ها به راحتی در جلسات برگزاری آن و پس از آن در دسترس و قابل بررسی است. کنسرت‌هایی که اختلاط، ابتذال و بی‌بند و باری در آن جدی است.به فرموده دیده‌بانِ حکیمِ انقلابِ مبارکِ اسلامی‌مان، موسیقی گمراه‌کننده می‌تواند انسان را به شهوات دچار کند، می‌تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستی کند. (مقام معظم رهبری – 13 بهمن‌ماه 1377)
ولی امر مسلمین با دوراندیشی و دلسوزی مصلحانه خود بیش از دو دهه قبل نیز خطر ترویج موسیقی در دانشگاه‌ها را تذکر دادند اما کجاست گوش شنوا؟! آن جا که فرموده اند: «ای کاش آقای معین [وزیر وقت علوم] می‌بود که من این حرف را می‌خواهم بزنم. من اعتراض دارم. الان در دانشگاه‌های کشور ترویج موسیقی می‌شود و این نباید بشود. ترویج موسیقی یک کاری است برخلاف مذاق اسلام. درست است که هر نوع موسیقی حرام نیست اما ترویج موسیقی به این معنی نیست که می‌روند یک نوع موسیقی که حرام نیست را می‌گردند با دقت پیدا می‌کنند آن را تعلیم می‌دهند و ترویج می‌کنند بلکه درست عکس این است در موارد بسیاری عکس این است. (مقام معظم رهبری - 26 آذرماه 1381)

در حقیقت ولی امر مسلمین در مقابل نفوذ جریانات انحرافی که با غفلت و تغافل مسئولین می‌تواند خطرات جدی و اساسی در دانشگاه‌ها پدید آورد، همواره به موقع رهنمود داده و از خطرات برحذر داشته‌اند ولی جریان‌های غربگرا و روشنفکرنما، اصالت را به غرب، آن هم از نوع دست دوم فرهنگی (استوک) و مبتذل آن داده اند؛ دورریزهای فرهنگی جهان غرب را به عنوان «نوبر فرهنگی » ترویج کردند و نقد آگاهانه و دلسوزانه صاحب نظران را با خشونت و بی‌حیایی به تمسخر کشیده‌اند و هرگاه این نقد از اندیشه بلند ولایت چه حضرت امام(ره) و چه ولی‌فقیه حاضر امام خامنه‌ای صادر شود، به دلیل عدم مقبولیت فراگیر برای تحقیر و تمسخر آن، دستور کارشناسانه اجرایی شان را به محاق سکوت مرموزانه و کشاندنِ خرکِ خویش استمرار بخشیده‌اند و این حکایت یک بازی مکارانه فرهنگی است که دور سوم آن در کشور کلید خورده است.هوشیاری و بیداری نسل جوان و فرهیختگان مسلمان در کشور اسلامی‌مان، جریان ساز این اندیشه بلند خواهد بود گرچه چاله‌ها و چالش‌ها و چاه‌های پیش روی کم نیستند اما... .

 دکتر فروغ نیلچی‌زاده

لزوم عبرت‌آموزی از کودتای 28 مرداد

http://hamandishi.ir/images/docs/000295/n00295936-b.jpg

تاریخ نشان داده که اگر از تجربیات استفاده نکنیم باید منتظر سیلی خوردن‌های مجدد باشیم، موضوعی که در فرهنگ و مفاهیم دینی نیز به آن اشاره ‌شده است. ما در تاریخ کشورمان حوادث تلخ و شیرین زیادی را تجربه کرده‌ایم تاریخ ایران، تاریخ پرماجرایی است،در این تاریخ حوادث تلخی نیز وجود دارد که یادآوری آن‌ها ناراحت‌کننده و در عین‌ حال آموزنده است.در شرایط کنونی یاد کردن از کودتای 28 مرداد و حوادث آن لطفی دیگر دارد، آن‌هم به این جهت است که اگر ما به آن برهه از تاریخ ورود پیدا کنیم می‌بینیم که امروز آمریکایی‌ها رندانه اعتراف می‌کنند که در ایجاد کودتای 28 مرداد دست داشته‌اند، و ما باید از این موضوع برای ارزیابی شرایط امروز درس بگیریم.

آمریکایی‌ها در این کودتا کسی را سرنگون و به آن خیانت کردند که به آن‌ها خدمت کرده بود، دکتر مصدق با نامه‌نگاری‌هایی که داشت عامل ورود آمریکا به ایران بود و تصورش بر این بود که با ورود آمریکایی‌ها ممکن است برخی از قدرت‌های دیگری که به‌صورت سنتی در ایران حضور داشتند از صحنه کنار بروند.دکتر مصدق با حسن نیتی که داشت، آمریکایی‌ها را وارد معادلات سیاسی ایران کرد؛ ولی آمریکایی‌ها با کمک انگلیس، بزرگ‌ترین خیانت را نه‌تنها در حق دکتر مصدق بلکه در حق هزاران نفر دیگری نیز که خونشان برای این جنبش ریخته شده بود؛ انجام دادند.

پيام امام خميني(ره) در رابطه با فاجعه 7 تير

در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی، رییس وقت دیوان عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهره‌های برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند.

http://kordestanweb.ir/file/img/news/7tir.jpg

فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي در تهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نيروهاي لايق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از سوي سازمان جهنمي منافقين، عکس العمل استکبار جهاني و عوامل داخلي آنها در قبال برکناري بني صدر خائن و حذف ضد انقلاب از صحنه سياسي کشور توسط مسئوولين نظام اسلامي بود. عوامل اين جنايت بزرگ معتقد بودند که در اثر کشتار مسئوولان عالي رتبه، اوضاع کشور بهم مي ريزد و انقلاب اسلامي از بين خواهد رفت ولي به کوري چشم دشمنان، انقلاب ما پايدارتر شد و هيچگونه تزلزلي در ارکان نظام به وجود نيامد. در انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي علاوه بر آيت الله بهشتي، تعداد زيادي از وزراي کابينه و نيز نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند.


بسم الله الرحمن الرحيم

 انا لله و انا اليه راجعون

ملتي كه براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احكام قرآن مجيد و كوتاه كردن دست جنايتكاران ابرقدرت و زيستن با استقلال و آزادي، قيام نموده است و به خود باكي راه نمي دهد كه دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتكار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند مگر شهادت ارثي نيست كه از مواليان ما كه حيات را عقيده و جهاد مي دانستند و در راه مكتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزيز خود، از آن پاسداري مي كردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است، مگر عزت و شرف و ارزشهاي انساني گوهرهاي گرانبهايي نيستند كه اسلام صالح اين مكتب عمر خود و ياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند.مگر ما پيروان پاكان سرباخته در راه هدف نيستيم كه از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم، مگر دشمن قدرت آن دارد كه با جنايت خود مكارم و ارزشهاي انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب كند، مگر دشمنان فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاكي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند.

بگذار اين ددمنشان كه جز به (من) و ماهاي خود نمي انديشند (ياكلون كما تاكل الانعام)، عاشقان راه خدا را از بند طبيعت رهانده و به فضاي آزاد جوار معشوق برسانند. ننگتان باد اي تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخها خزيده و در مقابل ملتي كه در برابر ابرقدرتها برخاسته است به خرابكاريهاي جاهلانه پرداخته ايد، عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه ازاسلام و قدرت معنوي آن و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد.شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن از اسارت شيطان بزرگ، دهها جوان عزيز خود را فدا كرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد نشناخته ايد.

شما ملتي را كه معلولاتشان در تختهاي بيمارستانها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند، نشناخته ايد. شما كوردلان با آنكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيتهاي بزرگ صفوف فداكاري در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزاني چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و كابينه با حربه ناسزا و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد و اكنون كه آن حربه از كار افتاد و كوس رسوائي همه تان بر سر بازارها زده شد در سوراخها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيد پرور و فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي كند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم كه روزي رخش به بينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم.
ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه بعدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند، ملت عزيز، اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق بودند.

گيرم شما با دكتر بهشتي ، كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و به خصوص شما بود، دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از 70 نفر بيگناه كه بسيارشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني داشتيد، جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف كنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد، ما گر چه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم،‌ كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گر چه برادران بسيار متعددي را از دست داديم كه (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) بودند و براي ملت مظلوم و نهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش بشمار مي رفتند، لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد.

ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريائي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرتها وتفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخها خزيده ايد و نفسهاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است.اينجانب بار ديگر اين ضايعه عظيم را به حضور بقية الله ارواحنا الفداء و ملتهاي مظلوم جهان و ملت رزمنده ايران تبريك و تسليت عرض مي كنم.من با بازماندگان شريف و عزيز اين شهدا در غم و سوگ شريك و رحمت واسعه خداوند رحمان را براي اين مظلومان و صبر و شكيبايي رابراي بازماندگان محترم آنان از درگاه خداوند متعال خواستارم.

روح الله الموسوي الخميني
نهم تيرماه 1360

سخنان مقام معظم رهبری در مورد هفت تیر

مقام معظم رهبری در مورد حادثه هفتم تیر سال 1360 می فرماید: حادثه‌ی بزرگی همچون هفتم تیر که آیت‌الله بهشتی و جمعی از وزرا و نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی و انقلابی به شهادت رسیدند، به‌طور طبیعی باید منجر به شکست انقلاب اسلامی می‌شد اما به برکت خون این شهدا، درست عکس آنچه که تصور می‌رفت اتفاق افتاد و بعد از این حادثه، ملت متحد شد و انقلاب در مسیر واقعی و صحیح خود قرار گرفت.«یک جمله درباره حادثه هفتم تیر عرض کنیم و آن این است که شاید از همه ابعاد متعددی که این حادثه داشت، این بُعد جالب تر باشد که این حادثه، نشان داد که ضربه های سهمگینی از این قبیل هم حتّی نمی تواند به استحکام بنای جمهوری اسلامی که به ایمان و حضور مردم تکیه کرده است، خللی وارد کند. این حادثه، حادثه کوچکی نبود. چنین حادثه ای در هر نقطه دنیا کافی است برای فرو ریختن یک نظام. این همه اشخاص مؤثر، مهم، خوش فکرو مبارز به دست جنایت کار تروریست ها در یک لحظه از بین بروند ونظام آن را تحمل کند و از آن، وسیله ای برای استحکام هر چه بیش تر خود به وجود بیاورد. این چیز شگفت آوری بود. این برکت حضور و ایمان مردم، به برکت استحکام ساخت درونی نظام اسلامی بود و به فضل پروردگار، همیشه همین طور خواهد بود».

بعد از حادثه‌ی هفتم تیر چهره‌ی واقعی مباشران مستقیم این جنایت بزرگ که سال‌های متمادی خود را به‌گونه‌ای دیگر معرفی می‌کردند، برای مردم و جوانان افشا شد و همین تروریست‌ها بعد از مدتی به صدام پناه بردند و با او، برای مقابله با ملت ایران و همچنین مردم عراق، متحد شدند. این حادثه قدرت و رسوخ انقلاب در اعماق جامعه را برای دشمنان آشکار کرد و آنها متوجه شدند که برخوردهای خشن با انقلاب اسلامی، نتیجه‌بخش نیست.

یاد شهیدان هفتم تیر، بس معطّر و روح بخش است. هفتاد و دو شهید خونین، هفتاد و دو ستاره خونین، هفتاد و دو نمونه «بودن»، هفتاد و دو مهاجر عاشق، جمعی بودند و شمعی داشتند. شمع این جمع، «بهشتی» مظلوم بود. کاروانی بودند و مقصدی داشتند و آن، «لقاءاللّه » بود. اگرچه قامت هایشان در زیر آوار انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی درهم شکست، این قامت های فرو شکسته، قیامتی ازقامت های یک امّتِ قائم پدید آورد.

هفتم تیرماه در حافظه تاریخی انقلاب و ملت ایران از صحنه‌های عبرت‌آ‌موزی است که بر پیشانی آن ائتلاف شوم جبهه متحد ضدانقلاب و همراهی نفاق داخلی و تزویر خارجی در صحنه یک جنایت بزرگ نقش بسته و اندیشیدن پیرامون آن در هر مقطعی می‌تواند به ضرورت هوشمندی و هوشیاری برای توطئه‌ها و ترفندهای جبهه دشمن تأکید کنند.فاجعه غم‌انگیز هفتم تیرماه سال 1360 که طی آن آیت‌الله سیدمحمدحسین بهشتی(ره) و هفتاد و دو تن از شخصیت‌های مؤمن،‌ انقلابی و مورد اعتماد امام(ره) و امت، هدف جنایت جریان نفاق و لیبرال داخلی واقع و به شهادت رسیدند سند حقانیت جاودانه انقلاب اسلامی و نماد رسوایی خط نفوذ، نفاق و انحراف در جامعه به شمار می‌رود.

به رغم تصور باطل ضد انقلاب و دشمنان انقلاب و ملت ایران فاجعه‌ هفتم تیرماه و ترور مسئولین عالیرتبه نظام و نخبگان جامعه انقلابی نه تنها وضعیت کشور با تزلزل مواجه نشد بلکه با آشکار شدن مظلومیت شهید بهشتی و حقانیت نظام و ماهیت آمریکایی - صهیونیستی منافقین این فاجعه به عاملی برای استحکام نهال نوپای انقلاب اسلامی، وحدت و انسجام ملی و ایجاد نفرت عمومی علیه جبهه معاندین و منحرفین تبدیل شد.با گذشت 34 سال از فاجعه هفتم تیرماه ملت ایران مصمم تر، دشوارتر، بالنده تر از گذشته تحت لوای اسلام و ولایت فقیه با دفاع از انقلاب اسلامی و آرمان های بلند آن و اشراف همه جانبه بر رویکردها، رفتارها و ترفندهای جبهه دشمن، شجاعانه و هوشمندانه به تداوم خط سرخ شهادت و جهانی سازی آرمان ها و الگوبخشی مقاومت منحصر به فرد و ضداستکباری خود در اقصی نقاط عالم می پردازد، حقیقتی مسلم که دشمنان بی شمار ایران اسلامی را همواره مقهور خود ساخته است.

یاد و خاطره شهدای هفتم تیر و همه شهدا را گرامی می‌داریم و 34 سال را در ذهن خود مرور می‌کنیم و این سؤال پیش می‌آید که حال این شهدا کجایند و این منافقین کجایند شهدای ما نزد خداوند روزی می‌خورند ولی نامی از این منافقین در تاریخ باقی نمانده است؛شهادت شهید بهشتی و یارانش با اینکه تلخ بود ولی مظلومیت و حقانیت راه شهیدان را به همه ثابت کرد و نقش بهشتی مظلوم و یارانش را در پی‌ریزی بنای مستحکم انقلاب اسلامی روشن کرد. ما با این عملیات تروریستی هفتم تیر ماه عمق کینه استکبار و غرب را شناختیم و این عمل آن‌ها باعث شد که انقلاب ما دیده شود و آن همه اختلاف افکنی تبدیل به وحدت شود امروز تکلیف ما در مقابل این خون‌های ریخته شده در مقابل همه اسیران شکنجه دیده و قصه های همه فرزندان و همسران شهدا این است که به راه آن‌ها ادامه دهیم چرا که شهدا ناظر اعمال ما هستندامروز وظیفه تک تک ماست که برای حفظ ارزش‌های انقلاب اسلامی و صیانت از آرمان‌ها و اهداف شهیدان، نسل جوان را با واقعیت‌هایی که رخ داده آشنا کنیم و در سالی که از سوی رهبر انقلاب با عنوان دولت و ملت همدلی و همزبانی نامگذاری شده ادامه‌دهنده راه امام باشیم.

دوازدهم فروردین تجلی اراده ملی و مردمسالاري ديني

http://basirat.ir/files/9401/700_400/3c444db3_f4e3_441a_9e16_f09b0d50812c.jpg

آنگاه که انقلاب اسلامي با داعيه هاي ديني و مبتني بر آموزه هاي ديني در ايران در حال تکوين بود،‌ کمتر کسي تصور مي کرد که اين نهضت مردمي بتواند رژيم مقتدر شاه را سرنگون و نظامي مردمسالار ايجاد کند و جلوه هاي درخشاني نيز از کارآمدي خود به منصه ظهور برساند. به عبارت ديگر، تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، اين تصور بر دنيا حاکم بود که دين مربوط به حوزه ي فرديات است و ناتوان از شکل دهي و اداره ي تحولات سياسي اجتماعي است، يعني تصور بر آن بود که گرچه ممکن است دين بتواند امور فردي را مديريت کند اما نمي‌تواند در اداره ي جامعه موفق باشد و اساسا دين را امري مربوط به حوزه ي فردي مي دانستند و نقشي سياسي اجتماعي براي آن قائل نبودند. از سوي ديگر، اين تصور نيز بر دنيا حاکم بود که لازمه ي مردمسالار بودن، حذف خداوند و دين از عرصه ي زندگي است. به عبارت ديگر، اينگونه تبليغ مي شد که لازمه ي مردم سالار بودن و نقش سياسي اجتماعي براي مردم قائل شدن، حذف خداپايگي از زندگي، بويژه در حوزه سياست، است.

اما امام خميني(ره)، به عنوان ايدئولوگ، فرمانده عمليات و معمار نظام جديد، نه تنها تحت تأثير اين تصورات و شرايط قرار نگرفتند، بلکه درست در نقطه مقابل اين تصورات موفق به برپايي نظامي شدند که هم الهي بود و هم مردمسالار؛ هم خداپايه و دين محور بود و هم براي مردم در حوزه سياست نقش بي بديلي قائل بود... .دوازدهم فروردین روزی بزرگ در تاریخ معاصر ایران زمین محسوب می شود، هنگامه ای ارزشمند که ایرانیان پس از سال ها مبارزه در راه برقراری استقلال و آزادی با انتخاب نظام جمهوری اسلامی به این مهم دست یافتند و به سعادت حقیقی رهنمون شدند.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بیست و دوم بهمن 1357 هجری خورشیدی رویدادی بزرگ در تاریخ معاصر این مرزو بوم به شمار می رود. دورانی باشکوه از مبارزه های مردمی با رهبری امام خمینی که به تحقق شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی در کشور انجامید تا امنیت و آسایش در ایران برقرار شود.کمتر از 2 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در دوازدهم فروردین 1358 هجری خورشیدی، دگربار ملت ایران خالق حماسه ای دیگر شدند و با حضور در پای صندوق های رای و انتخاب نظام جمهوری اسلامی، برای ادامه ی اداره کشور جهانیان را حیرت زده کردند.

ملت بزرگ ایران در روزهای دهم و یازدهم فروردین با شرکت در همه پرسی برای انتخاب نوع حکومت، برای نخستین بار به صورت حقیقی برای آینده خویش تصمیم گرفتند. در این انتخابات 20 میلیون و 288هزار تن برابر با 98.2 درصد، نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و بر حکومت مردم سالاری دینی مهر تایید زدند. جمهوری اسلامی از 2 اصل جمهوریت و اسلامی بودن تشکیل شده است. نظامی که مردم آن را انتخاب می کنند، صاحب قدرت هستند و بر پایه ی مبانی اسلام و ارزش های قرآنی در راه پیشرفت و توسعه گام برمی دارند.

امام(ره) درباره جمهوري اسلامي و ويژگي هاي آن فرمودند که "حکومت جمهوري اسلامي مبتني بر ضوابط اسلام، متکي به آراي ملت" ... "جمهوري به همان معنايي است که همه جا جمهوري است"، مراد از قيد اسلامي هم اين است که همه ضوابط ديني بايد در اين جامعه مراعات شود. ... تفاوت جمهوري اسلامي با جمهوري‌هاي ديگر اين است که "اين جمهوري بر يک قانون اساسي‌اي متکي است که قانون اسلام مي‌باشد. اينکه ما جمهوري اسلامي مي‌گوييم براي اين است که هم شرايط منتخب و هم احکامي که در ايران جاري مي‌شود، اينها بر اسلام متکي است و "اسلام در همه ابعاد قانون دارد و به همين جهت احتياج به قوانين ديگري نداريم".  لکن انتخاب با ملت است".

جمهوري اسلامي ايران با همين مختصات، اکنون در حدود چهار دهه است که با عبور از چالش ها و معظلات مختلف توانسته است به نهالي بالنده و تنومند تبديل شود، به گونه اي که حتي به الگويي براي دين باوران در دنيا تبديل شود. بدون شک بخشي از اينکه جمهوري اسلامي ايران توانسته است، علاوه بر غلبه بر چالش هاي مختلف، به حرکت رو به جلوي خود ادامه دهد مربوط به نوع هندسه بنيادين يا به عبارت دقيق تر، کيفيت سازمان يافتگي و تشکل اين نظام است. هندسه اي که نه تنها بدان اين قدرت را مي دهد تا در مقابله با چالش هاي مختلف زمين گير نشود، بلکه براي مديريت آن چالش ها و عبور موفق از آنها نيز به مکانيسم هاي مصونيت بخش دروني مجهز باشد. به عبارت دقيق تر، نوع استخوانبندي نظام جمهوري اسلامي ايران، به عنوان تنها نظام مردمسالار ديني در دنيا، به گونه اي است که به آن توان رويارويي با چالش هاي مختلف  را مي دهد. در واقع، مردمسالاري ديني، به عنوان يک نظام انديشگي تاکنون حاوي دستاوردهايي بوده است که مهمترين آنها عبارتند از:

1- موفقيت در تلفيق دين و سياست که در بالا بدان اشاره شد.

2- اميدبخشي به دين باوران در سطح دنيا و ارائه الگويي موفق براي آنها: همانطور که گفته شد، تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي اين تصور در دنيا حاکم بود که دين در اداره جامعه کارآمد نخواهد بود، اما با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و تأسيس نظام مردمسالاري ديني، با توجه به کارآمدي اين نظام، نه تنها نادرستي آن تصور به اثبات رسيده است، بلکه نوعي اعتماد به نفس و خودباوري در ميان دينداران دنيا ايجاد شده است و نظام مردمسالار ديني در ايران اکنون به الگويي براي آنها تبديل شده است.

3- پايداري نظام جمهوري اسلامي ايران: در توضيح بايد گفت که پايداري نظام هاي سياسي آنگاه از استحکام لازم برخوردار خواهد بود که اين نظام ها بتوانند وجه خاص خود را با وجه عام حاکم بر دنيا به خوبي ترکيب کنند. در اين خصوص و در ارتباط با جمهوري اسلامي بايستي گفت که اسلاميت وجه خاص اين نظام و جمهوريت وجه عام حاکم بر دنيا بود، هرچند که جمهوريت نيز چيزي خلاف اسلاميت نيست، که اين دو بخوبي و با ظرافت منحصر بفردي در نظام جمهوري اسلامي با هم تلفيق شده اند. بنابراين با اين وجود ديگر کسي نمي تواند اين نظام را به ديکتاتوري متهم کند. همچنين، با توجه به اينکه ساير نظام هاي مردمسالار دنيا سکولار هستند، ديگر کسي نمي تواند جمهوري اسلامي را به سکولار بودن متهم کند.

4- امنيت پايدار: امنيت در يک جامعه تنها زماني پايدار است که مبتني بر حضور مردم در صحنه باشد، يعني امنيت با مشارکت مردم تأمين شده باشد. در توضيح بايد گفت که تحکيم نقش و جايگاه مردم در حوزه ي سياست از ديگر دستاوردهاي مردمسالاري ديني در ايران است. همين موضوع، زمينه ارتباط مستمر و مؤثر مردم و مسئولان و همچنين مشارکت گسترده در امور مملکت را فراهم کرده است که اين امر خود باعث شکلگيري نوع خاصي از امنيت به نام «امنيت مردم پايه» شده است.

به عبارت ديگر، تکيه و تأکيد نظام اسلامي به حضور مردم در صحنه و مشارکت آنان در زمينه هاي مختلف که اين خود برخاسته از ماهيت نظام مردمسالاري ديني است، از همان ابتداي پيروزي انقلاب، نقطه قوت انقلاب اسلامي و ضامن تأمين امنيت آن بوده است. کما اينکه 8 سال جنگ تحميلي جز با تکيه بر نيروي الهي عظيم نهفته در آحاد مردم ميسر نبود، عبور از غائله 18 تير جز با حضور انقلابي و بموقع مردم در صحنه امکان پذير نبود، تداوم 8 ماه فتنه در سال88 نيز تنها با حضور حماسي مردم در 9 دي بود که بساط اهل فتنه را از هم پاشيد و در شرايط کنوني نيز، که به تعبير مقام معظم رهبري در حساس ترين مرحله تاريخ يا پيچ تاريخي قرار داريم، همين تأکيد و توجه به ظرفيت ها و نيروي نهفته در مردم از يک سو و تقويت اين ظرفيت ها از سوي ديگر است که مي تواند سرنوشت و آينده روشن تري را براي کشور رقم بزند.

5- ايجاد چالش براي هندسه قدرت نظام جهاني: مردمسالاري ديني به عنوان نظامي برخاسته از هويت اسلامي – ايراني ملت ايران، از آنجا که هم بناي مستحکم دارد و هم در عرصه عمل کارآمدي خود را به اثبات رسانده است، سبب عصبانيت و خصومت نظام سلطه شده است. به عبارت دقيق تر، نظام مردمسالاري ديني در ايران بازي انحصاري غرب در دنيا را به چالش کشيده است. به تعبير مقام معظم رهبري، پايه‌ي فکري و ارزشي و پايه‌ي عملي، دو پايه‌ي اساسي هندسه حاکم بر نظام جهاني هستند؛ «آن پايه‌ي اخلاقي و فکري عبارت بود از ادعاي برتري فکري و ارزشي غرب» و «در بخش دوم که بخش عملي است - که پايه‌ي دوم قدرت غرب و تسلط غرب بر مديريت جهان بود - مسئله‌ي توانايي‌هاي سياسي و نظامي بود که اگر ملت ها يا دولت ها يا جريان هاي گوناگوني تحت تأثير آن نظام ارزشي و آن جنبه‌ي اول قرار نمي‌گرفتند و تسليم نمي‌شدند و ايستادگي مي‌کردند، اينها با فشار سياسي و با فشار نظامي با آنها مواجه مي‌شدند و کارهاي زيادي را انجام مي دادند که کساني که زير بار آن عامل اول نمي رفتند، با فشار عامل دوم، يعني فشار سياسي و فشار نظامي و امنيتي، مجبور بشوند با آنها همراهي کنند و همکاري کنند»، که امروزه هر دوي اين پايه ها دچار چالش شده اند و انقلاب اسلامي در ايجاد چالش براي اين پايه هاي نظم جهاني بسيار تأثير گذار بوده است. در حقيقت آنگاه که انقلاب اسلامي در چارچوبي غير از چارچوب هاي فکري و ارزشي غرب شکل گرفت و پيروز شد، در برتري ارزشي غرب ترديد ايجاد کرد و آن را زير سؤال برد، در انحصار ايدئولوژيک غرب ترديد ايجاد کرد و از سوي ديگر، اين انقلاب با ايستادگي در مقابل تمامي زياده خواهي هاي غرب نشان داده است که حتي مي توان با ايستادگي در مقابل زياده خواهي ها و تسليم حرف زور ديگران نشدن نيز پيشرفت کرد. از اين رو انقلاب اسلامي در بي اعتبارسازي پايه هاي هندسه کنوني نظام جهاني موفق بوده است.

روز جمهوری روز اقتدار مبارزه با استکبار ستیزی و استعمار است. روز جمهوری روز عزت، استقلال،آزادی، نجات ملت انقلابی ایران از رژیم شاهنشاهی و استبداد ظالمان است. امام خمینی(ره) با این نوع مدل حکومتی عملاً به جهانیان ثابت کرد­که می توان حکومتی را بر اساس ارزش‌های دینی و اسلامی به اجرا در­آورد که هم حکومت و هم اسلام را  در آن پیاده کرد. امام خمینی(ره) با این مدل حکومتی به دنبال ارزش‌هایی است که انبیاء برای تحقق آن در جامعه زحمت های زیادی کشیده بودند. دستآوردی که امام خمینی(ره) با نام گذاری کشور به اسم جمهوری اسلامی به آن دست پیدا کرد بسیار با ارزش و مهم است و آن دستاور حضور مقتدرانه در صحنه‌های بین المللی و فرا منطقه‌ای است.

در دورانی که سخن از به حاشیه رانده شدن دین و ناکارآمدی دین بود، انقلابی به نام دین صورت گرفت و نظامی با نام دین و بر پایه دین شکل گرفت. روز 12 فروردین 58 روزی بود که سکولاریسم، شکست مفتضحانه خود را در عرصه جهانی مشاهده کرد و دین باوری، کارآمدی خود را به رخ جهان کشید. روز 12 فروردین در عرصه بین‌المللی، بارقه امیدی در دل همه ملت‌های مستضعفی که نهضت‌های آزادی‌بخش را شروع کرده بودند، به وجود آورد و نشان داد که مردم یک جامعه می‌توانند با دست‌های خالی در برابر رژیم وابسته به استکبار قیام کنند و نظام طاغوت را منقرض کنند.

حرف آخر:

انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاب های بزرگ و بی همتا در جهان به شمار می رود که از مهم ترین دلایل وجه تمایز آن با دیگر انقلاب ها می توان از ویژگی دینی و اسلامی بودن آن نام برد. در واقع شکل گیری انقلاب اسلامی سبب شد برخی از نظریه پردازان همچون «تدا اسکاچ پل» اهل آمریکا در نظریه های خود درباره شکل گیری انقلاب ها تجدید نظر کند و به اصلاح آن بپردازد. اما جدا از وجه تمایز و ویژگی های منحصر به فرد انقلاب اسلامی، حرکت تاریخی مردم در بهمن 1357 هجری خورشیدی، برآیند مطالبات ملت ایران از دوره ی مشروطه به شمار می رود. این انقلاب تداوم فعالیت های مردم برای رسیدن به اهداف راستین آنها در دوران گوناگون تاریخی محسوب می شود که از آن میان استقلال و آزادی در کنار عدالت اجتماعی از مهم ترین مطالبات مردم بود که در انقلاب اسلامی به نقطه ی کمال خود رسید.

بی تردید تحولات کشورهای منطقه متاثر از گفتمان انقلاب اسلامی ایران است. باید توجه داشته باشیم که همکاری و تعامل با کشورهای همسایه، منطقه و جهان استقلال کشور را تقویت می کند و شایان ذکر است که سیاست خارجی دنباله ی سیاست داخلی به شمار می رود. ما هنگامی می توانیم نفوذ خود را در منطقه و جهان حفظ کنیم که تاثیرگذاری خویش را در میان مردم حفظ کرده باشیم. بدون تردید رای بالای مردم در دوازدهم فروردین و انتخاب نظام جمهوری اسلامی، پشتیبان حفظ استقلال کشور به شمار می رود. نکته پاياني اينکه مردمسالاري ديني که در ذات و ماهيت خود يک دستاورد عظيم محسوب مي شود،‌ به دليل برخورداري از هندسه مستحکم و اثبات کارآمدي خود در عمل، دستاوردهاي چشمگيري را به ارمغان آورده و نشان داده است که قابليت پياده شدن و موفق بودن و همچنين الگو قرار گرفتن را نيز دارا مي باشد.

ضرورت حضور حداکثری درراهپیمائی 22 بهمن

ما انقلاب را از خود شروع می کنیم و به جهان ارائه می دهیم.

استقلال كيميايي است كه بدون مجاهدت و طي كردن مسيرهاي پرخطر به دست نمي‌آيد. هر گوهر گرانبهايي اين‌گونه است و آنهايي كه اهل عزم وتلاش و پايداري هستند ممكن است به آن دسترسي پيدا كنند. لذت عزت جز با تسليم در برابر خداي متعال حاصل نمي‌شود و بالندگي آزادگي جز با استقلال به دست نمي‌آيد. خداوند اسارت و ذلت بندگان مومن خود را در برابر كافران نمي‌پسندد و هرگز آن را روا نمي‌دارد و از اين جهت يكي از بندگان شايسته خود را برانگيخت تا مردم تحت ستم طاغوت و به ستوه آمده از تحقير شيطان بزرگ را براي رسيدن به استقلال و آزادي راهبري كند و انقلاب اسلامي به نام او آغاز گردد.ملت بزرگ ايران باتلاش ومجاهدت وصبروبردباري دربرابرسختيهاوناملايمات وستم پادشاهان واربابان خارجي آنها وتقديم شهيدان، درراه رسيدن به آرمانهاي خود وتحقق شعاراستقلال آزادي جمهوري اسلامي، مبارزه کردندوخداوندنيزبه وعده خودعمل کردورحمت ونصرت خودراارزاني داشت.

آری. خدا می خواست. خدا خواست در فصل تغافل وانجماد، در کویرستان باورها، این طور بارانی از حرکت و رویش جریان بگیرد. خدا خواست برهوت اندیشه و نسیان، بدین ترتیب، پایان بگیرد و دفتری از بلوغ و بالندگی، مقابل امید ایران گشوده شود؛ دفتری که انتشار حقیقتش از نفس پیر جماران آغاز شد و نهایتش همواره ممتد خواهد بود. و این چیزی نبود جز همان که خدا می خواست. بهمن، بهار باروری حماسه در قرن جمود و نسیان جهانی است. شکوفه های سرخ این بهار، امامی جز شقایق ندارند و مقتدایی جز لاله نمی جویند. شکوفه ها خود را به پای نهال انقلاب ریخته اند تا اعلام کنند که باتمام هستی خویش، موقوف پایندگی این درخت نوپایند. روح الله، روح شهد و شهامت را در کالبد اعتقاد ملّت دمید تا مسیحایی ترین نفس های حماسه در ایران جریان بگیرد.

انقلاب ایران، مواج ترین تلاطم انسانی در آخرالزمان بشری است؛ تلاطمی که بهمن و شور فجر را تفسیر می کند، تلاطمی که مفهوم بلند بیداری را فریاد می زند. از همان لحظه که ندای مقاومت در فضای ایران انتشار یافت؛ از همان دم که رایحه دل انگیز حماسه، در بطن ثانیه های میهن جریان گرفت. آری؛ درست از همان زمان، انتظار روحانی موعود علیه السلام معنا یافت و قبله ظهور، متجلّی شد. این شد که امروز، پس از سه دهه، وقتی به مرور آن اتّفاق سبز می نشینیم، تار و پود اعتقادمان گواهی می دهد که این را خدا خواست. خدا خواست که صبح، طالع شود تا فرهنگ خورشید تبلیغ گردد، سلام بر آن خورشید و انتظار امیدبخشش!


اكنون انقلاب اسلامي به عنوان نمادي از تجربه موفق استقلال، پيام خود را به ملت‌هاي در بند قدرت هاي بزرگ رسانده است. بيداري و هوشياري كشورهاي منطقه را درنورديده و ديگر از هيمنه و جبروت قدرت‌هاي بزرگ و سكوت و تسليم ملت‌ها خبري نيست. علي‌رغم عبرت‌آميز بودن تاريخ انقلاب اسلامي و فرازونشيبها و هزينه بزرگي كه براي استقلال پرداختيم و سال‌ها صبر و مجاهدت و پايداري ملت، هنوز احزاب و جريان‌ها و روزنامه‌ها و قلم‌ها و روشنفكرنماهايي هستند كه ايراني وابسته، اسير، تسليم،ذليل و تحت سلطه اقتصادي و فرهنگي و سياسي غرب را ترجيح مي‌دهند و براي بسترسازي لازم، برخي مناصب را نيز تصرف مي‌كنند. در تريبون‌هاي انتخابات وعده‌هايي اميدبخش و عزت‌آفرين مي‌دهند اما در عمل بيش از آنكه پاسدار استقلال و آزادگي اين ملت باشند براي برقراري پل‌هاي ارتباط و تسليم با قدرت‌هايي كه همواره در آشكار و پنهان بدخواه انقلاب بوده‌اند، تلاش مي‌كنند.پرخاش آنان به هموطنان ولبخندشان براي بيگانگان است.

 انقلاب اسلامي به عنوان الگويي براي جهان اسلام و آزادي خواهان جهان وظيفه‌اي سنگين بر دوش دارد و با توجه به شرايط کنوني جهان اسلام ، سي و ششمين مراسم يادبود دهه فجر از اهميت بيشتري برخوردار است. تحولات مختلف و ظهور گروه‌هاي تکفيري در منطقه به اسم اسلام و همچنين توهين اخير نشريه فرانسوي به پيامبر اعظم (ص) و همچنين تدبير مقام معظم رهبري در نامه خويش به جوانان اروپايي و آمريکاي شمالي بر لزوم و توجه بيشتر به دهه فجر امسال مي‌افزايد.

روشن است که انقلاب اسلامی از همان ابتدا تفکر مردمی را در کنار تفکر اسلامی قرار داده و یک حکومت مردم سالاری دینی شکل گرفت. دو مقوله روشنگری و آشنایی مردم با اسلام راستین یکی دیگر از مشخصه‌های اندیشه تابناک امام(ره) در شکل گیری انقلاب و صدور آن است.مردم منظور کل ملت‌های آزادیخواه و استکبار ستیز جهان بوده و به ملیت یا مرزهای جغرافیایی خاصی محدود نمی‌شود. بدیهی است که یکی از دغدغه‌های مقام معظم رهبری نیز صدور انقلاب از طریق شناخت درست و واقعی اسلام در جهان امروز باشد؛ به‌ویژه آنکه این روزها وسایل ارتباط جمعی و پیشرفت در تکنولوژی این امکان را برای ملت‌های سراسر جهان ایجاد کرده که اخبار مختلف را از طریق رسانه‌های گوناگون وابسته به تفکرات سیاسی مختلف دریافت و خود سره را از ناسره با بصیرت و جست وجو گری تشخیص دهند.

...من از شما می‌خواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند وامکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی مسحور کنند. اگرچه هیچ‌کس به‌صورت فردی نمی‌تواند شکاف‌های ایجاد شده را پر کند،امّا هر یک از شما می‌تواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکاف‌ها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگرچه ناگوار است امّا می‌تواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو وجست‌وجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار می‌دهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند. (نامه مقام معظم رهبری به جوانان آمریکای جنوبی،شمالی واروپا/اول بهمن 1393)

تجدید حیات جوامع اسلامی و رشد روزافزون معنویت و بیداری ملت‌های تحت ستم در سایه پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد تا ماشین جنگ روانی غرب با تمام قدرت و توان خویش پروسه مخدوش‌سازی چهره انقلاب اسلامی را با شیوه‌ها و ابزارهای مختلف به کار بندد تا در ارزش‌های اسلامی و امکان اجرای آنها شک و تردید ایجاد کند. یکی از توطئه‌های استعماری آنان تحریف و وارونه جلوه دادن صدور انقلاب بود به گونه‌ای که هدف از صدور انقلاب را که دعوت به اسلام بود به معنای تجاوز به سرزمین دیگران و جنگ و زورگیری معرفی کردند.

استکبار جهانی و در رأس همه آن‌ها آمریکای جنایتکار بار دیگر با نزدیک شدن به راهپیمایی 22بهمن‌ماه از طریق بنگاه‌های شایعه پراکنی خود، قصد کم‌رنگ کردن حضور میلیونی مردم را دارند که امسال نیز ملت غیور ایران با حضور فعال‌ خود تمامی معادلات شرق و غرب را برهم خواهند زدحضور پرشور مردم در راهپیمایی 22 بهمن سبب انزوای بدخواهان نظام اسلامی در داخل و خارج کشور می شود، آمريكا نمي‌خواهد شاهد همزيستي امت واحده اسلامي باشد؛ اما امت بيدار جهان اسلام باتكيه بر وحدت و تشخيص اين ترفند و ملت مسلمان ايران بر پايه وفاق ملي استوارتر از هميشه و دلبسته به ارزشهاي انقلاب و آرمان‌هاي معنوي خويش و با تاسي از سرور و سالار شهيدان بر اين نكته پاي مي‌فشارد. 

ایجاد شک و تردید شاید مهم‌ترین کار ویژه رسانه‌هایی باشد که از سال‌ها پیش شکل یافته و هر روز بر حجم فعالیت‌های خود می‌افزایند.رسانه‌هایی که اگر یک زمان تنها رادیویی بودند امروز علاوه بر انتشار فیلم و تصویر 24 ساعته در فضای مجازی نیز جای خود را باز کرده‌اند و کار می‌کنند تا القا کنند آن چه که ملت ایران 36 سال پیش انجام داد اشتباه بود و چه بهتر که «اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریا مهر ...» می‌ماند و کشور را بر همان سیاق قدیمی اداره می‌کرد!اگر تا دیروز به عنوان نمونه از شاه حمایت می‌کردند و سیاست هایش را توضیح و توجیه می‌کردند و با زبان بی‌زبانی اثبات که شاه آمریکایی بود امروز تلاش می‌کنند تا نشان دهند شاه به دلیل سیاست‌های ضد آمریکایی و ضد غربی خود تنها گذاشته شد و آن شد که در بهمن 57 دیدیم !

اگر تا دیروز جرات انکار فقر و نابسامانی اوضاع مردم در طول رژیم ظاغوت را نداشتند امروز تلاش می‌کنند تا اثبات کنند کشور در طول رژیم طاغوت به سمت تمدن بزرگ در حرکت بوده و انقلاب مانع آن شد !کوتاه سخن آن که در هفته‌های گذشته و همزمان با دهه فجر مستندهای فراوانی از سوی شبکه‌های استعماری چون بی‌بی سی، من و تو و ...پخش شد و هر چند محققین و پژوهشگران به این مستندها پاسخ گفتند ولی ایجاد شک و دو دلی مهم‌ترین کار ویژه این مستندها و برنامه‌هایی است که هر روز و به بهانه‌های مختلف پخش می‌شود.

این که مردم شک کنند که در 36 سال گذشته چه به دست آورده ایم و در برابر چه از دست داده ایم هدفی است که این شبکه‌ها به دنبال آن هستند. ایجاد شک و دو دلی زمینه ساز بی‌تفاوتی مردم نسبت به آن چه که در کشور می‌گذرد می‌شود، دیگر مردم برای حفظ آن چه که در انقلاب به دست آورده‌اند نمی‌کوشند و برای آن دل نمی‌سوزانند، دیگر برایشان اهمیتی ندارد که چه کسی انتخاب می‌شود و چه می‌کند و چه کسی شایسته است که نماینده مجلس شود و یا بر مصدر قوه مجریه تکیه زند.

شک درد بزرگی  است ...شک کنیم که برای چه این همه جوان در طول انقلاب از خرداد 42 تا کنون به شهادت رسیده و این همه زیان مادی به کشور از سوی دشمنان وارد شد در حالی که می‌شد که این شهادت‌ها و این خسارت‌ها روی نمی‌داد ...به هر حال همه می‌دانیم و دشمنان نیز می‌دانند که کشورها برای استقلال خود هزینه‌های هنگفتی می‌دهند و در طول جنگ‌های جهانی اول و دوم صدها میلیون انسان کشته و زخمی شدند تا قدرت‌های بزرگ به هدف‌هایی که دارند و استقلال به معنایی که آنها مرادشان است برسند و حال چگونه است که از ملتی انتظار دارند برای استقلال خود نکوشند و هزینه ندهند ؟!

بی شک حضور مردم در صحنه برای نظام‌های سیاسی که در میانه خطرات و بحران‌های گسترده‌ای از تحریم اقتصادی گرفته تا تهدیدهای منطقه‌ای و جهانی قرار دارند و با وجود دشمنان بزرگ و کوچک فراوان حیاتی است.راهپیمایی‌های همه ساله قدس و 22 بهمن این را نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی از پشتوانه عظیم مردمی برخوردار است و این حضور پشتوانه‌ای است برای سیاستمداران در عرصه داخلی و خارجی که برنامه‌های خود را در جهت سرافرازی این ملت عظیم و عزیز پیش ببرند.

آن چه در فتنه 88 روی داد پشتوانه مردمی نظام اسلامی را هدف گرفت و این هدف گیری زمینه ساز آن شد که دشمنان چندین گام جلو آیند و بتوانند آن کنند که مرور آن در حوصله این نوشتار نیست و کوتاه سخن آن که تحریم‌ها یکی از نتایج فتنه 88 بود که پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود.هر چند حماسه نه دی سبب شد تیر شلیک شده از سلاح فتنه گران به سنگ اصابت کند ولی ملت ایران با خطراتی که گفته شد همواره نیاز به نه دی‌ها و 22 بهمن‌ها است که حضور خود را به دشمنانی که دندان تیز کرده‌اند نشان دهد.

قطع یقین همه واقف اند که امسال،بنا به دلایل ذیل یکی از حساس ترین سالهاست و هیچ پاسخی، محکم تر از حضور منسجم مردم نمی تواند نقش بازدارندگی بالا را ایفاء کند و پیشروی مردم در این رزمایش انقلابی، قطعاً موجب عقب نشینی همه جانبه دشمن شده و اگر هم بروز رسانه ای نداشته باشد، نمود مذاکره ای و سیاست گذاری اش غیر قابل انکار خواهد بود.

1-تحریم های گسترده، فزاینده و طولانی اقتصادی و تجاری به امید مستأصل کردن مردم
2-توطئه استکباری ارزان شدن نرخ جهانی نفت و حذف سهمیه ایران جهت ناامیدسازی مردم
3-کارشکنی و ممانعت استکبار از دستیابی به توافق نهایی هسته ای جهت خسته کردم مردم
4-ایجاد فتنه ضد شیعی داعش در سوریه، عراق برای جنگ نیابتی از سوی اسرائیل جهت ناامنی روانی مردم
5-افزایش تهدید نظامی امریکا علیه ایران با ادعای یکی از گزینه های روی میز جهت ارعاب مردم
6-گسترش پرهزینه و پردامنه جنگ نرم علیه افکار عمومی به ویژه نوجوانان و جوانان کشور ما
7-بکارگیری هدفمند تروریستهای تحت فرمان خود و راه اندازی جریان اهانت به اسلام و مقدسات مسلمانها
8-تلاش برای ادامه سرکوب مقاومت اسلامی در لبنان، غزه و نهضت بیداری اسلامی در مصر، یمن، بحرین و...
9-اتفاقات و تقابل های جناحی در آستانه ورود به رقابت های انتخاباتی مجلس دهم

کاری که رسانه‌های استعماری انجام می‌دهند و ذکر آن رفت این حضور را نشانه گرفته است ...آن‌ها می‌خواهند مردم را از حضور در صحنه‌های حساس دلسرد و ناامید کنند .22 بهمن امسال خط بطلانی بر این برنامه‌ها می‌کشد ...حضور مردم درس استقامت و پایداری به سیاستمداران می‌دهد و بر آنان نهیب  می‌زند که عزت و استقلال این ملت عظیم و عاشورایی متاع ناچیزی نیست که به ثمن بخس در مذاکرات فروخته شود ...هیهات و بهوش باشید مردم پشتیبان شما هستند و نهراسید و نترسید ...

شهدا با قطره قطره خون سرخ خود ملت ما را حیات بخشند و تاریخ ما را به تپش آوردند آن چه که امروز تحت نام مقدس جمهوری اسلامی ایران در جغرافیایی سیاسی جهان زلزله انداخته است حاصل آن خون های مقدسی است که کالبد های مرده و فسرده زمان ما را گرم کردند و به ما جوشش و خروش زندگی و عشق و امید ارزانی داشتند، مشعل های امیدی که شهیدان برافروختند اینک در دستان شما مردم غیور است هرگز مباد که به سردی گرایند.یکی از وظایف و رسالت‌های مهم و جهانی این نظام مقدس در این دهه زمینه سازی برای بیداری ملت‌ها و آماده سازی جهان برای تشریف فرمایی حضرت مهدی(عج) است. برای حضور گسترده و شور آفرین شما مردم عزیز در راهپیمایی 22 بهمن ماه نیازی به دعوت نیست زیرا شما صاحبان اصلی این انقلابید.شما که با خون جوانانتان این شجره طیبه را آبیاری و در راه دفاع از مرز و بوم آبا و اجدادی خود و در راه دفاع از ارزش های دینی خود از هیچ چیز دریغ نکرده اید.ای مردم شمایید که با تمام وجود عمق دشمنی استکبار جهانی با نظام اسلامی را درک کرده اید.آیا اینک برای حفاظت از این انقلاب باید شما را به صحنه دعوت نماییم؟

http://epelak313.persiangig.com/tasavir/22bahman1.jpg

حضور گسترده و شگفت انگیز همه اقشار مردم بخصوص نوجوانان و جوانان در صفوف به هم فشرده راهپیمایی 22 بهمن امسال، به مثابه آب سردی است که می تواند پیکره امید و آرزوی نظام سلطه جهانی را پس از این همه سرمایه گذاری رسانه ای و میدانی، کاملاً منجمد کند و به عینه ببیند که مردم مسلمان و استثنایی ایران، مردمی ولایتمدار و شکست ناپذیرند و اینجا نه تنها هیج تهدیدی، کسی را مرعوب نمی کند و اراده ای را به استیصال و قشری را به انفعال نمی کشاند، بلکه هیچ تحریمی نیز فلج کننده نخواهد بود و علیرغم تبلیغات کر کننده و اغواگر، هرگز اقتصاد بر اعتقاد مردم رجحان نخواهد یافت و این حضور بسیار فراتر و معنوی تر از مشکلاتی مادی است که قطعاً باید پیگیری و حل شوند.

ما در 22 بهمن امسال باید یک بار دیگر پیام وحدت ملت و تجدید عهد با ارزش های اصلی انقلاب را به نمایش بگذاریم. در 22 بهمن باید خط های فاصله و تفرقه ها را کنار بگذاریم، هر کس در مسائل حرف و سخن و اختلاف سلیقه ای هم که دارد؛ در این روز عزیز و مهم باید اختلافات را کنار گذاشته و همه به صحنه بیایند. حضور گسترده مردم در راهپیمایی 22 بهمن بیعت دوباره با آرمانهای امام راحل است.22 بهمن ماه مظهر وحدت، قدرت، استقلال خواهی و آزادی طلبی ملت ایران است.راهپیمایی 22بهمن ماه تجدید میثاق با شهیدان است، آنانی که آگاهانه مرگ سرخ را برگزیدند تا ما را از زیر استبداد و استعمار برهانند.

بنا بر این استراتژی اساسی ما در قبال 22 بهمن در یک جمله کوتاه خلاصه خواهد شد و آن اینکه قطعاً "همه می آئیم" و اینکه در این یوم الله اکبر طبق سنوات گذشته و حتی بسیار پر شورتر از آن، ما با باور کفایی بودن وجوب حضور در صحنه، هرگز در خانه نخواهیم ماند و نمی گذاریم که نظام سلطه، بهانه ای مستند برای پردازش های منفی به ساحت نظام ولایی ما بیابد.

انقلاب اسلامی، اساس حرکت و تمدن جهان کنونی

انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كه با وقوعش، جهان را در حيرت و سرگرداني فرو برد، مورد مطالعه بسياري از انديشمندان و متفكران بنام جهان قرار گرفته است. به گونه‌اي كه هر يك از آنها، بسته به نگرش خود به عامل يا عوامل اين انقلاب پرداخته اند؛ چنان كه مي توان در ميان آنها عواملي چون فرهنگي، سياسي، جامعه شناختي، روان شناختي، اقتصادي و... را جست. انقلاب اسلامي ايران، پايان دوره انقلاب‌هاي كلاسيك را نويد داد. انقلاب اسلامي، انقلاب‌ها را دچار انقلاب كرد، تحولی ژرف درنظریه‌های انقلاب به وجودآورد و كمتر شباهتي به انقلاب‌هاي گذشته داشت. تا پيش از انقلاب اسلامي نظريه‌هاي انقلاب براي سرنگوني نظام حكومتي بيشتر بر روش‌هاي خشونت‌آميز تاكيد مي‌كرد، درحالي‏كه انقلاب اسلامي، انقلابي متكي بر وحدت و حضور ملت بود. از طرف ديگر بيشتر انقلاب‌ها در آن زمان يا ناسيوناليستي بودند و يا سوسياليستي؛ يعني يا بيشتر براساس استقلا‌ل‌طلبي و استعمارزدايي بودند و يا براساس عدالت‌جويي مبتني بر مكتب ماركسيسم.

انقلاب اسلامي كه بر بعد فرهنگي تاكيد مي‏كرد، وجهه جديدي را در ميان انقلاب‌ها رقم زد و اين فرهنگ در تعامل با تمدن غني اسلامي بود. وجود چنين هويت تمدني، سبب شد كه يك جنبش بازگشت به خويشتن در ميان ملت‌هاي مسلمان پديد آيد كه از اين لحاظ در نوع خود بي‌نظير بود؛ زيرا‌ براي مقابله با ايدئولوژي‌هاي وارداتي و يا سلطه‌جويانه، احيا و بازسازي انديشه و تمدن اسلامي را مد نظر قرار داد. تا پيش از انقلاب اسلامی نظريه ‏پردازان بيشتر با نگاه مدرنيته به انقلاب‌ها نگاه مي‌كردند، يعني انقلاب در جهت مدرن شدن و نو شدن تلقي مي‌شد؛ درحالي‎كه انقلاب اسلامي نه‌تنها با مظاهر مدرنيسم غربي به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خويشتن را مطرح كرد.

بنابراين هدف انقلاب اين بود كه ضمن بهره‌گيري از تكنولوژي‌هاي مدرن روز، در جهت توجه بيشتر به انديشه و تفكرات بومي تلاش كند. از اين رو انقلاب اسلامي تاثير عميقي بر نظريه‌‌هاي غربي گذاشت كه بعضي از نظريه‌پردازان با بيان «انقلابي به‌نام خدا»بر جنبه‌‌هاي معنويت‌گرايانه و حق‌طلبانه انقلاب اسلامي تاكيد كردند.انقلاب اسلامي انقلابي بود كه ريشه در باورها و اعتقاد مردم مسلمان ايران داشت و از اين لحاظ، به ايدئولوژي‌سازي و ايدئولوژي‌پردازي در آن نياز نداشت. انقلاب اسلامي براساس بسترها و بافت‌هاي بومي شكل گرفته بود و از اين رو لازم نبود كه ايدئولوژي نويني را به مردم تزريق كند. چون مردم با اسلام خو گرفته بودند، با همان باورها و ساختارهاي ذهني به مقابله با رژيمي پرداختند كه درصدد اسلام‌زدايي برآمده بود.

ولي درعين حال خصوصيت عمده انقلاب اسلامي اين بود كه يك نهضت نرم‌افزاري بود؛ به اين معنا كه هم مي‌توانست در جهت احيا و بازسازي تفكر ديني عمل كند و هم درجهت ارائه يك شيوه جديد براي حكومت و حاكميت كه از آن به مردم‌سالاري ديني تعبير مي‌شود. توان نظري انقلاب اسلامي در تلفيق سنت و مدرنيته، جمهوريت و اسلاميت، دين و سياست، پيوند معنويت و حكومت و به‌طور كلي ايجاد يك نظام مردم‌سالار ديني كه بر پايه‏هاي روشنفكري ديني، جامعه مدني ديني و خاستگاه‌هاي نوانديشانه اسلامي استوار بود، حكايت از اين دارد كه اين انقلاب توانست يك تحول فكري ايجاد كند و اين تحول فكري در جهت بازسازي تمدن اسلامي بود. تمدني كه ريشه در گذشته داشت، ولي امكان پويايي و تعامل فرهنگي را با ساير تمدن‌ها داشت.

بدون شك وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 موجب تحولات بزرگي در سطح ملي، منطقه‏اي و جهاني گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي سبب شد كه هم در ساختار و هم در كاركرد نظام بين‌الملل، تغيير و تحولات اساسي رخ دهد. در ساختار نظام بين‌الملل با توجه به حاكم بودن نظام دوقطبي در آن زمان، ايجاد جبهه‌اي جديد كه متكي به غرب و شرق نبود، سبب خيزش دوباره جنبش عدم تعهد و ملت هاي مستقل شد، تا جايي كه آنها توانستند در عرصه روابط بين‌الملل نقش‌آفرين شوند. در اين ميان كشورهاي اسلامي نيز با اتكاي به هويت تمدني خود، توانستند تاثير قابل توجهي بر تحولات بين‌الملل بگذارند. به علاوه، انقلاب اسلامي توانست بازيگران نويني را در نظام بين‌الملل به منصه ظهور برساند كه از جمله آنها جنبش هاي آزادي‏بخش و ملت‌ها هستند كه به‌عنوان نقش‌آفرينان جديد، ديدگاه‏هاي آنها مي‌تواند بر دولت‌ها و روابط بين‌الملل تاثيرگذار باشد.

در عرصه منطقه‌‌اي، انقلاب اسلامي سبب جوشش جنبش هاي اسلامي و آزاديبخش شد. بعضي جنبش‌ها بطور كامل برگرفته از انقلاب اسلامي بودند؛ مانند جنبش حزب‌الله كه ساختار كلي نظام جمهوري اسلامي و ولايت فقيه را در درون ايدئولوژي مبارزاتي خود وارد كرد. وجه مشترك تمام اين جنبش‌ها، الهام گرفتن از فلسفه مبارزاتي انقلاب اسلامي براي پيروزي بود كه طي آن مردم با دست هاي خالي، با مشت هاي گره‏كرده و با فرياد الله اكبر به پيروزي رسيدند.

نیاز جهان به امام خمینی
دنیا تنها به یک امام خمینی نیاز داشت که آن را به خود دید.امام خمینی به روشنی نشان داد که دین در گذر زمان زنده بوده و نمرده و امری تشریفاتی نیست.امام خمینی همواره بر پیوند انسان و خدا تاکید می‌کرد. امام خمینی برخلاف رهبران سیاسی قرن حاضر که هر یک دارای استعدادی خاص در یکی از زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی، دینی یا حقوقی بودند، توانایی سازماندهی امور در همه حوزه‌ها را داشت. امام خمینی سیاست را بخش لاینفک دین می‌دانست و با اراده دینی و الهی علیه ستمگران به‌پاخاست. امام راحل در تمامی سطوح حیات اجتماعی و سیاسی جامعه، اسلام را به عنوان عامل تعیین‌کننده در تحولات انقلابی و حمایت‌کننده ارزشهای انسانی مطرح کرد.

امام کوشش فراوانی داشت تا از مدل‌های بیگانه دوری گزیند،امام همواره بر پیوند گسست ناپذیر انسان و خدا تاکید می‌ورزید. او جوانان را به عنوان منبع انرژی عقل و احساسات به اسلام راستین پیوند داد و آنان را از انحراف نجات بخشید. از بعد بین المللی، اندیشه امام سراسر جهان اسلام را در برگرفت و با آمریکا و اسرائیل به عنوان معضلات گریبانگیر جهان اسلام به مبارزه برخاست و ثابت کرد که انقلاب اسلامی با انقلابهای مادی روسیه و فرانسه متفاوت است .

انقلابی منحصر به فرد
تفاوت اصلی بین انقلاب فرانسه و روسیه و انقلاب اسلامی ایران، یقینا در فقدان ِایمان به خدا و انکار خداوند متعال به عنوان خالق اصلی تاریخ است. جوامع بی‌روح محکوم به نابودی و فنا هستند. همان طور که برای روسیه فروپاشی ایدئولوژی کمونیستی اتفاق افتاد. این فروپاشی این حقیقت را روشن کرد که ایده کمونیستی نتوانست برای بلند مدت ملت‌های اتحاد جماهیر شوروی را با وجود تهدیدهای خارجی و داخلی متحد کند.

ما باید همچنین نامه امام خمینی(ره) به گورباچف رئیس جمهور شوروی را به یاد بیاوریم، ایشان فروپاشی شوروی را پیش بینی نمود و تنها راه نجات را در بازگشت به سمت خدا دانستند. انکار ایمان به خدا، که یکی از نیازهای اساسی و لاینفک انسان است نمی‌تواند به عنوان ایدئولوژی اصلی یک انقلاب باشد. تفاوت دیگر بین انقلاب اسلامی در ایران و سایر انقلاب‌ها در جهان اسلام این است که انقلاب ایران در اصل، رهبری با اقتدارِ بلامنازع داشت که به تدریج جنبش و فعالیت‌های مردم را مدیریت کرد. بازاریان، روشنفکران، ارتش، کارگران و کشاورزان همه از وی تبعیت می‌کردند. این مسئله لزوما کشور را به سمت حمایت از اهداف انقلاب پیش می‌برد.

یقینا انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 تاثیر مهمی بر اذهان محققان، روشنفکران و بطور عام بر مسلمین گذاشت و آغازگر نتایج و دستاوردهای بسیاری بود به ویژه در کشورهای عربی همسایه اش که سوسیالیست‌ها و نوع حکومت پادشاهی حاکم بود. با وجود کمپین‌های بزرگ و تلاش‌ها جهت بی‌اعتبار کردن انقلاب اسلامی، این انقلاب تاثیرات زیادی بر شکل دهی به بسیاری از رهبران، سیاستمداران و نخبگان اسلامی داشت. همه جنبش‌های اسلامی جهان متاثر از انقلاب اسلامی ایران هستند و از این نمونه استفاده می‌کنند، اما اهداف ممکن است متفاوت باشد. هرچند کشورهایی که می‌خواهند تجربه ایران را تکرار کنند سعی می‌کنند تلاش نمایند که چهره‌ای متفاوت ارائه نمایند. در تمام این موارد تاثرات انقلاب اسلامی آشکار است.

انقلاب سرنوشت ساز
کسی نمی‌تواند تصور کند که یک شخصیت کهنسال و ساده بتواند تخت شاهنشاهی ستمکار را واژگون کند. نظام شاهنشاهی دارای یک قدرت خارجی بود که تمام کشورهای منطقه از آن در هراس بودند و نیروی امنیتی داخلی که هر معترضی را نابود می‌کرد. نظام شاهنشاهی مورد تایید و حمایت همه جانبه همه نظام‌های استعمارگر و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا قرار داشت. دارای قدرت اقتصادی بزرگ و نظم داخلی دقیق بود. شاه یک شخص مقتدر و بانفوذ بود و خود را وارث شاهان قدیم ایران می‌دانست و خود را شاه شاهان آریایی می‌نامید.با همه این‌ها این انسان متواضع و کهنسال (امام خمینی (ره)) توانست این تصویر را با اراده‌ای غیرقابل توصیف در هم بکشند و این اراده‌ای نبود جز اراده‌ای الهی و حیدری.

انقلاب اسلامی یک پیچ تاریخی نه فقط برای ایران بلکه برای کشورهای منطقه خلیج فارس، خاورمیانه، آسیای میانه به صورت مستقیم و بر دیگر کشورهای اسلامی و کشورهای غیراسلامی که برای آزادی و نجات از بندگی تلاش می‌کنند، مانند آفریقای جنوبی و ونزوئلا به شمار می‌رود. این انقلاب کرامت و بزرگواری و حق انتخاب زندگی بزرگوارانه را به ملت‌های اسلامی بازگرداند، غارت ثروت‌های آنها را توسط قدرت‌های استکبارجهانی پایان داد.

این انقلاب آزادی و کرامت پایمال شده توسط رژیم شاهنشاهی و ثروت‌های غارت شده از سوی شرکت‌های غربی را به ملت ایران بازگرداند و علی رغم جنگ‌ها و تحریم‌های تحمیلی، یک بنای تمدنی جدید و بزرگ را بنا نهاد و به تسلط استعمارگران بر بخش بزرگی از جهان پایان داد و امکانات بزرگی را برای ملت ایران فراهم ساخت. (همان ملتی که عظمت تاریخی خود را در زمینه‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و معنوی خود بازیافت.) این ملت مصداق سخن رسول الله (ص) است که می‌فرماید «لَو كانَ العِلمُ في الثُريّا لأدرَكَهُ رَجُلٌ مِن فارِس.»

انقلاب اسلامی ایران فقط بر تونس، مصر و بحرین تاثیر نگذاشته است، بلکه بر تمام جهان عرب تاثیر گذاشته است. اگر حمایت ایران از سوریه نبود نمی‌توانست مقاومت کند، در مورد لبنان نیز این گونه است به طوری که پشتیبانی ایران از مقاومت اسلامی لبنان به رهبری حزب الله بیشترین سهم را در پیروزی بر اسرائیل و آزادسازی لبنان از اشغال رژیم صهیونیستی داشت و این بسیار مهم است. انقلاب اسلامی از الجزایر در جنگ نفتی حمایت کرد. اما در تونس، بحرین و مصر علی رغم وجود عوامل و انگیزه‌های محلی برای ایجاد انقلاب، انقلاب اسلامی ایران این تصویر را در اذهان ایجاد کرد که می‌توان مانند امام خمینی(ره) بر ستمگران پیروز شد. علی رغم اینکه تحریف بسیاری در انقلاب‌ها به ویژه در تونس و مصر روی داد و این انقلاب‌ها مصادره شد ولی در پایان در مسیر صحیح قرار خواهند گرفت. در بحرین نیروهای ملی و مردمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از جهت معنوی قدرت یافتند، هرچند که از طرف آل خلیفه به این مبارزه ملی برچسب مذهبی چسبانده شد و ادعا می‌کنند که این مبارزه با تحریک ایران آغاز شده است ولی دنیا این را نمی‌پذیرد و با این ادعاها قانع نمی‌شود.

 نقطه عطفی تاریخی برای امت اسلامی
انقلاب اسلامی در ایران یک نقطه عطف تاریخی برای تمام امت اسلامی بود. به گونه‌ای که امت اسلامی توازن و ارزش‌های اسلام ناب را از دست داده بود و انقلاب ایران آن را برگرداند. شخصیت امام خمینی تاثیر بسزایی بر رهبران مسلمان یا حتی متفکران اسلامی داشت. آنها ارزش‌های مبین اسلامی را از دست داده و به آنها پایبند نبودند.اینگونه اعتقادات باعث می‌شد گرفتاری‌های زیادی از سوی حکام و جاه طلبان که بر مقام خود می‌ترسیدند به وجود آید. و این یک امر طبیعی بود، چرا که بازگشت به دین، انسان را به ارزش‌های اسلامی و اصول آن پایبند می‌سازد و این امر چیزی است که مخالف بقای عرش‌های قدرت طلبان بود به همین دلیل می‌بینیم که آنها جنگی بی‌رحم و مستمر علیه انقلاب اسلامی ایران و رهبری حکیمانه آن به امامت امام خمینی (ره) را شروع کرده بودند.

بدون شک بیداری اسلامی در بین ملت‌های جهان اسلام، برگرفته از انقلاب اسلامی در ایران است. ایران پس از این انقلاب از متفکران اسلامی، مجاهدین و معتدلین چه در لبنان یا فلسطین که مقاومت را انتخاب کردند، حمایت‌های فراونی کرد. آنها احساس کردند رهایی تنها از راه انقلاب اسلامی محقق می‌شود که می‌تواند تمام محدودیت‌ها، تحقیرها، سرسپردگی‌ها و ظلم و ستم‌ها را بشکند. اکنون نیز انقلابیون جهان عرب همین احساس را دارند که از بند این تحقیرها که در طول چندین سال آنها را گرفتار کرده بود، رهایی پیدا کنند.

تاثیرات انقلاب اسلامی ایران بر ملت‌های عربی نسبتا متفاوت است، مثلا در بحرین ملت مظلوم این کشور به صورت گسترده‌ای متأثر از انقلاب اسلامی است و در حال سعی و تلاش برای ایجاد برون رفت از ظلم و ستم خاندان حاکم است، لذا ما شاهد هستیم که ملت بحرین به صورت جدی مقاومت می‌کند و بطور مستمر خون تقدیم این انقلاب می‌کند تا از این بند رهایی یافته یا به عنوان یک ملت ستم دیده به حداقل حق خود دست پیدا کند. اما با وجود متحد بودن کشورهای حاشیه نشین حوزه خلیج فارس در زمینه نظامی، سیاسی و اقتصادی علیه ملت مظلوم بحرین، بدون شک انقلاب اسلامی ایران بیشترین تاثیر را در تحرک این ملت داشته است. صبر و شکیبایی مردم ستمدیده بحرینی ریشه در اصل انقلاب اسلامی ایران دارد که بدون خستگی و ملالت با قوت به انقلاب خود ادامه می‌دهند. اما با این وجود شاهد آن هستیم که خاندان حاکم هر روز مردم بحرین را از قوت لایموت نیز محروم ساخته و مورد تهاجم قرار می‌دهند.

انقلاب اسلامی ایران تاثیر بزرگی بر انقلاب تونس نیز داشت که می‌توان گفت برگرفته و مشابه آن است. در این انقلاب، مردم تونس برای آزادی و کرامت که توسط حاکم از بین رفته بود، قیام کردند و پیروز شدند، اما متأسفانه مصادره شد و مسیر آن را از هدف اصلی منحرف ساختند که این ناشی از ضعف شدید رهبری میان انقلابیون و رهبران این انقلاب است. میان انقلاب اسلامی ایران و دیگر انقلاب‌های عربی از یک طرف وجه تشابه بزرگی وجود دارد. مثلا منبع همه این انقلاب‌ها و جنبش‌های خیابانی مردمی ناشی از ستمدیدگی است که اشتیاق فراوانی برای آزادی و بازگشت به اصول دین مبین اسلام است، اما رژیم‌های عربی و سپس رژیم صهیونیستی احساس کردند که وجودشان در خطر است، لذا برای از بین بردن این قیام‌ها در تونس، لیبی و مصر دست به کار شدند، البته این قضیه در مورد بحرین صادق نیست.

این رژیم‌ها برای رهایی از محور مقاومت و ایران، که هم پیمان بزرگ دمشق و حامی مجاهدین در لبنان و سوریه است فرصت را مغتنم شمرده و دست به توطئه علیه این کشور زدند. آمریکا و اسرائیل و رژیم‌های عربی با تمام قدرت و به بهانه «انقلاب مردمی» می‌خواهند با حمایت از گروهای تکفیری و وهابی که جز سر بریدن و سینه دریدن چیز دیگری بلد نیستند، سوریه را ویران کنند، اما ملت و مسئولان این کشور که تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران هستند با درایت پایبند به وطن خود بوده و سر سپردگی به رژیم‌های عربی – اسرائیلی را رد کردند. در مصر عکس این امر صادق است، آنها پس از اینکه مطمئن شدند که انقلاب اسلامی ایران تأثیر فراوانی بر مردم مصر دارد و حتی ممکن است منجر به نابودی عرش و فرش‌های خود و رژیم خود ساخته صهیونیستی شود، احساس خطر کرده و راه ترویج فتنه شیعی – سنی را در پیش گرفتند تا با مسئله فرقه گرایی ( و ادعای) خطر انقلاب اسلامی ایران بر ملت مصر، اوضاع را کنترل کنند.


مهم‌ترین انقلاب عصر حاضر
انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) مهم‌ترین انقلاب در عصر حاضر بود که با الفبای نور، نمونه‌ای جدید از انقلاب‌های مردمی را با رهبری یک انقلابی که از اقبال وسیع مردمی برخوردار بود را ترسیم کرد. انقلاب اسلامی ایران سهم بزرگی در احیای ارزش‌های اسلامی ایفا کرد و میراث انقلابی امام علی (ع) و حمایت از عدالت و عدالت اجتماعی را زنده کرد. با تاکید می‌توان گفت که انقلاب اسلامی بزرگ‌ترین نقش را در بیداری ملت‌های اسلامی ستمدیده در کشورهای عربی ایفا کرد و الهام‌دهنده نیروهای مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین که در حزب الله و جهاد اسلامی تبلور یافته است را داشت.

تاثیر انقلاب ایران در اندیشه سیاسی اهل سنت
کسی که فکر کند انقلاب اسلامی در منظومه اندیشه سیاسی اهل سنت تاثیر نداشته جاهل و متعصب است. به طوری که این تاثیر در شیوه همراهی اهل سنت با رژیم‌های استبدادی و تبدیل آن به انقلاب و مقاومت در مقابل این رژیم‌ها تبلور یافت و این اندیشه انقلابی متاثر از مذهب شیعه اثنی عشری و دیگر کسانی است که در طول قرون به خاندان رسول الله عشق ورزیده‌اند. زیرا اهل سنت همواره به مرکز سلطه نزدیک بوده و اعتقادی به شیوه انقلابی نداشته است و اندیشه انقلابی همواره متعلق به حرکت‌های علوی در مقابل نظام‌های اموی و عباسی بوده است.

آنچه درسال 1981 در مصر روی داد، امتداد طبیعی تاثیرات انقلاب اسلامی در ایران بود که در فلسطین و عربستان نیز تا حدودی تکرارشد. من معتقدم که اخوان المسلمین مصر کمی اشتباه کردند، زیرا نتوانستند هنگامی که در رأس حکومت قرارگرفتند به خوبی با ایران ارتباط برقرارکنند و به برخی از معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی برای تحقق اهداف خود دل بسته بودند. به همین خاطر باید صادقانه روابط خود را با جمهوری اسلامی ایران بازسازی کنند.

انقلاب ایران پشتیبان بزرگ فلسطین
انقلاب سال 57 در ایران از دل مردم شروع شد و رهبری مشخصی نیز داشت. در انقلاب اسلامی ایران طبقه فقرا و مظلومین و انقلابیون در یک طرف و طبقه بورژوا و ثروتمند و حامیان آمریکا و رژیم صهیونیستی در طرف دیگر بودند. برای من که یک اردنی فلسطینی تبار هستم، انقلاب ایران به عنوان پایگاهی جدید برای حمایت از مبارزات و جهاد ملت فلسطین بوده است. این انقلاب از قیام مردم فلسطین و ملت این کشور به صورت مادی و معنوی حمایت کرده و سفارت اسرائیل را تحویل ملت فلسطین داد.

ایستادگی ملت و رهبری ایران، این کشور را به عنوان حامی قوی برای ملت فلسطین و سایر ملت‌های مظلوم قرار داده است، اما لابی صهیونیست و برخی از رژیم‌های ارتجاعی عرب این انقلاب را به عنوان یک فاجعه و تهدید واقعی برای نظام‌های مستبد خود محسوب می‌کردند و بنابراین از صدام حسین به عنوان رهبر ملت عرب و نوک پیکان حمله، برای ضربه زدن به انقلاب ایران حمایت کردند. جنگ ناعادلانه هشت ساله که توسط صدام حسین و حامیان وی به راه انداخته شد تلاشی برای نابود کردن انقلاب ایران در مراحل اولیه آن بود. دشمنان انقلاب ایران با تبلیغات رسانه‌ای خود تا حد زیادی توانستند افکار عمومی عرب‌ها را با این بهانه که فکر و پایه انقلاب اسلامی ایران یک عنصر فارسی است، مشوش کنند و شروع به تحریک علیه ایران همراه با بسیج رسانه‌ها کردند و صدام را برای جنگ با ایران مسلح کردند و جنگ عراق علیه ایران شروع شد و این جنگ از قومی و ملی به مذهبی کشیده شد و هدف آن نیز جلوگیری از گسترش انقلاب ایران تحت عنوان انقلابی شیعی بود.

تا جایی‌که ناگهان برخی اعلام کردند که شیعیان حتی از یهودیان نیز دشمنانی متخاصم‌تر هستند، دلیل این امر پیروزی‌های درخشان حزب الله لبنان بود، این حزب در کشورهای عربی حامیانی به دست آورده است. به نظر من ایران باید با توجه به جایگاهی که دارد نسبت به پایان درگیری‌های فرقه‌ای در منطقه تلاش کند، زیرا این درگیری‌ها فقط به سود رژیم صهیونیستی است. ایران هسته‌ای که دارای نیروی نظامی قدرتمندی است و از دموکراسی کارآمدی نیز برخوردار است و توانسته در همه عرصه‌ها گام‌های بلندی بردارد، باید نسبت به گسترش روابط با ملت‌های عربی اقدام کند و با کانال‌های رسانه‌ای از مهار درگیری‌های فرقه‌ای به خاطر وحدت جهان اسلام حمایت کند.در واقع با بررسی نظرات و نگاه کارشناسان مختلف جهان به خوبی می‌توان به این نکته کلیدی پی برد که انقلاب ایران خارج از تمام چارچوب‌ها و معیارهای انقلاب‌های پیشین بود و وجه تمایز دیگر این انقلاب به تاثیرات گسترده آن در جهان باز می‌گردد که با وجود انکه 36 سال از وقوع آن گذشته است اما باز جنبش‌های عدالت خواهانه در جهان خود را پیرو آموزه‌های انقلاب 57 می‌دانند.

استقامت و پایداری درسی که انقلاب به جهانیان داد

بهمن ماه 1357 می‌توانست ماهی باشد همچون ماه‌های دیگر و 22 بهمن همین سال می‌توانست روزی شود همانند هزاران روز دیگر. ولی نشد و شد آن چه که به حق می‌توان از آن به تقسیم تاریخ به دو مرحله یاد کرد ؛ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن .بی شک تاریخ بشر با این روز به دو برهه متمایز از  هم تقسیم شد و به حق می‌توان چنین روزی را از ایام الله دانست ...22 بهمن 1357 منطقه حساس خاورمیانه را به هم ریخت، قدرت‌های بین‌المللی را در مقابل چالشی عظیم قرار داد و اتحادهای منطقه‌ای را باز تعریف و نوشته‌هایی که براساس آن جهان اداره می‌شد را به زباله دان تاریخ فرستاد ...


کافی است به پیش و پس از انقلاب نظری بیفکنیم ؛ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اعراب چندین جنگ بزرگ با اسرائیل را تجربه کرده و در همه این جنگ‌ها شکست را با ذلت تمام پذیرا شده بودند و پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل گروه‌های مقاومت هر چند کوچک اسرائیل با آن همه ادعا و قدرت نظامی در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه با حزب الله و مقاومت فلسطین نتوانست هیچ غلطی بکند و شکست را پذیرا شد و هفته گذشته حزب الله در انتقام شهدای قنیطره کاری کرد و درسی به صهیونیست‌ها داد که تا مدت‌ها از ذائقه سربازان شیطان محو نخواهد شد .

این همه گفته شد تا بدانیم تاریخ بعد از 22 بهمن 1357 با قبل از آن تفاوت‌های زیادی دارد ...و شاید بتوان مهمترین درس انقلاب را ایستادگی و مقاومت دانست. اگر پیش از پیروزی انقلاب مردم شعار می‌دادند امروز نوبت شاه است و فردا نوبت آمریکا ؛پس از پیروزی لانه جاسوسی به تسخیر سربازان امام در آمد و ایران در هشت سال جنگ تحمیلی نه با صدام که با آمریکا جنگید و امروز حزب الله نه با اسرائیل که از لانه عنکبوت سست‌تر است که با آمریکا در حال نبرد است و روزی خواهد رسید که به فرموده حضرت روح الله ندای ملکوتی مرگ بر آمریکا نه تنها از ماذنه مساجد که از ناقوس کلیساها نیز به اهتزاز در خواهد آمد.و اینک نگاهی دوباره از باب تذکر به بهمن ماه 1357 خواهیم انداخت و روزهایی را مرور خواهیم کرد که تاریخ دوباره نوشته شد ...

استعفای رئیس شورای سلطنت
در نخستین روز بهمن ماه سال 1357 سید جلال الدین تهرانی از ریاست شورای سلطنت استعفا کرد و در استعفای خود متذکر شد که شورای سلطنت غیرقانونی است.وی پس از استعفا توانست با امام خمینی دیدار وگفت و گو کند.

بختیار و تلاش برای فریب مردم !
شاپور بختیار نخست وزیر سست بنیان پهلوی در این روز و برای فریب توده‌های مردم شاه را به شدت مورد انتقاد قرار داد و گفت وی در طول سلطنت خود قانون اساسی را نقض کرده است و اینک باید در معنای دموکراتیک چیزی را دوباره پایه نهیم که طی سالیان گذشته آن‌را از دست داده بودیم.با این حال وی در مصاحبه دیگری اعلام کرد در صورت ورود امام خمینی به کشور موضع نخست وزیری را رها نخواهد کرد.

با نزدیک شدن به سفر تاریخی امام امت کشور شور و حال دیگری پیدا کرده است، در سومین روز بهمن ماه برای تدارک مراسم استقبال از امام خمینی ستاد ویژه‌ای توسط روحانیت مبارز تهران تشکیل شد.با این حال بختیار در روز چهارم بهمن دستور داد تا از پرواز هواپیمای امام خمینی از پاریس به سمت تهران جلوگیری شود. تانک‌ها در این روز مهرآباد را محاصره کرده و به کلیه شرکتهای هواپیمایی بین‌المللی اعلام شد که به تهران پرواز نکنند.به دنبال انتشار این خبر بود که دهها هزار نفر در اطراف مهرآباد تجمع کردند.یک روز پس از این بود که دولت بار دیگر اعلام کرد کلیه فرودگاهها سه روز بسته است و به این ترتیب بازگشت امام خمینی به وطن سه روز دیگر نیز به تعویق افتاد.

آسوشیتدپرس نیز در این روزهای بحرانی از نامه بختیار به امام خمینی خبر داد. بختیار در این نامه از رهبر انقلاب خواسته بود سفر خود را به ایران سه هفته به تعویق اندازند تا او بتواند بدون نقض قانون اساسی امنیت امام را تضمین کرده و ارتش را آرام سازد.خبرگزاری فرانسه نیز گزارش داد بختیار حاضر است در چارچوب قانون اساسی شاهنشاهی هرگونه امتیازی را به امام خمینی اعطا کند !با وجود همه تلاش‌های بختیار امام خمینی قصد جدی داشتند که به وطن بازگردند، آیت‌الله دکتر مفتح در این زمینه گفت :امام قصد حرکت به سمت تهران را دارند و به هیچ وجه حاضر به تعویق آن نیستند.بختیار همچنان امیدوار است که امام از تصمیم خود صرف نظر کنند.

وی در روز 6بهمن در گفتگویی با رادیو فرانسه گفت: بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران هنوز خیلی زود است، آیت‌الله باید به من فرصت دهد تا برای ورود او و تضمین امنیت این کار برنامه‌ریزی کنم، وی ادامه داد: ما برای فراهم آوردن امکانات بازگشت آیت‌الله با وی در حال مذاکره هستیم.این ادعا بلافاصله با تکذیب امام مواجه شد، رهبر انقلاب در باره پذیرفتن بختیار تاکید کرد: آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را با سمت نخست وزیری، من می‌پذیرم دروغ است، بلکه تا استعفا ندهد او را نمی‌پذیرم چون او را قانونی نمی‌دانم. من با بختیار تفاهمی نکرده ام و آنچه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده دروغ محض است.

بختیار با وجوداینکه ادعایش توسط امام تکذیب شد با این وجود تلاش دارد با امام دیدار کند، وی روز 7بهمن اعلام کرد قصد دارد به پاریس رفته و با امام ملاقات کند.حرکت امام به سمت تهران بار دیگر به تعویق افتاد و این بار حدود 40نفر از روحانیون مبارز تهران برای اعتراض به جلوگیری از بازگشت رهبر انقلاب به ایران در مسجد دانشگاه تهران دست به یک تحصن نامحدود زدند. در این تحصن بزرگانی چون آیت‌الله مطهری و بهشتی شرکت داشتند. دامنه این تحصن به تدریج به 400نفر رسید.بختیار تسلیم شد و روز 9بهمن اعلام کرد فرودگاه‌ها باز است و آیت‌الله خمینی می‌تواند به ایران بازگردد. امام خمینی نیز در این روز اعلام کرد من در اولین فرصتی که پیدا کنم به ایران می‌روم و در اولین قدم دولتی مبتنی بر رای مردم اعلام می‌کنم.روز دهم بهمن با باز شدن فرودگاههای کشور سه هواپیمای نظامی آمریکایی، 200تبعه این کشور را از تهران خارج کردند. آمریکا از آینده اتباع خود در ایران به شدت نگران است.سرانجام روز 11بهمن اعلام شد امام خمینی ساعت 5/3بعد از نیمه شب با به وقت تهران با یک جمبوجت به سمت تهران پرواز می‌کند و بین ساعت 9تا 5/9صبح به تهران می‌رسند.


دیو چو بیرون رود فرشته درآید

از نخستین ساعات بامداد دوازدهمین روز بهمن مردم به سوی مسیر اعلام شده توسط كمیته‌ی استقبال حركت كردند. شب پیش، هزارن نفر بدون اعتنا به حكومت نظامی، در اطراف میدان آزادی و بهشت‌زهرا(س) خوابیده بودند تا از نزدیك‌ترین محل بتوانند امام خمینی را پس از سال‌ها تبعید زیارت کنند.در این روز هزاران جوان مسئول برقراری نظم جمعیت بودند و خط سفید وسط خیابان‌های شسته شده و بی‌غبار، تا كیلومترها پوشیده از گل‌های رنگین بود.

و سرانجام طبق برنامه پیش بینی شده هواپیمای ایرفرانس حامل امام خمینی در ساعت 9 و 27 دقيقه صبح روز 12بهمن  در حالی كه سه هواپیمای جنگی فانتوم آن را از ابتدای مرز هوایی كشور همراهی می‌كردند، وارد ایران شد.رهبر انقلاب بعد از ورود به کشور ضمن سخنرانی كوتاهی در فرودگاه از مردم تشكر كرد و آنان را به وحدت كلمه فراخواندند(1) و سپس به سوی بهشت زهرا حركت كردند. گزارش مستقیم ورود امام كه از تلویزیون در حال پخش بود، به محض آن‌كه گوینده شروع به خواندن شعارهای فرودگاه كرد، قطع شد و جای آن را سرود شاهنشاهی و تصویری از شاه گرفت.

در این لحظه كسانی كه به امید دیدن این گزارش پای گیرنده‌های خودنشسته بودند نیز به خیابان‌ها ریختند. در تهران جمعیتی بیش از روز تاسوعا و عاشورا و عید فطر به خیابان آمده بودند، خودرو حامل امام خمینی كه به سبب ازدحام جمعیت عملاً بی‌حركت مانده بود، تا مسافتی طولانی روی دستهای مردم حمل شد، مردم مسیر سی و سه كیلومتری فرودگاه تا بهشت زهرا را پر كرده بودند، ساعتها طول كشید تا این كاروان میلیونی به مقصد برسد.سرانجام امام خمینی سخنرانی تاریخی خود را در حضور میلیون‌ها شنونده‌ی مشتاق ایراد فرموده و تاکید کردند: من دولت تعيين مي‎كنم! من تو دهن اين دولت مي‎زنم! من دولت تعيين مي‎كنم! من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي‎كنم! من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد... (2)

تشکیل دولت موقت با فرمان امام ؛ مهندس بازرگان
روز يکشنبه 15 بهمن سال 1357امام خميني طي حکمي مهندس مهدي بازرگان را به عنوان نخست وزير دولت موقت تعيين کردند.در بخشی از متن حکم نخست وزیری بازرگان آمده بود :« بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب، بر حَسَب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم، جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص، مأمور تشكيل دولت موقت مي‎نمايم»(3)آن چه در این حکم بر آن تاکید شده بود در نظر گرفته نشدن تمایلات حزبی بازرگان بود ولی نخست وزیر دولت موقت از این اعتماد حضرت روح الله سوء استفاده کرده و نقاط حساس و کلیدی را به افرادی مسئله‌دار و حاشیه ساز سپرد افرادی که بعدها فسادشان علنی گردیده و برخی چون حسن نزیه که عهده‌دار سمتی حساس در صنعت نفت کشور شده بود خواستار حذف قرآن و اسلام از اداره کشور گردید و سرانجام به دنبال افشای مفاسد عدیده از کشور متواری گردید !

همافران در مقابل امام رژه رفتند
از اولین ساعات روز 19 بهمن در تمام ایران بطور همزمان، راهپیمایی بزرگی برای تایید دولت منصوب امام خمینی برپا شد.در این روز عده‌ی زیادی از همافران و افراد نیروی هوایی...در میان شادی و حیرت مردمی که از این رژه‌ی نظامی غافلگیر شده بودند، به اقامتگاه امام رفتند. آنان درحالی که شعارهایی درباره‌ی اتحادشان با مردم و اطاعتشان از رهبر انقلاب بر لب داشتند، در حضور امام  صف کشیدند و به سخنان کوتاه ایشان گوش دادند. امام در این دیدار فرمودند: «همان طور که گفتید تا حالا در اطاعت طاغوت بودید، حالا به قرآن پیوستید. قرآن حافظ شماست. امیدوارم با کمک شما بتوانیم در این‌جا حکومت عدل اسلامی را برقرار کنیم.»(4)خبر این دیدار عصر همین روز در روزنامه کیهان همراه با عکسی که همافران را از پشت سر و امام را از روبه‌رو نشان می‌داد، به چاپ رسید. (5)

 به محض انتشار این روزنامه، مردم هر کجا که ارتشیان را می‌دیدند، آن‌ها را در آغوش می‌کشیدند، حلقه‌های گل بر گردنشان می‌آویختند و آن‌ها را بر شانه‌های خود بلند می‌کردند. مردم در مقابل چشم سربازانی که مشاهده ابراز احساسات شدید جمعیت توان هر نوع مقابله‌ای را از آن‌ها گرفته بود، تصاویر رهبرشان را بر ماشینها و تانک‌های نظامی می‌چسباندند.خبرگزاری‌ها، عکس و خبر مربوط به این واقعه را به سراسر جهان مخابره کردند. بختیار که در موضع ضعف قرار گرفته بود بیعت همافران را با امام تکذیب کرده و عکس را مونتاژ شده دانست.با این حال دو روز بعد از انتشار تصویر بیعت همافران با امام در صفحه نخست روزنامه کیهان این روزنامه به نقل از رهبر انقلاب صحت و اصالت تصویر را تائید کرد. (6)

و سرانجام 22بهمن فرا رسید
22بهمن ماه در حالی شروع شد که فرمانداری نظامی تهران از ساعت چهاربعد از ظهر روز 21بهمن با اعلام مقررات منع آمد و شد فضای رعب و وحشت را به وجود آورده بود. در ساعت دو بعدازظهر 21 بهمن، از رادیو اعلامیه فرمانداری نظامی تهران پخش شد. فرمانداری نظامی با ریاست سپهبد رحیمی در این اعلامیه ساعات منع عبور و مرور را از ساعت 30/16 تا پنج بامداد اعلام کرد و در اعلامیه بعد این زمان تا 12 ظهر 22 بهمن تمدید گردید.(7)با این وجود امام خمینی در یک اطلاعیه اعلامیه حکومت نظامی را خدعه و خلاف شرع خوانده و تاکید می‌کنند که مردم به مقررات منع عبور و مرور توجه نکنند.  امام در این اطلاعیه به مسئولان کشتارهای اخیر هشدار می‌دهند که اگر جلوی تعدیات و وحشیگری‌ها گرفته نشود دستور جهاد خواهند داد .(8)

این اعلامیه سرنوشت روز 22بهمن را رقم میزند.صبح 22 بهمن 1357 فرماندهان ارتش آماده می‌شوند تا در جلسه شورای عالی ارتش در ستاد کل بزرگ ارتشتاران حاضر شوند.فرماندهان‌ نظامی بعد از گزارش‌ وضعیت‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسند که‌ استقامت‌ بیهوده‌است‌ و ارتش‌ باید اعلام‌ بی‌طرفی‌ کند. متن‌ اعلامیه‌ بی‌طرفی‌ ارتش‌ از اخبارساعت‌ 13 و سپس‌ 14 رادیو(9) منتشر می‌شود.امام خمینی نیز با اطلاع از عقب نشینی ارتش بیانیه بسیار مهمی صادر کرده و نکاتی را به ارتش و ملت تذکر می‌دهند: به امراي ارتش اعلام مي‎كنم كه در صورت جلوگیري از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانوني ملي اسلامي، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان مي‎دانیم و مانند برادران با آنان رفتار مي‎نماییم.(10)

سقوط پادگان‌ها و آزادی زندان‌ها
در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد. در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران توسط مردم دستگیر شد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.انقلاب به لحظات حساس خود می‌رسد، با تصرف رادیو و تلویزیون دیگر امیدی به بقای رژیم دوهزارو 500 ساله نیست.بالاخره ساعت موعود فرا می‌رسد، رادیو تهران که از ساعت 11 ظهر 22 بهمن در محاصره نیروهای مردمی قرار داشت،‌در ساعت دو بعدازظهر کاملا در اختیار آنان قرار گرفت. (11)  آیت‌الله محلاتی نخستین بیانیه انقلاب را قرائت می‌کند.«توجه بفرمائید، توجه بفرمایید. اینجا تهران این صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب اسلامی ایران است»

پی نوشت ها
1-صحیفه امام، جلد 6، صفحه 8
2-صحیفه امام، جلد 6، صفحه 10
3-صحیفه امام، جلد 6، صفحه 54
4-صحیفه امام، جلد 6، صفحه 101
5-کیهان، 19بهمن 1357، صفحه 1
6-کیهان، 21بهمن 1357، صفحه 1
7-روزنامه اطلاعات، 22بهمن 1357، صفحه 2
8-صحیفه نور، جلد 6، صفحه 122
9-آخرین تصمیم سران ارتش شاهنشاهی در صبح 22بهمن 57، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 21بهمن 1386
10-صحیفه نور، جلد 6، صفحه 124
11-اطلاعات، 22 بهمن 1357،  ص 8

ارکان فکری و انسانی انقلاب اسلامی از منظر مقام معظم رهبری

براى شکل‏گیرى هر انقلابى یک عنصر فکرى و دو عامل انسانى مورد نیاز است که بدون حضور و دخالت هر یک از آن‌ها انقلاب به معنای حقیقی و کامل کلمه شکل نمی‌گیرد و تحقق خارجی نخواهد یافت. این سه عنصر، که عناصر موجده‌ی انقلاب هستند، ارکان انقلاب نامیده می‌شوند. نویسندگان بسیاری تاکنون در داخل و خارج از کشور در رابطه با ارکان انقلاب اسلامی قلم‌فرسایی کرده و مجموعه‌ای گسترده از نوشته‌ها درباره‌ی انقلاب شکل داده‌اند. اما فاصله‌ی زیاد بسیاری از این مکتوبات با واقعیت و ماهیت انقلاب اسلامی و عدم تجانس و حتی وجود تعارض میان خیلی از این آثار، نیاز به معرفی و ارزیابی دقیق ارکان انقلاب اسلامی از خلال فرمایشات و دیدگاه‌های رهبر معظم انقلاب را ضروری می‌سازد.

براى شکل‏گیرى هر انقلابى، یک عنصر فکرى و دو عامل انسانى مورد نیاز است که بدون حضور و دخالت هر یک از آن‌ها انقلاب به معنای حقیقی و کامل کلمه شکل نمی‌گیرد و تحقق خارجی نخواهد یافت. این سه عنصر، که عناصر موجده‌ی انقلاب هستند، ارکان انقلاب نامیده می‌شوند. این عناصر عبارت‌اند از عنصر فکرى که همان ایدئولوژى و مکتبى است که انقلاب بر پایه‌ی آن استوار مى‏گردد و عنصر انسانى نیز یکى مردم‌اند و دیگرى رهبرى.هرگاه این سه عنصر در کنار هم قرار گیرند و جهت‏گیرى یکسان داشته باشند، انقلاب شکل مى‏گیرد و واقعیت خارجی می‌یابد. بدیهى است هر چه قوت این سه رکن بیشتر باشد، سرعت شکل‏گیرى و پیروزى انقلاب نیز بیشتر خواهد بود.[1] در ادامه، به بررسی ارکان عمده‌ی انقلاب اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری می‌پردازیم.

الف. مکتب اسلام
 انقلاب اسلامى ایران بر پایه‌ی اندیشه و جهان‏بینى اسلامى استوار است. تفسیر انسان، تفسیر تاریخ، تحلیل حوادث حال و گذشته و آینده، تفسیر طبیعت، تبیین همه‌ی علایقى که ‏انسان را با دنیاى بیرون از وجود او، یعنى جهان، اشیا و انسان‌ها مرتبط مى‏ کند و نیز فهم‏ ودرک آدمى از وجود خود و خلاصه همه‌ی چیزهایى که نظام ارزشى جامعه را مى ‏سازد و آن را بر اداره‌ی مطلوب خود قادر مى ‏سازد، از این جهان‌‏بینى الهى ریشه و مایه مى ‏گیرد و منشعب مى ‏شود.[2]

نظر به اینکه دو برداشت انحرافى و متضاد از اسلام در جامعه وجود داشت، که یکى ‏فهم کوته ‏نظرانه، تعصب‏آمیز و متحجّرانه و دیگرى برداشت متجددانه و تساهل ‏آمیز،[3] رهبر انقلاب برداشت صحیح را با نام اسلام ناب معرفى می‌کنند. مقام معظم رهبرى در این باره مى ‏فرماید: «در انقلاب اسلامى، اسلام کتاب و سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت؛ اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت؛ اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیاپرستى یا رهبانیت؛ اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجّر و غفلت؛ اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بى ‏بندوبارى وبى‏تفاوتى؛ اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بى‌حالى و افسردگى؛ اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتى و بى ‏خاصیت؛ اسلام نجات‏بخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچه‏ ی دست قدرت‏ها و خلاصه اسلام ناب محمدى (ص) جایگزین اسلام آمریکایى گردید.[4]

اساسى ‏ترین مبناى جهان‏بینى الهى و اسلامى، اصل توحید به معنى اعتقاد به وجود خدا و قدرت غیبى او و حاکمیت علم، قدرت، عزت، جلال، جمال مطلق، اراده و مشیّت او بر هستى است[5] و همه‌ی امور دیگر به نحوى از انحاء به توحید باز مى ‏گردند. یکى از نکات برجسته و قابل توجه در زمینه‌ی انقلاب اسلامى ایران این بود که دین اسلام سازنده‌ی ‏فرهنگ ملّى شد و به همین جهت امورى نظیر جهاد، شهادت، پیروى از انسان باتقوا و عادل، بیزارى از ظلم و ظالم، اتحاد و همبستگى، توکل به خدا و... در متن این فرهنگ قرار گرفت و خمیرمایه‌ی حرکت انقلابى مردم شد و پیروزى را براى مردم به ارمغان آورد.[6]

 رهبر فرزانه‌ی انقلاب درباره‌ی نقش اسلام به‌عنوان یکی از ارکان انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «در همه‌‌ی این حوادث و با نگاهى وسیع‌تر در سرگذشت یازده‌ساله‌ی‌ نظام اسلامى و اساساً در پیدایش این نظام و مقدمات آن و مبارزاتى که به آن منتهى شد، صحنه‌پرداز اصلى و عامل حقیقى، همانا اسلام و عقیده و ایمان و تربیت اسلامى است. هم ملت ایران، که با قیام شجاعانه‌اش در برابر نظام سلطه‌ی‌ جهانى و برضد ابرقدرت‌هاى شرق و غرب، کارى عظیم و بى‌سابقه انجام داد، هم رهبر و قائد عظیم‌الشأن این انقلاب که مثل کوه در برابر همه‌‌ی بادهاى مخالف ایستاد و هجوم طوفان‌ها را شکست، اما خود کمترین تکانى نخورد؛ هم نظام نوین اسلامى که توانست کشور را بدون اندک تکیه‌اى به بیگانگان اداره کند و جنگى را که محل تلاقى نیروهاى شرق و غرب بر ضد او بود و نزدیک به سه‌چهارم سالیان پس از پیروزى را فرا گرفت، بدون گرایش به هیچ طرف و فقط با تکیه بر خود، شرافتمندانه و با عزت و پیروزى به پایان بَرَد، همه و همه توان خود را از اسلام گرفته‌اند و اسلام جوهر اصلى این حوادث شگفت‌آور و مایه‌ی‌ حقیقى قدرت و صلابت و عزتى است که ایران و ایرانى و ملت و رهبر و انقلاب و نظام ما، در تاریخ معاصر از خود بروز داده‌اند.»[7]

ایشان مشروعیت انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن را به تفکر اسلامی و استواری این بنا بر پایه‌ی اسلام می‌دانند و معتقدند مردم در جریان انقلاب اسلامی، امام را با اسلام شناختند و به‌خاطر فداکارى و عظمت او در راه اسلام پشت سر ایشان راه افتادند و از ایشان تبعیت کردند.[8] از دیدگاه رهبر انقلاب، رکن اسلامی انقلاب بزرگ‌ترین مانع در مقابل نفوذ خائنانه‌ی بیگانگان و همچنین سلطه‌ی غیرمشروع و غیرمنطقی افراد فاسد است. ایشان در تبیین چرایی این امر می‌فرمایند: «... اسلام، در وهله‌ی‌ اوّل دو عنصر بزرگ در درون خود دارد که یکى عبارت است از احترام به شخصیت و اهتمام به رشد انسان و دوم جلوگیرى از نفوذ غارتگران و طاغوت‌ها و قدرتمندان نابحق و ظالم و ستمگر جهانى. در کلمه‌ی‌ توحید، این‌ها وجود دارد، «لااله‌الّااللَّه»»[9]

 در جمع‌بندی رکن اسلامیت انقلاب، می‌توان گفت از دیدگاه معظم‌له: «... آنچه که ما داریم، به برکت اسلام داریم. به وجود آمدن انقلاب، به برکت اسلام بود. اگر ایمان اسلامى و عمق این ایمان در دل‌ها نبود، امکان نداشت بعد از آن سوابقى که همه از گذشته‌هاى این کشور ‌ـ‌به‌خصوص در قرن اخیر‌ـ‌ مى‌دانید، هیچ دست نیرومندى بتواند این مردم را به حرکت در بیاورد... پایدارى این مردم بعد از پیروزى انقلاب و تشکیل و بقا و ریشه‌دار شدن جمهورى اسلامى تا وضع کنونى و پیشرفت‌ها در جهات مختلف و سرنوشت جنگ تحمیلى و سرنوشت جنگ‌هاى فراوانى که ما تاکنون در دنیاى سیاسى و اقتصادى داشته‌ایم و همه به سمت پیروزى حق بوده است (اگرچه در بسیارى از آن‌ها در نیمه‌ى راه قرار داریم) همه‌ی‌ آن‌ها مرهون ایمان اسلامى ما و اعتقادات اسلامى این مردم است؛ ما باید آن را حفظ کنیم...»[10]

 ب. رهبری
 قدرت و قوت رهبرى در انقلاب اسلامى با اتکاى به اسلام، ناشى از موقعیت دینى ‏اوست که مشروط به برخوردارى از ویژگی‌هایى نظیر فقاهت، عدالت، علم، معرفت، زهد، مدیریت، شجاعت، بینش سیاسى و تدبیر است؛ بر خلاف انقلاب‌هاى دیگر که غالباً انسان‌هایى به‌عنوان سیاستمدار حرفه‏اى با تکیه بر زر و زور و تزویر در جایگاه رهبرى قرار مى‏گیرند.[11] امام راحل، با برخوردارى از همه‌ی ویژگی‌هاى مورد نیاز براى رهبرى دینى و الهى، سکانِ انقلاب اسلامى را به دست گرفت و هدایت پیامبرگونه‌ی خود را بر جهانیان آشکار ساخت. یکى از تفاوت‏هاى عمده‌ی ایشان با دیگر مصلحان تاریخ اسلام این بود که ضمن حضور در صحنه، اصول مکتب سیاسى خود را براى مردم تبیین نمود و آنان را به ایمان روشن‏بینانه و آگاهانه رساند[12] و پس از اثبات حقانیت مکتب سیاسى خود، توانست ‏ملت ایران را آرام‌آرام وارد میدان مبارزه کند، به همراهى این اقیانوس عظیم پرتلاطم، انقلاب بزرگ اسلامى را شکل دهد و در نتیجه، آثار شوم تسلط قدرت‌هاى طاغوتى را در این کشور برطرف و دنیا را متحول کند؛ به‌گونه ‏اى که حرکت او با هیچ حرکتى از صدر اسلام تاکنون قابل مقایسه نیست.[13]

امام خمینی (ره) به‌عنوان معمار و رهبر این حرکت در انقلاب خود به مردم با همان چشمى نگاه مى‌کرد که پیامبران نگاه کرده بودند. پیامبران دنبال آدم‌هاى برجسته و ممتاز نبودند؛ بلکه در پى انسان‌هاى مؤمن و توده‌‌ی مردم مى‌گشتند. امام هم در این انقلاب دنبال خواص نمى‌گشت، بلکه به توده‌ى مردم دل مى‌داد، با آن‌ها حرف مى‌زد و با آن‌ها رابطه داشت دل دادن به توده و متن مردم و همان کسانى که سنگین‌ترین بارهاى دفاع از انقلاب و کشور بر دوش آن‌هاست، از ویژگی‌هاى رهبری امام (ره) بود. مردم هم به آن بزرگوار پاسخ مناسب ‌دادند و به همین‌خاطر توانستند این انقلاب را از راه‌هاى صعب‌العبور و خطرناک عبور دهند و بگذرانند.[14] عامل اصلی موفقیت امام در حرکت خود در درجه‌ی اول ناشی از اخلاص بی‌نظیر او و در درجه‌ی دوم در پرتو توکل و حسن ظن او به خدا بود. در نظر امام (ره)، پیروزى این نبود که بتواند آن کارى را که مى‌خواهد، انجام بدهد، بلکه پیروزى این بود که بر طبق تکلیف خود عمل کند. با این روحیه و احساس و انگیزه، او کار را پیش برد و ادامه داد. امام دو خصوصیت دیگر هم داشت، که این هم جز با نورانیت الهى ممکن نبود و آن عبارت بود از: دشمن‌شناسى و دوست‌شناسى. او در شناخت دشمنان و دوستان اشتباه نکرد. او همیشه بر مردم و ملت‌ها تکیه مى‌کرد.[15]

مقام معظم رهبری، در توصیف نقش و جایگاه امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی و نظام اسلامی، می‌فرمایند: «اگر نظام جمهورى اسلامى و این انقلاب بزرگ و جهانى را و رستاخیز عظیمى که در دنیا به وجود آمده و رستاخیز عظیم‌ترى که در درون انسان‌ها پدید آمده و این تحولى که مس‌ها را طلا کرده است، کلمه‌ی‌ طیبه و شجره‌ی‌ طیبه بدانیم ‌ـ‌که هست‌ـ ریشه‌‌ی این شجره‌ی‌ طیبه، همین شخصیت عظیمى است که همه چیز از او رویید. او بود که این درخت مبارک را رویاند. او همه چیز بود و اگر نبود، ما هیچ چیز نداشتیم.»[16]

 ج. مردم
 بزرگ‏ترین اهرم پیشبرد انقلاب اسلامى، حضور عظیم توده‏هاى میلیونى مردم در عرصه‏هاى انقلاب بود که با ایمان نافذ و عمیق از یک سو و معرفت و آگاهى بالا از سوى دیگر، به نداى رهبرشان لبیک گفتند و در پرتو هدایت‏هاى روشنگرانه و پیامبرگونه‌ی او، صبر و مقاومت و استقامت را پیشه‌ی خویش ساخته و عاقبت شهد گواراى پیروزى بر نظام سلطه را نوشیدند.[17] یکى از بارزترین ویژگى‏هاى انقلاب اسلامى، که در کمتر انقلابى نظیر آن وجود داشته است، مردمى بودن آن است؛ به‌گونه‏اى که همه‌ی ملت ایران در شهر و روستا، از کوچک و بزرگ، زن و مرد در آن مشارکت داشتند. بر خلاف انقلاب‌هاى بزرگ دنیا که طبقات خاصى از جامعه در آن نقش‏آفرینى کردند.[18] مقام معظم رهبرى، در بیان دلیل اینکه مردم صاحبان اصلى نظام و انقلاب‌اند، این‌گونه مى‏فرماید: «مردم صاحبان این نظام هستند به چند دلیل؛ اولاً، چون اسلام بیشترین حق را در اداره‌ی نظام‌هاى اجتماعى به مردم مى‏دهد و هر دستگاه حاکم را یک دستگاه خدمتگزار براى مردم مى‏داند. ثانیاً، چون مردم تشکیل‏دهندگان و به وجودآورندگان این نظام بودند، زیرا این نظام مبتنى بر یک انقلاب بود و آن انقلاب را مردم به وجود آوردند. ثالثاً، چون دخالت و نظارت مردم بیشترین تضمین را براى حفظ این نظام از انحراف مى ‏کند.»[19]

 ایشان مردم را مهم‌ترین و راسخ‌ترین عمود خیمه‌ی انقلاب و نظام اسلامی می‌دانند و معتقدند علقه و رابطه‌ی دوطرفه میان مردم و انقلاب و رهبری آن ناشی از بنای انقلاب و نظام اسلامی بر عقیده‌ای مستحکم و ایمانی صادقانه است و کسی جز خداوند نمی‌تواند چنین دل‌های مردم را به انقلاب جذب کرده و سبب محبت، اتحاد و وحدت آنان در راستای اهداف انقلاب و نظام اسلامی شود.[20] نقش و جایگاه مردم و مصالح آنان در اسلام و انقلاب ناشی از آموزه‌ها و تعالیم آن تا بدان حد است که رهبر انقلاب را به بیان یک قاعده‌ی کلی در این باره می‌رساند و آن این است که «هر چیزى که شما دیدید، به نظرتان اسلامى است؛ اما از صلاح مردم مجرد است، بدانید در شناخت و فهم اینکه آن اسلام است، اشتباه مى‌کنید یا در فهم خود آن شیء محققاً اشتباهى وجود دارد.»[21]  اهمیت حضور و پشتیبانی مردم برای تحقق اهداف و آرمان‌های الهی تا بدان‌جاست که معظم‌له تحقق حق در عالم خارج بدون حمایت و همراهی مردم را امری ذهنی و حقیقتی صرفاً معنوی می‌دانند.[22]

پی نوشت:
[1]سخنرانی 2 خرداد 1367.
[2]بیانات در چهل‌ودومین مجمع عمومى سازمان ملل متحد، 3 شهریور 1366.
[3]بیانات مقام معظم رهبرى در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینى، 14 خرداد 1374.
[4]پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینى، 10 خرداد 1369.
[5]بیانات در دیدار کارگزاران نظام جمهورى اسلامى، 22 دی 1377.
[6]بیانات در تاریخ 14 تیر 1364.
[7]پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره)، 10 خرداد 1369.
[8]بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، 7 خرداد 1382.
[9] بیانات در دیدار اعضاى اتحادیه‌ى انجمن‌هاى اسلامى دانش‌آموزان، 26 شهریور 1382.
[10]بیانات در دیدار با اعضاى ستاد پیگیرى قطعنامه‌ى 598 شوراى امنیت سازمان ملل متحد، 30 آذر 1370.
[11]پیام به نشست دانشجویان در آمریکا و کانادا، 8 دی 1367، بیانات در مراسم دهه‌ی فجر 12 بهمن 1367.
[12]بیانات در سالگرد ارتحال امام راحل، 14 خرداد 1382.
[13]پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال امام خمینى، 10 خرداد 1369 و سخنرانی در جمع جهادگران، 28 خرداد 1370 و بیانات در جمع اساتید و دانشجویان بسیجی، 18 خرداد 1382.
[14]سخنرانى در مراسم بیعت امام جمعه و نماینده‌ى ولى‌فقیه و قشرهاى مختلف مردم سمنان، ائمه‌ى جمعه و قشرهاى مختلف مردم کرج، شیروان، قوچان، کازرون و جمعى از بسیجیان نیشابور، 4 تیر 1368.
[15]خطبه‌هاى نماز جمعه‌ی‌ تهران، 23 تیر 1368.
[16]سخنرانى در مراسم بیعت گروه کثیرى از جانبازان و نیروهاى جهادى احداث ساختمان مرقد مطهر رهبر کبیر انقلاب اسلامى، به همراه وزیر راه و ترابرى، مسئولان بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى و مسئول حرم مطهر حضرت امام خمینى (ره)، 28 تیر 1368.
[17] بیانات در دیدار با نلسون ماندلا، 31 تیر 1371 و بیانات در مراسم افتتاحیه‌ی دهه‌ی فجر، 12 بهمن 1365 و بیانات 25 تیر 1366.
[18]بیانات در نماز جمعه، 27 آبان 1362 و 23 آبان 1365.
[19]مصاحبه‌ی پیرامون انتخابات مجلس شوراى اسلامى، 1365.
[20]سخنرانى در مراسم بیعت جمع کثیرى از اقشار مختلف مردم شهرهاى قم، رفسنجان و کهنوج، 19 تیر 1368.
[21]سخنرانى در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى، در آستانه‌ى یازدهمین سالگرد پیروزى انقلاب اسلامى ایران، 9 بهمن 1368.
[22]بیانات در دیدار مردم استان قم به‌مناسبت سالروز قیام 19 دى، 19 دی 1383.

چهار نکته خودمانی به بهانه دهه فجر

http://basirat.ir/files/9311/700_400/85ce21fa_72b9_4b2a_9faf_081a096581ee.jpg

هوا دلپذیر شد و گذشت آن روزگارِ تلخ تر از زهر وقتی که مهماندار ایرفرانس ، درب هواپیمای انقلاب را گشود و امام امت دست او را گرفته و از پله های هواپیما به پایین آمد؛ هر گامِ نزولی امام که به سمت خاک میهن نزدیک و نزدیک می شد، شور و نشاط انقلاب و مردم انقلابی، سیر صعودی می گرفت تا این در ظرف ده روز به یادماندنی، بساط دو هزار و پانصد سال ظلم و جورِ نظام شاهنشاهی از این مرز و بوم برچیده شد و این سان بوی گلِ سوسن و یاسمن ، در هوای این ملکِ ظلم دیده و محنت کشیده ،‌عطر افشان شد.

هر بهمنی که می آید و هر دهه فجری که فرامی رسد، طنینِ صدای پر ابهت امام عزیز در بهشت زهرا ، تازگی دارد ، آن هنگام که در جوار شهدای به خون خفته فریاد برآورد: " من دولت تعیین می کنم... من توی دهن این دولت می زنم"و این تازگی و حرارت پس از گذشت دهه ها، تعجب آور نیست چه آن که کلام حق آن هم از نفس حق ِحضرت روح الله، فراموش شدنی نیست و گرد و غبار زمانه نمی تواند از تلألو و درخشش آن در همه دهه های حیات بشری بکاهد .

در حال و هوای سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی توجه به چند نکته کلیدی ، بیش از هر زمانی لازم و ضروری است ، برای آن که خدای ناکرده راهی که خمینی کبیر به ما یاد داد، گم نکنیم به این خیالِ غلط که آدرس های دیگران ، شاید سرراست تر باشد!

نخست آن که امام بزرگوار همواره به ما گوشزد می کرد که " ما در ابتدای راه مبارزه هستیم" چه آن که جدال حق و باطل همچنان ادامه دارد و در این گیر و دار مهم تر از انقلابی بودن، انقلابی ماندن است؛ در این سی و چند سال کم نبودند افرادی که داعیه انقلابی بودنشان گوش فلک را کر کرده بود اما عاقبت شد آن چه که می دانیم و ای کاش نمی شد!

دوم؛ پیر خمین یادمان داد که تا مبارزه هست، دشمنی ها را پایانی نیست و لاجرم در برابر این دشمنی ها باید ایستاد و مقاومت کرد ؛ شرط مقاومت هم بی شک بصیرت است و پایمردی و صدالبته عقلانیتِ انقلابی ای که در سایه ولایت مداری پدید آمده باشد: « پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد».

سوم؛ امامِ پابرهنه ها و دردکشیده ها که بیش از هر چیز دوست داشت به جای رهبر به او  "خدمتگزار" بگویند و خودش هم به صراحت تاکید می کرد که یک موی کوخ نشین ها را با همه دارایی و آلاف و اُلوف کاخ نشین ها عوض نمی کند، دغدغه اش خدمت به اسلام و مردم بود ، علی الخصوص محرومان و مستضعفان جامعه؛ همان هایی که گویا به ویژه پس از سال های جنگ، کمتر به آن ها توجه شد و مع الاسف می شود!!

سخن امام(ره) در این رابطه حجت را بر همه ما تمام می کند:« عمده این است که ما به اسلام خدمت کنیم ، خدمت به ملت ، خدمت به اسلام است … امروز هر خدمتی که انجام دهیم , خدمت به اسلام است . هر خدمتی که مردم به آن احتیاج داشته باشند ، خدمت به اسلام است . »نیز یادمان نرفته که حضرت روح الله (ره) به صراحت می فرمود: «گمان نمي کنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد. »چهارم؛ این روزها که رسانه ملی با پخش نماهنگ ها و سرودهای انقلابی ، دست به خاطره بازی بهمن 57 می زند، نمی دانم چرا در بین این همه سرود ماندگار ، دکلمه معروف یکی از آن ها ، بیشتر مرا با خود درگیر می کند " تا آخرین نفس، راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید"؛ خدا کند که شرمنده شهدا و امام شهدا نباشیم ، دهه فجر مبارک.

انقلابی که شعار «ما می توانیم» را عملی کرد

انقلابی که شعار «ما می توانیم» را عملی کرد

یک ماه و اندی از ماه سرد خداوند می گذرد و همچنان آسمان از خود سردی نشان می دهد. شاید آسمان از ما زمینی ها دلسرد شده است و دلگرم به بارش قطرات مهربانی خود بر سر ما نیست. در یازدهمین ماه از دوازده ماه و دومین ماه از سه ماه فصل زمستان هستیم و همچنان در انتظار قطرات باران اگر حتی یک نفر از میان هزاران نفر در شهر، دست به دعا و توبه برمی داشت، امیدی می شد بر دل ناامید آسمان، و آسمان اشک شوقش را بر ما نازل می کرد.

پیروزی انقلاب اسلامی عزت را به زندگی مردم برگرداند و اعتماد به نفس و خودباوری ملت را افزایش داد. این روحیه باعث شد تا شعار ”ما می توانیم“ به یک باور فراگیر تبدیل شود. رژیم پهلوی در سال های پایانی عمر خود، روزانه حدود شش میلیون بشکه نفت صادر کرد و ثروت هنگفتی را وارد کشور نمود (با احتساب ارزش دلار، بیش از 5برابر بهترین سالهای پس از انقلاب) و به جای رونق دادن به تولید ملی، با وارد کردن کالاهای مورد نیاز مردم در بسیاری از زمینه‌ها، علاوه بر نابودی اقتصاد داخلی، زندگی مصرفی و وابسته به خارج را در ایران نهادینه نمود. لطمه ی این جنایت اقتصادی و فرهنگی شاه  به حدی عمیق بوده است که متاسفانه روحیه ی عدم خودباوری و تمایل به مصرف گرایی هنوز هم در سبک زندگی برخی اقشار دیده می شود.

اما پیروزی انقلاب اسلامی عزت را به زندگی مردم برگرداند و اعتماد به نفس و خودباوری ملت را افزایش داد. زیرا مردم دیدند که با دست خالی در مقابل رژیمی دیکتاتوری ایستادند که تمام دنیا از او حمایت می کرد. این روحیه باعث شد تا شعار ”ما می توانیم“ به یک باور فراگیر تبدیل شود.اکنون اگرچه به دلیل تحریم های ناشی از خباثت غرب به رهبری امریکا و اسرائیل، وضعیت اقتصادی ایران در جایگاه مطلوبی که در شأن ملت قهرمان باشد قرار ندارد اما در مقایسه با دوران پیش از انقلاب پیشرفت های غیرقابل تصوری داشته است.

یکی از جنایات رضاشاه که لطمات اقتصادی و فرهنگی فراوانی برای کشور به همراه داشت، طرح اسکان عشایر بود. این طرح بخش عظیمی از دامداری و کشاورزی سنتی را –که تامین کننده ی مایحتاج مردم بود- نابود کرد و ایران را نسبت به غرب وابسته تر از گذشته نمود. به واسطه ی این عمل نابخردانه، بسیاری از نیازمندی‌های روزانه مردم از قبیل مرغ از فرانسه، گوشت از استرالیا، تخم‌مرغ از رژیم صهیونیستی، سیب از لبنان، مواد لبنی از دانمارک و ... وارد شد. اما در حال حاضر قسمت اعظم مواد خوراکی در داخل کشور تولید می شوند.

تولیدات کشاورزی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی 25 میلیون تن بود که در چند سال گذشته و با وجود خشکسالی های اخیر به بیش از 110 میلیون تن رسیده است. در این میان، گندم به عنوان استراتژيك ترين محصول كشاورزي ايران، که همواره در معادلات اقتصادي كشور جايگاه ويژه اي داشته سرانجام در سال 1383 خودکفایی خود را جشن گرفت. علاوه بر این، جمهوري اسلامي ايران به جمع باشگاه صادركنندگان گندم پيوست و اولين قرارداد صادرات گندم ايران با امارات متحده عربي و كشور مصر امضاء شد. اگرچه این واقعه ی مسرت بخش، لذت کوتاه مدتی داشت اما امید را در دل خودباوران زنده کرد.

* رفاه اجتماعی

استفاده از برق و انرژی یکی از شاخص‌های مهم پیشرفت و رفاه است. در حالی که تعداد مشترکین برق در سال 57 رقم 3،399،000 بود و بسیاری از روستاهای کشور فاقد برق بودند، تعداد مشترکین برق در سال 1392 از مرز 29 میلیون گذشته و پیش‌بینی می‌شود تا پایان امسال به مرز 30 میلیون برسد. این تعداد مشترکین نشان‌دهنده توانایی کشور در صنعت برق، گسترش شبکه سراسری توزیع برق است. گاز طبیعی هم اکنون در جهان به عنوان انرژی برتر محسوب می‌شود. ایران با داشتن 28/3 تریلیون متر مکعب ذخایر گاز طبیعی به عنوان دومین دارنده ذخایر شناخته شده جهان بعد از روسیه قرار دارد. با وجود این رتبه گازی ایران در جهان تا سال 1357 تعداد 51 هزار خانوار ایرانی از نعمت گاز طبیعی برخوردار بودند و این رقم هم‌ اکنون از مرز 14 میلیون خانوار گذشته است. اکنون بسیاری از روستاهای ایران هم علاوه بر شهرها از نعمت گاز برخوردارند.

* راه سازی

براساس آمار اعلام شده از سوي وزارت راه و ترابري طول كل راه هاي كشور اعم از آزادراه، بزرگراه، راه اصلي، راه فرعي و راه روستايي 49 هزار و 405 كيلومتر بود. بر اين اساس در طول 30 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي (57-87) 131 هزار و 590 كيلومتر راه در كشور ايجاد شده است.

طول آزادراه هاي كشور در قبل از انقلاب تنها 50 كيلومتر بوده كه در طول 30 سال پس از انقلاب، 1556 كيلومتر آزادراه احداث شده و تا سال 87 بيش از 1600 كيلومتر آزادراه ایجاد شده است.طول راه هاي روستايي آسفالت شده قبل از انقلاب تنها 200 كيلومتر بود كه در 30 ساله ی پس از انقلاب بيش از 72 هزار و 236 كيلومتر راه روستايي آسفالت شده است. طول راه هاي روستايي شوسه در قبل از انقلاب 8000 كيلومتر بود كه در مدت مشابه، بيش از 100 هزار كيلومتر اين گونه راه ها احداث شد.

خطوط ریلی و راه‌آهن در هر کشور، نقش مهمی در پیشرفت و توسعه دارد. از سال 1291 هجری شمسی که اولین سوت قطار در ایران به صدا درآمد تا سال 1357 حدود 565/4 کیلومتر خطوط ریلی در ایران ساخته شد. اکنون ایران نیزدیک به 10،000 کیلومتر خطوط ریلی دارد و این عدد براساس سند چشم‌اندازی باید به 15000 کیلومتر برسد. به عبارتی متوسط سالانه احداث راه‌آهن در ایران قبل از انقلاب 80 کیلومتر بوده و این عدد بعد از انقلاب به 168 کیلومتر افزایش یافته است.

* سد سازی

مقايسه آمار مربوط به ساخت سد در كشور به عنوان يكي از صنايع استراتژيك قبل و بعد از انقلاب بسيار جالب و قابل توجه است. رسيدن از 27 سد در سال1356 به بيش از 548 سد در سال 1386تلاشي نيست كه بتوان به اين سادگي از كنارش گذشت.

* تولید فولاد و سیمان

افزايش قابل توجه توليد فولاد از نیم میلیون تن قبل از انقلاب به 38 میلیون تن در سال و کسب رتبه 14 جهانی، افزایش تولید سیمان از 3/6 میلیون تن به حدود 80 میلیون تن، افزایش تولیدات معدنی از 20 میلیون تن به 220 میلیون تن، افزايش و توسعه تولید و صادرات خودرو با انواع خودروهاي سبك و سنگين، افزايش و توسعه انواع كارخانجات لوازم خانگي و صنعتي و دهها مورد مشابه، از ديگر افتخارات صنعتي كشور به شمار مي روند.

* صنعت نفت

افزايش و توسعه پالايشگاهها و مراكز پتروشيمي و ساخت بيش از 40 كارخانه بزرگ نفت و گاز و پتروشیمی در سه دهه گذشته، بخش دیگری از اقدامات زیربنایی انقلاب اسلامی است که در مجموع باعث شده تا میزان خودکفایی کشور در صنعت نفت از 4% به 80% ارتقاء یافته و تولیدات پتروشیمی نیز از4 میلیون تن در سال 57 به 38 میلیون تن در بعد از انقلاب برسد.

ايجاد و توسعه بازارهاي بورس و مناطق آزاد تجاري و افزايش صادرات غير نفتي اعم از سنتي، كشاورزي، صنعتي و معدني كه در سال 81 به‌ترتيب چهار ميليارد و 608 ميليون دلار، يك ميليارد  و 736 ميليون دلار، دو ميليارد و 212 ميليون دلار و 661 ميليون دلار بوده، مؤيد رشد مناسب در اين زمينه مي‌باشد.با مجموعه اقدامات زيربنايي انجام شده طي سالهاي انقلاب درآمد سرانه كشور فقط طي ده سال مذكور ده برابر شد، اما متأسفانه این روند با تحمیل فشارهای اقتصادی و سیاسی و تحریم‌های گسترده دولتهای غربی در سالهای اخیر و عمدتاً در سایه رفتار اقتصادی ناجوانمردانه افراد فرصت طلب، تا حدود زیادی سرعت خود را از دست داد.

* افزایش تولید داخلی

شرایط نزولی تولید با توجه به بی‌ثباتی دوره انقلابی و پس از آن آغاز جنگ ایران و عراق، ادامه می‌یابد، به نحوی که تولید با کاهش 30 درصدی، از 242 هزار میلیارد ریال در سال 55، به 170 هزار میلیارد ریال در پایان سال 1360 می‌رسد. پس از آن با وجود افزایش تولید در سال‌های 61 و 62، روند نزولی تا سال 67 (سال پایان جنگ) ادامه می‌یابد، اما از سال 1368 روند صعودی تولید دوباره آغاز شده و به جز یک دوره سه ساله (از سال 72 تا سال 74) که افزایش تولید متوقف شد، تا پایان سال 88 ادامه یافت، به طوری که تولید از 180 هزار میلیاد ریال در سال 67، به 519 هزار میلیارد ریال رسید. در واقع اندازه اقتصاد ایران طی 21 سال، 9/2 برابر شده است.

* صادرات غيرنفتی

مسئله افزايش صادرات غيرنفتي يك توفيق راهبردي است كه مي‏ تواند در آينده آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشيده، مانع آسيب‏ پذيري امنيت اقتصادي كشور شود. در حالي كه در سال‏هاي 1356و 1357صادرات غيرنفتي ايران قريب به نيم ميليارد دلار و معادل يك چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخي از سال‏هاي اخير، صادرات غيرنفتي تا مرز 5ميليارد دلار پيش رفت؛ يعني ده برابر نسبت به پيش از انقلاب. اين رقم معادل يك سوم ارزش صادرات نفت بود كه اگر با يك چهلم قبل از انقلاب مقايسه شود، نشانه افزايش توان اقتصاد كنوني كشور است. البته افزايش صادرات غيرنفتي، كه يك شاخص مثبت در اقتصاد كلان ماست، به دليل فراهم نبودن برخي از زمينه‏‌ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشايندي داشت، به گونه‌‏اي كه قيمت عمده اقلام صادراتي براي مصرف‏ كننده داخلي افزايش يافت. اما با تمام اين مشكلات، نشان داده شد كه در صورت فراهم‏ كردن شرايط، اقتصاد ملّي توان بسط صادرات غيرنفتي را تا حد بالايي دارد و اين نشانه اميدواركننده‏ اي بر رشد و استقلال اقتصادي ما است.

* نظام سلامت

تعداد مرگ و میر کودکان از 111 نفر در 1000 به 26 نفر کاهش یافته و امید به زندگی از 58 به 72 سال افزایش یافته است. این شاخص نشان‌دهنده میزان تحول در نظام سلامت و افزایش میزان خدمات درمان، بهداشت و پیشگیری است. جمهوری اسلامی ایران با رتبه 147 یکی از کشورهای دارای امید به زندگی بالا است. در ایران طول عمر به طور متوسط  70.35 سال است که این امر برای مردان 68.84 سال و برای زنان 71.93 سال تخمین زده می شود.

مبارزه با ویروس ایدز، مالا‌ریا و سایر بیماری‌ها

در چارچوب اطلا‌عات موجود، تا پایان سال ۱۳۸۴ تعداد ۱۳۴۳۲ نفر آلوده به ویروس اچ آی وی (ایدز) در کشور شناسایی شده‌اند که مهم‌ترین عامل ابتلا‌ی آنها از طریق تزریق مواد مخدر (۳/۶۴ درصد) بوده است. مهم‌ترین اقدام‌های انجام شده در ارتباط با کنترل شیوع ویروس ایدز، ‌اجرای یک برنامه راهبردی پنج ساله با محوریت گسترش آگاهی‌ها و اطلا‌عات عمومی، بهبود سلا‌مت خون، تقویت پیشگیری از سرایت عفونت، مشاوره و آزمایش داوطلبانه افراد در معرض خطر و ارایه مراقبت‌های مورد نیاز برای افراد مبتلا‌ بوده است. دومین برنامه راهبردی کنترل گسترش ایدز نیز برای یک دوره سه ساله و در چارچوب برنامه پنج ساله چهارم توسعه کشور تدوین شده است.

در خصوص شیوع مالا‌ریا، طبق اطلا‌عات موجود، ‌میزان بروز در صد هزار نفر از ۹۴ مورد در سال ۱۳۷۵ به ۳۰ مورد در سال ۱۳۸۴ کاهش یافته است که در این بین، حدود ۶۵ درصد از مبتلا‌یان در استان سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند. تعداد موارد مرگ به دلیل ابتلا‌ به مالا‌ریا هم در سال ۱۳۸۴ یک مورد بوده که یک سوم میزان آن در سال ۱۳۷۵ است. همچنین، بر اساس برآوردهای سازمان بهداشت جهانی، میزان شیوع، مرگ و میر و بروز سل در سال ۱۳۸۳ در ایران، به ترتیب ۳۵، ۳ و ۳۷ مورد در صد هزار نفر جمعیت بوده است که نسبت به سال ۱۳۶۹ به ترتیب ۳۹ درصد، ۲۵ درصد و ۳۷ درصد کاهش نشان می‌دهد. هم اکنون صددرصد مبتلایان به سل شناسایی شده در ایران تحت معالجه مستقیم در یک دوره کوتاه‌مدت قرار دارند.تعداد پزشکان در آستانه پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می‌(۱۳۵۶) ۱۳۴۲۸ نفر بوده که طی سالهای ۱۳۸۰-۱۳۵۶ حدود پنج و نیم برابر شده و به ۷۲۷۹۲ نفر بالغ شده است. شاخص تعداد پزشک به ازای هزار نفر جمعیت از ۳۸/۰ در سال ۱۳۵۶ به ۱۲/۱ پزشک در سال ۱۳۸۰ رسیده است. این شاخص بر پایه اطلا‌عات سازمان نظام پزشکی در سال ۱۳۸۵ به نسبت ۳۵/۱ پزشک به ازای هزار نفر جمعیت کشور است.

* موفقیت های علمی

موفقيت و دست‏يابي هر ساله دانش ‏آموزان ايراني به مقام های جهاني در المپيادهاي علمي در رشته‏ هاي گوناگوني از جمله فيزيك، رياضي، شيمي و رايانه در رقابت با كشورهاي پيشرفته علمي، يكي ديگر از شواهد رشد و توسعه علمي كشور در سال‏هاي پس از انقلاب است. براي نمونه، در المپياد سال 1380 در فيزيك مقام پنجم، در رياضي مقام هفدهم، در زيست‏ شناسي مقام ششم، در شيمي مقام دوم و در رايانه مقام يازدهم را به خود اختصاص داده و در مجموع، 5مدال طلا، 9مدال نقره و 9مدال برنز كسب نموديم. در المپياد سال 1381هم در فيزيك مقام دوم، رياضي مقام يازدهم، زيست‏ شناسي مقام ششم، شيمي مقام هفتم و در رايانه مقام هفتم را احراز و در مجموع، 7مدال طلا، 10مدال نقره و 6مدال برنز را به خود اختصاص داديم. همچنين در المپياد فيزيك سال 1382نفر اول و دوم جهان در بخش نظري و همچنين نفر سوم جهان در مجموع امتيازات از جمهوري اسلامي ايران بودند و در مسابقه روبات‏هاي امدادگر سال 2002در بين 12تيم از مراكز علمي معتبر جهان، به مقام اول دست يافتيم.بر اساس آمار استت نانو در سال ۲۰۱۴، نزدیک به یک میلیون و سیصد هزار مقاله در بانک اطلاعات Web of Science ثبت شده‌ که از این تعداد حدود ۹ درصد به حوزه علوم و فناوری نانو مربوط می‌شود. جمهوری اسلامی ایران با اختصاص ۴.۲۵ درصد از مقالات فناوری نانوی دنیا به خود، در جایگاه هفتم این رتبه بندی تثبیت شد.

سرعت پیش‌رفت علمی در ایران براساس گزارش محافل علمی بین‌‌المللی، 11 برابر سرعت متوسط رشد علم در جهان است. این عدد نشان می‌دهد که ایران با چه سرعت بالایی در حال کم‌کردن فاصله خود نسبت به کشورهای پیش‌رفته جهان بوده و با این سرعت می‌تواند روزی از تمامی‌ کشورها در عرصه تولید علم پیشی گیرد. اکنون ایران در جایگاه دوازدهم علم جهان قرار دارد. در حالی که قبل از انقلاب اسلامی، نزدیک به 70 درصد بزرگسالان کشور بی‌سواد بودند و کم‌تر از 40 درصد کودکان می‌توانستند به مدرسه بروند، اکنون رقم باسوادی در کشور به عدد 100 درصدی در حال نزدیک شدن است.دانش پزشکی در ایران خصوصاً در حوزه‌هایی چون سلول‌های بنیادین، ترمیم ضایعات نخاعی، تولید داروهای راهبردی، شبیه‌سازی حیوانات و ... پیش‌رفت‌های چشمگیری داشته و ایران در ردیف اولین‌ها قرار گرفته است.

* دستاوردهای دفاعی-نظامی

ارتش ایران در دوران قبل از انقلاب وابسته و تحت نفوذ آمریکایی‌ها بود. قدرت دفاعی – نظامی کشور در راستای تأمین منافع غرب تعریف شده بود. عمده تجهیزات نظامی ارتش از کشورهای غربی وارد می‌شد و هزاران مستشار نظامی در ارتش ایران حضور داشتند. با انقلاب اسلامی، سیستم دفاعی – نظامی و امنیتی کشور به طور کلی متحول شده و در کنار ارتش جمهوری اسلامی، نهادهای دیگر چون سپاه، بسیج و کمیته‌های انقلاب اسلامی شکل گرفتند.

نمونه‌های از دستاوردهای نظامی از بعد تجهیزات را می‌توان در موارد زیر ملاحظه نمود:

-         ساخت انواع سلاح‌های سبک و نیمه‌سنگین مورد نیاز در نیروهای مسلح

-ساخت انواع توپ‌های میان‌برد و بلندبرد زمین به زمین و زمین به هوا

- ساخت موشک‌های کوتاه‌برد، میان‌برد و بلندبرد و بالستیک در کلاس‌های مختلف

- ساخت انواع دوش پرتاب‌های ضدهوایی

-ساخت انواع خودروهای زرهی، نفربرها، تانک‌ها و انواع سلاح‌های ضد تانک

- ساخت کشتی‌های نظامی، ناوچه‌ها، قایق‌های تندرو پرنده

- ساخت انواع موشک‌ها و اژدرهای ساحل به دریا و دریا به دریا

-ساخت انواع هواپیماهای نظامی با سرنشین و بدون سرنشین و انواع بالگردها

- پیش‌رفت‌های چشمگیر در جنگ‌های الکترونیک و نبردهای سایبری

- ساخت انواع سامانه‌های ثابت، متحرک و زیرزمینی برای پرتاب موشک‌ها و به‌ویژه موشک‌های بالستیک.

-ساخت سامانه‌های بسیار فوق مدرن ضدهوایی مانند S200

-ساخت انواع رادارهای پیش‌رفته

* هوا-فضا

ایران تا سال 1382 به پیشرفت چشمگیری در حوزه علوم هوافضا دست پیدا نکرده بود. اغلب دستاوردهای این حوزه به شاخه نظامی آن یعنی ساخت موشک اختصاص داشت. موشک بالستیک شهاب 3 با برد 1300 کیلومتر که ساخت آن از سال 1377 آغاز و در سال 82 آزمایش شده بود یکی از افتخارات این دوران به شمار می رود. اما از سال 1384 پیشرفت های خیره کننده ی ایران در این صنعت به شتابی حیرت انگیز رسید.

در سال 1384موشک شهاب 4 به عنوان اولین موشک ایرانی قادر به حمل ماهواره رونمایی گردید. در آن سال، متخصصان ایرانی طی قراردادی با روسیه برنامه پرتاب اولین ماهواره ی ایرانی با نام ”سینا ۱» را تدوین نموده و این ماهواره را با هزینه ای بالغ بر 15 میلیون دلار ساخته و به فضا پرتاب کردند. ساخت و پرتاب این ماهواره بیشتر به منظور دریافت آموزش های مربوط به ساخت موشک توسط متخصصان ایرانی و سنجش توانایی استفاده کاربردی از یک ماهواره در فضا بود. با قرار گرفتن ماهواره سینا در فضا، ایران چهل و سومین کشور صاحب ماهواره در جهان شد. در ۱۵ بهمن ۱۳۸۶، بار دیگر یکی از موشک های فضایی ماهواره بَر ایران با ماموریت حمل ماهواره با نام ”کاوشگر ۱» در فضا قرار گرفت. و در 14 بهمن سال 1387 رئیس جمهور وقت ایران، دکتر احمدی نژاد با  افتخار فراوان خبر پرتاب اولین ماهواره ایرانی به نام "امید" را اعلام نمود که به وسیله ی موشک سفیر 2 در مدار زمین قرار گرفت. بدین ترتیب 14 بهمن در تقویم ایران روز ملی فناوری فضا نامیده شد.

این موفقیت ها در تاریخ 13 آذر ماه سال 1390 به اوج خود رسید تا جایی که متخصصین ما توانستند یک هواپیمای جاسوسی رادارگریز را بر زمین بنشانند و شیطان بزرگ را که داعیه ی کدخدایی جهان را دارد در چشم تمامی ملت ها تحقیر کنند!

انقلاب اسلامی ، انقلابی فرامدرن

در بهمن ماه 1357 تحولی عظیم و شگرف و به کلام رهبر انقلاب، امام امت، «معجزه ای الهی» در تاریخ ایران بلکه جهان اسلام و حتی جهان بشریت رخ داد که همه ی متفکران و تحلیل گران علوم سیاسی، تاریخ نگاران و سیاستمداران دنیا را به حیرت و تعجب واداشت. زیرا هیچ یک از آنها، حتی سازمان هایی نیز که به انبوه اطلاعات بسیار حساس و سری و مجهزترین امکانات تکنولوژیکی دسترسی داشتند و از کمک تئوریسین ها و تحلیل گران گوناگون بهره می بردند، نتوانستند انقلاب اسلامی ایران را در این زمان و موقعیت و منطقه جهان و به این شکل و ماهیت پیش بینی کنند.

درباره عظمت و اهمیت انقلاب تا کنون صحبت های زیادی شده است و هر کس به فراخور دانش خود، دلیل یا دلایلی در این رابطه بیان می دارد. لکن می توان گفت که عظمت این انقلاب نه به این لحاظ است که ملتی بدون سلاح به عمر طولانی رژیم شاهنشاهی خاتمه داد و حکمران فاشیست و مستبد رژیم ؛ که بر قدرتمندترین ارتش های منطقه فرماندهی می کرد و میلیاردها دلار درآمد نفت صرف هزینه ی او می شد و تقریباً همه ی دولت های مقتدر جهان، از جمله آمریکا و انگلیس و حتی شوروی [سابق] و چین، تا پایان کار از او حمایت می کردند، از اریکه قدرت به زیر آورد و نه به این لحاظ که این انقلاب دولت کارتر رئیس جمهور آمریکا را آنچنان دچار تزلزل و تشتت کرده بود که امکان هر نوع تصمیمم گیری به موقع را از او سلب کرد و به سرنوشت او به عنوان رئیس جمهور یکی از مقتدرترین کشورهای دنیا، آنچنان گره خورده بود که ناچار برای انتخاب مجددش نه به جلب آرای آمریکاییان بلکه به تهران و نظر رهبر انقلاب ایران چشم دوخته بود و نهایتاً هم موجبات شکست و عدم انتخاب مجدد او را که در تاریخ آمریکا کم سابقه است، فراهم کرد.

و نه به این لحاظ که عظیم ترین و مجهزترین دستگاه ها و سازمان های اطلاعاتی جاسوسی دنیا با همه امکانات خود، نه تنها نتوانستند احتمال وقوع انقلاب را پیش بینی کنند، بلکه پنج ماه پیش از بهمن 57، سازمان سیا به این جمع بندی رسیده بود (در اوت 1978) که ایران نه تنها در مرحله انقلاب بلکه د رمرحله پیش از انقلاب هم نیست و تا ده سال اینده رژیم ایران ثابت و پایدار خواهد ماند. بلکه آنچه به عنوان نمونه برشمردیم همه معلول پیروزی بزرگتری بود و آن پیروزی یک فکر، مکتب، ایدئولوژی، فرهنگ و پیروزی اسلام در همه ی ابعاد ایدئولوژی، سیاسی و فرهنگی آن، پیروزی و غلبه یک فرهنگ و تمدن بزرگ بود و در یک کلام به این جهت که انقلاب، انقلاب اسلامی بود.

تأثیر انقلاب اسلامی آنچنان بود که افشاگر چهره های بسیاری از مدعیان انقلابی بودن در داخل و خارج کشور شد و از چهره های به ظاهر انقلابی، همچون برخی از سران سازمان آزادی بخش فلسطین، موجوداتی سازشکار و آویخته به دامان امپریالیسم آمریکا و یا سران کشورهایی که به تندروترین رهبران عرب معروف بودند، به عنوان مرتجع ترین و در عین حال تسلیم در مقابل قدرت های شرق و غرب پرده برگرفت و جرقه های این انقلاب در لبنان آنچنان جهنمی سوزان برای اشغالگران فلسطین و حامیان خارجی آن همچون آمریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا خلق کرد که برای اولین بار آنها را وادار به فرار از صحنه و اعتراف به شکست مفتضحانه و عجز از رویارویی با آن کرد.

موشه دایان وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: زلزله ای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئله ای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم.» اخیراً نیز کنفرانسی جهت بررسی خطرات انقلاب اسلامی برای غرب و اسرائیل توسط موسسه موشه دایان با شرکت اساتید دانشگاه های آمریکا و اسرائیل در تل آویو تشکیل گردید.

کیسینجر طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید می کند، مهم ترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه می گوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبه رو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی.» وی در جای دیگر اضافه می کند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپرلیزم شوروی متبلور می شود، روبه رو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج(فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب جماهیر شوروی را تحت الشعاع خود قرار داده است ... ایران هموار کابوس های اعراب را برمی انگیزد.»

در رابطه با تأثیر انقلاب اسلامی بر اتحاد جماهیر شوروی می توان به گزارش برژنف رئیس جمهور و دبیر کل حزب کمونیست روسیه شوروی به بیست و چهارمین کنگره حزب کمونیست اشاره کرد.

وی در این گزارش نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین می گوید: «اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است ... تجدید حیات اسلام شاید مهم ترین واقعه ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلمان نشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بوده اند با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد.»

در تاریخ اسلام نیز انقلاب اسلامی ایران مهم ترین و عمیق ترین حادثه است؛ زیرا قدرت سیاسی نظامی اسلام از زمان سقوط اسپانیا در اواخر قرن پانزدهم به طور مداوم سیر نزولی داشته است. با افول قدرت امپراطوری های اسلامی و نفوذ استعمار غرب در جهان اسلام، تصور این که روزی امکان احیای مجدد این قدرت قدیمی پیدا شود به ذهن غربی های استعمارگر و بسیاری از مسلمانان هم خطور نمی کرد. نکته جالب و قابل ذکر این قدرت قدیمی پیدا شود به ذهن غربی های استعمارگر و بسیاری از مسلمانان هم خطور نمی کرد.

نکته جالب و قابل ذکر این است که آرنولد توین بی مورخ معروف انگلیسی تنها کسی بود که پس از بررسی سیر تاریخی تحولات تمدن های بزرگ دنیا و مخصوصاً علل صعود و افول آنها، در حدود چهل سال قبل، تجدید حیات و عظمت تمدن اسلام و برقراری حکومت اسلامی را با عنوان پان اسلامیسم از دیدگاه خود پیش بینی کرده بود. وی در سال 1947 در کتاب تمدن در بوته آزمایش چنین می گوید: «پان اسلامیسم خوابیده است. ولی ما باید این امکان را در نظر داشته باشیم که اگر پرولتاویای جهان بر ضد سلطه ی غرب به شورش برخیزد و خواستار یک رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد ...»

اخیراً ساموئل هانتینگتون در سال 1993 و بر اساس فروپاشی نظام های دو قطبی و تک قطبی نظریه برخورد تمدن ها را ارائه کرده است که از دیدگاه وی محور اصلی نظام جدید، برخورد تمدن اسلام و تمدن غرب است.

در پایان اشاره ای مختصر به مطالب دو تن از نظریه پردازان انقلاب اسلامی خواهیم داشت. اسکاچ پل در مقاله ای که در سال 1982 تحت عنوان «دولت تحصیل دار و اسلام شیعی در انقلاب ایران» ارائه کرد، با توجه به آشکار بودن نقش اراده، آگاهی، رهبر و اندیشه در انقلاب اسلامی نوشت اگر در دنیا تنها یک انقلاب موجود باشد که آگاهانه ساخته شده است آن انقلاب، انقلاب ایران است. انقلابی که توسط مجموعه ای از شکل های فرهنگی و سازمانی ریشه دارد، تاریخی اسلامی شیعه و اسطوره های بنیادین تشییع، حضرت امام حسین(ع) و مراسم اسلامی، شبکه مساجد و روحانیت و ... به گونه ای هشیارانه ساخته شد.

میشل فوکو فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز فرامدرنیسم در ریشه یابی دلیل انقلاب اسلامی ایران می نویسد که این انقلاب نمی تواند با انگیزه های اقتصادی و مادی صورت گرفته باشد؛ زیرا جهان شاهد شورش و قیام همه ملت علیه قدرتی بود که مشکلات اقتصادی آن به آن اندازه مهم و بزرگ نبود که در نتیجه آن میلیون ها ایرانی به خیابان ها ریخته و با سینه های عریان به مقابله با مسلسل ها بپردازند. «معنویت گرایی سیاسی» قلب تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می دهد. بدین ترتیب فوکو انقلاب ایران را یک انقلاب فرامدرن می خواند.

او در خصوص نقش برجسته رهبری انقلاب می گوید: «شخصیت ایت ا... خمینی پهلو به افسانه می زند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حقی به پیشتیبانی همه ی رسانه های کشورش نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند.»

منابع:

1 تحلیلی بر انقلاب اسلامی / منوچهر محمدی

2 انقلاب اسلامی ایران چرایی و چونگی رخداد آن

نقش حماسه حسینی در انقلاب خمینی(ره)

نهضت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) حادثه ای نبود که در روز عاشورای سال 61 هجری اتفاق بیفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد. هم ریشه در حوادث پیشین و تحوّلات اجتماعی مسلمانان از زمان رحلت پیامبراکرم(ص) تا سال 60 هجری داشت، هم پیامدهای آن و آثاری که در فکر و عمل مسلمانان داشته، تا امروز گسترده شده است و تا دامنه قیامت نیز امتداد خواهد یافت.با وجود همه پژوهشهایی که درباره قیام سیدالشهداء انجام گرفته، به نظر می رسد هنوز زمینه های زیادی برای تحقیق و پژوهش در این زمینه وجود دارد. و هر زمان به شکلی و در قالبی نوتر، می توان درسهایی از این حادثه مهم گرفت و عبرتهایی را آموخت.بنابراین عاشورا برای همه و همیشه پیام دارد و سزاوار است که ما همواره پای درس های این کلاس ابدی بنشینیم و به مراتب بالاتری از ایمان، دین شناسی، شناخت تکلیف و عمل به وظیفه برسیم.

حماسه جاودان امام حسین(ع) منشأ بسیاری تحولات و جنبش های آزادی بخش در جهان اسلام و حتی غیر مسلمانان گردیده است. یکی از بزرگترین انقلابهای جهان که می توان گفت در دنیا بی نظیر است. انقلاب اسلامی ایران می باشد که با الهام از نهضت حسینی و با الگوگیری از آن قیام الهی با رهبری بزرگ مرد جهان اسلام خمینی کبیر(ره) توانست تحوّلی عظیم در جامعه ایران و حتی در کل جهان اسلام بوجود آورد و نظام پوسیده دوهزار و پانصد ساله حکومت سلطنتی را در ایران سرنگون و شجره طیبه حکومت اسلامی را بر اساس قوانین و دستورات اسلام و برگرفته از قرآن و عترت پایه ریزی نماید.

اینک که در حال نگارش این سطور در آستانه بیست و نهمین سالگرد پیروزی و استقرار خود را که مقارن با ایام ماه خون و قیام محرم الحرام می باشد نکو داشت می گیرد، بسیار بجا و ستودنی است که مراکز و نشریات فرهنگی به عنوان جایگاههای تفکر و اندیشه و تأثیرگذار در فرهنگ و افکار و عقاید مردم می باشند ارتباط بین این دو قیام الهی را کاویده و به تشنگان فرهنگ و اسلام ناب محمّدی(ص) معرفی و عرضه نمایند بر همین اساس در این نوشتار هدف این است که برخی از تناسب ها و الگوگیری های انقلاب خمینی (ره) از نهضت حسینی مورد شناسایی و معرفی قرار گیرد.از جهات مختلف انقلاب اسلامی ایران با نهضت اباعبداللّه(ع) تشابه و سنخیّت دارد که متناسب با این نوشته برخی از آنها مورد توجه قرار می گیرد.

حماسه امام حسین(ع) نهضتی بود که برخاسته از مسائل اعتقادی بود. توحید نظری و عملی در سراسر نهضت حسینی جلوه گر است. اباعبداللّه(ع) وقتی احساس کرد که اعتقاد به توحید در همه اقسام و مراتب آن در زندگی روزمره و عملی انسانها نقش ایفا نمی کند و مردم در عمل به مسائل اعتقادی پایبند نیستند. قیام نمود که اعتقاد به توحید در عبادت و اطاعت و استعانت را در جامعه اسلامی احیا نماید. امام حسین قیام نمود تا به همگان بیاموزد که خداباوری تنها نباید در ذهن و اندیشه مسلمانان بماند بلکه در همه شؤون و شرایط و زوایای زندگی آنها نقش آفرین باشد.امام خمینی(ره) نیز وقتی مشاهده نمود که مسائل اعتقادی در میان جوامع اسلامی و ملّت مسلمان ایران تنها در مرحله نظر و اعتقاد و باور ذهنی باقی مانده است و در رفتار و کردار مسلمانان اثری از توحید به معنای واقعی آن وجود ندارد اقدام به قیام و مبارزه بر علیه رژیم طاغوت پهلوی نمود.

حضرت سیدالشهداء در قیام خویش تنها به قدرت لایزال الهی تکیه نمود، و خود را از اعتماد به غیر خدا بی نیاز اعلام نمود و فرمود: «سیغنی اللّه عنکم»(1) تکیه گاه من خداست و او مرا از شما (مردم) بی نیاز می کند. اما در پاسخ فردی که به او اعلام نمود مردم کوفه برای جنگ با او آماده شده اند فرمود: «حسبی اللّه و نعم الوکیل».(2)

رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در شرایطی اقدام به قیام و مبارزه بر علیه طاغوت زمان نمود که برداشت عمومی مردم این بود که برای مبارزه با حکومت باید یا وابسته به شرق بود و یا غرب و جدای از آنها هیچ مبارزه ای نتیجه نخواهد داد، اما امام خمینی (ره) با تکیه بر قدرت خدا و یاری و استعانت الهی و پشتیبانی مردم رشید ایران دست به قیام و مبارزه زد و استقلال خود را از هر نیروی غربی و شرقی اعلام نمود.

امام حسین(ع) برای برگرداندن اصل امامت بعنوان یک منصب الهی به جایگاه خویش قیام نمود. وقتی دید امامت از مسیر اصلی خویش منحرف شده و نا اهلان خود را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر و زمامدار حکومت اسلامی معرفی می نمایند اقدام به مبارزه نمود تا به همگان بیاموزد که رهبر و پیشوای مردم باید دارای شرایطی خاص و از ایمان و تقوای الهی برخوردار باشد و هر فاسق و فاجری صلاحیت حکومت بر مردم را ندارد. بر اساس همین دیدگاه بود که اباعبداللّه(ع) در موارد مختلف خود را شایسته مقام رهبری و حکومت می دانست و خواستار برکناری غاصبان حکومت بود. در جایی فرمود: «به جان خودم سوگند، امام جز آنکه به کتاب خدا، حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن نهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد نیست.»(3)

امام حسین(ع) در مسیر کوفه پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «ما دودمان پیامبریم و به عهده داری حکومت و ولایت بر شما از دیگران که بناحق مدّعی آنند و در میان شما به ستم و تجاوز حکومت می کنند سزاوارتریم.»(4)

بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی نیز حکومت پهلوی را غاصب معرفی نمود و بر علیه زمامداران ناشایست و ستمگر او اقدام به قیام و مبارزه نمود و حکومت بر مسلمین را حق علمای دین که جانشینان به حق ائمه معصومین(ع) می باشند می دانست و مردم فهیم ایران را آگاه نمود که حاکم در حکومت اسلامی بایدعالم به احکام دین و از عدالت و تقوای الهی برخوردار باشد و هر انسان زورگو و ستمگری حق حکومت بر مردم مسلمان را ندارد و وقتی مردم ایران این حقیقت را فهمیدند از او حمایت کردند و حکومت اسلامی را به رهبری فقیهی جامع الشرایط برپا کردند.

امام حسین(ع) اعلام نمود که حتی اگر هیچ یار و یاور و حمایت کننده نداشته باشد بازهم دست بیعت به یزید نمی دهد و حکومت یزید را تأیید نمی نماید چون مشروعیت ندارد. فرمود: «و اللّه ان لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه».(5)رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران نیز در ابتدای نهضت یکه و تنها در مقابل رژیم تا دندان مسلح پهلوی قد علم نمود و بر علیه او قیام نمود و وقتی رژیم بعث عراق در سال 57 اقدام به اخراج امام خمینی نمود و دولت کویت نیز از پذیرش امام سرباز زد فرمود: اگر هیچ یک از کشورها مرا پناه ندهد سوار بر کشتی می شوم و در اعماق دریاها بر علیه حکومت ظالم و ستمگر پهلوی ساکت نمی نشینم و فریاد خویش و مردم ایران را به گوش جهانیان می رسانم.

یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء مبارزه با تحریف ها و بدعت های وارد شده بر دین اسلام از سوی امویان بود و فرمود: «فانّ السنّة قد امیتت و البدعة قد احییت»(6) سنّت مرده و بدعت زنده شده است پس باید قیام نمود و بدعت ها رااز بین برد و اسلام ناب محمّدی را از اسلام ابوسفیانی و اموی جدا ساخت. امام خمینی(ره) نیز وقتی دید حکومت شخص محمدرضا پهلوی خود را مسلمان و کمر بسته امام رضا(ع) معرفی می کند و مردم کارهای او را به پای اسلام می گذارند اقدام به قیام و مبارزه نمود و فرمود: «ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمّدی(ص) برسیم.»(7) و بدین وسیله اسلام ناب

محمّدی(ص) را از اسلام آمریکایی جدا ساخت و به مردم مؤمن ایران نشان داد که اسلام غیر از آن چیزی است که حکومت پهلوی معرفی و عمل می نماید.انقلاب حسینی برای رهایی انسان ها از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار خلفای دنیا طلب و زر و زورمدار اموی بود و علاوه بر اینکه خود زیر بار ظلم و ستم آنها نرفت و مرگ با عزت را بهتر ازحیات ذلیلانه دانست و فرمود: «به خدا سوگند دست ذلت به آنها نمی دهم و چون بردگان تسلیم آنها نمی شوم»(8) انقلاب خمینی(ره) نیز هم مردم ایران را از زیر ظلم و ستم و شکنجه رژیم سفاک پهلوی نجات داد و به آنها آزادی بخشید و یکی از شعارهای مردم ایران در انقلاب 57 آزادی بود و هم به مسلمین جهان نشان داد که می توان آزاد زندگی کرد و تحت سیطره حکومت چپاولگران شرق و غرب نبود.

در صحنه عاشورا کسانی حضور داشتند که اهل جهاد و مبارزه با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبه های مال، مقام و شهوت، عافیت و رفاه و ماندن و زیستن،...پیروز شدند. امام خمینی(ره) نیز علاوه بر مبارزه با نفس خویش دیگران را نیز دعوت به جهاد با نفس کرده و فرمود: «باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید خود ساختن به این است که تبعیّت از احکام خدا کنید.»(9)

و در جای دیگر می فرماید: «تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم الهی نمایید.»(10)صبر و مقاومت برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی برای غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء بود، در صحنه های مختلف قیام عاشورا هم خود امام مقاوم و صبور بود و در مقابل مصائب کوچکترین ضعفی از خود نشان نداد و هم اصحاب و یاران را و اهل بیت خود را دعوت به پایداری و استقامت می نمود.

از زمزمه های عرفانی آن حضرت در واپسین لحظات حیات او این بود «صبراً علی قضائک یا ربّ، لااله سواک...صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له»(11)رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) درباره صبر و استقامت فرمود:«مبارک باد بر خانواده های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدّل گشته اند که نه تهدید ابرقدرتها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند.»(12)

حضرت سیدالشهداء(ع) برای عمل به تکلیف قیام نمودند، و هیچ چیز نتوانست او را از عمل به تکلیف باز دارد. امام امّت نیز می فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است، ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم.»(13) و این همان عمل به تکلیف است.امام خمینی(ره) در جای دیگر فرمود: «همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم، نه مأمور به نتیجه».(14)امام امت پذیرش تلخ قطعنامه 598 را تکلیف الهی می داند و حتی برای ادای تکلیف حاضر شد آبروی خویش را با خدا معامله نماید.(15)

قیام سید الشهداء بیانگر زندگی بی مرگ شهید بود و به انسانها آموخت که با آنکه شهید جان می دهد و کشته می شود، اما از نوعی حیات برتر برخوردار می شود و به تعبیر قرآن زنده جاوید می شود و نزد خداوند روزی می خورد «بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس جان دادن برای همه پایان زندگی محسوب نمی شود. بلکه برای شهیدان آغاز مرحله ای متعالی تر و برخوردار از رزق پرورگار است. تعبیر امام خمینی(ره) درباره شهادت چنین است، فرمودند: «شهادت در راه خدا، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملتهاست.»(16)

صحنه عاشورا جلوه شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین(ع) بود خود حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می خواست از مکّه حرکت کند فرمود: «من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا»(17) هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد همراه ما بیاید.در سخنان و پیامهای حضرت امام خمینی(ره) نمونه های فراوانی از روح حسینی و عاشورایی و شهادت طلبی به چشم می خورد که برخی از آنها تقدیم می گردد، فرمودند: مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.»(18) و در جای دیگر می فرماید: «من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.»(19)

عزّت و عظمت و ارزش دین تا حدّی است که برای بقای آن عزیزترین انسانهای پاک و حجتهای الهی خود را فدای حفظ و بقای دین می کنند و این فدا شدن را ادای حق الهی می شمارند. امام حسین(ع) خود و یاران و فرزندانش را قربانی و فدایی دین اسلام نمودند. در زیارت اربعین سیدالشهداء(ع) می خوانیم: «او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات دهد.»(20) امام خمینی(ره) درباره نقش فداکاری امام حسین(ع) برای احیای دین خدا می فرماید: «اسلام همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند.»(21)

حضرت امام، روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای فدا شدن را که در ایران اسلامی و در میان رزمندگان اسلام بود، بارقه ای از همان روح عاشورایی می دانست و می فرمود: «ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خوی گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد، هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست.»(22)

سیدالشهداء(ع) در مقابل خواست خدا و تقدیر او کاملاً راضی بودند و این را برای خود کمال می دانستند و با پشتوانه رضا هر مشکل، و بلا و سختی را صبورانه و عاشقانه تحمّل می کردند و فرمودند: «الهی رضیً بقضائک» حضرت زینب(س) بعنوان الگوی صبوری و مقاومت در مجلس ابن زیاد در کوفه وقتی والی مغرور با طعنه خطاب به آن بانوی قهرمان گفت:کار خدا را با برادرت و خاندانت چگونه دیدی؟ زینب کبری پاسخ داد: جز زیبایی چیزی ندیدم: «ما رأیت الّا جمیلا»(23) و امام خمینی(قدس سره) نیز همواره در مقابل خواست و قضاء الهی تسلیم بودو می فرمود: مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.

یکی از جلوه های زیبای حماسه حسینی حرکت خالصانه آن حضرت بود. او فقط برای رضای خدا و انجام تکالیف الهی دست به قیام و مبارزه زد و هیچ انگیزه دیگری در نهضت آن حضرت دخیل نبود اصحاب و یاران با وفای آن امام شهید نیز خالصانه تا آخرین لحظه در رکاب آن حضرت جنگیدند و به شهادت رسیدند و بارها وفاداری خویش به راه و مرام آن حضرت را اعلام نمودند. دستگاه حسین بن علی(ع) مشتری خلوص در عمل بود. پیشوای فرزانه انقلاب اسلامی در قیام و مبارزه خویش بر علیه طاغوت زمان هیچ انگیزه ای جز رضای خدا و انجام تکلیف الهی و برقراری حکومت اسلامی چیز دیگری نبود. قیام و مبارزه اباعبداللّه الحسین(ع) و روح خدا خمینی کبیر هر دو برای خدا بود. نه برای مقام و ریاست و دنیاطلبی. حضرت امام درباره قیام سیدالشهداء می فرمود: «شکست نبود کشته شدن سیدالشهداء چون قیام لله بود، قیام لله شکست ندارد.»(24)

یکی از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان، جهاد است، کوششی همه جانبه و فراگیر، به تناسب زمان و شرایط، برای دفع تجاوز یا دفاع از مظلوم و حفظ اسلام و جان و مال مسلمانان.در عصر امام حسین(ع) مردم گرفتار حکومت ظالم و فاسدی شده بودند که برای مقدّسات دینی و نوامیس مسلمانان و اسلام عزیز، هیچ حرمتی قائل نبود و اسلام در سایه چنان حکومتی در معرض نابودی قرار گرفته بود. تکلیف مبارزه با حکومت ستم، امام حسین(ع) را به موضعگیری علیه یزید واداشت و این کار، مستند به سخن پیامبر بود که فرموده بود: هر کس حکومت ظالمی را ببیند که حرام الهی را حلال می شمارد و عهد خدا را می شکند و با سنّت پیامبر مخالفت می کند و در میان مردم به گناه و طغیان رفتار می کند، اگر با عمل و گفتار بر ضدّ او اقدام نکند بر خداوند است که او را به جایگاه و کیفرش برساند: «من رأی سلطاناً جائرا...»(25)

امام حسین(ع) قیام بر چنین حکومتی را واجب می دید و با امتناع از بیعت با یزید به مکّه رفت و از آنجا به کوفه عزیمت نمود، تا شیعیان را در جهاد ضدّ ستم رهبری کند.عاشورا صحنه تجلّی تکلیف دینی جهاد بر علیه ستمگران بود و وجوب جهاد علیه کفّار و دشمنان اسلام دستور دین برای همه و در همه دورانها با همه دشمنان است. علمای دین نیز در طول قرون، پیوسته پیشگام جهاد با دشمنان اسلام و سلطه جویان بر مسلمین بوده اند.انقلاب اسلامی ایران یکی از بارزترین حلقه های جهادی عاشورا بر ضدّ طاغوت و طغیان و ستم بود، به تعبیر امام خمینی(ره) «انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»

امام امّت، درسهای جهاد و شهادت عاشورا را برای همه و همیشه می داند و می فرماید: «عاشورا، تمام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور، آن است که این برنامه، سرلوحه زندگی امّت در هر روز و در هر سرزمین باشد. روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرّر بود و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرّر.»(26)

یکی از ابعاد بسیار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین(ع) در چنین شرایطی زندگی می کردند و بنابراین مهمترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی نمودند و فرمودند: «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»(27)

قیام اصلاحی امام حسین(ع) خود ریشه در قیام اصلاح گرانه پیامبران داشت و الگوی بسیاری از قیامها و نهضت های اصلاحگرانه بوده است. انقلاب اسلامی ایران نیز به پیروی از نهضت حضرت اباعبداللّه(ع) برای اصلاح جامعه ایران از مفاسدی که حکومت های غاصب و ستمگر بوجود آورده بودند، صورت گرفت و هدف اصلی قیام امام خمینی(ره) اصلاح امور جهان اسلام در سطح کلان و جامعه ایرانی در بدو امر بود امام امت فرمودند: «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند تمام و همه آنها این مسأله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود... سیدالشهداء(ع) روی همین میزان آمد رفت خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که فرد باید فدای جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود.»(28)

حماسه حسینی نشان داد که همشه فتح، به معنای پیروزی نظامی نیست، گاهی سلاح مظلومیت، برنده تر از سلاح آهنین و آتشین است و خون شهدا می تواند حکومت جابران و ستمگران را به نابودی بکشاند. امام حسین(ع) با نهضت خویش و فداکردن فرزندان و یاران با وفای خویش پایه های حکومت در ظاهر قوی و مسلح و در واقع پوسیده و منحرف از مسیر حق را سست و از هم فرو پاشید و انقلاب خمینی نیز رژیم تا دندان مسلح پهلوی را که تحت حمایت شرق و غرب نیز بود نابود کرد و این در حالی صورت گرفت که در ابتدای قیام تنها عدّه ای از جوانان متدین و بدون هیچ گونه سلاحی همراه و گوش به فرمان امام امت بودند، اما با فراگیر شدن نهضت اکثر قریب به اتفاق مردم ایران به انقلابیون پیوستند و حکومت طاغوت را نابود و حکومت اسلامی متکی به رأی و پشتیبانی مردم را جایگزین آن نمودند. امام خمینی با انقلاب خویش بر علیه طاغوت نشان داد که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک حقیقت است و مبارزه و تقابل و روردر رویی حق و باطل همیشه بوده و خواهد بود. و در این باره فرمودند: «همه روز باید ملّت ما این معنی را داشته باشند که امروز روز عاشورا و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد. انحصار به یک افراد نمی شود، قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین کربلا نبوده، همه زمین ها باید این نقش را ایفا کنند.»(29)

عاشورای حسینی، برنامه ای احیاگرانه نسبت به دین و جلوه های گوناگون آن بود تا در سایه بذل خون و نثار جان، دین برپا شود و سیره پیامبر اسلام(ص) سرمشق عملی مسلمانان گردد و عزت دین خدا به جامعه باز گردد، نهضت خمینی نیز یک انقلاب احیاگرانه اسلام ناب محمدی(ص) و جدا کردن آن از اسلام آمریکایی بود، آنچه مردم ما قبل از انقلاب از اسلام می دانستند تنها ظواهری بدون روح و سکوت مرگبار در مقابل حکومت سلطنتی و ستمگر بود. اما امام امت این را به مردم ایران آموخت که اسلام دین سکوت نیست بلکه مکتب قیام، مبارزه و فریاد بر علیه ظالمین است و بسیاری از شعائر دینی به فراموش سپرده شده را احیا نمود که مهمترین آن را می توان تشکیل حکومت بر پایه اسلام و قوانین اسلام که در رأس آن یک فقیه دین شناس قرار داشته باشد احیاء روحیه شهادت، شجاعت، ظلم ستیزی، عدالت خواهی، یاری از مستضعفین، حمایت از دین، بی تفاوت نبودن در مقابل منکرات و ترک معروف ها، احیا و زنده کردن قرآن و سنّت در جامعه و نمونه های فراوان دیگر که همگی از ثمرات قیام خمینی است که الگو گرفته از نهضت حسینی است که حضرت اباعبداللّه(ع) هدف از قیام خود را احیای کتاب و سنت و از بین بردن بدعت ها معرفی نموده است.

هجرت در راه دین درس دیگری است که امام امت از حضرت اباعبداللّه(ع) آموخت او از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا هجرت نمود تا فریاد مبارزه خویش را به گوش جهانیان برساند و خمینی نیز با آغاز قیام در ایران با هجرت و تبعید به ترکیه و سپس به عراق و فرانسه فریاد حق طلبی خویش را به گوش مردم جهان رساند همانگونه که در نهضت حسینی بانوان نقش مهمی ایفا نمودند و با رساندن پیام قیام عاشورا آن را به ثمر رساندند در انقلاب خمینی نیز زنان متدین ایران از همان روزهای اولی مبازره وارد میدان شدند و نقش مهمی را در پیروزی انقلاب ایفا نمودند و امام با این کار حضور همراه با عفاف و پاکدامنی زنان را در صحنه های سیاسی جامعه زنده نمود و بر خط فکری کسانی که معتقد بودند زنان باید تنها در کنج خانه ها محبوس باشند خط بطلان کشید و اسلام راستین که همان اسلام ناب محمدی(ص) است را به مردم معرفی نمود و الگویی موفق از حکومت اسلامی را برای مردم مسلمان جهان نشان داد و این حقیقت را به مردم آموخت که می شود در دنیای مدرن و از لحاظ تکنیک و فناوری پیشرفته دیندار بود و حکومت دینی تشکیل داد و بر اساس احکام و قوانین اسلام که هدف اصلی از تشریع قوانین اسلام بوده است، جامعه را اداره نمود.

پی نوشت ها

30. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع) پژوهشکده باقرالعلوم، ص 377، چاپ دارالمعروف، قم 1374 ق،.

31. همان، ص 378.

32. ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 35، چاپ کنگره هزاره شیخ مفید، قم، 1413 ق.

33. بحارالانوار، ج 44، ص 377، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.

34. اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج 1، ص 588، دارالتعارف للمطبوعات بیروت، 1404 ق.

35. حیاة الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، ج 2، ص 322، دارالکتب العلمیه، قم، 1397 ق.

36. صحیفه نور، امام خمینی، ج 21، ص 41، وزارت ارشاد، تهران، 1361ش.

37. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421.

38. کلمات قصار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.

39. همان، ص 75.

40. مقتل الحسین، مقرّم، ص 357، مکتبة بصیرتی قم، 1394 ق.

41. صحیفه نور، ج 2، ص 59.

42. همان، ج 13، ص 65.

43. کلمات قصار، ص 50، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.

44. صحیفه نور، ج 20، ص 241.

45. همان، ج 10، ص 110.

46. بحارالانوار، ج 44، ص 366.

47. صحیفه نور، ج 14، ص 266.

48. همان، ج 20، ص 113.

49. مفاتیح الجنان، ص 468.

50. صحیفه نور، ج 4، ص 100.

51. همان، ج 13، ص 65.

52. بحارالانوار، ج 45، ص 116.

53. صحیفه نور، ج 7، ص 37.

54. کامل: ابن اثیر، ج 3،ص 280، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق.

55. صحیفه نور، ج 18، ص 12.

56. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 89، علّامه، قم.

57. صحیفه نور، ج 15، ص 148.

58. همان، ج 9، ص 202.

انقلاب اسلامی؛ انقلابی معنوی

تحقق انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین رخدادهای اجتماعی نیمه دوم قرن بیستم به حساب می آید که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد بود،بگونه ای که موجبات شگفتی همگان را برانگیخت و توجه جهانیان را به سوی خود جلب نمود.این تحول و دگرگونی در نظام اجتماعی ایران در سال 1357 با تحولات حاصل در ساختار سیاسی و نظامهای حکومتی دیگر تفاوت اساسی داشت. این پدیده موجب شد تا نظام اجتماعی حاکم بر ایران به طور کامل دگرگون گشته و نظامی نوین با اهداف، ارزشها و ساختاری کاملاً متفاوت جایگزین آن شود و در نتیجه منشأ ظهور آثاری بس شگرف در ابعاد گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... گردد.

این حادثه بزرگ قرن، از یکسو معادلات سیاسی استکبار را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان بهم زد، و از سوی دیگر یکی از استوارترین رژیم های وابسته را که از حمایت قدرت های بزرگ برخوردار بود، ریشه کن نمود. و در کشوری چون ایران، با آن همه اهمیتی که از نظر استراتژیکی و اقتصادی برای قدرتهای بزرگ جهان داشت، تحولی عظیم بوجود آورد.مهمتر از این دو، تأثیرگذاری روند انقلاب اسلامی به سطح آگاهی های عمومی ملتهای مسلمان جهان بویژه کشورهای اسلامی، می باشد که خود زمینه تحولات سیاسی، اجتماعی ریشه داری را در بین آنان فراهم آورد.به اعتراف تحلیل گران سیاسی ویژگیهای انقلاب اسلامی از قبیل: برخورداری از جهان بینی الهی، ماهیت ایدئولوژیکی، قدرت رهبری، تفکر و اندیشه مبتنی بر دین و مشارکت عظیم مردم، موجب شد بسیاری از تحلیل ها، تئوریها و پیش بینی های صاحب نظران سیاسی بی اعتبار گشته و مجبور به تجدید نظر در تئوریهای خود شدند.

این مقاله در پاسخ به این سؤال اساسی است که:چه عامل یا عواملی در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش داشته است؟ و به عبارت دیگر، آیا می توان گفت: باورها و ارزشهای معنوی اسلام، نقش تعیین کننده ای در این رخداد بزرگ داشته اند؟ضمن بیان اهداف اساسی انقلاب اسلامی و اشاره ای به نا تمام بودن تئوریها و ناتوانی تحلیل گران از درک این انقلاب، به تبیین اصول بنیادی تفکر و اندیشه اسلامی می پردازیم و معتقدیم که اعتقاد به این اصول بیشترین تأثیر را در ایجاد تحرک اجتماعی و روحیه انقلابی مردم مسلمان ایران داشته است.

هدف انقلاب اسلامی

با نگاهی گذرا بر تاریخ، روند و بستر شکل گیری و تکوین انقلاب اسلامی، هدف اصلی و اصیل این نظام نوین، احیای اسلام و ارزشهای دینی و حاکمیت بخشیدن به دین الهی، فارغ از هر گونه گرایش و تأثیر پذیری از مکتب های بشری، در جامعه بود. جامعه ای که سالهای سال زیر سلطه و اقتدار صاحبان زر و زور قرار داشت.البته در کنار این آرمان بزرگ، اهدافی مانند عدالت اجتماعی، آزادی خواهی، استقلال در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فکری و ...، نیز وجود داشت، که همه این اهداف نیز در قالب اسلام، معنای واقعی خود را در انقلاب اسلامی پیدا می کند.

انقلاب اسلامی و تئوریهای ناتمام

انقلاب اسلامی ایران در مقطعی از تاریخ رخ داد، و اندیشه دینی و تفکر معنوی اسلامی را در سرلوحه حرکت و مبارزه خود قرار داد، که در معادلات سیاسی، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسیم شده بود یعنی در یک طرف جهان کمونیست با اندیشه مارکسیستی و در طرف دیگر نظام کاپیتالیست (سرمایه داری) با اندیشه سکولاریسم و لائیک، حاکم بود. که در هر دو تفکر حاکم، جایی برای دین وجود نداشت. در تفکر کمونیستی که «دین افیون ملتها شناخته شده است» و در اندیشه نظام سرمایه داری نیز «جدایی دین از سیاست» به عنوان شعار اصلی در نظر گرفته شده بود.در تطبیق تئوریهای مرسوم و رایج انقلاب به انقلاب اسلامی، بسیاری از نظریه پردازان دچار مشکل گردیده و مجبور به رفوکردن و ترمیم های پی در پی و متعددی در تئوریهای خود شده اند.که بطور خلاصه به یکی از این تئوریها اشاره می کنیم:

انقلاب اسلامی و تئوریهای مارکسیستی

یکی از مهمترین تئوریهایی که در بطن روایت مدرنیته به تبیین و تحلیل تحولات اجتماعی، سیاسی، به ویژه انقلابها می پرداخت، مارکسیسم بود. تا جایی که ادعا می کرد تنها با توسل به آن می توان آزادی و رهایی انسان ها را تحقق بخشید و به یک جامعه بی طبقه دست یافت.مارکسیسم در تحلیل پدیده ها به نوعی جوهرگرایی معتقد بود و همه تحولات را بر خاسته از «اقتصاد» می دانست. و ماهیت انقلابها را نیز با تمام اجزاء و عناصرش یک ماهیتی کاملاً اقتصادی می دانست.(1)

در تحلیل انقلاب اسلامی، متفکرانی خارجی هم چون: «مایکل فیشر»، «ریچارد کاتم» و «نیکی کدی» و گروههای چپ ایرانی، هم چون: حزب توده و سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین)، با نگاهی مارکسیستی «اقتصاد» را عامل سرنگونی رژیم پهلوی می دانستند.(2)اما ماهیت دینی انقلاب اسلامی، اندیشه مارکسیسم را زیر سؤال برد و با تضادهای اساسی که بین اندیشه مارکسیسم و اسلام وجود داشت، زمینه بن بست تئوری مارکسیسم را در تحلیل پدیده های سیاسی اجتماعی فراهم نمود. و متفکرین این اندیشه را به تجدید نظر در ایده خود واداشت.و همچنین است دیگر دیدگاهها و تئوریهای غربی و شرقی که با نگاهی تک بعدی، به عرصه تحلیل وارد شده و خواسته اند، بدون در نظر گرفتن عنصر دین به تبیین انقلاب اسلامی بپردازند.

ناتوانی تحلیل گران از درک انقلاب اسلامی

از آنجا که تحلیل گران سیاسی، مراکز اطلاعاتی و تحقیقاتی، و سازمان های جاسوسی قدرتهای بزرگ در ارزیابی و سنجش تحولات جامعه ایران، معیارهای مادی، تجربی و پوزیتویستی را ملاک قرار داده بودند و بر مبنای قواعد ماتریالیستی به ارائه تحلیل های جامعه شناختی می پرداختند، درک بهره مندی انقلاب اسلامی از تأییدات الهی و اعتماد دو جانبه آن بر اندیشه معنوی، عرفانی امام(ره) از سویی، و به باورهای عمیق مذهبی از سوی دیگر، برای آنان مشکل بود. و به همین دلیل، از پیش بینی وقوع انقلاب اسلامی و شناخت ماهیت آن و شناخت شیوه تفکر و اندیشه انقلابی حضرت امام خمینی(ره) عاجز ماندند.

« سازمان سیا بعد از ارزیابی خود از وضعیت جامعه ایران در مرداد 57 اعلام نموده بود که ایران در وضع انقلابی و یا حتی ما قبل انقلابی قرار ندارد. و سازمان اطلاعاتی CIA نیز در ارزیابی اطلاعاتی خود در تاریخ 28 سپتامبر 1978 اعلام کرد: انتظار می رود که شاه تا ده سال دیگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.»(3)

این در حالی بود که کارتر در سفر خود به ایران در دیماه 1356 درست 12 روز قبل از شروع انقلاب از سوی مردم قم، ایران را جزیره ثبات و آرامش در یکی از پر سر و صدا ترین نقاط دنیا خوانده بود.(4)سرعت پیروزی انقلاب معنوی و اسلامی ایران، قدرت های استکباری شرق و غرب را بشدت دچار آشفتگی نمود. به طوری که بارها بر غیر مترقبه بودن تحولات ایران و عدم توانایی در شناخت و درک حقیقت انقلاب اسلامی، اذعان نمودند.

بر اساس اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا در تهران، مقامات اطلاعاتی و سیاسی آمریکا معتقد بودند:«این انقلاب و پیش آمدهای آن وضعیت ما را نابود کرد و افراد ما را پراکنده ساخت و سازمان و روش های با ثبات ما را به هیچ و پوچ تبدیل کرد.»(5)البته باید گفت: «تعجب نیست برای آن ها که از معنویت انقلاب اسلامی بی خبر بوده و همیشه برای بررسی و تحلیل انقلاب ها معیارهای جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی خود را داشتند، علل و جوهره پیروزی انقلاب اسلامی مجهول و پنهان ماند.»(6)هفته نامه آنروز چاپ لندن:«غرب هرگز نفهمید که چرا شاه سقوط کرد و چرا یک روحانی توانست کشوری را در تب انقلاب بیفکند... و غرب را با احیاء بنیادگرایی اسلامی به لرزه در آورد.»(7)

اصول بنیادی اسلام و انقلاب اسلامی

در اندیشه و تفکر اسلامی، انقلاب ریشه در ساختمان درونی انسان دارد. و بر همین اساس، انبیاء الهی در دعوت خود ابتدا سراغ درون می روند. و بر همین باورند که تا تحول درونی در انسان ها ایجاد نشود، تحول بیرونی (انقلاب) در جامعه معنی پیدا نمی کند. و از این منظر، مکانیسم وقوع انقلاب نیز از طریق تحول در افکار، اندیشه و آرمان هاست. خداوند تبارک و تعالی در آیه 11 سوره رعد می فرماید: «إنَّ الله لا یغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بأنفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و جامعه ای را دگرگون نخواهد ساخت مگر زمانی که خود آن جامعه وضعشان را از درون دگرگون سازند.»

این آیه شریفه، مبیّن یک قاعده اساسی در تحولات اجتماعی است. و آن اینکه اراده و خواست هر ملت در تغییر و دگرگونی آن جامعه مؤثر است و بعبارت دیگر انقلابها و تحولات اجتماعی در گرو تحول درونی مردم آن جامعه است.سؤال این است که سرچشمه و اصول بنیانی این تحول در تفکر اسلامی چیست؟ در پاسخ باید به سراغ روح حاکم بر اندیشه و جهان بینی اسلام رفت. که بطور خلاصه به اصول بنیادی اسلام و ابعاد مختلف آن می پردازیم:

1ـ نظام عقیدتی اسلام

جوهره و پیام اصلی در دین چیزی جز توحید و ایمان به خدا و عمل به دستورات و قوانین آن دین، که اساسا در جهت خشنودی و رضای الهی انجام می گیرد، نیست. و اسلام نیز به عنوان یک دین جامع و کامل از این قاعده مستثنی نمی باشد. و هسته مرکزی و محور اصلی این دین بر اصل توحید استوار است. و همه مسائل در پرتو اعتقاد به خداوند معنی پیدا می کند. به این معنی که همه چیز را از خدا و بسوی او می داند. و جز خالق یکتا چیز دیگری را مؤثر در جهان نمی داند و بالأخره اینکه ارزشهای اجتماعی، در ارتباط با خداوند ارزشمند می شود و خارج از این قاعده از ارزش برخوردار نیست. بر خلاف روح حاکم بر فرهنگ غرب که مبتنی بر اومانیسم و انسان محوری است.(8)

با توجه به نگرشی که نظام عقیدتی اسلام به جهان هستی، مبدأ آفرینش و حیات اخروی دارد، نقش ویژه ای را در تحقق حرکت ها و موضع گیریهای انسان در عرصه اجتماعی ایفا می کند. هر چه اعتقادات فرد و جامعه از عمق و استحکام منطقی تری برخوردار باشد، فرد و جامعه نیز در برخورد با مسائل و مشکلات اجتماعی، و مبارزه با آنها و تحمّل مصائب ناشی از آن، فعالتر خواهد شد. اما چنانچه عقاید انسانی دچار تزلزل، سستی و ابهام گردد، به همان میزان افراد جامعه دچار شک و تردید گشته و کمتر می تواند به مسائل بیرونی جامعه بپردازد. در این زمان است که رسالت اساسی رهبران دینی جلوه گر شده و در جهت اصلاح اعتقادات و اندیشه آن جامعه قدم بر می دارد تا تحول درونی بر اساس فطرت بشری در آنان ایجاد نماید و در استحکام و تقویت باورهای دینی آنان تلاش کند.

توحید و جهان بینی توحیدی:

یکی از اصول اعتقادی اسلام، توحید و جهان بینی توحیدی است. که تبلور آن در عرصه اجتماعی، نفی فراعنه و طواغیت است. اعتقاد به توحید به انسان نشاط و قدرت تحمل مشکلات می دهد و در رویارویی با طاغوت ها قدرت پایداری و مقاومت می بخشد. اگر جامعه ای احساس کند که ارزشها و باورهای دینی او مورد بی اعتنایی قرار گرفته است دست به مقابله و پیکار می زند. در انقلاب اسلامی نیز به دنبال تعرض رژیم شاه به مبانی ارزشی اسلام و پایبندی مردم ایران به ارزشها و اعتقادات مذهبی زمینه را برای یک حرکت بزرگ در جهت دفاع از آرمان ها، فراهم ساخت.(9)

مفهوم توحید بعنوان اولین اصل اعتقادی اسلام، گویای این است که عالم هستی از یک مشیت حکیمانه برخوردار است و خداوند یکتا حاکم بر کلیه شؤون جامعه می باشد و کسی به دیگری حق حکمرانی ندارد. و تنها خداوند و کسانی که از جانب خداوند اذن داشته باشند می توانند منطبق با قوانین الهی و عدالت اجتماعی در جامعه، حکومت کنند.

بعبارت دیگر، مفهوم توحید تنها پرستش خداوند نیست، بلکه روابط سیاسی، حقوقی و اقتصادی نیز در سایه آن معنی و مفهوم می یابد. اعتقاد به توحید مستلزم آن است که خالق یکتای جهان را که مقنن و حاکم بر سرنوشت عالم وجود است، بپرستند و با پذیرش و ایمان به شعار لا اله الا الله هر معبودی غیر از آفریدگار یکتا را نفی کنند. و از همین شعار، نفی حاکمیت غیر الهی استنباط می شود. و با این تعبیر، ایمان به توحید،در حقیقت نفی کلیه حکام و قانونگذارانی است که زور و قدرت سیاسی در دستان آنهاست، اما از مشروعیت الهی برخوردار نیستند.(10)

معاد یا حیات اخروی:

یکی دیگر از اصول بنیادین جهان بینی اسلامی، اصل اعتقاد و ایمان به معاد یا حیات اخروی است. پیامبران الهی، بدون استثناء پس از اصل توحید، مهمترین اصلی که مردم را به آن متذکر نموده اند، و ایمان به آن را از مردم خواسته اند، همین اصل است.(11) بر اساس این اصل، زندگی در دنیا به عنوان مقدمه و کسب توشه برای جهان ابدی در آخرت است و به همین خاطر تمام اعمال، رفتار و کردار خود در دنیا را در چگونگی جایگاه ابدی او در آخرت مؤثر می داند.

در مکتب اسلام، کلیه فعالیت های اجتماعی و موضع گیری های سیاسی افراد با سرنوشت اخروی آنان پیوند و رابطه دارد و این امر موجب تعهد و مسئولیت پذیری در حقوق اسلامی و مسائل اجتماعی می گردد. و در مراجعه با ظلم و بی عدالتی و هتک حرمت نسبت به قوانین و موازین الهی، ایستادگی نموده و شهادت را به عنوان یک آرمان و تاکتیک سیاسی انتخاب می کند. با این انتخاب هیچ تعهد و مانعی نمی تواند انسان را از مبارزه در راه مکتب و خدای خویش بازدارد و تزلزلی در اهدافش ایجاد نماید.

نبوت، امامت و رهبری در اسلام:

یکی دیگر از اصول اعتقادی و خطوط کلی و بنیادین جهان بینی اسلام، نبوت و امامت است وبه عبارتی بحث رهبری در جامعه اسلامی است که از اهمیت ویژه ای برخوردار است. براساس این اعتقاد حق ولایت و رهبری مخصوص خداوند است که این حق از جانب خدا به پیامبر اسلام و امامان معصوم(ع) اهدا شده است. در این مقام امام، جانشین پیامبر است و همچون پیامبر به دور از لغزش و خطا باید در توضیح و تبیین این رسالت (بر مبنای وحی) نقش خود را ایفا نماید. امامت در این مقام مستلزم عصمت است از این رو قول و عملش برای دیگران سند و حجّیت دارد.

این مقام پس از پیامبر اسلام(ص) به اهل بیت(ع) رسید و به اساس روایاتی نظیر: ثقلین، غدیر، منزلت و ...، که اکثر علمای اهل سنت در کتب سیره و تاریخ و کتب روایی خود از صحابه پیامبر(ص) نقل کرده اند، که پیامبر اسلام(ص) اهل بیت(ع) را به پیشوایی و امامت برگزیده و آنان را قرین قرآن قرار داد.(12)

امامت به مفهوم جامع به معنی رهبری همه جانبه، در حقیقت استمرار خط نبوت می باشد و همچون نبوت از اراده و مشیّت الهی سرچشمه می گیرد. و این امر بعنوان یک قانون و سنت حتمی الهی، بمنظور هدایت و رشد و تعالی بشر قرار داده شده است. در این امر رابطه ای تحت عنوان رابطه امام و امت ایجاد می شود. که در اندیشه سیاسی اسلام از آن یک تعریفی خاص ارائه می شود. امام، به انسان کاملی گفته می شود که امت را از آنچنان سازمان سیاسی و نظام اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برخوردار سازد که در شرایط حاکم بر امت امکان هر چه بیشتر تحول و تکامل سریع طبق موازین و ارزشهای اسلام فراهم گردد و هدف او از انجام چنین مسئولیتی تنها رضای الهی باشد، بگونه ای که خود، الگو و اسوه دیگران گردد. و امت نیز، در این اندیشه به جمعیت متشکل و سازمان یافته ای گفته می شود که در تمامی روابط موجود در آن پویایی و حرکت هدفدار بر اساس ارزشها و موازین مکتب به سوی تعالی و رشد فرد و جامعه تجلی کند.(13)

بدین ترتیب رهبری در نظام امامت دارای بار ایدئولوژیکی و انقلابی است و با سکون و سکوت و ایستایی سازگار نمی باشد.اعتقاد به امامت و رهبری به این معنی جزئی از باورهای یک مسلمان است، وقتی با این باور در درون کاروان بزرگ امت قرار می گیرد و جایگاه خود را در این حرکت عظیم هدفدار باز می یابد، انقلاب به مفهوم اسلامی، جزئی از زندگی او می شود و جدا شدن از حرکت انقلابی یعنی مرگ و عقب ماندن از قافله امت و یا تبدیل شدن به خاشاک روی سیل خروشان می باشد.(14)

در سلسله مراتب امامت و رهبری در زمان غیبت امام معصوم(ع) ، فقیه جامع الشرایط عهده دار مسئولیت امامت می گردد و همان اختیاراتی را که امام معصوم(ع) در رابطه با ابلاغ رسالت و نگهبانی از دین و اجرای احکام الهی و اداره حکومت و رهبری جامعه داشت، فقیه جامع الشرایط نیز از آن اختیارات برخوردار است.(15)

و در این نوع ولایت فرقی بین سلسله مراتب امامت وجود ندارد و تنها تفاوتی که در این زمینه وجود دارد این است که شخص پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) که صاحب فضائل بیشمار و عصمت و این گونه اختیارات حکومتی می باشند، از جانب خداوند تعیین شده اند، اما در مورد «ولی فقیه»، ولایتی که نسبت به اختیارات حکومتی به او تفویض شده مربوط به عنوان کلی، فقیه عادل و جامع الشرایط است ولی اختصاص به شخص معین ندارد.(16) که در اصطلاح به آن «ولایت فقیه» گفته می شود و به شخصی که رهبری جامعه اسلامی را بر عهده می گیرد «ولیّ امر مسلمین» یا «ولیّ فقیه» اطلاق می گردد.

در رویکرد تفکر اسلامی، در عرصه تاریخی اسلام، رهبری همواره با مرجعیت و روحانیت عجین بوده است و این مطلب گویای آن است که روحانیت توانسته است به رسالت خود در تداوم حرکت ائمه(ع) بکوشد. و اساس برنامه های خود را در این مسیر بر ترویج احکام و قوانین اسلام و مبارزه با قدرتهای ظالم قرار دهد. استمرار حرکت مبارزه جویانه و حق طلبانه روحانیت در طول تاریخ بر این استوار بوده که از منظر معنوی متکی بر خداوند و از نظر اجتماعی متکی به مردم بوده است.(17)

تبلور امامت در رهبری امام خمینی(ره)

چهارده قرن پس از بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) مردی از پرورش یافتگان مکتب او از مشرق زمین برخاست که در بندگی و حق گویی و حق جویی، خروش و استقامت به اوصیاء و انبیاء (علیهم السلام)، اقتدا نموده و بسان علی بن ابی طالب(ع) با اراده آهنین و پیام های پر مغز و کلام نافذ خویش پرده تباهی ها و تاریکی ها را درید و جبهه باطل را یکسره به میدان مبارزه طلبید و برای همیشه «نام او،یاد او، روح گرم و پر خروش او، اراده و عزم آهنین او، استقامت و شجاعت او روشن بینی و ایمان جوشان او، زبان زد خاص و عام است.»(18)

امام خمینی(ره) با قیام خود میلیونها انسان گم گشته در برهوت و الحاد و جاهلیت عصر مدرن را به رجعتی دوباره به معنویت و یکتاپرستی فرا خواند. و بسان آینه شفافی به بهترین وجه ممکن انوار خورشید تابان پیامبر گرامی اسلام(ص) و اوصیای طاهرین ایشان(ع) را به بشریت تشنه معنویت قرن بیستم منعکس نمود.به برکت این مرد بزرگ و انقلاب آسمانی و پیامهای قدسی او بار دیگر شکوفه های خداجویی و دین گرایی در بستر خشکیده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ایمان گرایی و توحید و خدا پرستی در سراسر جهان طنین انداز گردید.(19)

مردم خداجوی، مؤمن و انقلابی ایران بر مبنای اطاعت از اوامر و دستورات الهی، امام خمینی(ره) را از مصادیق بارز «اولی الامر» یافتند و حرکت او را تداوم بخش حرکت پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) بر شمردند و از آنجا که بر اساس تفکر و اندیشه شیعه، میان مردم و رهبران، یک رابطه معنوی وجود دارد و موضوع اطاعت از رهبران بعنوان یک باور و اعتقاد دینی و بصورت یک فرهنگ عمومی درونی شده و به متن زندگی مردم راه یافته است. بنابراین مردم همانطور که به امام خمینی(ره) عشق می ورزیدند و او را قلبا دوست می داشتند، عمل سیاسی و انقلابی او را به عنوان یک تکلیف دینی و یک عمل عبادی پیروی نمودند.که نتیجه این پیوند مقدس، پیوند بین امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظیم الهی، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.

2ـ نظام حقوقی اسلام

در اندیشه اسلامی، نظم اجتماعی تابع قانون بوده و حاکمیت منحصر به خدا و قانون نیز قانون خداست. همه افراد از رسول الله(ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون الهی هستند. کلیه قوانین و احکامی که از رسول الله(ص) اعلام می شود نیز به پیروی از حکم خداوند بوده و تبعیت و پیروی از رسول الله(ص) و اولی الامر نیز حکم الهی است. در چنین حکومتی دخل و تصرف های خودسرانه نظیر حکومت های سلطنتی، پادشاهی و امپراطوری، وجود ندارد.(20)

باز بودن باب اجتهاد در نظام حقوقی اسلام و اصول حاکم بر اندیشه سیاسی اسلام، بویژه شیعه، اهمیت اساسی در تهییج و تحریک توده مردم به سمت انقلابی شدن، را دارد.با نگاهی اجمالی به ابواب مختلف فقهی و حقوقی نشان دهنده عجین شدن مسائل سیاسی در کلیه بخشهای فقه، اعم از عبادات، معاملات و حدود، و سایر مسائل اجتماعی آن است. برخی از این ابواب بطوری آشکار چهره مبارزاتی و مقاومت را به نمایش می گذارد نظیر باب جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و ... . مثلاً قیام امام حسین(ع) ناشی از اجرای امر بمعروف و نهی از منکر است.

3ـ نظام تربیتی در اسلام

چه بسیار ملت هایی که بواسطه حاکمیت های ظالم، نسبت به رژیم های حاکم ناراضی هستند و بعبارت دیگر رژیم حاکم فاقد مشروعیت لازم است. اما در عمل هیچ تحول انقلابی و عصیانی از سوی مردم دیده نمی شود. بر این اساس صرف فقدان مشروعیت رژیم و نارضایتی عمومی، برای انقلاب و عصیان عمومی، کافی نیست.علاوه بر آن نظام اخلاقی حاکم بر جامعه بایستی بگونه ای باشد که روحیه پرخاشگری و ظلم ستیزی را در روح جامعه تزریق نماید. جامعه ظلم پذیر محکوم به سکوت و تمکین در قبال جنایات رژیم ظالم است. جامعه ای که آرزوی بهبود خویش را دارد باید روح تمکین و رضا را طرد، و ظلم ستیز باشد.

از ویژگیهای مهم نظام اخلاقی و تربیتی اسلام، تقویت و تعمیق حس پرخاشگری، و مبارزه طلبی و ظلم ستیزی است. برخی مراحل امر به معروف و نهی از منکر و جهاد، بیانگر نفی و طرد وضع موجود و تلاش در جهت ایجاد وضع مطلوب است.... آموزه های اسلام دارای منطق مقابله و مبارزه با رژیم های نامشروع است.(21) از این روست که می گوییم نظام اخلاقی و تربیتی اسلام، با انقلاب و مبارزه با ظلم و ظالم، بطور عمیق رابطه و پیوند دارد. اسلام از پیروانش می خواهد چنانچه تحت سیطره حاکم ظالم بسر می برند، با او مبارزه کنند و تسلیم مطامع او نشوند. البته با توجه به اصل مرجعیت و رهبری در جامعه اسلامی، تشخیص نوع مبارزه و مصلحت زمانی و مکانی به عهده رهبری جامعه اسلامی است.

تحلیل نهایی

تاکنون به تبیین روند و بستر شکل گیری و تکمیل انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده و در پاسخ به سؤال آغازین به مطالبی چند اشاره شد که خلاصه و نتیجه آن شرح زیر است:

1ـ انقلاب اسلامی به دنبال تغییر نگرش در اندیشه و آرمان های اجتماعی مردم ایران، و با احیای دوباره ارزشها و باورهای دینی توسط رهبران و مراجع دینی بویژه حضرت امام خمینی(ره)، بوجود آمد.

2ـ با توجه به فضای سیاسی اجتماعی دوران اول و دوم، که سعی در تخریب و تضعیف عقاید، ایمان و اندیشه دینی مردم داشته و با الغاء شبهه در دین، ایجاد بدبینی نسبت به رهبران مذهبی، الغای قوانین اسلام، گسترش فساد و فحشاء، تقویت ادیان و مذاهب باطله، در صدد ترویج غرب گرایی و جایگزینی فرهنگ غیر دینی غرب به جای فرهنگ اسلام بودند. که در این مسیر به موفقیت هایی نیز دست یافتند و تا حدودی توانستند نگرش مردم را نسبت به باورها و آموزه های دینی تغییر دهند.

3ـ حرکت روشنگرانه و آگاهی بخش حضرت امام خمینی(ره) به عنوان یک مرجع تقلید و یک رهبر بزرگ، با توجه به آموزه های دینی و بر مبنای اصول بنیادی اسلام و با طرح و ارزشگذاری مفاهیمی از قبیل: امامت، ولایت، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نفی سلطه موروثی، شهادت، اطاعت از ولی امر، و ... ، و ارتباط برقرار کردن بین آن ها و مسائل جاری سیاسی اجتماعی ایران، و تبیین موقعیت رژیم ستم شاهی و انطباق آن بر حکومت فاسد یزیدی، توانست ارزشها و باورهای دینی مردم را احیاء نموده و روحی تازه در کالبد خشکیده جامعه بدمد. و با بازگرداندن اندیشه و عمل مردم به اصل معنویت و باورهای دینی خویش، حرکتی وسیع و عمومی را در جهت مبارزه با ظلم و نفی هر گونه سلطه بیگانه و برپایی حکومت اسلامی و احیای ارزشهای دینی برپا نماید.

4ـ پایبندی مردم ایران به باورها و ارزشهای دینی و اعتقاد به اطاعت از رهبری و «ولیّ فقیه»، و تبلور این امامت و رهبری در حضرت امام خمینی(ره)، انسجام و همبستگی اجتماعی عمیق را ایجاد و با برقراری پیوند مقدس بین امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظیم الهی، یعنی پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رخ داد.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

22. عبدالوهاب فراتی، رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی ص 19.

23. همان، ص 16.

24. بابک آدین و ناصر ایرانی، کارتر و سقوط شاه روایت دست اول، ص 37.

25. ادوارد کلن، آمریکا در اسارت، ترجمه توران خاوری، ص 232.

26. اسناد لانه جاسوسی، جلد 3، ص 94.

27. پرفسور حمید مولانا، روزنامه کیهان، 8/11/75.

28. محمد سپهری، خورشید بی غروب، ص 168.

29. محمد مسجد جامعی، ایدئولوژی و انقلاب، ص 81.

30. استاد شهید مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص34.

31. جلالدین فارسی، فلسفه انقلاب اسلامی، ص 35.

32. علی شیروانی، معارف اسلامی در آثار شهید مطهری،ص 155.

33. همان، ص 418.

34. عباسعلی عمید زنجانی، گزیده انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 58.

35. همان، ص 58.

36. امام خمینی(ره)، کتاب البیع، جلد 2، ص 497.

37. امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 55.

38. استاد شهید مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص 169.

39. استاد شهید مرتضی مطهری، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 85.

40. میر احمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی(ره)، ص 29.

41. امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 48 و 49.

42. استاد شهید مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 55.

نسبت انقلاب اسلامي با انقلاب مهدوي

از بررسي ديدگاه‌هاي حضرت امام (ره) برمي‌آيد که ايشان انقلاب اسلامي را تکليف و تحولي بزرگ و مشروع، در راستا و بسترساز انقلاب جهاني مهدوي مي‌دانستند. اعتقاد به ظهور منجي آخرالزمان که روزي خواهد آمد و بشريت را از چنگال ظالمان و مستکبران عالم نجات داده و عدل و مهرباني را در سراسر عالم اقامه مي‌کند، تقريباً يکي از مشترکات همه اديان است. اين اعتقاد در ميان شيعيان و عقايد تشيع جايگاه والاتر و ويژه‌ تري دارد، به‌ گونه‌اي که يکي از مشخصات شيعه، «انتظار فرج» است. سلسله علماي شيعه پس از غيبت امام‌ زمان (عج) به ‌اتفاق، به نيابت عام علما در زمان غيبت قائل بوده‌اند و هستند. با پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي، يکي از پرسش‌هاي مهم در باره اين تحول بنيادي، «نسبت انقلاب اسلامي با انقلاب مهدوي» بوده که قاعدتاً بايد پاسخ آن را در انديشه امام راحل (ره) يافت. از بررسي ديدگاه‌هاي حضرت امام (ره) برمي‌آيد که ايشان انقلاب اسلامي را تکليف و تحولي بزرگ و مشروع، در راستا و بسترساز انقلاب جهاني مهدوي مي‌دانستند.


امام‌ خميني (ره) حکومت را از شئون قطعي پيشواي معصوم (ع) مي‌دانستند و در غيبت امام معصوم (ع) هم اين مسئله را معلق نمي‌دانستند و اعتقاد داشتند اين شأن در اختيار علمايي است که در دوران غيبت زندگي مي‌کنند. به‌عبارت ديگر ايشان حکومت‌هايي را که در زمان غيبت بدون اذن حاکم ديني قدرت را در اختيار داشتند، غاصب مي‌دانستند و مقابله با آنها براي بازستاندن قدرت و واگذاري آن به حاکم ديني را تکليف مي‌دانستند و چنانچه آن حکومت غاصب ظالم و وابسته به بيگانگان نيز بود، انجام تکليف مذکور فوريت و ضروريت پيدا مي‌کند. امام‌ خميني(ره) با اين ديدگاه پرچم مبارزه را برافراشت و به پشتوانه اين اعتقاد لحظه‌اي از تکاپو و مبارزه باز نايستاد؛ زيرا باور قطعي داشت در راستاي تکليف عصر غيبت عمل مي‌کند و زمانه را به نفع انقلاب مهدوي تغيير مي‌دهد. امام‌ خميني (ره) زماني مبارزه انقلابي خود را عليه حکومت جبار پهلوي آغاز کرد که دو مانع بزرگ بر سر راه داشت:

1ـ شبهات حوزه معرفتي؛ در آن زمان بودند کساني که به استناد برخي از روايات، هر گونه اقدامي در راستاي تأسيس حکومت ديني را منع مي‌کردند و آن را برخلاف جريان مهدويت و انقلاب وعده داده‌ شده مهدوي مي‌دانستند و دانسته يا ندانسته، گرفتار آمده در اين برداشت نادرست، عملاً به ستمگران کمک مي‌ کردند و شريک آنها در ظلم به مظلومان و مانع بزرگي بر سر شکل‌ گيري جريان مهدوي حقيقي بودند. 2ـ رخوت و رفاه‌زدگي؛ جمع قابل توجهي از متدينان  يا کساني که با آموزه‌هاي اسلامي آشنا بودند، به سبب فرو رفتن در تمتعات مادي و دنيوي دچار رخوت و رفاه‌ زدگي شده بودند که به هيچ‌ وجه مايل نبودند با قبول تفسير امام، به وظيفه دوران غيبت، گردن نهند.امام‌خميني (ره) با انقلاب اسلامي سبب شد شکل جديدي از رابطه با امام ‌زمان (عج) پديد آيد. ترويج و تبيين تفکر مهدويت و ارتباط امت با امام زنده و ملموس کردن آثار امامت بر زندگي مردم يکي از نمودهاي آن بود که حضرت امام با تعابير و اشکال مختلف در ميان ملت براي آن مي ‌کوشيد، به ‌گونه‌اي که در آن برهه، فرهنگ مهدوي در ميان مردم انقلابي و به‌ ويژه جوانان جريان داشت.

نگاهي به وصيتنامه شهدا نشان مي ‌دهد شهدا و رزمندگان، خود را در وهله اول سرباز امام زمان (عج) مي‌دانستند و توسل و مناجات‌هاي فراواني با امام زمان داشتند، به‌ گونه‌اي که مي‌توان گفت گويا با حضرت حجت زندگي مي ‌کردند. امام ‌خميني(ره) ظهور و انقلاب مهدوي را يک حادثه و تصادف بيگانه با قواعد منطقي رخدادها نمي‌دانست، بلکه آن را جرياني مي‌ديد که دقيقاً از قوانين پيدا و پنهان آفرينش تبعيت مي‌کند و تحت تأثير آن قرار مي‌گيرد. از اين ‌رو، با تلاش براي سرنگون کردن حکومت جور و تأسيس نظام اسلامي، زمان و مکان را به نفع انقلاب مهدوي تغيير داد و آن دو (زمان و مکان) را به جريان مهدويت متصل ساخت و آن را پيش برد. اين‌ چنين است که ايشان انقلاب اسلامي را مقدمه ‌اي در فرايند ظهور دانسته و تأکيد مي ‌کند اين انقلاب بايد به ظهور ختم شود. به اين ترتيب اذهان امت را اين‌ گونه تربيت مي‌کند که بايستي آرماني بينديشند و افق بلندي داشته باشند.

امام راحل (ره) با چنين نگاهي از انتظار فرج ياد مي ‌کند و بيان مي ‌دارد: «از خداوند تعالي مسئلت مي‌کنم که ظهور ولي ‌عصر (عج) را نزديک فرمايد و چشم‌هاي ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور، ان ‌شاء الله تهيه شود.» (صحيفه امام، ج 8، ص 374) اين مسئله را امام با تعابير مختلف بيان کرده است: «اميدواريم که اين انقلاب يک انقلاب جهاني شود و مقدمه براي ظهور حضرت بقيه‌ الله (عج) باشد.» (همان، ج 16، ص 132) و مي ‌فرمايد: «... ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي مي ‌شکنيم و با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احکام محمدي (ص) است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مي ‌دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي و مصلح کل و امامت مطلق امام زمان (عج) هموار مي ‌کنيم.» (همان، ج 20، ص 346)

اين تفکر مبتني ‌بر تعريف خاص ايشان از انتظار فرج است که انتظار را يک واکنش توفنده و فعال مي ‌داند، نه صرفاً يک عمل انفعالي و انزواطلبانه. سياست خارجي مبتني‌ بر اين تفکر، سياستي فعال و ضمن احترام به مستضعفان عالم، در برابر مستکبران، مقاوم و مستحکم است؛ «مسئولان ما بايد بدانند که انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است... بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معنا نيست که آنها را از اهداف عظيم انقلاب که ايجاد حکومت جهاني اسلام است، منصرف کند. (همان، ج 21، ص 328) در انديشه حضرت روح‌ الله که برگرفته از قرآن و کلام اهل ‌بيت (عليهم‌ السلام) است، اين جهان روزي عدالت کامل را به خود خواهد ديد و کاخ‌ هاي ظلم ويران شده و مستضعفان عالم بر زمين حکومت خواهند کرد و تا رسيدن آن روز وظيفه ما آماده ‌سازي بشريت براي تحقق ظهور است و به اين ترتيب مردم و مسئولين بايد براي خود نقشي در ظهور منجي ديده و طبق آن نقش، مشي کنند.

انقلاب و پایه‌گذاری تمدن اسلامی


1- رهبر معظم انقلاب در دیداری به مناسبت سالروز میلاد مبارک پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «امروز نوبت دنیای اسلام است که با استفاده از دانش و ابزارهای جهانی و همچنین عقل و خردمندی و تدبر و بصیرت، در جهت برپایی تمدن اسلامی حرکت کند.»
2- به مصداق آیات و روایات قابل توجه و صریح، از جمله «و کذلک جعلناکم امه وسطا، لتکونو شهداء علی الناس و یکونو الرسول علیکم شهیدا»، برپایی تمدن اسلامی، یعنی ساختن جامعه‌ای «الگو» توسط امت اسلام که در همه فضایل و ارزش‌های انسانی و در همه ابعاد مادی و معنوی سرمشق بشریت و جوامع انسانی قرار گیرد، یکی از وظایف مهم مسلمانان است و بر این اساس هر مسلمانی وظیفه دارد در این باره چون انجام سایر احکام و دستورات الهی کوشا باشد. رهبر انقلاب نیز در آن جلسه، بر این نکته تأکید ورزیده و «رسیدن به تمدن نوین اسلامی» را وظیفه امت اسلامی می‌دانند «امروز وظیفه امت اسلامی، فقط گرامیداشت میلاد یا بعثت پیامبر اسلام نیست، بلکه دنیای اسلام باید اهتمام خود را رسیدن به تمدن نوین اسلامی قرار دهد» به دیگر سخن امروز آنچه از مسلمانان و جهان اسلام انتظار می‌رود، فراتر از حرف و تئوری و... «عمل» و «اقدام» است. آن هم عمل و اقدامی در تراز و اندازه «پایه‌ریزی» و ساختن تمدن اسلامی.
3- سخن از «تمدن اسلامی»، به هیچ وجه شعار و تشویق به دست زدن به امری ناممکن و بی‌سابقه نیست. اسلام دینی است که «فرهنگ» هم هست، یعنی دینی است که به قول هگل فقط «شهروند آسمان تربیت نمی‌کند.» دینی است آن دنیایی و این دنیایی. دینی است که راه آخرت از قلب معرکه «دنیا» می‌گذرد. دینی است که در آن هر کس «معاش» نداشته باشد، بدون هیچ تردیدی «معاد» هم ندارد. دینی است که به فرموده پیامبرش و رهبانیتش «جهاد» است و مغرضان پیام‌آور آن را «پیغمبر شمشیر» می‌نامند و... این است که می‌گوییم اسلام دینی است که «فرهنگ» هم هست، یعنی با زندگی اجتماعی، نیازها، دغدغه‌ها، آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها و...ی انسان و جوامع انسانی سر و کار دارد و برای هر یک راه حل و توصیه و نسخه خودش را دارد. و مهمتر از این، فرهنگ اسلام از جمله فرهنگ‌هایی است که در تاریخ نشان داده از قدرت «تمدن‌سازی» هم برخوردار است. این را از آن جهت می‌گوییم که می‌دانیم همه جوامع اعم از قدیم یا جدید، شرقی یا غربی، کوچک یا بزرگ، و... فرهنگ دارند، اما همه جوامع «متمدن» نیستند. چرا؟ چون هر فرهنگی تمدن‌ساز نیست. و فرهنگ اسلام از فرهنگ‌های تمدن‌ساز است و این معنا را طی تاریخ ثابت کرده، تمدن آن، چندین قرن به عنوان «تمدن برتر» بر تارک عالم درخشیده و الگوی دیگران و مایه حسرت رقیبان شده است. و البته آنچه در تاریخ اتفاق افتاده حاصل نه اسلام تمام عیار و شکل ناب آن و دقیقاً منطبق بر سنت پیامبر(ص) و کتاب خدا و آنچه که رسول خدا(ص) برای امتش ترسیم و به آنها توصیه کرده بود (... که این خود بحثی جداگانه را می‌طلبد) تا آنجا که برخی متفکران معتقدند اگر تمدن اسلامی بر پایه اسلام ناب و آنچه پیامبر در حیات خود انجام داد و بعد از خود وصیت کرد، عمل می‌شد آن تمدن به جای 4، 5 قرن، (به ویژه از قرن 4 تا 6 هجری)، امروز هم ادامه داشت و...
اسلام، امروز هم به عنوان یک دین زنده، حیات‌بخش، قادر است باز هم تمدن‌سازی کند، باز هم مسلمانان را عزت و سروری بخشد، البته اگر خود بخواهند و در این راه «لیاقت» خود را عملاً ثابت کنند، چون می‌دانیم که تمدن به هیچ «شناسنامه» و«قومیت و ملتی» و... بدهکار نیست.
4- انقلاب اسلامی ایران، اهداف بزرگ و آرمان‌های متعالی دارد. برخلاف آنچه که برخی یا بر اثر فهم غلط یا القاء دشمن یا غرض و مرض، و... به مصداق «هر کس به قدر فهمش، فهمیده مدعا را» تصور می‌کنند، هدف انقلاب صرف سرنگون کردن رژیمی و جایگزین کردن نظامی دیگر و تغییر در فرم و صورت و نام و اسامی حاکمان بوده است، این انقلاب حرکت و تلاشی بوده و هست برای احیاء تمدن اسلامی. تلاشی که بعد از چند قرن از انحطاط و سقوط تمدن اسلامی (که بیش از هر چیز ریشه‌ها و دلایل درونی استبداد، تحجر، تجمل و ابتذال و... داشت) و بعد از تلاش‌های بی‌امان بیرون و چندین قرنه، دشمنان و رقیبان آن به ویژه «غرب» برای عقب نگاه داشتن شرق اسلامی که یا از طریق زور و استفاده از قدرت نظامی و کشورگشایی و در یک کلام «تسلیم» دیگران از جمله کشورهای اسلامی بوده است (استعمار کهن) و یا با عوض کردن تاکتیک و با حربه فرهنگ و تهاجم فرهنگی و در یک کلام «تغییر» آنها بوده است (استعمار نو) و... بالاخره بعد از نزدیک دو سده تلاش دنیای اسلام و مجاهدت پیشگامان بیداری اسلامی (چون سید جمال، عبده و سید قطب و...) و... بالاخره به نتیجه رسید و علی‌رغم همه کژفهمی‌ها و ناملایمات درونی و دشمنی‌ها و موانع بیرونی، به راه خود و به سوی هدف ادامه می‌دهد.
دشمنی‌ها و سنگ‌اندازی بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر و مانع‌تراشی‌ها و... که در عرصه‌های مختلف نظامی، سیاسی و دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و... از روز اول پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون از جانب نظام استکباری که خود را صاحب تمدن امروزی می‌داند، علیه این انقلاب صورت گرفته است بیش از هر چیز نشان می‌دهد که دشمنان عمق ماجرا را درک کرده‌اند، و به ویژه هدف بزرگ و خطرناک! این انقلاب را که «رهبری» آن ترسیم و مشخص کرده است و مرتب از آن حرف می‌زند و به هواداران و مؤمنان و دوستداران انقلاب یادآوری می‌کند و... دریافته و فهمیده‌اند. آنها می‌دانند که انقلاب اسلامی به دنبال پایه‌گذاری و احیاء تمدن اسلامی است. و این برخلاف نظریه‌ها و دکترین‌های «تمدن‌شناسان» و اندیشمندان غربی مثل فوکویاما و هانتینگتون است که از دهکده جهانی و نظم نوین جهانی و پایان تاریخ و... سخن می‌رانند.
چرا که این انقلاب، تمدن را «کالای وارداتی» نمی‌داند، «دکوراسیون اصلاحات» نمی‌داند، بلکه تمدن را محصول فرهنگ و مجاهدت و کار و ابتکار هر جامعه‌ای می‌داند. و در این باره تنها نسخه بازگشت به خویشتن فرهنگی و اعتقادی و تکیه دادن به گذشته- نه بازگشت به گذشته! - را به رسمیت می‌شناسد. البته بدون اینکه منکر دستاوردهای تکنیکی و فنی و قابل استفاده در تمدن کنونی باشد و این برای غرب و تمدنی که برپایه زور و زر و تزویر برپا شده است، خطرناک است و... پس به مصافش آمده‌اند و همه سرمایه و همت و انرژی خود را به کار گرفته‌اند تا انقلاب را از مسیر اصلی و منتهی به آرمان‌ها بازدارند و سیرتش را مخدوش کنند، و لو صورتش حفظ شود، آن را از «نهضت» به «نهاد» تبدیل کنند و... آنچه از روز اول پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز شاهد آن هستیم، کشاکش و چالش میان انقلاب و هواداران آن و خصم و دشمنی استکبار و نظام سلطه جهانی با این انقلاب است. همه اتفاقات دیروز و امروز، از جنگ تحمیلی تا فتنه کذایی و... تا چالش هسته‌ای و... تا ظهور جرثومه‌هایی چون القاعده و باندهای جنایتکاری چون داعش و... حتی تا همین، شهادت عالم مبارز عربستانی (شیخ نمر) و... را باید در چارچوب رویارویی این دو جریان تفسیر و بررسی کرد.
واقعیت غیرقابل انکار این است که امروز انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک الگو برای جهان اسلام درآمده است: «امروز به برکت اسلام، ملت ایران هویت و شخصیت خود را نشان داده و کشور به پیشرفت‌های مهمی در علم و فناوری و دانش‌های نوین رسیده و جزء چند کشور برتر در این عرصه است... رسیدن به اهداف بزرگ بدون دادن هزینه امکان‌پذیر نیست.»
امروز انقلاب اسلامی، الگوی جهان اسلام است و مایه خودباوری و اعتماد به نفس آنها. باید روزی برسد که جهان اسلام هم به نوبه خود الگوی جهانیان باشد.
5- رسالتی سنگین و مسئولیتی دشوار برعهده انقلاب اسلامی و مؤمنان و هواداران راستین آن قرار دارد. به برکت فداکاری‌ها و ایثارها و شهادت‌ها، زمینه حرکت برای تحقق تمدن اسلامی فراهم است. تمدنی که برخلاف تمدن حاکم امروزی و تقریباً همه تمدن‌های عالم که پایه‌های آنها بر دوش بردگان و ضعیفان، قرار گرفته است، «به معنای تجاوز به سرزمین‌ها، پایمال کردن حقوق انسان‌ها و تحمیل کردن اخلاق و فرهنگ خود به ملت‌ها نظیر آن چیزی نیست که تمدن غربی انجام داد، بلکه به معنای هدیه کردن فضیلت الهی به بشریت و ایجاد زمینه برای تشخیص مسیر صحیح به وسیله خود انسان‌هاست.» این انقلاب برای پایه‌گذاری تمدن اسلامی الگویی دارد که اسوه انسانیت و مبعوث خداوند است. کسی که با دست خالی، در قلب صحرای خشک و بیابان‌های وحشی و مردمی ناآگاه و عاری از تمدن با سلاح «عقل و خردمندی و تدبر و بصیرت» و با عمل به اصول الهی، تاریخی، اجتماعی چون ایمان، هجرت، کار، قانون، وحدت و برادری، آزادی، عدالت و... جهاد و شهادت و... بالاخره با اعلام اصل عقلانی و منطقی و کامل کننده وصایت و اعلام جانشینی! تمدنی بزرگ و خیره کننده بر پا کرد که بی‌اغراق به معجزه می‌مانست. معجزه‌ای بزرگتر از همه آنچه پیامبران راستین الهی، تا آن زمان برای اثبات حقانیت خویش، آورده و به بشریت عرضه داشته بودند.
6- بدون هیچ تردیدی، انقلاب اسلامی به شرط عمل به سیره و سنت اسوه بزرگ و بی‌بدیل تمدن‌سازی خود- و نه عمل به الگوهای وارداتی و تقلیدی و من درآوردی و انحرافی و متحجرانه و...- می‌تواند به رسالت تاریخی و مسئولیتی که در قبال اسلام، ایران مسلمانان، بشریت و... دارد عمل کند. و باز به شرط آن که از خطرها و آفت‌هایی که پیامبر(ص) به شدت با آنها برخورد کرد، آنها را خنثی و بی‌اثر ساخت، پرهیز کند، موفق خواهد شد هدف بزرگ خود را محقق سازد. به ویژه خطر بزرگ و آفت خطرناکی که دشمنان برای رسیدن به نقشه‌های شوم خود هم درباره ایران و هم درباره جهان اسلام، سخت به آن دلبسته است و به شدت درباره آن هزینه می‌کند و برنامه‌ریزی می‌کند و توطئه می‌چیند، چرا که او خوب می‌داند، این حربه که نامش «تفرقه و درگیری‌های داخلی» است، در خیلی جاها مؤثر و به نفع او تمام شده است و باز در این باره هم او می‌داند و هم ما باید بهتر بدانیم که اسلام مذهبی است که همیشه در مصاف با دشمن بی‌نقاب و ‌رویاروی خارجی پیروز بوده است، اما همواره در خانه و از خودی و از تفرقه و بدفهمی و... شکست خورده است!
منبع:کیهان

امام خمینی (ره) و استراتژی «مهار فتنه»


بازخوانی تاریخ انقلاب اسلامی گویای این واقعیت مسلم وانکارناپذیر است که حضرت امام خمینی (ره) به عنوان بنیانگذارحکومت اسلامی، مهم‌ترین نقش و جایگاه را در طراحی و تحقق گفتمان انقلاب اسلامی ایفا نموده‌اند. پرواضح است که بالندگی و شکوفایی نظام نوپای جمهوری اسلامی در طول سی سال گذشته مرهون مدیریتی اسلامی است که مانیفست آن بر گرفته از اموزه‌های رهبری بوده است که با تدبیر، شجاعت، عدالت و مدیریت خود جریان انقلاب اسلامی را در مسیرحرکت انبیای الهی هدایت کرده و تمامی انگاره‌های مارکسیستی و مائویستی جهان غرب را به چالش کشانیده است. بی‌شک جمهوری اسلامی در آغاز شکل گیری شاکله خود با دشمنی‌ها و کدورت‌هایی روبرو بوده است که حضرت امام خمینی (ره) در طول یک دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تدبیر و بصیرت خویش همه آنان را مهارکرده‌اند. امام خمینی (ره) و مروری از ابعاد استراتژی «مهارفتنه» ضرورتی است که در پی می‌آید:

مهار فتنه‌های داخلی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریان ملی‌ها و مارکسیست‌ها در بستری از ائتلاف گروهک غیرقانونی نهضت آزادی و ملی  مذهبی‌ها (مصدقی‌ها) و گروهک مجاهدین (منافقین و رجوی‌ها) که داعیه رهبری نظام اسلامی را داشتند با برگزاری می‌تینگ‌های سیاسی و صدور بیانیه‌ها و نامه‌های سرگشاده و مقابله با لایحه قصاص و.. در صدد تحریک و تهییج افکارعمومی برآمدند تا با یک جنگ روانی داخلی، امام خمینی (ره) را از سکانداری و رهبری جمهوری اسلامی ناامید و ایشان را منزوی کنند، غافل از آنکه ملت ایران دل در گرو رهبری امام خمینی (ره) نهاده و حضرت امام که پس از ۱۵ سال مبارزه، نهضت اسلامی را به ثمر نشانده از پشتیبانی ملت ایران برخوردار است.

۱. امام خمینی (ره) و مقابله با ضد انقلاب

در طول سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سخنرانی‌ها و پیام‌های حضرت امام خمینی (ره) حول محورهایی چون وحدت و انسجام ملت، مقابله با دشمنان بلوک غرب و شرق، مقابله با فتنه گران، مدل حکمرانی اسلامی، حق حاکمیت مردم در سرنوشت خود و… است که در همه آن‌ها با تبیین فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران ودیگرملل جهان، مردم را به حرکت درمسیر الهی و مقابله با دشمنان نظام دعوت می‌کنند. از اینرو فعالیت جریانات مخالف با نظام اسلامی شدت و حدت بیشتری پیدا می‌کند به حدی که این جریان با طرح لیدرهایی چون شریعتمداری، بازرگان، رجوی و بنی صدر، قطب‌زاده و… علنا با صدور بیانیه‌ها و می‌تینگ‌های سیاسی مخالفت علنی خود را با امام آغاز کردند. (بنی صدر در سخنرانی ۱۷ شهریور۵۹ اعلام کرد شهید بهشتی و دیگران قصد براندازی رئیس‌جمهور ۱۱ میلیونی ایران را دارند! / سیاهنمایی بنی‌صدردر روزعاشورا و روز ۲۲ بهمن‌‌ همان سال / می‌تینگ سیاسی ۱۴ اسفند ۵۹ دانشگاه تهران / می‌تینگ عمومی نهضت آزادی مورخه ۱۸ اسفند ۵۹ در استادیوم امجدیه / نامه‌های سرگشاده رجوی و بنی صدر)

به موازات فعالیت گروهک‌های ضد انقلاب هنگامی که سرسپردگی بنی صدر در اسناد کشف شده لانه جاسوسی بر همگان آشکار می‌شود و وی در برهه‌های مختلف مخالفت خود را با رهبری امام خمینی (ره) آشکار می‌کند (تخلف از فرمان ۱۰ ماده‌ای امام در مورد خودداری سران سه قوه از سخنرانی تا پایان جنگ) حضرت امام خمینی (ره) به موازات روشنگری خود دررابطه با لیبرال‌ها، نهضت آزادی‌ها (در رابطه با ارتداد جبهه ملی و خیانت بنی صدر) در اولین گام در مورخه ۲۰/۳/۱۳۶۰ بنی‌صدر را از فرماندهی‌ کل‌ نیروهای‌مسلح‌ برکنارمی کنند.

۲. امام خمینی (ره) و مقابله با ترور

پس ازآنکه امام‌ خمینی‌ (ره‌) به‌ عنوان‌رهبر انقلاب‌، حکم‌ عزل‌ بنی‌صدر را از مقام‌ ریاست‌ جمهوری‌ در تاریخ‌ ۱/۴/۱۳۶۰ صادر کردند، منافقین از منظر پایگاه اجتماعی خود را با بن بست‌های سیاسی روبرو دیده و برای برون رفت از آن تنها راهکار پیش روی خود را ورود به فاز نظامی می‌دانستند. سرانجام در ۳۰ خرداد، سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی با اطلاعیه سیاسی نظامی شماره ۲۸ عملاً وارد فازعملیات مسلحانه علیه نظام و مردم شد که حادثه مسجد ابوذر (۶ تیر ۱۳۶۰)، دفتر حزب جمهوری اسلامی (۷ تیر۶۰) و ساختمان نخست‌وزیری (۸ شهریور ۶۰) ازآن دسته اقدامات تروریستی بود. «انتظاریون» یکی از دوستان صمیمی بنی‌صدر و نیز حسین نواب صفوی از نزدیکان بنی‌صدر که اعدام شد، در بازجویی‌های خود گفته بودند که تصمیم ترور شخصیت‌های مهم مملکتی در جلسه‌ای متشکل از خود ما، «بنی‌صدر»، «موسی‌خیابانی» و «کلاهی» گرفته شده بود.

حضرت امام خمینی (ره) در عین حال که در فراق یارانش پروانه وار می‌سوختند مردم را به خونسردی، شناسایی منافقین، مقابله با دشمنان و امید به پیروزی دعوت می‌کردند. «صحیفه امام، ج ۱۵، ص: ۱۹۲: هیچ مملکتى با انفجار از بین نمى رود و هیچ مملکتى با ترور از بین نمى رود… صحیفه امام، ج ۱۵، ص: ۱۳۴ در سو گشهدیان رجایی و باهنر: این ملت را با ترور نمى شود عقب راند… ۸ تیر ۱۳۶۰ صحیفه امام، ج ۱۱، ص: ۳۹۲ و ۳۹۳: شما نمى توانید با ترور بعضى شخصیت‌ها، با بمب گذاشتن در بعضى جاها- هر جا باشد- نمى توانید این ملت را از صحنه خارج کنید. این ملت سرتاسر کشور الآن در [صحنه اند.] این شخصیت‌ها را یکى بعد از دیگر ترور مى کنند، به خیال اینکه یک ضربه اى بزنند. در صورتى که در هر ترورى ما مى بینیم که این بازار نهضت گرم‌تر مى شود و..»

امام خمینی و مهار فتنه‌های خارجی

بنیانگذار ژرف اندیش جمهوری اسلامی ایران با عمق بینش الهی و آگاهی از شیطنت‌های غرب، درتمامی برهه‌های تاریخی و درطول حیات پربرکت خود، همواره بر دشمن‌شناسی ودشمن ستیزی ملت ایران و بویژه جوانان تاکید می‌ورزیدند. علاوه بر مقابله با فتنه‌های مرزی و فرامرزی گروهک‌های غیر قانونی و ضد انقلاب (گروهک اشرف دهقان، نیما، نمارا، سازمان نقاب و آژاکس) حضرت امام خمینی (ره) با شجاعت دینی، تحرکات امریکایی در ایران را به چالش کشانیدند و در رابطه با تسخیر لانه جاسوسی فرموند: «شما می‌ بینید که الان مرکز فساد امریکا را جوان‌ها رفته اند گرفته اند و امریکاییهایی هم که در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و امریکا هم هیچ غلطی نمی‌ تواند بکند و جوان‌ها مطمئن باشند که آمریکا هیچ غلطی نمی‌ تواند بکند، بیخود صحبت اینکه اگر دخالت نظامی، مگر امریکا می‌ تواند دخالت نظامی در این مملکت بکند؟ امکان برایش ندارد…» عمق ژرف اندیشی حضرت امام نسبت به جهان به گونه‌ای بود که آنحضرت با معرفی خط و مشی «نه شرقی، نه غربی» و نیز «صدور گفتمان انقلاب اسلامی» اذهان مردم جهان را متوجه ملل مسلمان و مسئله فلسطین و لبنان کردند و آنان را نسبت به خطر امپریالیزم، کمونیسم و لیبرال سرمایه داری آگاه نمودند. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، واقعه طبس و شکست امریکا، شعار مرگ بر آمریکا، شکست فتنه‌های خارجی در جنگ تحمیلی و بن بست‌های فراروی امپریالیستم آمریکایی، استعمار انگلیسی و کمونیسم شوروی و… همه و همه مرهون تدبیر و تشخیص بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) است که به عنوان رهاوردهایی تاریخی بر لوح انقلاب اسلامی همواره ماندگاراست.

رحمت بودن قرآن و پیامبر اسلام برای بشر

پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که ختم همۀ پیامبران است و کامل ترین دین را عرضه کرده است بر بشر، قرآن را که به وسیلۀ وحی بر او نازل شده است عرضه کرده است. قرآن یک کتابی است که نمی‏شود در اطراف او با این زبان‏های الکن صحبت کرد. قرآن یک سفرۀ گسترده‏ای است از ازل تا ابد که از او همۀ قشرهای بشر استفاده می‏کنند و می‏توانند استفاده کنند. منتها هر قشری که یک مسلک خاصی دارد، روی آن مسلک خاص تکیه می‏کند؛ فلاسفه روی مسائل فلسفی اسلام، عرفا روی مسائل عرفانی اسلام، فقها روی مسائل فقهی اسلام، سیاسیون روی مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام تکیه می‏کنند، لکن اسلام همه چیز است و قرآن همه چیز. قرآن یک رحمتی است برای همۀ بشر و پیغمبر اسلام یک رحمتی است برای عالمین که در همۀ امور رحمت است.

دعوت قرآن برای رفع فتنه از عالم

جنگ‏های رسول اکرم، رحمتش کمتر از نصایح ایشان نبوده است. اینهایی که گمان می‏کنند که اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی»، اگر مقصودشان این است که در قرآن این عبارت نیست، درست می‏گویند، و اگر مقصودشان این است که بالاتر از این با زبان خدا نیست، اشتباه می‏کنند. قرآن می‏فرماید:قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَة،[1]همۀ بشر را دعوت می‏کند به مقاتله برای رفع فتنه؛ یعنی «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»، این غیر از آنی است که ما می‏گوییم، ما یک جزء کوچکش را گرفته‏ایم، برای این که خوب! ما یک دایرۀ خیلی کوچکی از این دایرۀ عظیم واقع هستیم و می‏گوییم که: «جنگ تا پیروزی». مقصودمان هم پیروزی بر کفر صدامی است یا پیروزی بر، فرض کنید بالاتر از آنها. آنچه قرآن می‏گوید این نیست، او می‏گوید: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛ یعنی، باید کسانی که تبعیت از قرآن می‏کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایی که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود. این، یک رحمتی است برای عالم و یک رحمتی است برای هر ملتی، در آن محیطی که هست. رحمت بودن جنگهای پیامبر برای عالم جنگ‏های پیغمبر، رحمت بوده است بر عالم و رحمت بوده است حتّی بر کفاری که با آنها جنگ می‏کرده است. رحمت بر عالم است، برای این که، فتنه در عالم اگر نباشد، همۀ عالم در آسایش‏اند. اگر چنانچه آنهایی که مستکبر هستند، با جنگ سرجای خودشان بنشینند، این رحمت است بر آن امتی که آن مستکبر بر او غلبه کرده است. بر خود مستکبر رحمت است، برای این که اساس عذاب الهی بر اعمال ماست.

هر عملی که از ما صادر می‏شود، در آن عالم یک صورت دارد، رد برانسان می‏شود. این طور نیست که عذاب آخرت شبیه عذاب‏های دنیایی باشد که مأمورین بیایند، بکشندش و ببرندش، و از باطن خود ـ ذات انسان ـ آتش طلوع می‏کند. اساس جهنم، انسان است، و هر عملی که از انسان صادر می‏شود بر شدت و مدت عمل، بر شدت و مدت عذاب می‏افزاید. اگر یک کافری را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بکند، آن شدت آن عذابی که برای او پیدا می‏کند، بسیار بالاتر است از آن کسی که جلویش را بگیرند و همین حال بکشندش. اگر یک نفر فاسد که مشغول فساد است بگیرند و بکشند، به صلاح خودش است، برای این که اگر زنده بماند فساد زیادتر می‏کند و فساد که زیادتر کرد، عمل چون ریشۀ عذاب است، عذابش در آن جا زیادتر می‏شود. این یک جراحی است برای اصلاح. حتی اصلاح آن کسی که کشته می‏شود، یک کسی که دارد یک زهر کشنده را به خیال این که یک شربت است، می‏خواهد بخورد. اگر چنانچه جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و کتک از دستش بگیرید، یک رحمتی بر او کردید ولو او خیال می‏کند که طعمۀ او را از دستش گرفتید و یک زحمتی برایش ایجاد کردید؛ لکن خیر، این جور نیست. اگر امروز، این سران استکباری بمیرند، برای خودشان بهتر است از این که ده سال دیگر بمیرند. اگر امروز، یک کسی که فساد در ارض می‏کند کشته بشود، برای خودش رحمتی است، به خیال این که به صورت یک تأدیب، نه این است که این یک چیزی باشد که برخلاف رحمت باشد. پیغمبر، رحمةٌ للعالمین است و تمام جنگ‏هایی که او کرده است، دعوت‏هایی که او کرده است، همه اش رحمت است. این که می‏فرماید که:قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةبزرگترین رحمت است بر بشر. آنهایی که خیال می‏کنند که این آسایش دنیایی رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن حیوانی رحمت است، آنها می‏گویند که اسلام چون رحمت است، نباید حدود داشته باشد، نباید قصاص داشته باشد، نباید آدمکشی بکند. آنهایی که ریشۀ عذاب را می‏دانند، آنهایی که معرفت دارند که مسائل عذاب آخرت وضعش چی است، آنها می‏دانند که حتی برای این آدمی‏که دستش را می‏برند برای این کاری که کرده است، این یک رحمتی است. رحمتش در آن طرف ظاهر می‏شود. برای آن کسی که فساد کن است، اگر او را از بین ببرند یک رحمتی است بر او. این طور نیست که این جنگ‏ های پیغمبر مخالف با رحمةً للعالمین باشد، مُؤَکِّدِ رحمةً للعالمین است.اَلْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفْ[2]

، ممکن است یک معنایش هم این باشد که اشخاصی که در این جنگ‏ها هم کشته می‏شوند، باز هم به آن مرتبه از عذابی که باید برسند نمی‏رسند، و ممکن است که یک مرتبۀ رحمتی برای آنها باشد.

توسعه معرفت، هدف کتب الهی و انبیای عظام

بنابراین، قرآن و کتاب الهی یک سفرۀ گسترده‏ای است که همه از آن استفاده می‏کنند، منتها هرکس به وضعی استفاده می‏کند و عمدۀ نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعۀ معرفت است. تمام کارهایی که آنها می‏کردند، برای این که معرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند؛ جنگ‏ها برای این است، صلح‏ها برای این است، و عدالت اجتماعی، غایتش برای این است. این طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که می‏خواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را می‏خواهند اصلاح بکنند. آن مذهبی که جنگ درش نیست، ناقص است اگر باشد. و من گمانم این است که حضرت عیسی ـ سلام ‏اللّه‏ علیه ـ اگر به او مهلت می‏دادند، آن هم همین ترتیبی که‏ حضرت موسی ـ سلام‏ اللّه‏ علیه ـ عمل می‏کرد، همان طوری که حضرت نوح ـ سلام الله علیه ـ عمل می‏کرد، آن هم با کفار آن طور عمل می‏کرد. این اشخاصی که گمان می‏کنند که حضرت عیسی اصلاً سر این کارها را نداشته است و فقط یک ناصح بوده، اینها به نبوت حضرت عیسی لطمه وارد می‏کنند. اگر این طور باشد، معلوم می‏شود که یک واعظی بوده، نه یک نبی‏ای بوده است. واعظ غیرنبی است. نبی، همه چیز دارد؛ شمشیر دارد، نبی جنگ دارد، نبی صلح دارد؛ یعنی، جنگ اساسش نیست، برای این که اصلاح را در دنیا توسعه بدهد، برای این که مردم را نجات بدهد جنگ می‏کند. برای این که مردم را از شرخودشان نجات بدهد، حدود را، تعزیرات را وضع کرده است. برای این که هم تربیت بشود این آدم و هم راحت بشود امت. اگر امروز ما جنگ می‏کنیم و جوان‏های ما می‏گویند: «جنگ تا پیروزی»، این طور نیست که اینها یک امری برخلاف قرآن می‏گویند. این یک ذره‏ای است، یک رشحه‏ ای است از آنکه قرآن می‏گوید. آنی که قرآن می‏گوید، بیشتر از این حرف‏هاست. این که ما می‏گوییم، به اندازۀ حدود خودمان می‏گوییم. ما چون امروز با ـ فرض کنید که ـ صدام یا با کسانی که مؤید صدام هستند جنگ داریم، در این محیط ناقص، می‏گوییم که «جنگ جنگ تا پیروزی».

ریشه قرآنی شعار «جنگ جنگ تا پیروزی»

خدای تبارک و تعالی، چون نظرش به اول و آخر است ـ تا آخر نظر دارد ـ می‏گوید که «جنگ تا رفع فتنه». غایت، رفع فتنه است؛ یعنی، اگر ما پیروز هم بشویم یک کمی فتنه را کم کردیم، اگر ما به جای دیگر هم پیروز بشویم، باز یک جای کمی پیروزی حاصل شده است. اگر همۀ دنیا را هم ما فرض کنید که جنگ بکنیم و پیروز بشویم، باز همۀ دنیای عصر خودمان را پیروزی درست کردیم. و قرآن این را نمی‏گوید، قرآن می‏گوید: «جنگ تا رفع فتنه»؛ باید رفع فتنه از عالم بشود. بنابراین غلط فهمی است از قرآن که کسی خیال کند که قرآن نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزی». قرآن گفته است، بالاتر از این را گفته، اسلام هم گفته است و بالاتر از این را گفته است. و رحمت است این، نه این است که نقمتی[3]بر مردم است، یک رحمتی است بر تمام بشر، که خدای تبارک و تعالی مردم را دعوت به مقاتله کرده است، نه این که خدای تبارک و تعالی می‏خواهد زحمتی برای مردم ایجاد کند؛ می‏خواهد رحمت درست کند، توسعۀ رحمت می‏خواهد عنایت کند. بنابراین، نباید از قرآن سوء استفاده کرد و آنهایی که با رژیم ما مخالف هستند، بگویند: این مخالف قرآن است؛ یا آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است؛ یا آخوندهای بدتر از آخوندهای درباری بگویند: این مخالف قرآن است. خیر! این موافق قرآن است. و اگر کسی بگوید که: با فاسد جنگ نکنید، مخالف قرآن است؛ اگر کسی بگوید: فتنه را با جنگ رفع نکنید، مخالف قرآن است. و مابحمدالله، جوان‏هایمان الآن مشغول هستند و همان دستوری که خدای تبارک و تعالی در قرآن داده است به‏اندازۀ محیط خودشان، به اندازه سعۀ وجود خودشان را دارند انجام می‏دهند، و امیدواریم که خدای تبارک و تعالی به آنها توفیق بدهد که هر چه بیشتر این امور را انجام بدهند.

پایمال نمودن بشر به نام حقوق بشر

روز حقوق بشرآنهایی که بشر را پایمال می‏کنند، دم از حقوق بشر می‏زنند! آنهایی که از آن ور دنیا آمده ‏اند و این ور دنیا را به آتش کشیده ‏اند، صحبت از حقوق بشر می‏کنند. آنهایی که قضیۀ اختلاف نژادی مبدأ امرشان است، حتی نژادسفید را هم قبول ندارند، فقط یک نژاد و آن نژاد خودشان را قبول دارند، آنها از وحدت نژاد صحبت می‏کنند، آنها از این که نباید نژاد مختلف باشد. دنیا، وضعش این طور شده‏است که ظالم بیشتر کانّه داد رحمت می‏دهد از مظلوم. آن کسی که مردم را پایمال دارد می‏کند، بیشتر از حقوق بشر صحبت می‏کند. شما ببینید که در این هواپیماربایی که همۀ دست‏اندرکاران ایران محکوم کردند این را، و بعد هم به این وضع خوب حل قضیه را کردند، باز هم می‏گویند که خود اینها دخالت داشتند. این دلیل بر این است که اضطراب درشان پیدا شده، مضطربند. کسانی که مضطرب می‏شوند در یک امری، دست و پایشان را گم می‏کنند، نمی‏دانند چی چی بگویند. اگر چنانچه این هواپیماربایی از ایران شده بود و در یک جای دیگر بود و این طوری حل شده بود، حالا می‏دیدید که چه بساطی در دنیا درآمده بود، و در تبلیغات درآمد که چه جور خوب درست شد، چه جور خوب عمل شد، چه جور شد، چه جور شد. لکن وقتی که ایران این کار را کرده است، اصلاً سکوت کردند در آن. گاهی یک چیزی می‏گویند، لکن رئیس امریکا می‏گوید که باز ما شواهدی بر این که احتمال این را بدهیم ایران کرده است، نمی‏دهیم. لکن از آن ور می‏گویند که ـ همان امریکایی‏ها می‏گویند ـ خود ایران دخالت داشتند در این امر؛ شواهد واضح است که خود ایران دخالت داشته! این، برای این است که مضطربند. جمهوری اسلامی ‏و این نهضت همگانی اسلامی، اینها را مضطرب کرده که نمی‏دانند چی چی بگویند، هر وقتی یک چیزی می‏گویند. و این برای این است که، این یک قدرت اسلامی‏است که یک جلوۀ کمی کرده است و اینها را این طور مضطرب کرده است، والاّ چرا باید این طور فتنه بکنند و این طور افترا بزنند؟ دائماً مشغول افترا زدنند به جمهوری اسلامی. دائماً راجع به این که در جمهوری اسلامی‏حقوق بشر دارد از بین می‏رود و جاهای دیگر نه! حقوق بشر سر جای خودش هست. امریکا سرجای خودش هست و رؤسای استکبار حفظ می‏کنند حقوق بشر را! فقط در ایران است که حقوق بشر از بین می‏رود! این برای این است که، مضطرب‏اند اینها. از اسلام اضطراب دارند، از این که اسلام پیشبرد بکند، اینها می‏ترسند. از این جهت، این طور می‏گویند و این موجب تقویت شما بشود.

تبلیغات منفی دشمن، دلیل بر عظمت نظام اسلامی

هر چه آنها در بوق‏هایشان بر ضد شما صحبت کنند، دلیل بر قوّت شماست و دلیل بر عظمت اسلام و عظمت جمهوری اسلامی ‏است، و این باید باعث تقویت ما بشود. آنها برای تضعیف ما این طور بوق‏ها را به بار می‏آورند و ما از اثر این معنا ـ چون ریشه را می‏دانیم که چی هست ـ تقویت می‏شویم. اگر ایران، یک جایی بود که سستی داشت و جمهوری اسلامی‏دیگر از بین می‏خواست برود، این قدر سروصدا نمی‏شد. چون می‏بینند که استقرار پیدا کرده است، همه چیزش مستقر شده است و دارد پیش می‏رود، اینها دست و پایشان را گم کرده‏اند و شروع کرده ‏اند به این حرف‏ها زدن، و این موجب تقویت روحی شما و ملت ما باید بشود و جنگنده‏ های ما بشود.


1 ـ سورۀ بقره، آیۀ 193: «با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود».

2 ـ بهشت، زیر سایۀ شمشیرهاست.

3 ـ ضدّ رحمت.{jcomments on}

دل نوشته ای درباره دهه فجر ...

http://www.qomefarda.ir/media/photo/52e8a8ca03a3d.jpg

به دنبال گسترش قیام مردمی، امام قدس سره در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد.

بختیار که با حمایت امریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و

خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با

قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس

سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم

خشمگین، به خیابان ها ریخته  و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند…

 

پس از پانزده سال دوری از وطن درمیان استقبال پرشور مردم قدم به خاک این سرزمین گذاشت

، پانزده سالی که به خاطر خروشیدن بر استبداد و طاغوت و به خاطر بر زبان جاری کردن

حقیقت به عراق ، ترکیه و  فرانسه تبعید شد .

پس از یکصد و هفده روز توقف امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو، امام خمینی (ره) ساعت سه

و سی دقیقه به وقت تهران به سوی تهران حرکت کردند .

حاشیه های روزی که امام آمد .

. .

حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار

تشکر از آنها خداحافظی کردند.

ایشان پس از اقامه نماز در کف هواپیما، روی دو پتو با آرامش خوابیدند ، این در حالی بود که

همه علاقمندان، دوستداران و نزدیکان ایشان، نگران انجام این پرواز بودند. خطر انهدام هواپیما

و یا ربودن آن در آسمان چیزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فرودگاه تهران، نگران

ساخته بود.

در هواپیما دویست نفر امام را همراهی می کردند که پنجاه تن  از آنان همراهان و هواداران و

نزدیکان امام خمینی و ۱۵۰ نفر دیگر از خبرنگاران بودند .

راس ساعت نه و سی و هفت دقیقه و سی ثانیه امام در میان حلقه گروه منتخب استقبال کنندگان

از پله های هواپیما فرود آمدند .

خمینی ای امام  . . .

با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فریاد «الله اکبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد.

استقبال کنندگان  با خواندن سرود «خمینی ای امام»، اشک‌های مشتاقان را بر گونه‌هایشان

امام آمد-پست ثابت


http://media.afsaran.ir/sinXOn_535.jpg

روز دانشجو؛ نمادی از استکبار ستیزی ملت ایران

روز دانشجو

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا موجب قطع دست استکبار و استعمار جهانی از نظام جمهوری اسلامی شد.با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، دست استکبار و استعمار برای همیشه از منابع نظام جمهوری اسلامی قطع شد.تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است اهمیت بالای تسخیر سفارت آمریکا موجب شد تا امام خمینی(ره) از این اقدام به عنوان انقلاب دوم نظام جمهوری اسلامی یاد کند.جوانان و دانشجویان به خوبی به مشکلاتی که در کشور از سوی این سفارتخانه در کشور به وجود می‌آمد آگاه بوده و با تسخیر این سفارتخانه توطئه‌های دشمنان را خنثی کردند.دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و صاحبنظر جامعه باید با بصیرت و آگاهی راه دانشجویان خط امام به ویژه شهدای این جنبش را ادامه دهند. استکبارستیزی خاصیت جبنش دانشجویی است

روز دانشجو ؛ یاد آور مقطعی از تاریخ مبارزات ملت ایران علیه سیاست های مداخله جویانه امریکا در ایران است ؛ از اینرو واقعه 16 آذر در شکل گیری و هویت بخشی به مبارزات دانشجویی در ایران ازاهمیت خاصی برخوردار است .بعد از کودتای 28 مرداد 1332/اوت 1953 / ، طرح مشترک امریکا و انگلیس برای سرنگونی دولت قانونی ایران ؛ رژیم شاه با کمک انگیس و آمریکا فضای اختناق شدید تری را بر ایران حاکم کرده بود ؛ این روند با حساسیت از سوی آیزنهاور رییس جمهور وقت امریکا دنبال می شد. زیرا امریکا بعد از کودتا در ایران در صدد ورود به مرحله تازه ای از مداخلات در ایران بود .امریکا برا ی این هدف نیازمند ایجاد تغییرات اساسی در نوع مناسبات سیاسی و اقتصادی با ایران بود . به همین دلیل علاوه بر تامین هزینه کودتا در ایران ؛ مبلغ 45 میلیون دلار کمک بلاعوض در اختیار رزیم شاه تحت عنوان پیشرفت اقتصادی قرار داد .؛ اما واقعیت این بود که رژیم شاه با کمک های مالی و اطلاعاتی سازمان جاسوسی امریکا (سیا) ، مخالفان را سرکوب و عمر حکومت نامشروع خود را که مورد نفرت عمومی بود ، تداوم بخشد .

در چنین شرایطی پذیرش کودتای آمریکایی 28 مرداد برای مردم ایران سنگین بود. در این میان با آغاز سال تحصیلی و بازگشایی دانشگاه ها در مهرماه، خیزش های مردمی از سوی قشرهای دانشجویی، نمود یافت و دانشجویان با راه اندازی تظاهرات، خشم و نفرت خود را به دیکتاتوری حاکم ابراز داشتند. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در اواسط مهرماه 1332 /اکتبر 1953 /اتفاق افتاد؛ و دو ماه بعد در پی اعلام رسمی تجدید روابط ایران و انگلیس که با وعده ورود قریب الوقوع «دنیس رایت» به عنوان کاردار سفارت انگلیس در تهران همراه بود ؛ اعتراضاتی در چند نقطه پایتخت از جمله بازار تهران و دانشگاه تهران به وقوع پیوست . این اعتراض ها در حالی بود که رژیم شاه در حال تدارک استقبال از نیکسون معاون رییس جمهور امریکا برا ی سفر به تهران بود .

نیکسون در واقع به ایران می‏آمد تا نتیجه سرمایه گذاری بیست و یک میلیون دلاری را که سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، در راه کودتا و سرنگونی دولت مردمی مصدق هزینه کرده بود، از نزدیک مشاهده کرده و نتایج تحولات ان مقطع را که به تعبیر آیزنهاور «پیروزی سیاسی امیدبخشی را در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی نموده است» ببیند.

اما دانشجویان مبارز دانشگاه تهران تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به رژیم کودتا و استکبار جهانی نشان دهند. در پاسخ به این اعتراض ؛نیروهای سرکوبگر رژیم دراقدامی کم سابقه، به دانشگاه هجوم ‏آوردند؛ وعده زیادی و حتی استادان را دستگیر کردند و بر اثر یورش مسلحانه تعدادی از دانشجویان هدف گلوله قرار گرفتند. در این سرکوب خونین سه تن از دانشجویان نیز به شهادت رسیدند .

بدین گونه واقعه 16 آذر 1332 به عنوان مبدأ جنبش دانشجویی ایران ثبت گردید ؛ و روز دانشجو به نماد بیداری و بصیرت قشر داشجو در روند مبارزه ملت ایران علیه استکبار جهانی بدل گردید .نسل دانشجویی در بسیاری از جوامع، در طلایه‏ی جنبشهای فکری، اجتماعی قرار داشته است . جنبش سیاسی دانشجویی در ایران نیز چند دهه سابقه دارد. دانشجویان، چه در جنبشهای ملی، دینی ـ مانند نهضت ملی نفت و قیام پانزده خرداد و چه در حرکتهای خالص دانشجویی در سطح دانشگاههای کشور، در مبارزه و اعتراض علیه رژیم همواره حضوری اثر گذار داشتند . نقش جنبش دانشجویی در ایران در موارد بسیاری نظیر مقابله با استکبار و یا حضور در جبهه نبرد علیه دشمن متجاوز ؛ کاملا" شاخص و برجسته بوده است . این نقش بصورت توامان هم در بعد بصیرت سیاسی و اجتماعی و هم در میدان تلاش برای رشد علمی و فناوری و خلاقیت ارتقاء یافته است .

بی تردید دانشجو دارای وظایفی است که هم در بعد ملی و هم انقلابی و دینی ایجاب می‏کند که همیشه نقش پیشرو بودن و پیشتاز بودن و پیشقراولی در جامعه را داشته باشد. این ویژگی در نظام جمهوری اسلامی با بصیرت و آگاهی مسوولانه نسبت به سرنوشت جامعه همراه بوده است و همین عنصر نقش ‏دانشجو را به سطح قشرهای پیشتاز و الگو ساز در جامعه ارتقا داده است /با این تاکید که نسل پیشروی دانشجو ، حرکت بی وقفه و تلاش مضاعف در مسیر رشد علمی، ایران را به خاستگاه اصلی مبارزه با استکبار بدل کرده است .

 

16 آذر؛ تجلّی استکبارستیزی با شیطان بزرگ

در زندگی روزمره گاه با مفاهیم و واژگانی مواجه می شویم که معنای حقیقی خود را از دست داده اند، یا حتی فراتر از آن بعضاً در موضعی کاملاً متضاد با جایگاه اصلی خود به کار گرفته می شوند؛ به طور مثال واژه «استعمار» در لغت به معنای «عمران» و «آبادانی» است، اما در اصطلاح به مفهوم تحت سیطره درآوردن یک ملت یا یک سرزمین می باشد که اتفاقاً استعمارگر هم در ابتدای امر هدف خود را از چنین تسلطی تلاش برای عمران و آبادانی آن سرزمین و پیشرفت مردمانش بیان می دارد، اما واقعیت به شهادت تاریخ چیزی غیر از این است و حافظه تاریخی ملتهای جهان از استعمار چیزی جز ویرانی و وابستگی به یاد ندارد!

«چراغ زرد» در چراغ راهنماست که حتی کودکان دبستانی هم با معنای آن آشنا هستند و میدانند که روشن شدن چراغ زرد به مفهوم خطر و به معنای توقف اتومبیل ها پشت خط عابر پیاده است، ولی متأسفانه بسیاری از راننده ها با روشن شدن چراغ زرد آن قدر سرعت خود را بالا می برند که تا چراغ قرمز نشده از چهارراه بگذرند و وقتشان را در ترافیک هدر ندهند!

غرض آنکه گویا اخیراً چنین رویه ای به دنیای سیاست هم سرایت کرده و جریاناتی در تلاشند تا با واژگونه کردن تاریخ از برخی رویدادها در جهتی کاملاً عکس فلسفه رخداد آن بهره گیرند، که شاید یکی از بارزترین مصادیق چنین ادعایی 16 آذر، روز دانشجو باشد. «مصطفی بزرگ نیا» ؛ «احمد قندچی» و «مهدی شریعت رضوی»، سه تنی بودند که با جانفشانی در 16 آذر 1332، این روز را برای همیشه در تاریخ ماندگار کردند.

مرسوم بوده که در چنین روزی به منظور بزرگداشت یاد دانشجویانی که در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت آمریکا به کشور در سال 32 کشته شدند، در دانشگاه ها مراسمی برگزار می شد که ضمن اعلام انزجار از سیاستهای استکباری آمریکا، راه آن دانشجویان فقید در مبارزه با خوی استعماری و سلطه طلبی آمریکا زنده نگاه داشته شود. اما با کمال تأسف در سال های اصلاحات از سوی طیف هایی از دانشجویان وابسته به جریاناتی خاص در برخی دانشگاه ها حرکات مشکوکی در استحاله ی این جریان صورت گرفت و روند امور به گونه ای تغییر داده شد که به جای اینکه 16 آذر روز تجلّی استکبارستیزی و مبارزه جویی جنبش دانشجویی در برابر ابرقدرتهای نامشروع و شیطانی باشد، تلاش ذلیلانه ای صورت پذیرد برای بررسی راه های برقراری ارتباط با آمریکا، یا به عبارت بهتر یافتن بیراهه هایی که سرانجامش عتبه بوسی شیطان بزرگ و تسلیمی زبونانه در برابر او و گرفتار آمدن در دام جهنمی اش باشد. و همان تعبیری را که رهبر معظم انقلاب آن سالها پیرامون روز سیزده آبان بیان فرمودند محقق ساختند که: «برخی در پی آنند که این روز مبارزه با استکبار را به روز نرمش در برابر آمریکا تبدیل کنند.» عمدتاً هم صحنه گردانان چنین جریانی همان انقلابی های پشیمانی بودند که بدان سبب که انقلابی بودنشان مبنای ایدئولوژیک قوی ای نداشت، وقتی تب هیجاناتشان فروکش کرد تازه فهمیدند که بالا رفتن از دیوار لانه جاسوسی آمریکا چه کار خلاف تمدن و بی کلاسی بوده است! از آنرو بر آن شدند که این خبط کبیر را با امضاء ندامتنامه در حضور گروگانهای سابق خود جبران نمایند!!!

این روند در ماه های اخیر و به ویژه پس از تلاشهایی که در راستای خدشه وارد کردن به مواضع استکبارستیزانه امام راحل و نیز کوشش در جهت حذف شعار راهبردی «مرگ بر آمریکا» از ادبیات سیاسی مردم صورت گرفت، از سر گرفته شده است، و عده ای بر آنند تا با مستمسک قرار دادن این رویکردهای مسأله دار و مشکوک و به ویژه پس از توافق ژنو، به زعم خود مبنای ایستادگی ملت در برابر نظام سلطه را زیر سؤال برده و آن را خدشه دار سازند! حال آنکه این کدخدای خودخوانده دهکده جهانی حتی اجازه نداد جوهر توافقنامه ژنو خشک شود و پس از آن عهدشکنی و خودبرتربینی را از سر بگیرد! ماهیت منافقانه و مستکبرانه شیطان بزرگ آنچنان آشکار است که هیچ کوره راهی هم برای تطهیر و توجیه خود باقی نگذاشته است، تأسف آور آن است که چنین زمزمه هایی در شرایطی شنیده می شود که سایر ملتهای دنیا به حقانیت ادعای نظام اسلامی در افشای این ماهیت شیطانی پی برده اند و یکی یکی در برابر او قد علم کرده اند، اما برخی همچنان سعی دارند نه تنها چشم خود، که چشم دیگران را هم بر این حقائق ببندند!

لیکن بر جماعت دانشجوست که در این هیاهوی اغواگرانه رسانه ای با حفظ بصیرت خویش اجازه ندهند افرادی از ایشان سوء استفاده کنند و مطامع ناپاک و مغرضانه خویش را به نام ایشان طرح و پیگیری نمایند! زمان آن رسیده که گروه های جنبش دانشجویی با بصیرت کامل درصدد شناسایی افراد یا احیاناً سازمان هایی برآیند که در جهت پیشبرد اهداف نامشروع خود استفاده ابزاری از حس آرمانگرایی و عدالت طلبی دانشجویان را در دستور کار دارند. و با نگاهی هوشمندانه و دقیق به پیشینه سیاه چنین جریاناتی و ید طولایی که در دروغ‌پردازی و افسانه سازی دارند، سریعاً راه خود را از ناکجا آبادی که این عناصر معلوم الحال برای آنها تدارک دیده اند جدا سازند و با لحاظ تمام ویژگی های دانشجوی ایده آل در بالندگی و رشد حرکت عظیم جنبش دانشجویی و به تبع آن تعالی و پیشرفت جامعه اسلامی سهیم باشند. چه اینکه برای دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و نخبه جامعه اصلاً شایسته نیست ملعبه دست عوام فریبی گروهی سیاست‌باز قرار گیرند که طی سال های اخیر گذر زمان به خوبی نقاب از چهره آنان برداشته است!

پیام 16آذر : تعظیم نکردن مقابل دیو استکبار و استعمار

روز دانشجو گرامی باد

امریکا و همپالکی‌هایش بدانند ما اگر از خون خودمان بگذریم از خون آن سه آذر اهورایی نخواهیم گذشت. شعار مرگ بر امریکا متعلق به امروز نیست، این شعار از دل تاریخ می‌آید، از روزی که شریعت رضوی در سرسرای دانشکده فنی دانشگاه تهران در برابر گارد ستمشاهی جاویدان فریاد زد: مرگ بر امریکا. 16 آذر فریاد تاریخی ملت ايران علیه سیاستهای خصمانه آمریكا است. استبداد نباید باعث شود ما استکبار را فراموش کنیم.

شعار مرگ بر امریکا اولین بار در 16 آذر 32 فریاد زده شد

ما از گناه امریکا نخواهیم گذشت. چه کسی می‌تواند شب طاعونی 28 مرداد 32 را به خاطر بیاورد و از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند دولت مردمی دکتر مصدق را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند اعدام دکتر فاطمی را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند آن سه قطره خون اهورایی را که در پیش پای نیکسون فرستاده ویژه رییس جمهور امریکا قربانی شدند را به خاطر بیاورد و از گناه امریکا بگذرد؟ چه کسی می‌تواند کشته‌شدگان ایرباس ایران در خلیج فارس را به خاطر بیاورد از گناه امریکا بگذرد؟

صدای معلم شهید دکتر شریعتی در زمین و زمان می‌پیچد: "اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی که 22 سال پیش «آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند... آنها هرگز نمی‌روند همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند این «سه قطره خون» که به چهره دانشگاه همچنان تازه و گرم است."

آن سه قطره در جلوی پاهای نیکسون ریخته شد تا ندای جوانان این مرز و بوم همیشه این فریاد را بزند که هرگز مقابل دیو استکبار و استعمار تعظیم نخواهند کرد. اکنون سال‌های سال است که از آن واقعه می‌گذرد اما هنوز سردر انقلابی دانشگاه تهران آن حماسه و آن سه قطره خون پاس داشته می شود. 

پس از سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق در پى وقوع كودتاى 28 مرداد 32، شاه كه در پی شكست كودتاى اول مورخ 25 مرداد 32 از طريق بغداد به رم گريخته بود، در 31 مرداد به تهران بازگشت. چهار روز بعد در 4 شهريور 1332 نخست وزير دولت كودتا سرلشكر زاهدى كه به درجه سپهبدى ارتقا يافته بود در نامه‏اى به آيزنهاور رييس جمهور وقت آمريكا اعلام داشت كه قصد دولت او بهبود وضع بينالمللى ايران است. زاهدى همچنين در اين نامه به طور تلويحى مقامات ايالات متحده را از قصد خود مبنى بر تجديد مناسبات سياسى ايران و انگليس مطمئن ساخت.

زاهدى براى آن چه «نجات ايران از هرج و مرج اقتصادى و مالى» مى‏ناميد از آمريكا تقاضاى كمك فورى كرد. آيزنهاور كه به تقاضاى مشابه دكتر مصدق كه در دى ماه 31 عنوان شده و در خرداد 32 تكرار شده بود، پاسخ منفى داده بود، اين بار لوى هندرسن سفير امريكا در تهران را كه از گردانندگان اصلى ستاد كودتا بود مامور مذاكره با دولت زاهدى كرد. در 12 شهريور همان سال دولت امريكا موافقت خود را با پرداخت مبلغ 23/4 ميليون دلار بابت كمك‏هاى فنى سالانه اصل چهار اعلام كرد.

در 14 شهريور نيز دولت امريكا مبلغ 45 ميليون دلار كمك بلاعوض به ايران اعطا كرد. روزنامه كيهان مورخ 12 شهريور 1332 به نقل از اعلاميه رسمى دولت امريكا، علت اين اقدام دولت مزبور را چنين عنوان كرد: «ايالات متحده از اين‌كه حكومت جديد در نيل به تفاهم با انگلستان در مورد ملى‌شدن نفت متعلق به ايتاليا در ايران بى‌تحرك نيست، رضايت دارد.» اگرچه امريكايى‏ها هدف خود را كمك به دولت جديد ايران براى «اعاده ثبات در كشور» و ريختن پايه‏هاى پيشرفت اقتصادى» عنوان كردند اما واقعيت اين بود كه ارسال كمك‏هاى مالى به دولت كودتا ضرورى بود زيرا از يك سو صادرات نفت ايران دچار وقفه شده بود و پولى از اين بابت عايد دولت وقت ايران نمى‏شد و از سوى ديگر دولت ايران به منظور مقابله با فشار شوروى در مرزهاى شمالى و مبارزه با قدرت حزب توده در درون مرزها نيازمند تقويت بنيه مالى به منظور سازماندهى دوباره ارتش و دستگاه ادارى بود.

و دقيقا به همين علت بود كه امريكايى‏ها از اعطاى كمك‏هاى بيشتر به دولت زاهدى خوددارى كرده و عملا آن را به تجديد روابط سياسى ـ اقتصادى با انگليس و پايان مذاكرات نفت موكول كردند. در واقع امريكايى‏ها مى‏خواستند هر چه زودتر دولت ايران به علت نيازهاى مالى قرارداد نفتى را با كنسرسيوم بين‌المللى امضا كند. از همين رو امريكا تنها پس از امضاى قرارداد كنسرسيوم در 28 شهريور 1332 با پرداخت 127/3 ميليون دلار به عنوان وام به ايران موافقت كرد.

مقامات لندن، تجديد مناسبات سياسى بين دو كشور را گام نخست براى حل مسأله نفت مى‏دانستند و عليرغم موضع قبلى مقامات ايران مبنى بر تقدم مسأله نفت بر تجديد روابط با انگليس، دولت انگليس ضمن نشان دادن ملايمت در دو موضوع مورد اختلاف يعنى با بازپس گرفتن شكايت خود از يك شركت ژاپنى خريدار نفت ايران و موافقت با تحويل لوكوموتيوهاى انگليسى خريدارى شده از سوى ايران توانست گامى به سوى تجديد مناسات سياسى با ايران بردارد.

در 16 آبان 32 همزمان با امتناع امريكا از ارسال كمك‏هاى مالى بيشتر به دولت زاهدى و با شدت گرفتن نيازهاى مالى دولت، مذاكرات مخفيانه‏اى بين مقامات دو كشور آغاز شد تا موضوع تجديد مناسبات سياسى مورد بررسى قرار گيرد. نتيجه اين مذاكرات پيشاپيش معلوم بود. دولت كودتا به رغم آگاهى از حاكم‌بودن احساسات ضد انگليسى بر افكار عمومى، تجديد فورى مناسبات را در دستور كار خود قرار داد و براى كاستن از پيامدهاى داخلى تصميم خود، تنها به اجراى سياست‏هاى گام به گام و اتكا بر نقش بازيگرى به نام ايالات متحده اكتفا كرد.

اعلاميه مشترك دو دولت در 14 آذر 32 تصميم دو دولت را مبنى بر «مبادله بدون تأخير سفير» اعلام داشت و هر چند وزارت خارجه ايران در اعلاميه مورخ 9 آبان 32 آورده بود «تنها توقع دولت (ايران) اين است كه براى اختلاف نفت قوانين مصوبه كشور محترم شمرده شود.» اما همگان مى‏دانستند كه طرح اين تقاضا، صرفاً يك «نمايش سياسى» با مصرف داخلى است كه به منظور پيشگيرى از بروز احساسات ضد انگليسى مردم ترتيب داده شده است. از همان روز اعلام رسمى تجديد روابط ايران و انگليس در 14 آذر 32 كه با وعده ورود قريب الوقوع «دنيس رايت» به عنوان كاردار سفارت انگليس در تهران همراه بود ناآرامى‏ها و تظاهرات پراكنده‏اى در چند نقطه پايتخت از جمله بازار تهران و دانشگاه تهران به وقوع پيوست و در پس آن عده‏اى از معترضين در دانشگاه و بازار دستيگر شدند.

همزمان با بروز اين ناآرامى‏ها، روز 17 آذر براى ورود نيكسون معاون رييس جمهور امريكا به تهران تعيين و اعلام شد. پيش از اين در 24 آبان همان سال اعلام شده بود كه نيكسون از طرف آيزنهاور رييس جمهورى ايالات متحده و به دعوت رسمى دولت ايران به تهران مى‏آيد. نيكسون در واقع به ايران مى‏آمد تا نتايج تحولات اخير را كه به تعبير آيزنهاور «پيروزى سياسى اميدبخشى را در ايران نصيب قواى طرفدار تثبيت اوضاع و قواى آزادى نموده است» ببيند.

پيشاپيش وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون قطعى مى‏نمود. به رغم يأس گسترده مبارزان و سركوب شديد مخالفان دولت كودتا، هنوز در برخى مجامع مخالفت‏هاى جدى بروز مى‏كرد. در اين ميان و با آشكار شدن نقش مداخله‌جويانه ايالات متحده امريكا در تمهيد مقدمات سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق، اين دولت خارجى كه پيش از اين با شعار كمك به گسترش آزادى و پيشرفت اقتصادى و مقابله با گسترش نفوذ كمونيسم، توانسته بود روابط خوبى را به دور از قضاوت منفى افكار عمومى با دولت ايران برقرار نمايد، براى اولين بار به عنوان يك «نيروى مداخله‌جوى منفور» نزد افكار عمومى درآمد.

امريكايى‏ها كه به دنبال جاى پاى محكم‏ترى در ايران مى‏گشتند و در قرارداد كنسرسيوم نفتى در پى سهم بيشترى بودند به سرعت مورد قضاوت افكار عمومى ايران قرار گرفتند و البته با توجه به روابطه حسنه دولت سپهبد زاهدى با دولت امريكا و نيز سابقه عدم همكارى قبلى اين دولت در حل مشكلات مالى دولت دكتر مصدق قضاوت افكار عمومى نمى‏توانست مثبت باشد. در روز 5 آذر 32 نيروهاى نظامى و امنيتى شديم شاه به منظور كنترل اوضاع و حفظ آرامش سفر نيكسون، در دانشگاه تهران مستقر شدند تا از هر گونه مخالفت احتمالى جلوگيرى كنند.

در همين روز يكى از دربان‏هاى دانشگاه شنيده بود كه تلفنى به يكى از افسران گارد مستقر در دانشگاه دستور مى‏رسد «بايد يك دانشجو را شقه كرد و جلوى درب بزرگ دانشگاه آويخت تا عبرت همه شود و هنگام ورود ميهمانان خارجى صداها خفه گردد و جنبنده‏اى نجنبد.» انتشار اين خبر در فرداى آن روز بر جو ملتهب دانشگاه افزود.در روز 16 آذر نيروهاى نظامى مستقر در دانشگاه، با ورود به دانشكده‏هاى پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زيادى را دستگير كردند.

مهندس مصطفى چمران كه خود شاهد اين واقعه بوده است بعدها در انجمن اسلامى دانشجويان امريكا روايت مستندى از واقعه را مكتوب و ارائه كرد كه همواره مورد استناد ديگر نويسندگان سياسى دهه 40 و 50 و بعد از آن بوده است. مطابق اين روايت، دستگيرشدگان به وسيله كاميون به نقطه ديگرى منتقل شدند و رييس وقت دانشگاه تهران از بيم ناآرامى‏هاى گسترده‏تر دانشگاه را تعطيل اعلام كرد. در پى اعتراض چند دانشجو به حضور سركوبگرانه نظاميان در دانشگاه، ارتشى‏ها براى دستگيرى آنان وارد دانشكده فنى شدند. درگيرى دانشجويان و نظاميان در دانشكده فنى اوج گرفت و نظاميان به سوى دانشجويان آتش گشودند و سه دانشجو به نام‏هاى مصطفى بزرگ‌نيا، آذر شريعت رضوى و احمد قندچى به ضرب گلوله كشته شدند.

در روز 17 آذر همزمان با ورود نيكسون به تهران تمام دانشگاه‏هاى پايتخت در اعتصاب كامل به سر مى‏بردند و وقتى كه نيكسون براى دريافت دكتراى افتخارى حقوق در دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران حاضر شد يكى از مطبوعات در سر مقاله خود با عنوان «سه قطره خون» در قالب نامه سرگشاده‏اى خطاب به نيكسون، ضمن اشاره به سنت مهمان‌نوازى ايرانيان و رسم سر بريدن يك قربانى در پيش قدم مهمان، نوشته بود: «آقاى نيكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعنى دانشجويان دانشگاه را قربانى كردند». چند روز بعد از ناآرامى‏هاى 16 آذر، ورود دنيس رايت كاردار موقت بريتانيا در تهران كه اتفاقا با محكوميت دكتر مصدق در دادگاه نظامى همزمان شده بود، نيز خشم و نارضايتى افكار عمومى را برانگيخت.

در 4 بهمن همان سال على سهيلى به عنوان سفير ايران در لندن تعيين شد. سهيلى كه پيش از تعطيلى كنسولگرى‏هاى انگليس در ايران در دى ماه 1330 و احضار وى به تهران، به عنوان سفير ايران در لندن به سر مى‏برد، همان كسى بود كه هنگام خداحافظى با مقامات وزارت خارجه انگليس در سال 1330 ايشان را به پايدارى در برابر دولت ملى ايران و سرنگونى دولت مصدق تشويق كرده بود.

زن؛ انقلاب اسلامی و کارآمدی

امروزه، اشتغال زنان در ادبیات توسعه جایگاه مهمی یافته است، به این معنا که بخش عمده‏ای از توسعه معطوف به زنان گردیده و ایشان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه بشری، می‏بایست در ایجاد توسعه پایدار در زمینه‏های مختلف اجتماعی و اقتصادی، نقش داشته باشند . به این ترتیب، برنامه‏های توسعه و روند جهانی‏شدن، زنان را به حضور در اجتماع و بازار کار فراخوانده‏اند .
دعوت زنان به مشارکت و سازندگی در امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، ترسیم دورنماهایی روشن و پرامید و فراهم شدن امنیت و آرامش اجتماعی پس از دوران جنگ تحمیلی، باعث روی آوردن خیل عظیم زنان و دختران مسلمان ایرانی به یکی از اصیل‏ترین و شریف‏ترین نیازها و خواسته‏های بشر، یعنی کسب علم شده است . امروزه، تعداد دخترانی که به دانشگاه‏ها، مدارس عالی و مدارس علمیه روی می‏آورند، روز به روز در حال افزایش است . روند پذیرفته‏شدگان زن در کنکور سراسری، از سال 1372 سیر صعودی پیدا کرده و تا به حال ادامه دارد . در آزمون سراسری سال 1381، میزان زنان شرکت کننده 62 درصد بود و پیش‏بینی می‏شود در سال 1382 استقبال زنان بیش از این باشد . (1) اثرات و نتایج این روند صعودی، در نخستین آزمون ادواری استخدامی که در پاییز امسال برگزار گردید، مشخص شد: «زنان 64 درصد از شرکت‏کنندگان در اولین آزمون را تشکیل می‏دادند و در سه سال آینده، 75 درصد متقاضیان کار در کشور زنان خواهند بود» . (2) و این در حالی است که در مورد متقاضیان ورود به مدارس علمیه دینی و علاقه‏مندان به اشتغال در این زمینه، آمار رسمی منتشر نشده است .
آنچه فرا روی ما قرار دارد، سرنوشت نسل آینده کشور است . اغلب مادران نسل آینده، در شمار زنان تحصیل کرده و فرهیخته هستند و خواهان حضور فعال در جامعه و به عهده گرفتن مسؤولیت و اشتغال می‏باشند . بیشتر زنان تحصیلکرده حوزه و یا دانشگاه، علی‏رغم تفاوت آموزه‏هایی که فرا می‏گیرند، در این خواسته با یکدیگر مشترک هستند و بلافاصله پس از اتمام تحصیلات خود در مدارس حوزوی یا دانشگاه‏ها، درصدد برمی آیند تا به گونه‏ای وارد بازار کار شوند .
این روند در حالی اتفاق می‏افتد که حدود 24 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‏گذرد . انقلابی که به رهبری امام خمینی (ره) ، با همیاری مردم و برای تغییر ساختارهای فرهنگی آن دوران پا گرفت و با خون شهیدان به ثمر نشست . حضرت امام (ره) نه تنها یک رهبر سیاسی و مذهبی، که یک مصلح و حکیم فرزانه بودند و دیدگاه اصلاحی ایشان، تمامی حوزه‏ها را در برمی‏گرفت . اما شاید بتوان ادعا کرد: امام خمینی (ره) در محدوده مسائل زنان، بزرگترین و اساسی‏ترین تحولات را ایجاد کردند .
اندیشه امام (ره) هم تندروی‏های ضد دینی‏غربگرا و هم کندروی‏های متحجرین را کنترل نمود و الگویی نوین برای زن مسلمان عصر حاضر ارائه کرد . بررسی مبانی برگزیده حضرت امام (ره) در مورد حضور اجتماعی زنان بویژه در زمینه اشتغال، می‏تواند ما را در ترسیم الگویی صحیح از خواسته‏های اصیل مبتنی بر آموزه‏های دینی یاری رساند .
امام خمینی (ره) و حضور اجتماعی زنان اصلی‏ترین مبانی مورد نظر امام را می‏توان در سه محور دسته‏بندی کرد:

الف . تعریف نسبت‏بین زن و مرد:
 

دهه پنجاه در ایران، دهه برخورد افکار و عقاید گوناگون و گاه متضاد در مورد زن بود . عده‏ای با نام دین، زن را مهجور و فاقد هر گونه حق و حقوقی می‏دانستند و گروهی نیز با نام آزادی و تجددخواهی، هر گونه قید و بند برای زن را غیرضروری دانسته و لاابالی‏گری را ترویج می‏کردند . اما حضرت امام (ره) تصویری جدید از زن مسلمان ایرانی ارائه دادند . از دیدگاه ایشان در اسلام، زن و مرد نسبت تساوی دارند، هر چند که هر یک احکام خاص خود را دارند: «اسلام زن‏ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت‏با آنها تساوی دارند . البته یک احکام خاص به مرد است که مناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است . این، نه این است که اسلام نسبت‏به زن و مرد فرقی گذاشته است .» (3)
زن و مرد حقوقی مشابه با یکدیگر دارند، هر دو صاحب اختیار هستند، حق تحصیل، حق مالکیت، حق انتخاب و رای دادن و رای گرفتن دارند . (4) در عین حال، برای هر دو محدودیت‏هایی وجود دارد . هر دو باید محدودیت‏های شرعی و الهی را رعایت کنند . (5) این محدودیت‏ها مانع از فساد و تباهی زن و مرد می‏شود و به صلاح خود و جامعه ایشان است (6) و موجب می‏شود تا هم زن و هم مرد، رشد طبیعی و سازنده خود را پیدا کنند . (7)
اما شاید زیباترین برداشت‏حضرت امام، مربوط به بعد مظلومیت انسان، بویژه زنان باشد: تاریخ چند هزار ساله بشر، همواره حکایت از مظالم بیشماری دارد که بر نوع بشر رفته است و زن به دلیل ویژگی‏های جسمی و روحی که دارد، در این تندبادها بیشتر آسیب دیده است . این امر موجب گشته تا نهضت‏های متعددی از سوی زنان، برای کسب آزادی و برابری با مردان شکل بگیرد . اغلب این نحله‏های فکری، مقصر اصلی را مردان می‏دانند و برای حل مشکلات خویش جامعه را به دو قسمت مردانه و زنانه تقسیم می‏کنند، زنان را در تقابل و رو در رو با مردان قرار می‏دهند و جبران تمامی مظالمی که بر ایشان رفته است را از جنس مذکر می‏خواهند . در فمینیسم نیز - که امروزه به عنوان پیشروترین نهضت زنانه در دنیا شناخته می‏شود - زن برتر از مرد است و برای احقاق حقوقش باید با تمام قوا در مقابل مرد بایستد و جامعه ایده‏آل آن، جامعه یک جنسیتی و زنانه است . اما حضرت امام (ره) معتقدند که در نظام طاغوتی زن و مرد هر دو، مورد ظلم و اجحاف قرار می‏گیرند: «شاه نه آزادی به زنان داده است و نه به مردان، ما به همه آزادی خواهیم داد» . (8) بنابر این، هم زن و هم مرد را دعوت به مبارزه با طاغوت می‏کنند . فمینیسم برای جبران مظلومیت زن، مرد را هدف تهاجم خویش قرار داده است، اما حضرت امام، علت اصلی مظلومیت انسان را، که همان حکومت طاغوت و استثمار است، هدف قرار داده‏اند . ایشان تمامی انرژی و استعداد نهفته در زنان و همچنین مردان را سمت و سوی طاغوت ستیزی می‏دهند .

ب - تکلیف‏گرایی:
 

از منظر حضرت امام، اقدامات انسان دو گونه‏اند: برخی از سوی پروردگار تعیین شده‏اند و اوامر و تکالیف الهی هستند . در این امور نتیجه و عاقبت کار اهمیتی نداشته و آنچه که مهم است، قیام به انجام تکلیف است . بعضی دیگر از امور در زمره این تکالیف نیست، پس باید نتایج و عاقبت کار و راه‏رسیدن به آن را سنجید (9) و در نهایت، باید نیت و انگیزه هر کاری «خدا» باشد . (10) این نظر حکایت از دید ویژه امام در انجام وظیفه در مقابل خداوند دارد . ایشان در جای دیگر می‏فرمایند: «انسان مامور به وظیفه است، نه نتیجه‏» . (11) از این دیدگاه به «تکلیف‏گرایی‏» تعبیر می‏شود .
تکلیف‏گرایی به معنای توجه به عمل و حرکت‏به سوی آن، به انگیزه انجام اوامر خداوند و کسب رضایت اوست، از این جهت تکلیف گرایی، خود، عمل خاصی نیست، بلکه روش ویژه‏ای در انجام عمل است . تکلیف‏گرا در انجام همه اقدامات خود، قبل از هر چیز، به محبوب و مبغوض بودن عمل در نظر خداوند و جایگاه آن در حوزه اوامر و نواهی مکتب توجه می‏کند و همین نکته محرک اقدام یا ترک اقدام وی می‏شود . چنان که انگیزه اصلی که در «طول‏» همه انگیزه‏ها بود و جوهره حرکت امام را تشکیل می‏داد، انگیزه «ادای تکلیف الهی و «انجام وظیفه شرعی‏» و «اطاعت پروردگار» بود . امام خمینی (ره) تکالیف را «الطافی الهی‏» می‏دانستند که برای تکمیل و ترقی فرد و تنظیم جامعه باید به آنها عمل کرد (12) و آن که در این جهاد و تلاش منتفع می‏شود، بی‏شک انسان عامل است; زیرا «آنچه مسلم است این است که این جولان‏ها پایان دارد و خداوند تعالی (خود) حفظ کیان اسلام را خواهد نمود» . (13)
مجموعه معیارهای برگزیده در دیدگاه یک انسان تکلیف گرا، گاه عملی را که از جهت‏سیاسی دارای برد و پیروزی قطعی یا حتی احتمالی نیست، از جهت مکتب و عقیده‏اش مطلوب و انجام آن را لازم می‏داند . به همین سبب، امام خمینی (ره) با توجه به این دیدگاه، در بعضی از مقاطع حساس، دست‏به کارهایی می‏زدند که از دید عرفی و علمی سیاست‏مداران شایسته نمی‏نمود .
از آثار بسیار مطلوب تکلیف‏گرایی از دیدگاه روانشناختی احساس پیروزی دائم است، چرا که در این منظر نفس انجام تکلیف، خود نتیجه است . حال اگر نتیجه مورد نظر نیز حاصل شود، پیروزی دو چندان گردیده و اگر نه، پیروزی توفیق انجام تکلیف به جای خود باقی است . اما توفیق انجام وظیفه در پیشگاه خداوند قابل مقایسه با دیگر نتایج و پیروزی‏ها نیست . پس احساس فرح و آرامشی که نصیب فرد تکلیف گرا می‏شود، حد و حسابی ندارد و اما نگرانی وقتی است که انسان به تکلیف الهی عمل نکند . (14) پس باید در مقابل ناملایمات پایداری کرد و با شرایط تازه به گونه‏ای برخورد کرد که اصل وظیفه اهمال نشود، هر چند که به شخصیت صوری انسان ضربه وارد آید . (15) و حضرت امام به این اصل، از آغاز روزهای مبارزه تا پایان وفادار ماندند .
اهمیت این دیدگاه حضرت امام (ره) در این است که بسیاری از زنان شاغل، انگیزه حضور خود در جامعه و کسب و کار را «انجام وظیفه‏» می‏دانند . با پایان یافتن دوره تحصیلات در دانشگاه‏ها یا مدارس علمیه، بسیاری از زنان تحصیل‏کرده احساس می‏کنند که اگر به انجام وظایف مادری در خانه اکتفا نمایند، از دیگر همسانان خود - که مشغول به کار در خارج از خانه هستند - عقب می‏مانند و دچار خسران می‏شوند .
بی‏گمان حضور زنان تحصیل‏کرده با فضیلت، در سازندگی جامعه، علاوه بر آنکه بر آنان تکلیف است، زمینه رشد و شکوفایی کشور را نیز فراهم می‏آورد . اما در این هنگام، وظیفه خطیر تربیت و پرورش فرزند بر عهده چه کسی خواهد بود؟ شاید بتوان در حوزه‏های مختلف سازندگی کشور جانشینی برای زنان تحصیل‏کرده یافت، اما مادر، موجودی بی‏بدیل است و بدون شک سرنوشت و آینده هر کشور، در دست فرزندان آن کشور است . اگر در ترتیب وظایف یک زن، مهمترین وظیفه را پرورش و تربیت کودک بدانیم، تنها با قبول دیدگاه «تکلیف‏گرایی‏» است که یک زن می‏تواند بر تمامی جاذبه‏های کار در خارج خانه غلبه کند و علی‏رغم تحصیلات عالیه، در خانه به پرورش کودک خود بپردازد . البته هستند مادران زحمتکشی که نه برای «نام‏» ، که برای کسب «نان‏» و تامین معیشت منزل، به اجبار خانه را ترک می‏کنند و حمایت از اینگونه مادران و فرزندان ایشان را دولت‏باید عهده‏دار شود .

ج - مبارزه با شی‏ءوارگی زن:
 

یکی از اصول اساسی مورد نظر امام خمینی (ره)، در مورد حضور زن در صحنه‏های اجتماعی و اقتصادی، ممانعت از «شی‏ءوارگی‏» زن است . شی‏ء وارگی محصول نظام استثمارگر است که هم زن و هم مرد را مورد سودجویی قرار می‏دهد . زن به دلیل ویژگی‏های جسمی و قدرتی که در تولید مثل و فرزندزایی دارد، بیش از مردان، در نظام‏های طاغوتی مورد ستم قرار می‏گیرد . زن یا هر انسان «شی‏ءواره‏» ، کسی است که از وجود او بهره‏برداری شود و به صورت اقتصادی، سیاسی یا جنسی مورد استثمار قرار گیرد .
حضرت امام در این مورد صریحا می‏فرمایند: «ما هرگز اجازه نمی‏دهیم که زنان فقط شی‏ء برای مردان و آلت هوسرانی باشند» ; (16) چرا که «اسلام با مفهوم زن شی‏ء شده و به عنوان شی‏ء مخالفت کرده و شرافت و حیثیت وی را به وی باز داده است‏» . (17) مطابق همین اصل است که برخوردهای متفاوت و گاه متضاد امام قابل توجیه می‏شود . در سال‏های آغازین دهه چهل و در ابتدای نهضت، مخالفت صریح حضرت امام با حق رای زنان (اشاره به لایحه دولت اسدالله علم مبنی بر شرکت‏بانوان در انتخابات) و نیز تساوی حقوق زنان و سربازی بردن دختران، برخاسته از همین است، چنانکه ایشان خود می‏گویند: «مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقی حاصل می‏شود؟ مگر مردها که تا حالا بودند، ترقی برای شما درست کردند تا زنهایتان ترقی درست کنند؟ . . . ما با ترقی زنان مخالف نیستیم، با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم .» (18)
اما پس از پیروزی انقلاب و تغییر شرایط اجتماعی، از آنجا که حضرت امام زمینه را برای رشد و حضور سازنده زنان آماده می‏بینند، خواستار حضور فعال آنان در صحنه‏های مختلف می‏شوند:
«شما هم (زنان) باید رای بدهید، شما هم با سایرین فرقی ندارید، بلکه شما مقدمید بر مردها» . (19)
زن و کار در منظر امام خمینی (رحمت الله علیه)
بررسی تاریخ صدر اسلام، نشان می‏دهد که زنان به فراخور نیازهای آن دوران، به کسب و کار مشغول بوده‏اند . برخی محققین مشاغلی که زنان در دوره اولیه ظهور و گسترش اسلام، بدان می‏پرداخته‏اند را، حدود 30 مورد بر شمرده‏اند . تعدادی از این مشاغل عبارتند از: جراحی، طبابت، خیاطی، خرازی، رنگرزی، آشپزی و فروش غذا، شیرینی فروشی، آرایشگری، دباغی، نجاری، سقایی . پس از پیروزی انقلاب، بسیاری سوء تعبیرها از اسلام، موجب شده بود تا این تصور در جامعه بوجود آید که زن حق دخالت در امور اجتماعی و اقتصادی و . . . و از جمله اشتغال را ندارد . بیگانگان غربی و نیز غربزدگان و ناآشنایان با اسلام اصیل در داخل کشور، رژیم جمهوری اسلامی را چیزی شبیه آنچه که در عربستان وجود دارد، می‏پنداشتند . (20) متحجرین نیز از این دیدگاه استقبال می‏کردند . اما حضرت امام (ره)، خط بطلان بر این عقاید باطل کشیدند و فرمودند: «زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل، حق کار، حق مالکیت . . . در تمامی جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد .» (21) و «شغل صحیح برای زن هیچ مانعی ندارد .» (22)
حضرت امام، زن را در انتخاب شغل و کار کردن و کسب مال حلال آزاد می‏دانند: «از غرب بالاتر است این مسائلی که برای زن‏ها ما قایل هستیم . . . تمام معاملاتشان به اختیار خودشان هست و آزاد هستند، اختیار شغل را، آزاد هستند» . (23) ایشان زنان را دعوت می‏کنند تا دوشادوش مردان به ترمیم خرابی‏ها و سازندگی بپردازند: «زنان شیردل و متعهد، همدوش مردان عزیز به ساختن ایران عزیز پرداخته، چنانکه به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداخته‏اند» . (24) حتی در جایی که عزت و سربلندی اسلام و کشور مطرح می‏شود، امام حضور زنان را در صحنه‏های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، واجب و تکلیف شرعی می‏دانند: (این کشور) وقتی به حسب واقع جمهوری اسلامی می‏شود که شما خانم‏ها به وظیفه‏تان عمل کنید و این آقایان هم به وظیفه‏شان و همه ما خودمان را وظیفه‏دار و مکلف بدانیم .» (25)
پس از تبیین و تفسیر امام (ره) از حقوق و اختیارات زن در زمینه اشتغال، زمینه برای حضور فعال و سازنده زن در نظام اسلامی فراهم شد . اما هم متحجرین و هم روشنفکران غربزده، تعارف جدید را بر نمی‏تابیدند و به نوعی با آن به مخالفت پرداختند . در این مرحله، امام به تعدیل نظرات مختلف می‏پردازند . مخاطبین امام در اینجا همگان هستند، بویژه آنان که نظرشان هماهنگ با امام نیست: «آنهایی که کارشکنی می‏کنند (اشاره به کسانی که به بهانه‏های مختلف با فعالیت‏های اجتماعی زنان مخالفت می‏کردند)، اگر مسلمان هستند، این خدمت‏بزرگی که این خانم‏ها و این بانوان دارند می‏کنند و پیش خدا خدمت‏شایسته است، از معاصی کبیره است که کارشکنی در این موضوع بکنند و اگر چنانچه آنها هستند که پایبند به اسلام نیستند و می‏خواهند هرزگی بکنند، فصل هرزگی گذشت، دیگر به شما اجازه نمی‏دهند بانوان ایران که کارهایی که سابق می‏کردید، این کارها را اعاده بدهید .» (26)
حضرت امام با فروتنی از فعالیت‏های سازنده زنان مسلمان ایران تشکر می‏کنند و بذر امید و دلگرمی را در دل زنان مسلمان ایرانی می‏کارند: «و شما بحمدالله زحمت کشیدید، رنج‏بردید و در همه مراحل پایداری کردید و بانوان ایران در همه جا فعالیت کردند، چه فعالیت‏های فرهنگی و چه فعالیت‏های اقتصادی; که قشر کثیری از آنها در کشاورزی دخالت دارند و قشر کثیری از آنها در صنعت دخالت دارند و قشر کثیری در فرهنگ و ادب و علم و هنر . و همه اینها پیش خدای تبارک و تعالی مشکور است و شماها مورد عنایت‏حق تعالی ان شاءالله هستید و مادامی که به تعهد باقی باشید، خدای تبارک و تعالی شما را نصرت می‏کند .» (27)
آنچه را که تئوری‏های خشک و مادی «توسعه‏» با بایدها و نبایدها و اگرها و شایدها بر زنان تحمیل می‏کنند، متضمن سعادت حتمی ایشان در دنیا نمی‏باشد و به همین سبب، در بسیاری از کشورها، حرکت‏به سمت توسعه با سختی و کندی صورت می‏گیرد . در حالی که مبانی مستحکم دینی و اخلاقی حضرت امام، امکان پی‏ریزی بهترین زیر ساخت‏ساخت‏های توسع را فراهم می‏آورد . توسعه‏ای که برای گسترش استعدادهای انسان و رشد و فلاح وی برنامه‏ریزی می‏کند . هر چند که این توسعه به خودی خود، توسعه اقتصادی و مادی را نیز به دنبال می‏آورد . در این منظر زن یا مرد بودن ملاک نیست، ملاک عمل به وظیفه است و هرکه مؤمن‏تر بود، او جلودار می‏شود: «من وقتی که در تلویزیون می‏بینم این بانوان محترم را که اشتغال دارند به همراهی کردن و پشتیبانی کردن از لشکر و از قوای مسلح، ارزشی برای آنها در دلم احساس می‏کنم که برای کس دیگری نمی‏توانم این طور ارزش قائل بشوم . آنها کارهایی که می‏کنند، یک کارهایی است که دنبالش توقع این که یک مقامی داشته باشند یا یک پستی را اشغال کنند یا یک چیزی را از مردم خواهش کنند، هیچ این مسائل نیست، بلکه سربازان گمنامی هستند که در جبهه‏ها باید گفت مشغول به جهاد هستند . . . و ما باید قدر این نعمت را بدانیم و اقتدا کنیم به این زن‏ها و بانوان و بچه‏های پشت جبهه و آنهایی که در خود شهرهای مخروبه، نیمه مخروبه حاضرند . ما باید از اینها اخلاق اسلامی و ایمان و توجه به خدا را یاد بگیریم .» (28)
امام (رحمت الله علیه) و شرط توسعه
از نظریات امام (رحمت الله علیه) چنین بر می‏آید که زن حق حضور در تمامی صحنه‏های اجتماع، فعالیت و اشتغال را دارد . از سوی دیگر، نظام نوپای جمهوری اسلامی، هنوز برای ساختن خرابی‏های دوران ستم شاهی به درستی قد علم نکرده بود که شیاطین، جنگ، خرابی و ویرانی را برایش تدارک دیدند . اداره هشت‏سال دفاع، یکه و تنها در مقابل دشمنی که از جانب تمامی ابرقدرت‏های جهان تامین می‏شد و پس از آن لزوم ساختن خرابه‏ها و ویرانه‏های حاصل از جنگ، شرایط را برای حضور اجتماعی زنان هر چه بیشتر آماده می‏کند . اما باید توجه داشت که دیدگاه حضرت امام، عرصه فعالیت انسان اعم از زن و مرد را، محدود به حدود الهی و شرعی می‏داند تا بدین وسیله سلامت جامعه و امکان توسعه کشور فراهم شود . هر جا سخن از حضور زن در جامعه و اشتغال وی است، امام خمینی (ره) تاکید می‏نمایند که: «امروز باید خانم‏ها وظایف اجتماعی و وظایف دینی خودشان را عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی، کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند» . (29) شرط اصلی، پرهیز از شی‏ءوارگی زن و رعایت‏حدود شرع و علت‏حضور، انجام تکلیف و وظیفه است .
مهم‏ترین تکلیف
وقتی صحبت از تکلیف به میان می‏آید، منظور محدوده وسیعی از وظایفی است که بر عهده انسان می‏باشد . آدمی در مقابل خالق، خانواده، اقوام، همشهریان، هموطنان و هم دینان خود و در نهایت، در مقابل همنوعان خود، وظایف متعددی را بر عهده دارد که کسب و کار، تنها محدوده بسیار کوچکی از آن را در بر می‏گیرد . در نهاد خانواده، بنا بر قوانین اسلامی، تامین نیازهای خانواده بر عهده مرد می‏باشد و مرد مکلف است‏برای رفع نیازهای معقول و منطقی خانواده خود تلاش کند . اما زن در این زمینه هیچ مسؤولیتی بر عهده ندارد . (30) در مقابل، اسلام وظیفه حمل و زایش و نگهداری و تربیت فرزند را بر عهده زن نهاده است . حضرت امام نیز می‏فرمایند: «شغل تربیت فرزند از همه شغل‏ها بالاتر است .» (31)
در اینجا مقصود از سخن، چگونگی تربیت کودک نیست، بلکه نفس «تربیت کردن‏» مورد نظر است . نه ماه همراهی کودک و مادر با هم و سپس وابستگی شدید کودک به مادر برای غذا و مراقبت‏به همراه مهر و عطوفت مادر، موجب می‏شود تا مادر جایگاه ویژه‏ای در تربیت کودک و شکل‏گیری شخصیت وی داشته باشد . انسان‏های بزرگ پرورش یافته دامان مادران بزرگ هستند . تاریخ گواهی می‏دهد که پیامبران اولوالعزم الهی همچون ابراهیم، موسی و عیسی ( علیهم السلام) و حضرت محمد (صلی‏الله علیه و آله) همه از نعمت وجود مادر و تربیت در دامان وی بهره‏مند بوده‏اند .
امام خمینی (ره) همانند دیگر رهبران سیاسی جهان، قصد دادن شعار و جلب آراء و افکار را نداشتند، برای جلب رضای خداوند سخن می‏گفتند و در مسیر اجرای دستورات الهی گام بر می‏داشتند . انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، نه برای رسیدن به وضعیت مادی و اقتصادی بهتر، که برای کسب عزت و شرافت و کرامت مردمانی بود که سال‏ها زیر یوغ چکمه‏های ستمگران تاریخ لگدکوب شده بودند . پرورش نسلی کریم و شریف نیازمند وجود مادرانی فاضل و فرهیخته است و امام در جای‏جای کلام خویش، اولا بر خلاف تمامی جریان‏های روشنفکری آن روز (که شعار آزادی زنان و رهایی ایشان از قیود همسری و مادری را می‏دادند)، بر نقش «مادری‏» زن تاکید کردند و دوم آن که ابعاد این مقام را روشن ساختند .
امام خمینی (ره) در مقایسه بین نقش قرآن و مادر می‏فرمایند: «قرآن کریم انسان‏ساز است و زنان نیز انسان‏ساز» . (32) ایشان وظیفه مادر را با انبیای الهی یکی دانسته و سعادت و شقاوت ملت، کشور و دین را در گرو تربیت مادران می‏شمارند: «خداوند شما را حفظ کند و شما را برای تربیت انسانها که شغل انبیاست، حفظ کند» . (33) و «اگر یک بچه خوب تربیت کنید، ممکن است که سعادت یک ملت را همان یک بچه تامین کند . اگر یک بچه بد هم خدای نخواسته در دامن شما بزرگ بشود، ممکن است که یک فساد در جامعه پیدا بشود .» (34)
در سختی‏ها و تنگناها، در اوج درد و رنج، اولین پناهگاه کودک، مادر است . «مادری که بچه‏اش گرفتاری دارد و می‏خواهد او را نجات دهد، آن قدری که الطاف این مادر او را آرام می‏کند، مداوا، آن قدر تاثیر در او ندارد، این الان احتیاج به این دارد که روحش آرام بشود، مادر این را آرامش می‏دهد» . (35) گویی مادران برگزیدگان خدایند در میان کودکان تا با هر لقمه‏ای که بر دهان ایشان می‏گذارند، جان آنان را با دین حق و روحشان را با سکینه آشنا سازند . «تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقه رحمت و عطوفت رب العالمین است . خداوند تبارک و تعالی قلب و جان مادر را با نور رحمت ربوبیت‏خود آمیخته، آن گونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسی جز مادران در نیاید .» (36)
انقلاب سفید و مادران سیاه
در دوران رژیم پهلوی، پس از ماجرای کشف حجاب 17 دی 1314، برنامه‏ریزی به گونه‏ای می‏شد تا زنان بی‏حجاب به عنوان مظاهر تمدن و تجدد رژیم شاهنشاهی، هر چه بیشتر در مجالس و مجامع و ادارات حاضر شوند و در معرض دید قرار گیرند . سمت و سوی تبلیغات رژیم، زنان بی‏حجاب و شاغل را «زنان برتر» معرفی می‏کرد و در عوض، نگهداری و مراقبت و پرورش کودک را امری سهل و پیش‏پا افتاده می‏نمود که می‏توان آن را با خیال راحت ‏به مهدهای کودک سپرد .
زنان نیروی کار ارزان و فرمانبرداری هستند که راحت‏تر از مردان می‏توان از آنان کار کشید و هم از جاذبه‏های ویژه آنان به رایگان بهره برد . پس از «انقلاب سفید» شاه، تبلیغات با کم بها کردن وظایف زن در نهاد خانواده و بی ارزش دانستن وظایف مادری، چهره‏ای سیاه از زن و مادر خانه‏دار به تصویر کشیدند . بیشتر مادران جوان مایل بودند به جای قبول مسؤولیت در خانه و خانواده به جامعه باز و آزاد آن روز وارد شوند و تجربه‏های جدیدی در زمینه اشتغال و استقلال مالی کسب نمایند . غافل از اینکه شاخه‏های نورس کودک، نیازمند باران محبت و توجه مادر است تا جوانه‏های استعداد و خلاقیت و کمال بر آن شکوفه زند: «در طول این سلطنت، اینها کوشش کردند که مادران را از بچه‏ها جدا کنند، به مادرها تزریق کردند که بچه‏داری چیزی نیست، شما توی ادارات بیایید . و اینها بچه‏های معصوم را جدا کردند از دامن مادران و بردند در پرورشگاه‏ها و جاهای دیگر، و اشخاص اجنبی و غیر رحیم آنها را به تربیت فاسد تربیت می‏کردند . بچه‏ای که از مادرش جدا شد، پیش هر که باشد، عقده پیدا می‏کند . عقده که پیدا کرد، مبداء بسیاری از مفاسد می‏شود . بسیاری از قتل‏هایی که واقع می‏شود، از روی همین عقده‏هایی است که پیدا می‏شود، و بسیاری از عقده‏ها از این پیدا می‏شود .» (37)
پیروزی انقلاب اسلامی ایران این مکان را فراهم آورد تا زنان و مادران ایرانی، روی کردی دوباره به شان و جایگاه مادر در نهاد خانواده داشته باشند . ارزش گذاری الهی حضرت امام (ره) بر نقش مادران در انقلاب و دفاع مقدس هشت‏ساله و ایثار و شهادت و حماسه‏هایی که این شیر زنان در این دوران آفریدند، شاهدی بر مدعای ما هستند .

پي نوشت :
 

1) ر . ک: روزنامه جام جم، 5/9/81 و 23/9/81 .
2) ر . ک: روزنامه جام جم، 23/9/81، به نقل از رئیس سازمان سنجش و آموزش کشور .
3) جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (ره)، تبیان هشتم، چاپ چهارم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1376، تهران، ص‏60
4) ر . ک: همان، ص 61- 60
5) ر . ک: همان، ص 62- 61
6) ر . ک: همان، ص 63 .
7) ر . ک: همان، ص 70- 69
8) همان، ص 87 .
9) لوح فشرده صحیفه امام (ره)، ج‏5، ص‏18 .
10) همان، ج‏2، ص 339 .
11) همان، ج‏2، ص 86 .
12) همان، ج‏3، ص‏237 .
13) همان، ج‏2، ص 171 .
14) همان، ج‏2، ص 159 .
15) همان، ج‏2، ص 224 .
16) تبیان هشتم، ص 86 .
17) همان، ص 83 .
18) همان، ص 247 .
19) همان، ص 68 .
20) چنانکه تاریخ نشان داده، نبود یک رهبر مصلح و حکیم در راس یک نهضت‏به ظاهر دینی، موجب ظهور رژیمی بدتر از حکومت عربستان خواهد شد . طالبان تا همیشه تاریخ، لکه ننگی بر دامان بشریت‏خواهند بود .
21) تبیان هشتم، ص 60 .
22) همان، ص 135 .
23) همان، ص‏61 .
24) همان، ص‏78 .
25) همان، ص‏71 .
26) همان، ص‏75 .
27) همان، ص‏82 .
28) همان، ص‏217 .
29) همان، ص‏72 .
30) هر چند مقتضیات زمان و شرایط عصر حاضر به گونه‏ای است که گاه زن و مرد هر دو، باید برای تامین معاش تلاش کنند، اما آنچه زن در این حال انجام می‏دهد، حکایت از لطف و همدلی وی با همسر و خانواده‏اش دارد و نه انجام وظیفه .
31) تبیان هشتم، ص 122 .
32) همان، ص‏119 .
33) همان، ص‏122 .
34) همان، ص‏121 .
35) همان، ص 129- 128 .
36) همان، ص‏124 .
37) همان، ص‏137- 136 .

باز خواني مساله زنان و انقلاب اسلامي

جنبش زنان ايراني كه دعاوي برابر طلبانه با مردان در عرصه هاي مختلف اجتماعي دارند، در دو مقطع به فعاليت پرداخته است ،
نخستين فعاليت آنها به سالهاي اوليه انقلاب برمي گردد كه عمدتاً خصلتي ماركسيستي دارد. دومين دوره فعاليت آنها به اواسط دهه هفتاد به اين سو بازمي گردد كه خصلتي كاملاً نظري و بنيادي به خود گرفته و از مجادله در حقوق خانواده مي كوشد در فرجام تلاش خود بخشي از عرصه هاي مختلف عمومي را از آن خود كند و به اقتدار مردان پايان دهد. در ميان اين دو مقطع، جنبش زنان دوران سكوت را پشت سر گذاشته است. مقاله زير مي كوشد تا مسأله زنان و انقلاب اسلامي را در دو گفتمان كلان بازخواني كند.
1- گفتمان جنسيت و احياي هويت ديني
گذشته از اين كه انقلاب اسلامي به عنوان يك پديده سياسي «فروپاشي نظم سياسي موجود و استقرار نظم سياسي بديل» به حساب مي آيد، خود روايتي كلان از كشمكش هويتها و غلبه هويت جديد بر هويت قديم است. اين دوران كه دوران از هم پاشيدگي نظام سياسي پيشين و دوران رقابت و بازتوليد قدرت است، دوره اي است كه انقلاب اسلامي همانند هر انقلاب ديگر، مي كوشد هويتهاي جديد و ساخته شده خود را به جهان معرفي كند.
اين مرحله كه به لحاظ محدوده زماني از 22 بهمن 1357 آغاز و تا پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران در 1367 فرجام مي يابد، موجب خلق گفتماني است كه از درون شرايط، اوضاع و نهادهاي مختلف اين دوره سر برآورده است. اين گفتمان كه گفتمان احيا و بازتوليد هويت ديني نام دارد، چهارچوبي گسترده از معاني بود كه اشيا و انديشه ها در قالب آن معنا مي يافتند. نخستين كاركرد اين گفتمان، تثبيت هويتهاي سيال و غيرثابت است. اين كاركرد كه در نظريه گفتمان به مفصل بندي (atticulation) معروف است، فرايندي است كه طي آن ارتباط ميان عناصر گوناگون برقرار و اجزاي مختلف گردآوري و در يك هويت جديد تركيب مي شوند. در درون همين گفتمان بود كه از سالهاي اوليه انقلاب اسلامي به اين سو، شكل و شمايل همه اشيا و انديشه ها به تدريج صبغه ديني مي گرفت و فقه اسلامي كه الزامهاي زندگي سياسي را تدوين و تبيين مي نمود، به منظور يكسان سازي افعال مكلفان با ظاهر شريعت، به عنوان تنها منبع معرفتي اين گفتمان، در محور تأملات قرار گرفت.
از جمله هويتهايي كه در خلال گفتمان جديد بايد دوباره ساخته شود، هويت زن ايراني بود كه در رژيم پهلوي به علت شي و ابزار گشتگي، بي هويت شده بود. هويت جديد از يك سو همان الگوي زن مسلمان بود كه با پوشش كامل، صف خود را از مردان جدا مي ساخت و از سوي ديگر با غيريت و ضديت سازي، الگوي زن عريان غربي را مورد نكوهش قرار مي داد. به همين دليل بود كه انقلاب اسلامي پس از پيروزي، در مورد مسأله زن دو راهكار در پيش گرفت:
1- تعيين چارچوبي خاص از ارزشها كه زنان بايد آن را رعايت كنند.
2- ترويج و تبليغ مسأله زن در چارچوب ارزشهاي يادشده و فعاليت براي تغيير وضعيت زن در آن راستا.
در اين دوره، پاره اي از قوانين به نفع زنان وضع، و برخي از آزاديهاي گذشته آنان مثل آوازخواني در راديو و تلويزيون به علت قبح شرعي ممنوع گرديد. علي رغم اين كه قانون اساسي به تساوي حقوق زنان و مردان صراحت مي ورزيد، تفسيرهاي موجود از «رجال سياسي» و انصراف آن به مردان، مانع ورود زنان به برخي از پستهاي كليدي مثل رياست جمهوري و امر قضاوت شده است. حتي در جاهايي كه در قانون صراحت بر جواز ورود زنان به عرصه تصدي گري دارد، سليقه ها مانع از ورود آنان به برخي از پستهاي مهم از جمله وزارت امور خارجه گرديده است.
علاوه بر اين، اخذ حق سنوات به صورت داوطلبانه و بازنشستگي زودهنگام، همچنين كار در مشاغل نيمه وقت به زنان پيشنهاد شد، به دليل اين كه وقت كافي براي انجام وظايف مادري و خانه داري داشته باشند.
حتي قانون اساسي نيز بر تقدم كار زنان در خانه تأكيد مي ورزد.(1)
هر چند زنان ايراني در پي كسب هويت جديد در جريان انقلاب اسلامي مشاركت فعالانه داشتند و رهبران انقلاب اسلامي به ويژه امام خميني(ره) همواره بر اين مسأله صحه مي گذاشت؛ با اين همه، گفتمان جديد، نقش سياسي زنان طرفدار خود را عملاً به نقش انتخاب كننده تقليل داد. (2)
نتيجه اين شيوه ها، اجباري شدن پوشش اسلامي در مردادماه 1359 بود. از سوي ديگر، نظام اسلامي در راستاي اجراي راهكار دوم، دست به تبليغات گسترده و دامنه داري زد. در خطبه هاي نماز جمعه از زنان اسلامي حمايت مي شد، و به مناسبتهاي مختلف در زمينه هاي متفاوت به زنان هدايايي تقديم مي گرديد. افزايش گروههاي زنانه هر چند وابسته به نظام اسلامي، عاملي براي خروج زنان از محيط خصوصي خانه به عرصه عمومي به شمار مي آمد. از اين پس، زنان مي توانستند در نمازجمعه، راهپيماييهاي تأييد كننده نظام، مراسم ديني مختلف، اماكن زيارتي، بسيج و... مشاركت جويند و از محيط بسته خانواده تا حدودي خارج شوند. با توجه به اينكه اين نوع مشاركتها و فعاليتها، صبغه اي مذهبي و تأييدكننده نظام داشت، حضور آنان مشروع، بلكه گاهي تكليف شرعي و حداقل همواره از ثواب برخوردار بود.(3) شايد يكي از مهمترين عوامل پيروي زنان مذهبي از نظام جمهوري اسلامي اين بود كه خود را عناصر اجتماعي كاملي مي ديدند و درخواستها و مطالبات مذهبي شان فرصت و مشاركت بيشتري در جامعه به آنها مي داد. (4) با اين همه، نبايد فراموش كرد كه تشكلهاي زنانه مستقل از دولت، اغلب گرايشهاي چپ و ماركسيستي داشتند و عملاً نمي توانستند زنان پس از انقلاب را بسيج كنند. به همين دليل بود كه اينان تجربه مبارزات زنان ايراني در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي را يك تجربه «سوسيال فمينيستي ناكام» مي ناميدند. اين ناكامي هم برخاسته از اين بود كه اولاً اينها قوانين اسلامي را تبعيض آميز و حجاب اسلامي را محدوديت زن مي دانستند، ثانياً در درون گفتماني، مطالباتي مي طلبيدند كه غيريت سازيهاي درون گفتماني، آنها را به حاشيه مي برد و در نهايت ناكام مي نمود.
با آغاز جنگ عراق عليه ايران، صبغه هاي ايدئولوژيك گفتمان هويت ديني، غلظت بيشتري به خود گرفت؛ به ويژه آنكه جنگ از حالت يك نبرد و رخداد نظامي ميان دو كشور، خارج و به جهاد مقدس عليه كفر جهاني مبدل گرديد. قداست جنگ چنان فراگير شده بود كه همه عرصه هاي زندگي مردم ايران از كوچكترين كار اداري گرفته تا شليك گلوله به سوي دشمن، را در برگرفته بود. در واقع جبهه مفهومي عام يافته بود كه هر كس در درون سنگري مي بايست از كيان ارزشهاي انقلاب حفاظت كند. در چنين شرايطي، زن مهمترين سنگري بود كه حفاظت از آن به مثابه حفاظت ارزشها به شمار مي آمد؛ به ويژه آن كه نيروهاي جبهه رفته كه در اين دوران، به عنوان پرنفوذترين نيروهاي اجتماعي پا به عرصه گذاشتند، به علت تغايري كه ميان سيره و منش زنان بدحجاب در شهرها از يك سو و ارزشهايي كه به پاي آنها خون داده بودند، از سوي ديگر، مي ديدند؛ حساسيت به مسأله زن در آن دوران را دو چندان كرد. با اين همه، ضرورتهاي جديد در طول جنگ ايدئولوژي سنتي در زمينه اشتغال زنان در كارهاي بيرون از خانه تغيير كرد و زنان به تشويق دولت در مساجد و پايگاههاي بسيج به كارهايي از قبيل خياطي، جمع آوري دارو و... بسيج شدند. علاوه بر اين، بروز مسايلي از قبيل تورم، ملي كردن بانكها و شركتهاي بيمه، مصادره صنايع و زمينهاي سلطنتي و ضرورتهاي اقتصادي به وجود آمده ناشي از اعزام مردان به جنگ، هم مشاغل دولتي را افزايش داد وهم زنان را مجبور ساخت براي امرار معاش خانواده به كار بيرون از خانه بپردازند. با وجود ظهور ضرورتهاي جديد، همچنان اولويت با ماندن زنان در خانه بود و تنها به كارهاي نيمه وقت تشويق مي شدند.
از اين رو، اولويت دادن به تجويز خانه نشيني زن و كم رنگ شدن حضور زنان در فعاليتهاي مختلف اجتماعي و نيز عدم برخورد همه جانبه با مسايل زنان و پرداختن مجدد به امر حجاب به عنوان محوري ترين مسأله زنان، مهمترين مشكلاتي بودند كه در سخنان عاطفه رجايي در نطق پيش از دستور مجلس شوراي اسلامي در مورخ 7/11/67 به عنوان روايتي كلان از وضعيت زن در دهه اول انقلاب مطرح شدند. مسأله مهمتري كه وضعيت بغرنج زنان را دو چندان كرد، تصميماتي بود كه بدون توجه به عواقب آن اتخاذ مي گرديد. مثل مسأله طلاق كه مرد بدون رضايت زن به دادگاه مي رفت و با گفتن «طلقت» از همسر خويش جدا مي شد و يا در مورد حضانت جد مي شد كه بعداً اين مسأله به مجلس رفت و بين حضانت و ولايت تمايز نهاده و كمكهاي نقدي به مادربچه ها سپرده شد.
2- گفتمان جنسيت و دولت اسلامي توسعه گرا
با پايان يافتن جنگ و رقيق شدن خصلتهاي ايدئولوژيك انقلاب، وارد گفتمان نويني مي شويم كه سامان اقتصادي كشور بر اساس مناسبات اقتصاد آزاد جهاني تكيه زده است. در اين دوره يك دفعه، زن از سنگر انقلاب به نيروي انساني كه بايد توسعه و رشد پيدا بكند، مبدل مي شود. اگر در گفتمان نخست، حوزه عمومي به مردان تعلق داشت و زن ترجيحاً در خانه و ضرورتاً در بيرون از خانه فعاليت مي كرد، در گفتمان جديد، موانع موجود بر سر راه زنان در ورود به عرصه عمومي برداشته شد. اگر در گفتمان سابق، حجاب اسلامي، تك الگو و ناسازگار با اختلاط با مردان بود، در گفتمان اخير به سازگاري رسيد و اين برخاسته از اين بود كه فضاي عمومي نسبت به زنان در دهه دوم پس از انقلاب نسبتاً بازتر شد.
در اين دوره، تشويق به كنترل جمعيت و اصلاحاتي در قوانين ازدواج، طلاق و حضانت فرزندان صورت گرفت. بين سالهاي 75 تا 1378، بيست قانون مرتبط با اصلاح خانواده در حمايت از زنان در مجلس به تصويب رسيد. در 24/11/71، اولين دوره مسابقات ورزشي بانوان كشورهاي اسلامي در تهران برگزار شد. در 28/8/75، زهرا صدراعظم نوري، به عنوان اولين شهردار زن پس از انقلاب در يكي از مناطق تهران منصوب شد. در 13/11/76 براي اولين بار بعد از انقلاب، كتابخانه تخصصي زنان به همت دفتر امور مشاركت زنان به رياست خانم زهرا شجاعي افتتاح شد. در 24/3/77 نيز دانشگاه پليس براي زنان افتتاح شد. در آذر 1379، انجمن ايراني مطالعات زنان با عضويت محمد موسوي بجنوردي، معصومه ابتكار، الهه كولايي، نسرين مصفا و... تشكيل شد.
حضور زنان در انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا و ورود 783 نفر از بانوان در اين شوراها از جمله رخدادهاي مهم در عرصه سياسي اين دهه به شمار مي آمد. مشاركت سياسي زنان كه در اين دوره حتي نسبت به سالهاي قبل از انقلاب اسلامي نيز افزايش يافته بود، به گونه اي خيره كننده بود .
***
با وجود همه تحولات خوشبينانه اي كه در حال رخ دادن است، با اين همه به نظر مي رسد در دهه هشتاد با مشكل تعارض و رقابت گفتمانهاي مذكور و گفتمانهاي در حال ظهور باشيم، به ويژه آن كه تفسيرها و اعمال سليقه هاي افراد كه به تبع تغيير اوضاع و شرايط مختلف، تغيير مي يابند زنان را با مشكلات جديدتر و جدي تر روبرو سازند.

پي نوشت ها

1- جنسيت، اشتغال و اسلام گرايي، الهه رستمي، ترجمه: رويا رستمي، ص 13 و 12
2- جنس دوم، احمدي خراساني- ج7 و 6، ص 33
3- الثورة تحت الحجاب، فريبا عادل خواه، صص 70 و 56، 52 و 32
4- همان
5- رستمي- پيشين، صص 132 و 128 و 14
 

انقلاب تمام‌شدنی نیست

انقلاب مفهومی عمیق اما دارای چارچوب‌هایی خاص و تعریف‌شده است که در شرایطی بسیار خاص رخ می‌دهد. به دلیل همین ویژگی است که در تاریخ بویژه برهه معاصر آن کمتر می‌توان نمونه‌هایی از انقلاب را به معنای واقعی کلمه مشاهده کرد.به باور برخی، هر گونه جابه‌جایی قدرت از طرقی نظیر کودتا را می‌توان تحت عنوان انقلاب مورد شناسایی قرار داد. این در حالی است که انقلاب طبق تعریف کلاسیک آن به رخدادی اطلاق می‌شود که با دگرگونی در نظام سیاسی، تحولاتی عمیق را در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، فکری، ایدئولوژیک و حتی سازوکارهای اقتصادی یک کشور پدیدار سازد.

در این رابطه، رهبر حکیم انقلاب نیز این رخداد را چنین تعریف فرموده‌اند: «انقلاب یعنی یک دگرگونی همه‌جانبه در یک مجموعه بشری یا در یک ملت یا فراتر از یک ملت، در یک نسل، در یک تمدن؛ معنای انقلاب این است».حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای یکی از مهم‌ترین ضرورت‌ها در مسیر پاسداشت چنین رخداد مهمی را تداوم آن عنوان فرموده‌اند. ایشان در واپسین روزهای شهریورماه در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصریح فرمودند: رخدادهای انقلابی نظیر آنچه در روزهای نخست انقلاب اسلامی گذشته، تنها بخشی از انقلاب است و از این رو انقلاب را نباید در چارچوب‌های زمانی محدود کرد.

این بیانات را می‌توان برآیندی از یک ادراک ژرف تاریخی و آگاهی و اشراف بر پیچیدگی‌ها و در عین حال قاعده‌مندی‌های تحولات جوامع بشری به شمار آورد که با پشتوانه تجربیات تاریخی در ایران و جهان قوام یافته است.
بر حسب این تجربیات تاریخی اگر از زاویه دید ارگانیک به پدیده انقلاب بنگریم، آن را پیکری می‌بینیم که با آفت‌ها و آسیب‌های فراوانی روبه‌رو است. در عین حال، این پیکر قالب روانی است که با فلسفه وجودی ویژه‌ای درآمیخته است.در این زمینه می‌توان به انقلاب فرانسه در سال 1789 میلادی اشاره کرد که بر مبنای اهدافی چون رفع فقر، بی‌عدالتی، نابرابری و ستم پادشاهانی صورت گرفت که جز بر تیره‌روزی‌های ملت خود نمی‌افزودند. پس از زایش پیکر انقلاب از دل حرکت عمومی مردم پاریس و دیگر شهرهای فرانسه، این پیکر به شکل‌های گوناگون و به تناوب با هجوم‌های درونی و بیرونی مواجه شد.

در این میان، از یک سو تلاش نیروهای سیاسی- اجتماعی مخالف و انحرافات درونی، انقلاب فرانسه را به سمتی متضاد با اهداف اولیه سوق می‌داد و از سوی دیگر پادشاهی‌های حامی اشرافی‌گری اروپایی در قالب کنسرت دولت‌های محافظه‌کار بر آن شدند تا انقلاب فرانسه را در نطفه خفه کنند و مانع صدور و سرایت آن به بیرون از مرزهای این کشور شوند.به بیان دیگر، انقلاب‌ها همواره از درون و بیرون به طور طبیعی با برانگیختگی‌های خصمانه دست و پنجه نرم کرده‌اند. در این زمینه بروز دوره‌هایی تحت عنوان «ترمیدور» در جریان برخی انقلاب‌ها را می‌توان نمونه‌هایی از بروز این برانگیختگی‌های خصمانه دانست.به باور «کرین برینتون» نظریه‌پرداز پرآوازه انقلاب‌ها، ترمیدور به عنوان مرحله عدول از ارزش‌های انقلابی، برهه‌ای اجتناب‌ناپذیر در تاریخ اکثر انقلاب‌هاست که نمایانگر کندی یا توقف کامل حرکت رو به جلوی انقلاب‌ها بر محور شعارها و انگیزه‌های پیش‌بینی شده است. البته مثال‌های نقضی را می‌توان در این زمینه متصور شد که از آن جمله تحولات انقلاب آمریکا در نیمه دوم سده هجدهم میلادی است؛ انقلابی که نه به واسطه تحقق شعارهایی شبیه انقلاب فرانسه بلکه بر مبنای هدف رهایی از انقیاد و استعمار و اشغال بریتانیا صورت گرفت و به دلیل الزامات تداوم نظیر جنگ با اشغالگران و استعمارگران و سپس گسترش اهداف، به مرحله‌ای چون ترمیدور درنغلتید.و اما در ایران نخستین تجربه مردمسالاری و خیزش عمومی علیه استبداد و حکومت مطلق پادشاهان 109 سال پیش، پس از امضای فرمان مشروطه به دست «مظفرالدین‌شاه»، پادشاه دودمان قاجار به ثبت رسید؛ رخدادی که نخستین خیزش ضداستبدادی در قاره کهن به شمار می‌رفت و براساس اهداف و خواست‌هایی ارزشمند و مورد حمایت رهبران دینی جامعه همچون قطع ریشه ظلم سلاطین نضج گرفت و به ثمر رسید اما در کوتاه زمانی تومار آن در هم پیچیده شد و به دلیل پیمودن دوربرگردان‌های تاریخی و سوار شدن ضدمشروطه‌خواهان بر مرکب آن در عرض کمتر ار 20 سال جای خود را به جانفرساترین دیکتاتوری برای جامعه ایرانی داد.

همین تجربیات تاریخی به محملی برای صف‌بندی آرا و اندیشه‌های جریان‌های حاضر در صحنه سیاسی کشور پس از انقلاب اسلامی 57 تبدیل شدکه نمود آن را می‌توان در تقابل ایده بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر استمرار انقلاب با ایده طرفداران پایان انقلابی‌گری و حرکت به سمت سازش با واپسگرایان و قدرت‌های استعمارگر نظیر آمریکا مشاهده کرد؛ تقابلی که با گذشت سال‌ها و اضمحلال تفکرات موسوم به ملی - مذهبی و جریاناتی نظیر نهضت آزادی در مقاطع دیگر تاریخی سر برآورده و خود را به شکل تلاش برای عدول از انقلاب، ارزش‌ها و اهداف و آرمان‌های آن نشان داده است.البته این تلاش‌ها و خواست‌ها گاه به خاطر اهداف فردی و گروهی و گاه به واسطه فریفتگی، سطحی‌نگری و ساده‌لوحی شماری در قالب‌های گوناگون سر برآورده تا به اصطلاح راه را بر ترمیدوری بگشاید. این در حالی است که در ایران «انقلاب» و «استمرار» در هم آمیخته و نمونه‌ای منحصر به فرد از یک حادثه تاریخی به شکل روندی لایقف را به نمایش گذاشته است.

جریان‌شناسی منازعه با آمریکا و راهکارهای امروز

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم ‏الله الرحمن الرحیم.

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(المائدة/۵۴)

بحثی که آیه شریفه دارد به آن اشاره می‏کند این است که ای کسانیکه ایمان آوردید هر موقع که شما از پای‌بندی به اصول دینی‏‌تان برگردید و پای دینداری‌تان تا آن آخرین لحظه و آخرین مرحله نمانید و هزینه‌‏های لازم‌‏اش را نپردازید این طور نیست که امر خدا بر زمین بماند. خدا بالاخره یک نسلی را می‌‏آورد که این نسل حاضر است هزینه‌‏های ایستادگی بر اصول و مؤمن بودن را بپردازد، به همه لوازمش پایبند باشد. عزیز باشند جلو کفار، ذلیل باشند جلو مؤمنین و در راه خدا جهاد خواهند کرد و از زخم زبانها ترس ندارند.

تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام و انقلاب اسلامی را می‌‏توانیم در همین آیه خلاصه کنیم  که هزار و چهارصد سال به جز یک برهه کوتاه در تاریخ صدر اسلام مؤمنین و مسلمانان حاضر نشدند این هزینه را بپردازند، به لوازم آن پای‌بند باشند  و حکومت اسلامی شکل نگرفت. اما یک نسل تصمیم گرفت این هزینه‏‌ها را بپردازد از حرفهایی که می‏‌زنند، تبلیغات رسانه‏‌ای، نظریه‏‌هاو چیزهای دیگر نترسد و خودش را سرگرم اینها نکرد. گفت من یک وظیفه‏‌ای که دارم باید آن وظیفه را انجام بدهم و تبدیل شد به یک پدیده‌‏ای مثل انقلاب کبیر اسلامی. این درس خیلی مهمی است و یک تلنگری است برای ما. نظام مقدس ما حکومت معصوم نیست، نظام امیرالمؤمنین و امام حسن (ع) نیست ولی همان حکومتها هم که حکومت معصوم بود و تقدس‏ش از نظام ما بیشتر بود، به علت این‌که آدم‌ها در آن لحظه‏ای که باید کاری می‌کردند آنچه که باید نکردند و حکومت اسلامی به رهبری معصوم از بین رفت. این خیلی مسئله مهمی است و درس مهمی است برای امروز ما. اما بحثی که داریم در مورد بحث امریکا.

• درگیری از کجا شروع شد؟ / چگونه به انقلاب رسیدیم؟

اساسا مبنای درگیر انقلاب کبیر اسلامی با آمریکا چیست؟ ما با پدیده استعمار نزدیک به سیصد، چهارصد سال، دست به گریبان بودیم. به صورت مستقیم‌‏تر و واقعی‌‏تر بیشتر از صد سال است، ما پدیده استعمار را درک کردیم. چه دوره استعمار سنتی که کشورها را اشغال می‌‏کردند که کشور ما به این معنا این را تجربه کرد. آمدند از شمال و جنوب کشور ما را اشغال کردند. چه دوره استعمار نو که می‌‏آمدند برای ما حکام می‌‏گذاشتند. حکام پهلوی اول و دوم و چه دوره استعمار فرا نو را که آن‌جا دیگر دنبال این نیستند آدم مستقیم بگذارند بدشان نمی‌‏آید بتوانند آدمی را جایی نصب کنند. چه دوره استعمار فرانو که دنبال تغییر فکر و بینش‏‌ها و علایق مردم‏اند که هنوز این دوره سوم ادامه دارد. سال گذشته یک تعبیر زیبایی مقام معظم رهبری در مورد جنگ نرم داشتند، ناظر بر همین کاری که الآن استعمارفرانو و نظام سلطه جهانی دارد در مورد کشور ما پی می‌گیرد. تغییر محاسبات مردم و مسئولین. می‌خواهند محاسبه را برهم بزنند.

می‏نشینیم با خودمان فکر می‏‌کنیم می‌‏گوییم آخرش که چی؟ همه رفتند وا دادند ما هم برویم تغییر کنیم. اینجا آن امتحان اصلی و اساسی بنده و شماست. ما با امریکا اولین بار با اجبار آوردن حکام داخل کشور خودمان مواجه شدیم. ما با امریکا صد وسی سال رابطه داریم. صدوسی سال مواجه‌‏ایم ولی اولین عرصه درگیری جدی ما آوردن محمدرضا شاه بود. بعد مواجه شدیم با کودتای ۲۸ مرداد. بعد مواجه شدیم با غارت منابع و مخازن کشور. بعد مواجه شدیم با تغییر ایران به ژاندارم منطقه. نفت این کشور را می‏‌دادند سلاح می‏‌گرفتند سلاح‌هایی که نمی‌‏توانستیم استفاده کنیم. کشور ما در عمل انبار اسلحه اینها جلو شوروی بود، که چون خودش نمی‌توانست اداره کند باید چندهزار مستشار آمریکایی آن را اداره می‌کرد. مواجه شدیم با همین کارهای تبلیغاتی علیه مردم ما.

اینها بود که ما را رساند به انقلاب کبیر اسلامی. می‌‏دانید انقلاب کبیر اسلامی برخلاف آن تعریف‌هایی که امثال مرحوم بازرگان و دیگران می‏‌کردند، برای تقلیل مبارزه به ضدیت با استبداد، در اصل در مقابله با امریکا شروع شد. در اصل سر قضیه کاپیتولاسیون به طور جدی شکل گرفت. در اصل اعتراضات به چه بود؟ اعتراضات بخش عمده و مهم‏ش به همین موارد برمی‌گشت. اگر به شاه هم اعتراض می‏‌شد به خاطر این بود که دست خارجی را در کشور ما می‏آورد و عامل پیشروی این قضیه بود.

جریان‌شناسی ستیز با آمریکا

تا قبل از امام چپ‌ها در ستیز با آمریکا جریان غالب بودند، حزب توده، چریک‌های فدایی و…. که محور منازعه را دعوای دو قطب می‌دیدند. می‌گفتند خب راه ایستادگی مقابل غرب برای جهان سومی‌هات وصل شدن به بلوک شرق است. راه‌شان هم مبارزه مسلحانه و… بود. یک عده دیگر گفتمان پسااستعماری بودند می‏گفتند یک استعماری است دارد می‏آید از بیرون یک چیزهایی می‏برد، باید علیه او ایستاد و بیدارگری کرد، در داخل کشور ما بخشی از روشن‌فکران از جمله مرحوم شریعتی متأثر از این نگاه بودند.یک عده دیگری بودند مثل همین آقا سید حسین نصر، شایگان و نراقی. می‏آمدند یک قضیه انتزاعی بی ربط را با واقعیات روی زمین که مردم با آن مرتبط‏ند می‏گفتند، جنگ سنت مدرنیته یا آسیا در برابر غرب است. یعنی یا منازعه سیاسی شده بود، یا منازعه چنان انتزاعی شده بود که اثر عینی نداشت، یک خط دیگری هم بود که اساساً موارد دیگری را برای مقابله انتخاب کرده بود، از قبیل انجمن حجتیه و بعضی روحانیونی که صرفاً متوجه مارکسیسم بودند. یک جریان دیگر هم بود که این استعمار را می‌فهمید اما این منازعه را صرفاً به حوزه فرهنگی تقلیل می‌داد، مثلاٌ کتاب منتشر می‌کرد، یا مدرسه می‌زد و…. مثل نگاهی که جمعیت اخوان دارند، یعنی مناظره را تک عرصه‌ای می‌دید. جریان‌های دیگری هم داشته‌ایم که باز منازعه را تک عرصه‌ای می‌بینند، مثلاً صرفاً به دنبال منازعه در فضای اقتصادی‌اند، بی‌توجه به ابعاد اقتصادی.

• مکتب انقلاب؛ شرح زندگی واقعی مردم

امام آمد و مکتب انقلاب اسلامی به میان آمد و گفت دارد یک سری ظلمهای واقعی به ما و مردم ما و مردم دنیا می‏شود. این ظلمها را باید بگیریم باید بشناسیم و باید مقابل این ظلمهای عینی بایستیم. یکی از تفاوتهای مکتب امام این است که امام اولویت شناسی می‏کرد. جامعه هزارتا مشکل و مسئله داشت. هزارتا گروههای انحرافی در جامعه بودند امام همه چیز را برمی‏گرداند به اینجا می‏دانید وقتی انقلاب شد شوروی به افغانستان حمله کرد. امام سخنرانی کرد گفت ما در افغانستان داریم با کی می‏جنگیم؟ با کی؟ امریکا. حزب توده در ایران فعال شد امام گفت در ایران چه گروهی فعال شدند؟ امریکاییها. چرا؟ چون این تعریف جامع را از نظام سلطه داشت. این تعریف را داشت که ما اگر آن ریشه را بزنیم کل این ساختار فرو می‏پاشد مثل جریان‌های قبل از انقلاب اسلامی نبود که حالا خیلی خب می‏خواهیم علیه نظام سلطه و علیه امریکا و علیه کسانی‌که دارند مملکت را غارت می‏کنند بایستیم برویم تا قطب دوم جهانی. امام می‏گفت ما با کدخدا سروکار داریم ولی می‏خواست برود کدخدا را بکشد پائین. نمی‏خواست برود پیش کدخدا ابراز جان‌نثاری و ابراز عقب نشینی بکند. ابراز اینکه ما فیتیله را پائین می‏کشیم شما هم فیتیله را پائین بکشید. از طرف دیگر این مبارزه تک عرصه‌ای نبود، جامع بود، همه ساحت‌های تقابل اسلام و کفر را می‌دید. مثل اخوان نبود که صرفاً اولویت را کار فرهنگی بگذارد. از عرفان که  به تعبیر امام خلوص عشق موحدین با برائت از مشرکین حاصل می‌شود، تا حوزه فرهنگی و مقابله با فرهنگ استعماری تا استقلال اقتصادی و استقلال سیاسی و…. . این نگاه می‌گوید باید هم شعار ایستادگی داد، هم به دنبال الزمات ایستادگی و استقلال از اقتصاد تا فرهنگ و سیاست و …. رفت. هم بیدارگری کرد، هم صریحاً منافع آمریکا را یافتو آن‌ها را در خطر قرار داد و ابزار دخالت آمریکا را از بین برد.

• سطوح معارضه انقلاب اسلامی و آمریکا

سه چهار لایه بحث در این جا مطرح است. یک بحث این است آقا مبنای دینی ما می‏گوید نفی سبیل. می‏گوید لاتظلِمون و لاتظلَمون نه ظلم کنید نه ظلم بپذیرید. دشمن، کفار حق ندارند بر شما سلطه داشته باشند. یک لایه دعوای امام این لایه بود. یک لایه دیگر اینجا بود که این‌ها آدم‌های ظالم و سلطه‏گری هستند. اصلاً کسی بگوید من انقلابی نیستم، ایرانی که هستی! امریکا نماد ظلم به ماست. امریکا نماد این همه جنایت است. امام به این نکته توجه می‏کرد و می‏گفت باید برویم به صورت عینی ببینیم آمریکا دارد چکار می‏کند، چه اهدافی را پیگیری می‏کند دست بگذاریم روی همان هدفها با آن شروع کنیم به مقابله کردن. خودمان را به یک سطحی از استقلال برسانیم، به یک سطحی از پیشرفت برسانیم، یک الگو ارائه بدهیم به دنیا و این آن چیزی بود که همه را با انقلاب ما وارد یک مبارزه جدی کرد. این الگو شدن هم مثل دکترین ام‌القرای جناح راست نبود، از دل مقابله و درگیری عینی با ابرقدرت‌ها می‌گذشت، نه این‌که برویم در خلأ و بدون تنش آن‌چنان که نظریات دولت‌های توسعه‌را و نوسازی و جامعه‌شناسی توسعه تجویز می‌کنند، بر مبنای تنش‌زدایی. و گرنه چه فرقی داشت قبل از ما بلوک شرق و طرفداران کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها بودند. گروه‌های مسلحانه‏شان بودند، که تیپ‏های اتفاقهایی که در انقلاب کوبا و جاهای دیگر افتاده بود، را پی‌گیری می‌کردند. تیپ‌هایی مثل انقلاب چین و انقلاب‌های این تیپی‏ هم مدل دیگری داشت.

• امروز سر کار ما با آمریکا است

فرقی که امام ایجاد کرد اینجا روی همین نکته بود. امام می‏گفت یک سری ظلم واقعی وجود دارد باید جلوی این ظلم‌های واقعی ایستاد. نه شرقی نه غربی اما یک  دشمن بزرگ اصلی داریم که رأس نظام سلطه است. به تعبیر امام این‌ها همه‏شان از هم بدتر هستند ولی امروز سروکار ما با امریکاست. این قضیه اصلی و اساسی بود. امام آمد ادبیات استکبار را مطرح کرد. استعمارستیزی و جنگ سنت و مدرنیته و دعوای مذهبی را تبدیل کرد به یک بحث عرفانی-دینی، «استکبار»، کخ این‌ها آدم‌هایی هستند دارند کبر و غرور می‏ورزند و گفت ما باید در همان عرصه نگاه خودمان در همان نوع نگاه خودمان بیاییم، بیدارگری کنیم. بگوییم انقلاب اسلامی چندتا ویژگی اصلی و اساسی دارد تفاوتش با بقیه انقلاب‌هاست. اول اسلامی است. فکری و فرهنگی است. با جان آدمه‌ا کار دارد، ولی این متوقف نمی‌شود، خودش را به عرصه‌های دیگر می‌کشد، در سیاست و… اثر خود را می‌گذارد. دوم مردمی است، هر اتفاقی می‏خواهد در این انقلاب بیفتد ما باید برویم سراغ مردم، مردم را توجیه کنیم، مردم را به صحنه بیاوریم، برآیند نگاه مردم این انقلاب را محقق کرده و پیش خواهد برد. امام این قضیه را مردمی می‏کرد یعنی با مردم هم صحبت می‏کرد، هم از سمت دیگر نیازهای واقعی مردم را برطرف کرد. تعبیر زیبایی که مقام معظم رهبری داشتند بزرگ‌ترین راه مبارزه با امریکا چیه؟ خدمت به مردم.

باید این دوتا قضیه با هم اتفاق بیفتد. هم آن قدرت معنایی و معنوی جمهوری اسلامی – ما نه قدرت نظامی بودیم نه قدرت سیاسی بودیم نه فرهنگی بودیم. انقلاب که شد نفت خودمان را هم نمی‏توانستیم برداشت کنیم – یک قدرت انقلاب کبیر اسلامی داشت این قدرت چی بود؟ همین نظام نابرابر جهانی را به هم زد.  امام زیر میز زد، گفت ما می‏خواهیم الگوی خودمان را پیش ببریم و این را آمد با مردم مطرح کرد. مردم را آورد در صحنه.

• مسئولیت امروز ما

ببینید این‌که هر وقت کشور ما می‏خواهند یک سازش‌هایی صورت بگیرد می‏بینیم یک اتفاق‌هایی می‏افتد. یک‌دفعه می‏بینید فیتیله مرگ بر آمریکا اینجا کشیده می‏شود پائین، می‏گویند در فلان‌جا تکبیر نگویید. در تهران می‏گویند فلان تابلو را بکشید پائین اینها خیلی ادبیات مهمی است. چرا؟ چون اگر این حساسیت در مردم باقی باشد مردم اجازه نمی‏دهند انحراف ایجاد بشود و این روحیه مهمی است که ما باید حفظ کنیم که شاخص در این انقلاب پای‌بندی به اصول است. بخواهد تغییر صورت بگیرد باید حرف زد. این خیلی مهم است همان آیه‏ای که اول بحث خواندم را برای همین جا خواندم می‏گوید: یا ایهاالذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه. اگر دین را کنار بگذارید کار خدا روی زمین نمی‏ماند ممکن است حکومت اسلامی از دست شماها گرفته بشود یا حکومت اسلامی تبدیل بشود به یک نظام بی خاصیت در دنیا مثل همه این کشورهایی که یدک می‏کشند اسم جمهوری اسلامی و اسلام و اسم چیزهای دیگر که دور و برمان الحمدلله کشورهای اسلام امریکایی پر هستند. این‌جاست آن جای احساس مسئولیت جدی.

• تفاوت ولایت فقیه و شاهنشاهی، به نقش‌آفرینی مردم در تصمیم‌گیری‌ها

ببینید یک تفاوتی دارند حکومت اسلامی و ولایت فقیه با شاهنشاهی. حکومت شاهنشاهی داخل‏اش یک نفر است چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه. بقیه مردم اصلاً نقشی ندارند.از بالا مثل ربات دکمه را می‌زنند دیگر همه مجبورند همان جوری فکر کنند. ولی در نگاه دینی ما اداره حکومت با حضور مردم است. امام علی(ع) می‏فرمایند: فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعیه مردم اصلاح نمی‏شوند الا به صلاح حاکمان، حاکمان اصلاح نمی‏شوند، مگر با استقامت مردم. برآیند ظرفیت سنجی که از مردم می‏شود و رجوع به آموزه‏های دینی که رهبر جامعه دینی انجام می‏دهد، تصمیم‌سازی می‌کند. امام حسن(ع) و امیرالمؤمنین می‏گفتند: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم. فتنه آن موقع چه کسی بود؟ معاویه. حکومت اسلامی به بن‏بست رسید مردم همراهی نکردند ظرفیتی که لازم بود از خودشان نشان ندادند، حتی ایستادند جلوی رهبری دینی امام حسن(ع) را زخمی کردند، امام مجبور شد کنار برود اما شکست نظامی را تبدیل کرد به پیروزی سیاسی. در پیام قطعنامه اتفاقی که افتاد پذیرش قطعنامه همین مسئله بود. کشور به علت عدم اداره درست اقتصاد دچار مشکل شده بود مسئولین سیاسی و نظامی جنگ می‏گفتند ما نمی‏توانیم. این آقا نامه می‏نوشت اینقدر سلاح و سلاح هسته‏ای و چی می‏خواهیم. آن یکی نامه می‏نوشت دیگر نمی‏توانیم بین‏المللی ادامه بدهیم باعرض شرمندگی مردم هم آن لحظه‏ای که باید آن کاری که باید نشان ندادند. جبهه‏های ما خالی ببینید چند نفر در جنگ شرکت کردند؟ بین یک میلیون تا دو میلیون نفر. تازه اینها چطوری است؟ اصغر آقا سی بار رفته جبهه سی نفر حساب شده. بروید وصیت نامه شهدای سالهای آخر جنگ را ببینید. مدام پر است از اینکه من بین رفتن به جبهه و کلاس‌های ایدئولوژی مساجد بین رفتن به جبهه و درس خواندن بین رفتن جبهه و رفتن در کلاس‌ها و حجره‏های طلبگی آن لحظه‏ای که حکومت دینی مسئله اولش جنگ بود من اینجا را انتخاب کردم خب اینطوری بود. در بیمارستانهای ما حتی دعوا بود. رزمنده از جبهه می‏آمد پرستارها با او دعوا می‏کردند یک هم‌چنین فضایی است رهبر جامعه دینی را می‏رساند، به این که جام زهر را نوشیدم.

• مردم موثر و مسئولند

مردم مؤثرند، یعنی اگر عموم مردم و یک عده هم هستند که مسئولیتهای بیشتری دارند دانشجو هستند، طلبه هستند، استاد هستند، یک ظرفیتی دارند یا نه معتمد محل هستند، می‏توانند به نحوی عده‏ای را پای صحنه و پای‌کار بیاورند. این‌ها اگر به نقش خودشان عمل نکنند هیچ بعید نیست حکومت اسلامی به یک جایی برسد، که حکومت معصوم رسید. می‏بینید هی شبهه است می‏گوید آقا اجازه دادند یا آقا اجازه ندادند. این سؤال معلوم است عدم شناخت ولایت فقیه و تفاوت حکومت دینی با شاهنشاهی است. در شاهنشاهی ربطی به مردم ندارد در حکومت دینی در آن چارچوبی که رهبری دینی است می‏گوید مبارزه با استکبار باید مردم حساسیت نشان بدهند. اگر ظرفیت نشان داده نشود، رهبر دینی حتی رهبر معصوم بر این اساس ممکن است تصمیم بگیرد. باید مردم پی‌گیر باشند.

• آیا کشور مثل سالهای آخر جنگ است؟

آن تغییر محاسبه‏ای که آنها می‏خواهند انجام بدهند یک بخش عمده‏ای از آن همین است. می‏خواهند بگویند کشور بن‏بست است.خب یک سؤال! آیا کشور در شرایط فعلی بن‏بست است؟ بحران داریم. بله داریم. اقتصاد مشکل دارد. تحریم فشار آورده. منی که دارم صحبت می‏کنم تحریم در خانه خود ما فشار آورده معنی داروی تحریمی را میفهمم، کاسب تحریم به ما بگویند، بله ما کاسب تحریمیم، کسب ما از تحریم تحمل فشار آن و تلاش برای بی ‌اثر کردم اثر آن برکشور است. ولی آیا کشور در بن‏بست است؟ نه! مثل سالهای آخر جنگ نیستیم. آن موقع یادتان هست دیگر شامپو هم می‏خواستیم بگیریم باید می‏رفتیم از تعاونی‏های مسجد محله کوپن می‏دادیم شامپو می‏گرفتیم. همه چیز در این کشور در حال تحریم بود، یک سیم خاردار نمی‏شد بیاید داخل این کشور. الآن که هنوز کار به آنجا نرسیده. کلی راهکار داریم آن روز خب ما در فشار نظامی بودیم این همه راهکارهای اقتصادی پیدا نشده بود. کلی راهکار داریم که اثرگذاری اینها اقتصاد مقاومتی که رهبر انقلاب گفتند و متأسفانه یک عده آمده‏اند می‏گویند ما کاری نداریم این اقتصاد مقاومتی، استقامتی یا هر چیزی که شما می‏خواهید اسمش را بگذارید، یعنی چه باشد چه نباشد! حرف‏ش همین بود. می‏گفت بیائید یک جوری جاهایی که دشمن می‏تواند به مردم فشار بیاورد دشمن می‏تواند مردم را اثر بگذارد روی‌شان، فشار ایجاد کند. این‌ها را بیاییم اصلاح کنیم این هم دو طرفه است.

یک طرف‏اش را مردم باید بیایند پای کار یک طرف‏اش را حکومت باید انجام بدهد. یک بخش از آن که به عهده مردم است اصلاح الگوی مصرف است. مصرف داخلی است جلوگیری از فساد اقتصادی و چیزهای دیگر است همان قدر که هر کسی دایره اثرگذاری‏اش است. یکی دایره اثرگذاری‏اش این است که خودش این کار را انجام بدهد یکی دایره اثرگذاری‏اش این است که بگوید یکی دایره اثرگذاری‏اش این است که بایستد. یک بخش دیگر هم به مسئولین برمی‏گردد. اینها را باید خواست، کشور در بن‏بست نیست راه حل داریم. جلوگیری از اثرگذاری دشمن بر اقتصاد کشور راه حل دارد، این که یک عده صورت مسئله را پاک می‌کنند، معنایش این نیست که آن را حل می‌کنند، تحریم‌ها اکثرش قانون است، با ابراز غلط کردیم کدخدا و جنبش ملی یک طرفه غلط کردیم که آن استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه اسمش را ابتکار یک جانبه گذاشته حل نمی‌شود. با اصلاح ساختارها حل می‌شود، خب همین موارد را باید در قبال تحریم‌های تجاری و مالی و اطلاعاتی و رسانه‌ای مطالبه کرد.

محور دوم، آیا مردم ما هم کنار کشیدند؟ نه مردم ما هم در این وضعیت نیستند شرایط مثل سالهای آخر جنگ نیست. که حالا متأسفانه دارد یک فضای رسانه‏ای ساخته می‏شود که انگار همه دارند می‏گویند مثل سپاه امام حسن(ع) که می‏گفتند شعارشان چی بود؟ البقیه، البقیه. می‏خواهیم بمانیم. در این انتخابات ۳۶% واجدین شرایط به نامزد پیروز رای داده‌اند که این مقدار کم بی سابقه است. تازه از این بخش چه مقدار برای روحانی بودن، چه مقدار برای نفی گذشته، چه مقدار به خاطر توانایی با ارتباط با مردم و چه مقدار برای شعارهای تغییر سیاست خارجی بوده است. حالا می‌خواهد ضعف جبران شود، با نظرسنجی، خیلی خوب به جای طرح دوگانه غلط حل مسائل با مذاکره یا مقاومت، که مافیای رسانه‌ای هم پشت تئوری‌سازی برایش هستند، بپرسید ملت چقدر به آمریکا اعتماد دارند؟

خب حالا چه می‏شود کرد؟ پس فهمیدیم که حرف زدن و کارکردن و اثرگذاری ما خیلی مهم است. در عرصه‌های مختلف کارهای زیادی می‌تواند شکل بگیرد:

• بازخوانی جنایت ها

ما با امریکا سه چهار سطح رویارویی داشتیم یک جنایاتی است که امریکا علیه مردم ما انجام داده علیه جهان اسلام انجام داده است. علیه کل بشریت انجام داده است و حتی علیه مردم خودش. اینها را باید بازخوانی کرد. باید گفت. این جنایتهایی که در بحث‏های اقتصادی حالا در این سالها تا قبل از انقلابش را گفتیم بعد از انقلاب هم خیلی چیزهای دیگر است.

ببینید آقا چه بحثهایی را می‏گویند؛ جلوی رشد علمی ما ایستادند دارند فضای رسانه‏ای علیه ما می‏سازند و جاهایی که ابزار قدرت ماست مقابله می‏کنند و ابزارهای قدرت ما را مثل بحث‌های علم و فناوری جلویش را می‏گیرند. تحریم چیز دیگر است. باید به مردم نشان داد که این‌ها یک بحث‌های مبنایی است. انقلاب ما منهای اینها دیگر چیزی از آن باقی نمی‏ماند. به قول تعبیر آقا حالا آن موقع می‏گفتند یک برزیل دوم الان برزیل یک قدری فضای اقتصادی‏اش و فضای دیگرش در دنیا تغییر کرده می‏شود یک دولتی مثل همین دولتهای کنار خودمان و دور و بر خودمان. هیچ اثری در دنیا ندارد بودن و نبودنشان، یا اثر صوری دارند. پس یک بحث جدی که ما باید در این مدتها انجام بدهیم بازخوانی جنایات اینهاست.

• باید فضا را برای مردم تبیین کرد

یک کار دیگری هم که باید انجام بدهیم این دیگر در مسجد، مدرسه، دانشگاه همه جا باید این کارها را کرد نباید گذاشت یک فضای رسانه‏ای ایجاد بشود اختناقی که در سالهای بعد از جنگ یک عده ایجاد کرده بودند ایجاد بشود که انگار یک صدا در کشور هست که دارد می‏گوید بروید دیگر ما آماده نیستیم مقاومت کنیم. ما آماده نیستیم دیگر به مسائل زندگی مردم؛ فقر و فساد و تبعیض و معیشت و این بحث‏ها برسیم. این الان تکلیف است. هر کسی که دارد سکوت می‏کند تکلیف خودش را اینجا انجام نمی‏دهد مسئول است درباره آینده جمهوری اسلامی. الآن خود نظام سرمایه‌داری که امریکا نماد آن است، در بحران است. مردم ما این بحران‌ها برایشان دیده شده نیست. همین هفته جاری دیدید چه اتفاقی افتاد دولت فدرال امریکا تعطیل شد. دولت مرکزی امریکا، به هفتصد هزارتا کارمند گفتند تشریف ببرید خانه‏های‌تان مرخصی بدون حقوق. دچار بحران اقتصادی هستند. در منطقه بیداری اسلامی ابزار قدرت برای ما شده بود اینها با سوریه برگرداندند. الان قضیه سوریه در این چندماه اخیر ورق برگشته باید این فضاها را برای مردم تبیین کرد.

• حواسمان به یک مغالطه باشد! / آنجایی که ایستادیم پیشرفت کردیم

یک مسئله مهم دیگر یک جریانی در کشور می‏خواهد بین حل مسائل مردم بین چرخیدن چرخ اقتصاد کشور و بین آن هویت اصلی انقلاب دوگانگی ایجاد کند. این یک مغالطه است. اگر چرخ سانتری فیوژ بچرخد چرخ اقتصاد هم باید بچرخد، دوگانه غلطی است. نمی‏آیند بگویند که خیلی خب چرخ اقتصاد می‏خواهد بگردد چطوری می‏خواهد بگردد این‌طوری می‏گردد که ما برویم بگوییم کدخدا غلط کردیم، استقراض خارجی بکنیم مثل دهه هفتاد و اقتصاد پنهان ذیلش فعال بشود، لبخند بزنیم و آن‌ها ده قدم جلوتر بیایند، یا این طوری چرخ اقتصاد کشور می‏چرخد که بیاییم از فناوری‌های پیشرفته به ویژه فناوری‌های وابسته به انرژی هسته‏ای استفاده کنیم، کشاورزی خودمان را، مسائل دیگر را جلو ببریم.

الآن می‏بینید فلسطین اشغالی یکی از مهمترین کشورهاست در بحث‏های کشاورزی. حالا هم کشاورزی هم حوزه دیگر. دلیل‏اش چیست؟ یکی ژنتیک یکی صنعت هسته‏ای. چرخ اقتصاد به انرژی هسته‏ای وابسته است. به کاربرد پرتوهای هسته‌ای مربوط است، همینطور در قضیه دارویی. ما الان ظرفیت تأمین داروهای مورد نیاز کل خاورمیانه را داریم. ظرفیت علمی‏اش را هم داریم. این‌ها اقتصاد کشور را پیش می‏برد، ولی وقتی دوگانه درست بکنیم، سرمان کلاه می‌رود. باید این بحث‌ها را نشان داد، که اتفاقاً ما آنجایی که ایستادگی کرده‏ایم اقتصادمان هم درست شده، معیشت‏مان هم درست شده، و هر وقت عقب رفتیم هم دشمن چند گام جلو آمده است،  هم اقتصاد دچار مشکل شده، این خیلی خیلی بحث مهمی است.

یکی از مطالبات مقام معظم رهبری مخصوصاً از جمع‏های بسیجی و دانشجو و طلبه و اینهاست. می‏گویند بروید ببینید استکبار جهانی دارد در کشور چه می‏کند راهکارهای مبارزه با استکبار را پیدا کنید. جزو مطالباتی است که از ما شده و حالا یک عرصه‏هایی هم مثل امروز پیش روی ماست.

منبع:تریبون مستضعفین

تسخیر لانه ی جاسوسی - مبارزه با استکبار جهانی

13 آبان در كشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفی بوده است كه در شكل دهی تاریخ كشور و انقلاب اسلامی نقشی بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینی (ره) در پی قیام مردمی 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعماری - آمریكایی كاپیتالاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادی از دانش‏آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گیری انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام.

در این میان، واقعه اخیر با توجه به ابعاد و پیامدها و همچنین گستره ملی - بین المللی آن از اهمیت و جایگاه ویژه‏ای در تاریخ انقلاب اسلامی برخوردار شده است به طوری كه با گذشت بیش از ربع قرن از آفرینش آن، پیامدها و آثارش همچنان در صحنه سیاست داخلی و خارجی كشور، اثرگذار و بحث‏انگیز است.

این اقدام متهورانه یكی از منحصر به فردترین حركت‏ها در تاریخ انقلاب‏های اصیل و مردمی جهان بود.پیروزی انقلاب اسلامی جدای از تاثیراتی كه در زمینه اندیشه سیاسی و پارادایم حاكم بر مقولات دولت ملت و ساختار حكومت داشت، تاثیرات عمیقی نیز بر استراتژی‏های امنیتی منطقه و توازن قدرت بین غرب و شرق داشت به طوری که كشور ایران را كه به عنوان خط مقدم جبهه غرب در مقابله با نفوذ كمونیسم از جایگاه ویژه‏ای نزد دولت مردان ایالات متحده برخوردار بود به یكباره تبدیل به یك هژمون منطقه‏ای با شعار وحدت جهان اسلام و درهم نوردیدن مرزهای جغرافیایی كشورهای مسلمان كرد، كه برای هر دو ابرقدرت شرق و غرب خطرناك جلوه می‏كرد.

 انقلاب اسلامی استراتژی «دو ستونی» آمریكا در منطقه را كه از مدت‏ها پیش بر پایه‏های قدرت اقتصادی عربستان سعودی و قدرت نظامی ایران برای حفظ منافع منطقه‏ای آمریكا و مقابله با نفوذ شوروی بنا شده بود با چالش جدی مواجه كرد به طوری كه «سایروس ونس» وزیر امور خارجه دولت كارتر در این باره می‏گوید: «رفتن ایران از صف كشورهای متحد آمریكا و افتادن این كشور به دست رژیمی كه دوست‏ ما نیست، ضربه‏ای اساسی به منافع سیاسی - امنیتی ما در آسیای جنوب غربی و خاورمیانه به شمار می‏رود.»

آمریكا كه تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیری از پیروزی انقلاب به كار بسته بود، با پیروزی انقلاب اسلامی سفارت خود را به عنوان پایگاهی برای طراحی و اجرای توطئه علیه انقلاب تبدیل نمود، تا بتواند آن بخش از اقداماتش را كه می‏توانست در پوشش دیپلماتیك برای شكست یا به انحراف كشاندن نظام نو پای اسلامی انجام دهد، با مرکزیت سفارت به اجرا درآورد.

پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357 و اخراج مستشاران نظامی و غیر نظامی آمریكا كه در واقع نقش آنتن‏های اطلاعاتی را برای سازمان سیا بازی می‏كردند، ایالات متحده فعالیت‏های جاسوسیش را كه از درون سفارت رهبری و هدایت می‏شدند به شدت افزایش داد تا خلاء ناشی از خروج مستشاران را جبران كند.

افسران سازمان سیا (CIA) با استفاده از شرایط نابسامان بعد از انقلاب و درهم ریختگی و نامشخص بودن حوزه مسئولیت‏ها كه نتیجه طبیعی هر انقلابی است، سعی كردند تا با نفوذ در مناطق كلیدی و حساس انقلاب اسلامی از تعمیق و گسترش هر چه بیشتر آن جلوگیری نمایند. لانه جاسوسی آمریكا با ایجاد شبكه‏های جاسوسی و اطلاعاتی در پی آن بود تا با بحران آفرینی، تضعیف نیروهای اصیل انقلاب و جایگاه و شخصیت حضرت امام و همچنین ایجاد گسست و شكاف میان رهبری و نسل جوان، فعال‏ترین و انقلابی‏ترین نیروی اجتماع را از رهبری دور كند تا بتواند با تاثیر بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابی مردم ایران را آسیب‏پذیر نماید. از طرفی سفارت آمریكا مسئول انحراف افكار عمومی از خطرات شیطان بزرگ در ایران نیز بود. به همین دلایل مسئولین سفارت آمریكا در پی آن بودند تا با برقراری ارتباط با مسئولین دولت موقت راه رسیدن به اهدافشان را تسهیل كنند.

با پیروزی انقلاب، حضرت امام خمینی، مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن علایق حزبی و گروهی به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب كردند. بازرگان در اقدامی تأمل برانگیز اكثر اعضای دولت موقت را از جناح لیبرال انتخاب كرد و درهای دولت موقت را تقریباً بر روی دیگر نیروهای انقلاب بست. لیبرال‏ها تضاد اصلی و عامل مهم مبارزه و انقلاب را استبداد داخلی و نه استعمار خارجی می‏دانستند و علاوه بر آن اعتقاد به تغییر بنیادین در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی كشور نداشتند و تنها اكتفا به برخی اصلاحات سطحی را كافی می‏دانستند. بر همین اساس دولت موقت تنها به تعویض مهره‏های كلیدی و بالای رژیم اكتفا نمود و از تغییرات بنیادین و خصوصاً از تجدید نظر در رابطه امپریالیستی و نابرابر ایران با آمریكا، پرهیز و اجتناب می‏كرد.

به این موضوع در كتاب خاطرات كارتر اشاراتی شده است: «مهدی بازرگان... و اعضای كابینه‏اش كه بیشتر آنها تحصیل كرده غرب بودند با ما همكاری داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت می‏كردند و از ژنرال فیلیپ گاست... مراقبت به عمل می‏آوردند تا بدون خطر رفت و آمد كند و برای ما پیام‏های دوستانه می‏فرستادند. بازرگان به طور علنی اعلام كرد كه مایل است با آمریكا روابط حسنه‏ای داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت الله خمینی برای او به صورت مشكلی درآمده بودند.» (امیررضا ستوده و حمید كاویانی، بحران 444 روزه تهران، ص 20)

«اسناد لانه جاسوسی نیز نشان می‏دهد كه ایالات متحده چگونه برای خارج كردن امام از صحنه سیاسی كشور در صدد جذب افراد موثر و مهم دولت موقت از جمله بنی صدر و امیر انتظام برآمده بود و مثلا در مورد جذب بنی صدر، در ظاهر به عنوان مشاور اقتصادی یك شركت آمریكایی با حقوق ماهانه 1000 دلار  دعوت به همكاری می‏شد، اما در واقع رابط سازمان سیا تلاش می‏كرد تا وی را به استخدام این سازمان درآورد.» (دكتر بهرام نوازنی، الگوهای رفتاری ایالات متحده آمریكا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران (1357 - 1380) مركز اسناد انقلاب اسلامی، ص 98)

دولت آمریكا در پی آن بود تا با ایجاد ائتلافی از لیبرال‏های سیاسی، چهره‏های دینی میانه‏رو، سكولارها، ملی گرایان و سران ارتشی متمایل به غرب تحت لوای دولت موقت موجبات حذف تدریجی نیروهای وفادار به امام را از صحنه سیاسی كشور ایجاد نماید.

به همین دلیل وزارت خارجه آمریكا ماموریت اصلی سفارت خود در ایران را تلاش برای هماهنگی فعالیت‏های نیروهای لیبرال و میانه روهای مذهبی و پیوند دادن آنها با عناصر ملی گرا و سلطنت طلبان و طرفداران رژیم سابق بر علیه انقلابیون مذهبی قرار داده بود.

«اقدامات آمریكا بر علیه جمهوری اسلامی ایران فقط به اقدامات سفارت این كشور در تهران محدود نشد. در پی اعدام‏های انقلابی سران رژیم گذشته در روزهای اولیه پیروزی انقلاب، 2 تن از اعضای سنای آمریكا به نام‏های جاكوب جاوتیس و هنری جكسون كه از طرفداران پروپاقرص رژیم پهلوی بودند در 27 اردیبهشت 58 (17 مه 79) قطع نامه‏ای را از تصویب سنا گذراندند كه ایران را به خاطر این اعدام‏های انقلابی با لحن شدیدی محكوم می‏كرد.» (پیشین ص‏103)

بعد از تصویب قطعنامه ضد ایرانی در سنای آمریكا، روابط دو كشور وارد مرحله تازه‏ای شد. با این كه، قطعنامه هیچگونه ضمانت اجرایی نداشت ولی ایران آن را نشانه موضع خصمانه ایالات متحده و كاری در جهت انزوای ایران دانست.

به عقیده كارل كلمنت، كه از كارشناسان با سابقه وزارت خارجه آمریكاست، ایالات متحده اشتباهی استراتژیك را در مورد ایران انجام داده است و آن دل بستن به دولت موقت و عدم مذاكره و دیدار مستقیم با حضرت امام بود كاری كه رقبای ایالات متحده یعنی فرانسه و شوروی در آغازین روزهای پیروزی انقلاب انجام داده بودند.

بعد از تصویب این قطعنامه و ایجاد مسایل اختلاف برانگیز بین دو کشور، آمریكا در پی آن بود تا فرستاده‏ای ویژه را با هدف جذب ایران و جلوگیری از نفوذ شوروی در این کشور ، به سوی ایران بفرستد ولی حضرت امام در واكنش به تصویب این قطع نامه از پذیرش فرستاده مذكور كه چارلز نام داشت و از دیپلمات‏های كار كشته وزارت خارجه ایالات متحده بود خودداری كرد و علاوه بر آن پذیرش والتر كاتلر در سمت سفیر كه آماده می‏شد به ایران سفر كند، از سوی دولت رد گردید هر چند كه جمهوری اسلامی پیش از آن موافقت خود را با اعزام او به ایران به عنوان سفیر اعلام كرده بود.

«پس از این فعل و انفعالات دولت آمریكا به بهانه حفظ امنیت منطقه و با این ادعا كه احتمال داده می‏شود كه یك نفت كش در خلیج فارس ربوده شود، ناوگان خود را در تنگه هرمز به حال آماده باش درآورد.» (پیشین ص 106)

امام خمینی در 7 آبان 58 به قراردادهای استعماری بین ایران و آمریكا شدیدا اعتراض كردند. اما در مقابل دولت موقت هیچ توجهی به این اعتراض‏ها نشان نمی‏داد و در پی بهبود روابط با ایالات متحده بود و در موضع‏گیری‌های رسمی و غیر رسمی بیشترین واهمه خود را از شوروی ابراز می‏داشت.

حركت‏های سازش كارانه دولت موقت تا به آنجا پیشرفت كه بدون اطلاع امام در روز 11 آبان 58 در جشن انقلاب الجزایر، مهدی بازرگان با برژینسكی، مشاور امنیت ملی كاخ سفید دیدار كرد و به مدت یك ساعت و نیم با او به مذاكره نشست.

برژینسكی مشاور امنیت ملی دولت كارتر برخلاف سایروس ونس، وزیر خارجه كه در برخورد با جمهوری اسلامی قائل به راهبردهای دیپلماتیك و گفتگو و مذاكره سیاسی بود، از طرفداران جدی سركوب و مداخله نظامی انقلاب و یكی از طراحان اصلی كودتای 21 بهمن 57 برای پیشگیری از انقلاب بود.

او برای پذیرش شاه در آمریكا تلاش فراوانی به عمل آورد، اما اعضای دولت موقت دوستانه به پیشواز برژینسكی رفتند و با او به گپ زدن مشغول شدند جالب این كه این ملاقات به گفته برژینسكی نه به تقاضای او بلكه به درخواست بازرگان، نخست وزیر ایران صورت گرفت.

محمدرضا پهلوی كه پس از فرار از ایران در كشورهای مختلفی آواره شده بود، و ملت ایران خواستار بازگشت و محاكمه وی بودند با مساعدت مقامات آمریكایی به یكباره سر از آن كشور درآورد. در حقیقت دولت آمریكا و مسئولین آن به خاطر بذل و بخشش‏های شاه خود را مدیون او می‏دانستند. هزینه‏های زیادی از سوی شاه به برخی جناح‏های سیاسی آمریكا برای مبارزات انتخاباتی پرداخت می‏شد و بعضی از مسئولین دولتی آمریكا پورسانت‏های گزافی از محل قراردادهای تسلیحاتی ایران با شركت‏های آمریكایی دریافت می‏كردند. از سوی دیگر رژیم آمریكا از آن بیم داشت كه عدم پذیرش شاه موجب هراس و نگرانی حكام وابسته‏اش در منطقه شود به همین دلیل شاه به بهانه معالجه در آمریكا رحل اقامت افكند.

پذیرش شاه از سوی آمریكا خشم ملت و امام را صد چندان كرد. امام كه از دولت موقت قطع امید كرده بود، در 9 آبان 58 طی سخنانی فرمودند:

 «ای جوان‌هایی كه در مقابل توپ و تانك رفتید ای خواهرهایی كه جوانان خود را از دست داده‏اید... حفظ كنید خودتان را، نهضت خودتان را حفظ كنید ننشینید دیگران برای شما كار كنند، اینها برای شما كاری نمی‏كنند.»

همچنین حضرت امام طی پیامی در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوی رژیم آمریكا اعلام كردند:

 «دانشگاهیان، دانش‏آموزان و طلاب علوم دینی با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریكا گسترش دهند.»

بدنبال اعلام این مواضع از سوی حضرت امام نمایندگان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام چهار دانشگاه امیركبیر، تهران، شهید بهشتی و صنعتی شریف با تشكیل جلسه‏ای به برنامه ریزی برای تصرف سفارت آمریكا پرداختند.

یكشنبه 13 آبان 58 (4 نوامبر 1979) در تاریخ انقلاب، روزی بزرگ و فراموش نشدنی است. روزنامه اطلاعات مورخ 14 ابان 58 در صفحه دوم خود، شرح وقایع آن روز را این‌گونه گزارش می‏كند:

«ساعت 30و 10دقیقه صبح گروهی (حدود 400 نفر) از دانشجویان (كه از یك چهار راه قبل از سفارت آمریكا شروع به حركت كرده بودند) كه در حال شعاردادن در خیابان آیت الله طالقانی به سوی دانشگاه (تهران) در حركت بودند هنگامی كه جلوی در اصلی سفارت آمریكا رسیدند، مسیر خود را تغییر دادند و پس از گشودن زنجیرهای این در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهی از دانشجویان نیز از دیوار خود را به داخل سفارت رساندند و پیشروی به سوی ساختمان‏های داخلی سفارت را آغاز كردند. از همان لحظه‏های اول تصرف سفارت آمریكا، گروه‏های مختلف مردم در مقابل در سفارت اجتماع كردند و به دادن شعارهای ضد آمریكایی می‏پرداختند دانشجویان در سه بیانیه‏ای كه تا ساعت 18 (همان روز) از طریق بلندگو پخش كردند، اعلام كردند كه ساختمان اصلی سفارت تا ساعت 15 به تصرف كامل درآمد... دانشجویان اعلام كردند كه هر چند تصرف ساختمان با مقاومت سه ساعته و همراه با پرتاب گاز اشك آور از جانب تفنگداران آمریكایی بود، هیچ گونه آسیبی به طرفین وارد نیامد.

از ساعت 16 (همان روز) آزاد كردن گروهی از ایرانیانی كه به عنوان ارباب رجوع یا كارمند در داخل سفارت بودند آغاز شد و آمریكاییان را با چشم بسته به محل دیگری منتقل شدند.»

پیش از آنكه دانشجویان اصلی سفارت برسند، دیپلمات‏های آمریكایی، مقداری از اسناد را در دستگاه‌های مخصوص خرد كن ریختند و از بین بردند و مقدار زیادی از اسناد را نیز سوزاندند و به خصوص نوارهای میكروفیلم و حافظه‏های كامپیوتری را نابود كردند.

در جریان اشغال سفارت آمریكا،72 آمریكایی به عنوان گروگان بدست دانشجویان افتادند. سه تن از دیپلمات‏های آمریكایی آن روز برای مذاكره با وزیر خارجه به وزارت امور خارجه رفته بودند. پس از اشغال سفارت تا شب به امید حل شدن موضوع همان جا ماندند ولی بعد از آن در وزارت خارجه به صورت تحت نظر در اختیار دانشجویان قرار گرفتند.

پس از تسخیر سفارت، دانشجویان كه خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام می‏نامیدند، با صدرو بیانیه‏هایی به تشریح علل، انگیزه‏ها و چگونگی انجام این اقدام انقلابی پرداختند. در یكی از اولین بیانیه‏ها آمده است:

«ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریكای جنایتكار به منظور اعتراض به دسیسه‏های امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی آمریكا در تهران را به تصرف درآوردیم تا اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم.»

عنوان دانشجویان مسلمان پیروخط امام، از یك سو بیانگر تبلور خشم انقلابی امام و ملت مسلمان ایران از آمریكا بود و از سوی دیگر هر گونه شائبه وابستگی دانشجویان به گروهها و دستجات سیاسی متعدد را منتفی می‏ساخت و امكان بهره برداری از آن را به نفع جریان‏های مختلف، محدود می‏ساخت.

برای این اقدام انگیزه‏های متفاوتی ذكر می‏گردد: اعتراض نسبت به پذیرش شاه از سوی دولت آمریكا، اعتراض به عملكرد دولت موقت، كه كم كم به سمتی گرایش پیدا می‏كرد كه دوباره دست آمریكا را در ایران باز كند، شناسایی جاسوسان آمریكایی و عوامل داخلی آن‏ها، پایان دادن به توطئه گری و سلطه جویی‏های آمریكاییان در ایران، نشان دادن ضربه شستی به ایالات متحده به تلافی طراحی و اجرای كودتای 28 مرداد 32، اعتراض به آمریكا به علت ایجاد فشار تبلیغاتی موسوم و انحصاری و كمك و حمایت از افراد ضد انقلاب و فراری علیه انقلاب اسلامی.

گرچه خواسته‏های دانشجویان از ابتدا تازمانی كه این موضوع به حل و فصل انجامید، تغییرات زیادی را نشان می‏دهد؛ اما اصلی‏ترین خواسته آنها كه رسما و با صراحت تمام همواره ثابت ماند، عبارت بود از «عدم دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران» .

درخواست‏های دیگر از قبیل تحویل شاه مخلوع و همسرش فرح برای محاكمه در ایران، تحویل اموال خاندان سلطنتی و دیگر فراریان از ایران به دولت ایران، رفع تحریم‏های اقتصادی و مالی و آزاد كردن اموال و دارایی‏های ایران در آمریكا و شعب بانك‏های آمریكایی از جمله خواسته هایی بودند كه بعدها با به درازا كشیدن موضوع و اتفاق دیگر كه در واكنش‏های متعدد و متفاوت آمریكاییان خلاصه می‏شود، اضافه شدند.

این حادثه پیامدها و بازتاب‏های بسیاری بر جای گذاشت. حركت انقلابی دانشجویان مسلمان قبل از هر چیز دیگر، هیئت حاكمه آمریكا را به شدت گیج كرد. آمریكا كه به لطف لیبرال‏های حاكم در دولت موقت توانسته بود موقعیت از دست رفته خود در ایران را به تدریج باز یابد، با این ضربه سهمگین به شدت برآشفته گردید.

كارتر در كتاب خاطرات خود می‏گوید:

 «4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاریخی است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شدیداً نگران بودیم» وی می‏افزاید: «در روزهای نخست تصور می‏كردم گروگان‏ها به زودی آزاد خواهند شد، اما پس از آنكه بازرگان، نخست وزیر دولت موقت در كوشش‏های اولیه خود برای آزادی گروگان‏ها با شكست مواجه شد، نگرانی ها افزایش یافت.» 

در بین حاكمان دولت آمریكا نیز در مورد راه برخورد با ایران اختلافاتی پیش آمده بود. گروهی به نمایندگی سایروس ونس وزیر خارجه، راههای دیپلماتیك و گفتگو و در نهایت تحریم‏های اقتصادی و پروازی را پیشنهاد می‏كردند و گروهی دیگر به رهبری زیبیگینو برژینسكی مشاور امنیت ملی، دخالت نظامی را برای حل مساله گروگان‏گیری لازم می‏دانستند. این اختلاف تا به آنجا پیش رفت كه سایروس ونس پس از حمله نظامی آمریكا در صحرای طبس كه منجر به شكست آمریكا شد، استعفا كرد.

آمریكا در اولین واكنش، اقدام به تحریم اقتصادی ایران و بلوكه كردن اموال و دارایی‏های ایران در بانك‏های آمریكایی و بانك‏های خارجی مستقر در آمریكا كرد و از سوی دیگر اقدام به آزار واذیت ایرانیان مقیم آمریكا نمود و در جهان نیز تضییقاتی را برای ایران ایجاد كرد. در هر حال تسخیر لانه جاسوسی هرچند از سوی دول استعماری وابسته به شرق و غرب محكوم گردید، اما از سوی ملل محروم و تحت ستم جهان و نهضت‏های آزادی بخش جهان به شدت مورد استقبال قرار گرفت و باعث نضج گرفتن حركت‏های ضد استعماری گسترده‏ای در سطح جهان و خصوصا خاور میانه شد.

این حادثه بزرگ پیامدهای گوناگونی را در پی داشت كه از آن جمله می‏توان به این موارد اشاره كرد: پایان یافتن رابطه استعماری ایران و آمریكا، روشن شدن ماهیت ننگین ایالات متحده که پشت صورتک حقوق بشر و آزادی مخفی شده بود، جلوگیری از ایجاد بحران و آشوب با تسخیر مرکز بحران آفرینی آمریکا، از بین رفتن گروه‌های مارکسیستی، گروه‌هایی که تا پیش از آن خود را تنها سردمدار مبارزه با امپریالیسم آمریکا می‏دانستند، بازگشت مردم به صحنه که با توطئه‌های ‌دولت موقت خانه‌نشین شده بودند، شکست هیمنه و اسطوره جهانی آمریکا و بالاخره شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 1980.

کارتر که با ژست‌های حقوق بشری و همچنین حل مشکلات بین آمریکا و چین و امضای موافقت نامه کمپ دیوید بین مصر و اسراییل وجهه ای صلح طلب برای خود کسب کرده بود، با تسخیر لانه جاسوسی تمامی وجهه و نفوذ خود را از دست داد به طوری که حتی نتوانست در مقابل حمله نظامی شوروی به افغانستان موضع مناسبی اتخاذ کند و کم کم موجبات افول حکومت خود و حزبش را فراهم کرد.

همیلتون جردن رییس ستاد انتخاباتی کارتر در انتخابات سال 80 می‏گوید: «برای من روشن بود که کلید انتخابات در دست کسان دیگر در آن سوی دنیا است که تصمیم و عملشان تا آخرین لحظه قابل پیش بینی نیست، کارتر در هواپیما به من گفت: عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری کشور بزرگ ما نه در شیکاگو یا نیویورک بلکه در تهران تعیین می‏شود.»

 منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی