حماسه سازان
 
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
شهدای کازرون مرجع قالب های مذهبی رایگان توضیح توضیح توضیح توضیح
شهدای کازرون محل تبلیغات شما
امام خمينى و انقلاب اسلامى در ذهن و زبان جهان معاصر
نویسنده فرزند ایران در شنبه سیزدهم آبان 1391 |

اگر چه پيرامون بازشناخت انديشه‏ها و افكار و نقش امام در انقلاب اسلامى تا كنون مقالات بسيار و كتابهاى فراوانى تاليف يافته است ولى اين بدينمعنى نيست كه تمام ابعاد آن بزرگمرد را شناخته‏اند و در معرفى شخصيت امام بپايان راه رسيده‏ايم. بى‏ترديد تصوير امام در ذهن و زبان تمام انديشمندان سياستمداران، حاكمان و متفكران و سياسيون جهان يكسان و مشابه نيست. انتظار اينكه دشمنان انقلاب اسلامى و امام و اردوگاههاى وابسته به آنها چهره واقعى و الهى امام را ترسيم كنند اندكى بيهوده است. اما عظمت امام بحدى است كه در بررسى تحليلها، مصاحبه‏ها و تاليفهاى بيگانگان حتى مخالفان امام و انقلاب هم حقيقت و عظمت امام پوشيده نمى‏ماند. بيانات و اظهارنظرهاى عاشقانه و از سر ارادت و علاقه مسلمانان جهان در توصيف و تعريف امام هم جاى شگفتى ندارد. تاكنون بسيارى از شاگردان امام، همراهان امام رهياران امام به مناسبتهاى مختلف چون شروع نهضت، چگونگى تكوين و شكل‏گيرى انقلاب فراز و نشيبهاى، تاريخ انقلاب، استراتژى و ديپلماسى انقلاب، بازگشت امام، و سرانجام ارتحال امام و پس از آن جانشينى و ادامه رهبرى و استمرار انقلاب مصاحبه‏ها، سخنرانى‏ها، بيانات و حتى تاليفاتى را بيادگار گذاشته‏اند. آنان در عين حال كه بعضا تكرارى اما از نكات بسيار مهم و حكمت آموزى برخوردارند كه برخى حتى به تحليلى مستقل نيازمندند. اما محور و منبع تحرير اين مقاله امام در انديشه جهان است‏يا "امام و انقلاب از منظر جهانيان". فرض بر اين است كه خوانندگان محترم اين مقاله دقيقا از شرايط اجتماعى - سياسى - فرهنگى و حكومتى ايران حتى قبل از اولين جرقه‏هاى آتش انقلاب (يعنى خرداد 42) آگاهى دارند و لزومى ندارد به ترسيم دوباره آن شرايط قبل از ورود به اصل مقاله بپردازيم.
يكى از بركات انقلاب اسلامى و نهضت امام خمينى را بايد تغيير سياست ايران در برابر ابرقدرتها دانست. ايران كشورى بود وابسته و جز اقمار بلوك غرب اما در همسايگى با ابرقدرت شرق و همين موقعيت جغرافيايى و ژئوپوليتيكى براى غرب و شرق آنرا از اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار كرده بود. اين بماند كه در سالهاى دور حتى قدرتهاى موجود آن روز ايران را به سه قسمت تقسيم كرده بود، قسمتى از شمال تا ميانه ايران زير نفوذ روسيه و منطقه‏اى از جنوب تا ميانه وابسته بود به آنچه امروز به جهان غرب موسوم شده است. آن روز انگليسى‏ها منشاء قدرت بودند، و قسمت ميانه ايران به منطقه بى‏طرف موسو م بود. از همان گذشته‏هاى دور، دو قدرت برتر جهان به ايران چشم دوخته و هرگز از آن غافل نبودند. براى برخى افراد مغرض نتايج‏بدست آمده از استقلال ايران كارى عادى يا ساده است و حتى گامى فراتر از آن، معتقدند كارى نشده است. لازم است‏به تحليل سخنان معاون پارلمان روسيه آقاى الكساندر ونگر وفسكى در سالهاى 73-1372بپردازيم بلكه حداقل كينه ورزان به استناد اقرار سخنان ايشان اندكى به جاده هدايت نزديكتر شوند. مى‏دانيم كه روسيه يكى از قدرتهايى بود كه در ايران نفوذ و جايگاهى خاص داشت. اگر محمدرضا پهلوى به نحوى روسيه را راضى نمى‏كرد و بگونه‏اى با او كنار نمى‏آمد، هرگز نمى‏گذاشت و اجازه نمى‏داد كنار گوش رهبران كرملين با وجود چند هزار كيلومتر مرز مشترك آبى - خاكى، ايران پايگاه امريكا باشد. معتقدم تقسيم‏بندى دو بلوك و دو ابرقدرت آن روز در جهان با توافق ضمنى يكديگر انجام مى‏گرفت. اصولا شوروى چندان خوشحال نبود كه يكى از بزرگترين همسايگانش در اختيار امريكا باشد. البته هر دو ابرقدرت سعى داشتند در مراكز حساس ايران عوامل و نيروهايى را حتى در نقش جاسوس و غيره وارد كنند. بخصوص نسلى كه در آغاز دهه سوم انقلاب در اوج جوانى است‏بايد بداند كه حتى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تثبيت نظام اسلامى و فعاليت ارگانهاى سياسى - حقوقى و فرهنگى كشور وقتى ايران تصميم گرفت گازى را كه مجانى به روسيه ارسال مى‏شد ببندد، براى روسيه بسيار ناخوشايند بود و نمى‏توانست واقعيت استقلال خواهى و مستقل زيستى ايرانيان را درك كند. تا چه رسد به اينكه دولتمردان ايرانى حتى خواهان فروش گاز باشند و روسيه‏اى كه ساليان سال گاز ايران را مجانى مى‏برد. اينك به ازاى گاز، وجهى پرداخت كند. اصولا روسيه خيلى كندتر و با درنگ و تامل بيشتر از غرب به طرح و قبول برخى از واقعيات جهان اقرار مى‏كند از نظر صاحب اين قلم اين سخنان آقاى الكساندرو نگروفسكى بيشتر يك اعتراف و اقرار بزرگ تاريخى است تا يك مصاحبه عادى و تعارفاتى. نخست عين سخنان ايشان را مى‏آوريم و پس از آنان به نكاتى از متن مصاحبه ايشان مى‏پردازيم:
مسكو - خبرگزارى جمهورى اسلامى:
معاون دوماى روسيه ضمن تاكيد بر لزوم گسترش روابط دوستانه اين كشور با جمهورى اسلامى ايران براى خنثى كردن توطئه‏هاى بين‏المللى امريكا تصريح كرد، ايران بزرگترين و با حيثيت‏ترين كشور منطقه در آخر قرن جارى است.
الكساندر و نگروفسكى در گفتگوى اختصاصى باخبرگزارى جمهورى اسلامى در مسكو از ايران به عنوان يكى از مراكز عمده ژئوپوليتيكى آسيا نام برد و تاكيد كرد " آنچه در ايران به وقوع مى‏پيوندند مى‏تواند تاثير بسيار عظيمى در اروپا و آسيا داشته باشد. "
وى اعتراف كرد انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) بر قسمتهاى زيادى از شوروى سابق كه قبلا زير نفوذ كمونيسم بود تاثير فراوانى گذاشته است.
ونگروفسكى از جنگ عراق عليه ايران به عنوان توطئه مشترك رژيم صهيونيستى و حكومت كمونيستى شوروى سابق عليه جمهورى اسلامى ايران نام برد و يادآور شد تضعيف عراق و ايران به نفع آنها بود.
وى با تاكيد بر اينكه ايران براى روسيه جديد اهميت فراوانى دارد، افزود ما پس از خروج سربازان ارتش سرخ از افغانستان نزديك شدن جهان اسلام به سر حدات روسيه و تلاش امريكا براى تاثير بر نقشه ژئوپوليتيك آرزو داريم دولت دوستى چون جمهورى اسلامى ايران كه مى‏تواند ضامن ثبات منطقه و حلال برخى از مشكلات فعلى جهان باشد داشته باشيم. (1)
كشورى كه از جهاتى زير سلطه شوروى سابق بوده است، اينكه بجايى رسيده است كه روسيه روى نزديك شدن جهان اسلام (بخصوص ايران) به سر حدات كشورش حساب كند. بى‏ترديد معاون پارلمان روسيه فردى نبوده است كه از روى بى‏تجربگى اين حرفها را بزند، چنين افرادى كه در موضع اجرايى بالا در كشور قدرتمندى چون روسيه قرار دارند همه حرفهايشان حسابشده و معقولانه است.
اعتراف به نفوذ و تاثير انقلاب اسلامى در قسمتهايى از شوروى سابق، آنهم در منطقه‏اى كه پيش از شصت‏سال نام و نشان اسلام و قرآن را در آن ممنوع كرده بودند، حتى از تاثير انقلاب اسلامى بر آسيا و امريكا سخن مى‏راند. بى‏آنكه سرخوش از باد نخوت و غرور و احساس باشيم كه بگوييم معاون پارلمان روسيه از سر ضعف و ناتوانى يا خوف و خطر ما اين حرفها را زده است. آقاى ونگروفكسى ضمن اقرار به استقلال ايران، وجود ايران را براى حل مشكلات منطقه ثابت نقش و نفوذ مى‏داند. بى‏ترديد اين سخنان و صدها نمونه ديگر از شخصيت‏هاى معروف جهان مبنى بر عظمت و استقلال انقلاب اسلامى همه به رهبرى حكيمانه حضرت امام خمينى برمى‏گردد. امام خمينى كه هرگز اين كشور و تفكر و اصول حاكم بر آن را بواقع و از سر دل قبول نداشت، هرگز در دفاع از اسلام و قرآن در وجود امام از كينه مقدسى كه نسبت‏به تفكر الحادى كمونيسم داشت، اندك خللى حاصل نيامد، امام همواره در سخنان و رهنمودها و ملاقاتهايشان با سران و نمايندگان روسيه و بعدها كشورهاى تازه استقلال يافته به تفكر و نظام سلطه جوى شوروى اشاره مى‏كرد.
يكى از متفكران آزادانديش كه به مطالعه نسبتا خوبى پيرامون امام و تاريخ نهضت اسلامى ايران، بخصوص با تكيه و تاكيد بر منابع ايرانى پرداخته است نتيجه تحقيق و پژوهش و شگفت‏زدگى خويش را در مقايسه با ساير انقلابهاى معاصر جهان چنين بازگو مى‏كند:
آقاى احمد هوبر، اهل سوئيس:
"هنگامى كه من از سال 79 - 1978 (57 - 1356) شروع به مطالعه درباره امام‏خمينى بخصوص از منابع ايرانى كردم مطلقا شگفت زده شدم; چرا كه امام خمينى اولين رهبر مذهبى در قرن ماست كه انقلابى را به وجود آورد كه همزمان سه وجهه مذهبى، سياسى و فرهنگى را در خود جمع كرده است. تمام انقلابيون قرن ما - شما در اين زمينه هر رهبر انقلابى را مى‏توانيد نام ببريد: نظير لنين، مائوتسه تونگ يا آدولف هيتلر! و موسولينى - يك انقلاب سياسى و اجتماعى را به وجود آوردند; اما از نظر مذهب افرادى غيرمذهبى، و در حقيقت‏بويى از مذهب نبرده بودند و واقعا كافر بودند; در صورتيكه امام خمينى اولين رهبر انقلابى بود كه برايش دين، سياست و فرهنگ از هم جدا نبود و اين احتمالا دليل موفقيت‏شايان انقلاب اسلامى ايران است، و به همين دليل نيز ادامه خواهد يافت. اما انقلابهاى ديگر نتواستند دوام بياورند.
انقلاب نژادى هيتلر و يا موسولينى از بين رفت و مى‏دانيم كه انقلاب روسيه نيز امروز يك پديده مرده، فاسد و كاملا ارتجاعى شده است و اكنون كشور شوروى همه چيز هست الا آن چيزى كه مردم و انقلابيون روسيه در 1917 به آن اميد بسته بودند. انقلاب چين نيز هم اكنون مشغول وارد كردن روشهاى امريكايى است و قصد بازگشت‏به سيستم سرمايه‏دارى را دارد و اين انقلاب، يعنى مائوئيسم، نيز به پايان خود رسيد; در صورتيكه انقلاب اسلامى مبناى كاملا متفاوتى دارد و اين ثمره كار، منحصر به امام خمينى بود.
مورد ديگرى كه نسبت‏به آن در مورد امام شگفت زده هستم آن است كه او مرد سالخورده‏اى است. اگر شما نگاهى به رهبران انقلابى قرن ما بيفكنيد خواهيد ديد كه همگى آنها جوان و يا ميانسال بوده‏اند، اما امام خمينى در زمان پيروزى انقلاب مرد سالخورده‏اى بود كه بخش عظيمى از زندگيش را پشت‏سر گذارده بود و اين مرد سالخورده، انقلابى واقعى را آغاز مى‏كند و مسئله شگفت انگيز اينكه اين مرد كهنسال طورى نسل جوان را در سرتاسر دنيا تحت تاثير قرار داده كه تاكنون و يا لااقل در طول 200 تا 300 سال اخير سابقه نداشته است، و اين كاملا خارق العاده است; و چرا امام خمينى توانست اين كار را انجام دهد، به خاطر اينكه همانطور كه من درباره او شنيده و يا در كتابهايى كه غربيها منتشر مى‏كنند خوانده‏ام - و آنها به هيچوجه با انقلاب اسلامى دوست نيستند - تمام آنها گفته‏اند كه امام خمينى يك شخصيت منحصر به فرد و كامل است. او مردى است كه نه تنها از ارزشهاى بزرگ اخلاقى شخصيتى متقى و عميق مذهبى، برخوردار است، بلكه مردى عالم و دانشمند نيز هست و از بسيارى از مسائل مطلع است. او تنها يك عالم مذهبى و مطلع در امور مذهبى نيست، بلكه در زمينه‏هاى ديگر نيز نظير سياست اطلاعات وسيعى دارد; و به همين دليل است كه او توانست جلوى شاه بايستد و با او مخالفت كند; چرا كه نه تنها عقيده و ايمان مذهبى و احساسات عميق اسلامى‏اش به او در مبارزه و غلبه بر شاه كمك كرد، بلكه دانش سياسى، اجتماعى و اقتصادى او نيز در اين راه كمك بزرگى بود، زيرا او براى بزير كشيدن آن هيولاى وحشتناك كه به نمايندگى از امريكا و قدرتهاى ديگر در ايران حكومت مى‏كرد به تمام اين اطلاعات و خبرگيهاى با هم نياز داشت.
اينها دلايلى هستند كه به نظر من امام خمينى فردى شگفت‏انگيز است و به نظر من كارى كه كرده بعد از او نيز براى مدتهاى طولانى ادامه خواهد يافت. من اميدوارم كه زندگى طولانيترى داشته باشد و ما او را براى سالهاى طولانى در ميان خود داشته باشيم. با اين وجود آنچه كه او شروع نموده و به مردم آموخته نه تنها براى جامعه مسلمان ايران، بلكه براى تمامى جامعه مسلمان جهانى ادامه خواهد يافت. " (2)
اينك مهمترين محورها و دست‏آورد پژوهشى آقاى احمد هوبر را بقرار زير استخراج و برمى‏شماريم:
1- انقلاب ايران نخستين انقلابى است كه با رهبر مذهبى هدايت مى‏شود.
2- انقلاب ايران سه وجهه يا بعد مذهبى، سياسى و فرهنگى را همزمان در خود جمع كرده است.
3- رهبر ساير انقلابها نظير مائوتسه تونگ و حتى آدولف هيتلر و موسولينى حداكثر يك انقلاب سياسى - اجتماعى را هدايت كرده‏اند.
4- در مقايسه با نهضت‏ها يا انقلابهاى مذكور (چين، ايتاليا، آلمان) شايد يكى از دلايل ادامه و استمرار انقلاب اسلامى با وجود آنهمه طرح و توطئه عليه آن، كه با همدستى و تجهيز و اقدام ابرقدرتها صورت مى‏گرفت، همچنان به راه روشن خود ادامه مى‏دهد، حتى اينك به مواضع شفاف‏ترى نيز دست‏يافته است، جهان امروز حتى معاندان عظمت اين انقلاب هم، اصالت و قوام و تداوم انقلاب اسلامى را پذيرفته و قريب به اتفاق، آنرا شكست ناپذير مى‏دانند.
5- نه تنها انقلاب نژادى هيتلر، موسولينى كه انقلاب روسيه هم از واقعيات و اهداف خود فاصله‏اى از سمك تا به سماء گرفته‏اند. حتى انقلاب چين هم، اكنون در حال پذيرش تفكر و سياست امريكايى است. به بازگشت‏به نظام سرمايه‏دارى نيز روى خوش نشان مى‏دهد و اندك اندك مى‏رود تا سرمايه‏دارى جديدى را برپا دارد.
6- نكته ظريف ديگرى كه آقاى احمد هوبر از مقايسه انقلاب اسلامى با ساير انقلابها دريافته و بر آن تاكيد خاص مى‏ورزد اينكه رهبران اكثر انقلابهاى جهان يا جوان و يا حداكثر ميانسال بوده‏اند در حاليكه امام در زمان پيروزى انقلاب مرد سالخورده‏اى بود.
7- از جمله كارهاى اعجاب انگيز امام خمينى اينكه با آن سن و سال و شرايط پيرى و بيمارى به طرز عجيب و غيرقابل تصورى نسل جوان را به ميدان مبارزه مى‏كشانيد. در حاليكه روحيه و شرايط سنى نسل جوان، اصولا بيشتر از نسل خود حرف و خط مى‏خواند تا از پيران، از مردى كه دوران انقلاب حدود 5 برابر 15 ساله‏هاى كشور از عمر خويش را سپرى كرده بود. بد نيست‏به اقرار تاريخى شاه در برابر ساواك به نقل از مجله اسپانيايى مبنى بر پيرى امام اشاره شود:
"شاه در برابر نيروهاى ساواك و سازمان سيا با گريه مى‏گفت: "كسى نيست اين پيرمرد را از سر راه من بردارد. "
8- آقاى احمد هوبر به نقل از منابع و كتب غربى كه همگى با انقلاب اسلامى دوست نيستند، دريافته است كه تمام دشمنان امام گفته‏اند كه امام خمينى يك شخصيت منحصر بفرد و كامل است. مردى كه نه تنها از ارزشهاى اخلاقى و اعتقادات عميق مذهبى برخوردار است، بلكه از سياست و اطلاعات سياسى بسيار وسيعى نيز بهره‏مند است.
9- دانش سياسى اجتماعى و حتى اقتصادى امام بى‏ترديد در راه پيروزى و ادامه انقلاب او را بسيار كمك كرده است.
10- نكته بسيار دقيق و ظريفى كه از عمق مطالعات و دقت و نكته سنجى آقاى احمد هوبر از شناخت انقلاب ما گواهى مى‏دهد اينكه، انقلاب اسلامى ايران مستقيما از بطن مردم جوشيده است نه اينكه مثل انقلاب فرانسه از روشنفكرانى چون ژان ژاك روسو، ولتر، ديدرو و ديگران تغذيه شود. به واقع انقلاب اسلامى را بايد انقلاب مردمى ناميد. بعضى از نهضت‏ها با پشتوانه نيروهاى نظامى به پيروزى مى‏رسند به همين دليل پس از پيروزى، نيروهاى نظامى و ارتش، بسادگى از صحنه سياست و اجرا كنار نمى‏روند حتى ساليان سال حكومت در دست و يد قدرت ارتش است - بعدها اگر شرايط حاصل آيد نسبت‏به پياده كردن تشكيلات و تدوين و اجراى قانون غير نظامى اقدام مى‏شود، كم نبوده‏اند انقلابهايى كه ده‏ها سال پس از پيروزى هنوز هم موفق به تدوين قانون اساسى و انتقال قدرت به افراد غيرنظامى نشدند.
11- نكته ديگر موقعيت، شرايط و زمان پيروزى انقلاب اسلامى است. آقاى هوبر معتقد است اگر ده يا بيست‏سال ديگر يعنى حدود 1377 ه. ش. انقلاب ايران شعله‏ور مى‏شد در آنصورت معلوم نبود تا چه ميزان عرق دينى و اعتقادات مذهبى بين ملت ايران زنده و باقى مانده بود. در اثر سياستهاى دين زدايى تبليغ تفكر بى‏دينى، شاه مى‏توانست تا حدودى در هويت ملى - مذهبى مردم ايران تغييراتى ايجاد كند. اگر چه ادعاى بعيدى به نظر مى‏رسد، اما نمى‏توان بطور كلى آنرا رد كرد. چندان بعيد نبود كه شاه بتواند طى چند برنامه نقش دين را در زندگى مردم از محوريت‏به كنار بزند در عين حال كه ايران كشورى اسلامى باشد، اما سرسپرده و وابسته باشد ومگر چنين نبود. مگر سرنوشت و كيان ايران را امريكايى‏ها تعيين نمى‏كردند؟ تصور بفرماييد از ايران كشورى مثل تركيه بسازد، تركيه‏اى كه امروز با وجود اكثريت آراء مسلمانان، نظام، حكومت، مجلس، نيروهاى مسلح و تمامى مسئولين صاحب قدرت برادامه نظام اتئيسم تاكيدى مى‏ورزند. البته شرايط و قدرت و نفوذ و روحانيت و مراجع و بافت و ساختار و جايگاه دين در ايران با تركيه متفاوت بود ولى مگر نه اينكه حتى در اين اواخر براى اجراى مراسم سينه‏زنى و نوحه‏خوانى و برگزارى سوگوارى عاشورا و تاسوعا فقط براى عاشورا اجازه حركت هياتهاى مذهبى و عزادارى را مى‏دادند، تازه شعارها، مسيرها و افراد هم تحت كنترل بودند. از ديگر سو وضعيت فرهنگى در تلويزيون و سينما و مطبوعات و كتابها، حتى اجتماع را بخوبى بياد داريم. درآنصورت معلوم نبود انقلاب بدين زودى‏ها به ثمر برسد. البته به آقاى هوبر بايد گفت‏خداوند تبارك و تعالى هم فرصتهاى مناسب و خاصى را در اختيار اولياى خاصش قرار مى‏دهد و نفحات بيدارى را از الطاف خويش به سمت و سوى مردمى كه بواقع براى بقاى دين و حفظ قرآن و رسالت و استمرار مذهب حركت مى‏كنند اگر ملتى از آن بهره‏مند شد و خود را در مسير وزش آن نسيم مهرو لطف قرارداد پيروز مى‏شود. اينجاست كه شرايط و چگونگى و روند پيروزى انقلاب - مدت زمان شروع تا پيروزى و چگونگى استقرار نيروهاى انقلاب را بايد همراه با عنايت و توجه خاص حضرت حق سبحانه و تعالى تحليل كرد تا صرف امكانات و توان و قدرت و تجهيزات مادى و دنيوى.
12- نكته مهم و اساسى ديگر كه به رهيافتهاى تحقيقى، پژوهشى آقاى هوبر برمى‏گردد، مقايسه اهداف انقلابها با انقلاب اسلامى است. تئوريسين‏هاى مختلف و فراوانى در عصر حاضر پيرامون انقلاب حرف‏ها زده‏اند، تحليل داده‏اند، اما در ميان انبوهى از تحليلها و تفسيرها، انگشت‏شمار افرادى بوده‏اند كه سعى كرده‏اند حتى‏الامكان جانب و جايگاه بى‏طرفى را انتخاب كنند، معدود افرادى توانسته‏اند نسبتا به عمق انقلاب اسلامى پى ببرند و از اهداف واقعى، بلند، معنوى آن سخن برانند. البته ممكن است‏برخى از متفكران هم به اهدافى رسيده باشند اما چون با غرض و مرض بوده‏اند از طرح و بيان يافته‏هايشان خوددارى كرده‏اند چون حساب مى‏كردند كه ارائه نتايج تحقيق و مطالعه آنها ممكن است هم به گسترش و تقويت انقلاب اسلامى كمك كند و هم به ديگر ملت‏ها و كشورها راه مبارزه را ياد دهد و ناخواسته به صدور انقلاب ما بينجامد. اما جناب هوبر در عين حال كه مثل ديگران انقلاب اسلامى را پديده منحصر بفرد عصر حاضر مى‏داند، از لحاظ اهداف نيز انقلاب اسلامى را از ساير انقلابها برتر مى‏داند در همين راستا گويد:
"خوب هدف اين انقلاب نيز يك پديده منحصر بفرد است. چرا كه تمام انقلابها نظير انقلاب فرانسه، انقلاب امريكا، انقلاب انگليسيها در قرن هفتم ميلادى مى‏خواستند يك جامعه بهتر - از نظر مادى - براى انسان بسازند، جامعه‏اى كه توسط انسان سازمان داده شده و در آن ثروت بيشتر توليد گردد و اين ثروت دوباره در ميان جامعه توزيع شود، اما انقلاب اسلامى در ايران پيگير مقصدى كاملا متفاوت است، چرا كه اين انقلاب مى‏خواهد دوباره خدا را در محور حيات انسان قرار داده و بشر را به طرف خدا راهنمايى كند و دوباره قانون و نظام الهى را بر روى زمين برقرار سازد و اين چيزى كاملا متفاوت است. تمام انقلابهاى ديگر مى‏خواستند يك نظام انسانى را در زمين استقرار دهند، يعنى نظام ژان ژاك روسو را يا نظام كارل ماركس، لنين و يا آدولف هيتلر را، در صورتيكه شما مى‏خواهيد نظام خدا را، نظام الله را در زمين مستقر كنيد و آخرين بارى كه چنين كوششى به عمل آمد در فرمان پيامبر اسلام (ص) بود و بعد از آن ديگر چنين اقدامى نشد، اما اكنون يك سعى دوباره در اين جهت در حال انجام است و اين كارى بى‏نظير و فوق‏العاده است و من فكر مى‏كنم شما شانس زيادى در جهت موفقيت داريد. " (3)
13- نكته ديگرى كه از تحليل جناب هوبر مى‏توان دريافت اينكه، انقلاب اسلامى در مقايسه با ساير انقلابها از لحاظ توسعه و گسترش نيز قابل مقايسه نيست. در بررسى انقلابهاى صد سال اخير در مى‏يابيم كه انقلاب هر كشور بيشتر در محدوده همان كشور گسترش يافته است، براى مثال انقلاب فرانسه يا انقلاب روسيه عملا در محدوده همان كشور ماند و اگر روسيه كشورهايى را كه به زور سرنيزه زير سلطه درآورده بود رها مى‏كرد بسيار زود و سالها قبل از پيش‏بينى حضرت امام نظام و يكپارچگى ظاهرى آنها نيز از هم گسسته شده بود. انقلاب فرانسه هم در كشور فرانسه تحولاتى را ايجاد كرد. به اسپانيا و آلمان و هلند و ساير همسايه‏ها و كشورها كارى نداشت. اما انقلاب اسلامى ايران بسيار گسترده بود و طيف بسيار وسيعى را در جهان تحت تاثير خود قرار داده است. اين سخن ادعاى ما نيست كه هميشه در آرزوى گسترش انقلاب و صدور آن بعنوان نعمت، بركت و حركت نجاتبخش كشورهاى تحت‏سلطه هستيم، بلكه اقرار و اعتراف حتى دشمنان انقلاب اسلامى هم همين است كه نداى بيدارى و فرياد حق طلبى امام خمينى در گوش تمام عالم طنين‏انداز شده است. بايد دقت كرد، تعريف ما از تاثير يا حتى صدور انقلاب اين نيست كه بلافاصله پس از ايران مى‏بايست كشورهاى منطقه، همسايه و بخصوص مسلمان يكى يكى تغيير نظام بدهند و حكومتهايشان عوض بشود، بلكه بيدارى و آگاهى كه بين كشورها و بخصوص امت مسلمان پيدا شده است واقعيتى است كه انكارش به ساده‏لوحى و تجاهل مى‏ماند. مگر نه اينكه بحث‏حق‏طلبى، اسلامخواهى در بين ملتها مثل آتش زير خاكستر است البته ما با آقاى هوبر در موضوع گسترش و صدور انقلاب اشتراك نظر داريم، ايشان معتقد است كه عامل زمان موجب خواهد شد تا همان آتش نهفته كه در سينه مسلمانان جهان است‏به كانون نور و حرارت و بيدارى تبديل شود. به قسمتى ديگر از سخنان آقاى هوبر پيرامون گسترش و صدور انقلاب توجه فرماييد:
"انقلاب اسلامى در حال حاضر تمام دنياى اسلام را تحت تاثير خود قرار داده است و مى‏توانيم به شما بگوييم كه حتى آن دسته از مسلمانانى هم كه اكنون آشكارا طرفدار شما نيستند قلبشان با شماست و در نيمه راه هستند، و فقط عامل زمان است كه آنها را به سوى شما سوق خواهد داد. من فكر مى‏كنم كه انقلاب اسلامى راه خود را در تمام نقاط دنياى اسلام باز خواهد كرد و بر روى جهان غيراسلامى نيز تاثير خود را خواهد گذارد. " (4)
14- آقاى هوبر در ميزان صدور تاثير انقلاب اسلامى گامى را فراتر از ديگران مى‏گذارد و معتقد است كه انقلاب شما حتى دنياى غيرمسلمان را هم تحت تاثير خود قرار داده است. آقاى هوبر در اثبات مدعاى خود گويد:
"انقلاب اسلامى راه خود را در تمام نقاط دنياى اسلام باز خواهد كرد و برروى جهان غير اسلام نيز تاثير خود را خواهد گذارده است; چرا كه در دنياى غيرمسلمان، مردم تحت تاثير واقع شده‏اند، مثلا از من در سوئيس سئوالات بيشمارى در مورد انقلاب اسلامى در ايران مى‏شود كه چطور يك چنين چيزى ممكن است؟ چرا يك چنين انقلابى به وقوع پيوست؟ و اينكه در دنياى غير مسلمان، مردم به طور فزاينده‏اى به سوى انقلاب اسلامى جلب شده‏اند. و من عقيده‏ام اين است كه شما در راه درستى گام برمى‏داريد". (5)
15- آخرين نكته‏اى كه بايد از سخنان جناب هوبر يادآور شد و بر آن تاكيد ورزيد اينكه هنوز براى مردم دنيا از جمله جامعه سوئيس جاى اين سؤال باقى است كه حتى روند و شرايط پيروزى انقلاب اسلامى با اصول و قانونمندى و چگونگى تكوين و وقوع انقلابها متفاوت است، البته مردم سوئيس حق دارند از انقلاب ايران بپرسند زيرا يا از اوضاع ايران بواقع بى‏خبر بوده‏اند يا شناخت آنها از ايران بسيار اندك و آنهم غلط بوده است. يا ايران را از جمله كشورهاى بسيار عقب مانده و محروم و جهان سوم مى‏شناختند كه وقوع انقلاب در اين قبيل كشورها سؤال انگيز است و يا ذهنيت آنها بجهتى كه قبل از انقلاب شاه ايران براى تفريح و ورزشهاى زمستانى به سوئيس مى‏رفت‏با شرايط شاهانه او مقايسه مى‏كنند كه باز هم وجود انقلاب برايشان سؤال انگيز خواهد بود. اما وظيفه داريم به آقاى هوبر يادآور شويم كه زمينه اعجاب‏انگيز ديگر مردم سوئيس اينست كه شاه ايران در اواخر حكومتش از تمدن بزرگ و صنعتى شدن و اين شعارها دم مى‏زد، ضمنا فروش نفت و درآمد مالياتى ايران را قبل از انقلاب در نظر داشته باشيد در آنصورت به مردم سوئيس حق بدهيد كه بپرسند با آن همه درآمد نفت، ملت ما بايد ملت مرفه، در آسايش، پيشرفته و. . . باشد. در حاليكه ازواقعيات پشت پرده خبر نداشتند با اين همه، اطلاعات، اخبار ناصحيح و ادرست‏شبكه‏هاى خبرى استكبار و دشمنان انقلاب را نيز بيفزاييد، ضمنا وجود ضد انقلابهاى فرارى خارج كشور را هم در ذهنيت دهى آنها نبايد ناديده گرفت. آقاى هوبر، اصولا بافت اعتقادى جامعه ما با غربى‏ها و بخصوص كشورهاى ماوراى بحار تا حد زيادى ناشناخته است، در تلقى آنها انقلاب بايد در كشورهاى صنعتى صورت پذيرد، در صورتى كه در صورت مساله اشتباه كرده‏اند. يكى از پيامها و اهداف روشن انقلاب‏ها دست‏يابى به دموكراسى است كه البته در نوع دموكراسى هم باز تفاوتها بسيار است. جناب آقاى هوبر حتى براى سران حكومت پهلوى و عوامل آنها وقوع چنين انقلابى با پيروزى بسيار زودرس نيز جاى شگفتى داشت. حتى بزرگترين تئوريسين‏ها و كارشناسان ارشد سازمان سيا و متفكران و سياستمداران امريكايى هم از پيروزى انقلاب ايران در حيرت عميقى فرو رفتند. اگر در اين واقعيت ترديد داريد. هم جنابعالى و هم مردم فهيم سوئيس را به بازخوانى جملات زير از آقاى ترنر رئيس وقت‏سازمان سيا توجه مى‏دهيم.
آقاى ترنر در مصاحبه‏اى با روزنامه السياست كويت در شانزدهم دسامبر سال 1981 حتى به اعترافى تاريخى تن مى‏دهد كه همانا شكست‏سازمان سيا در برابر انقلاب اسلامى است:
ترنر، رئيس سابق سازمان سيا:
"سازمان سيا در دو مسئله شكست‏خورد:
اول اينكه ما انتظار نداشتيم و باور نمى‏كرديم كه همه سازمانهاى مخالف شاه با همه عقايد گوناگون تحت رهبرى يك رهبر هفتاد و نه ساله تبعيدى متشكل شوند.
دوم اينكه توقع نداشتيم بعد از اينكه ائتلاف مزبور قوى شد، شاه با وجود ارتش قوى و سازمان امنيتى نيرومند (ساواك) در تثبيت قدرت خود ناتوان باشد. من نمى‏گويم كه بر شاه لا زم بود كه شورش را با قدرت نظامى بخواباند، ولى با صراحت مى‏گويم كه فرضهاى معقولى در نظرمان بود كه شاه حتما قدرت خود را بر ارتش تثبيت‏خواهد كرد و توقع نداشتيم انقلاب به اين صورت پيروز شود" (6)
هم براى تنوير ذهن خوانندگان ارجمند و هم براى پاسخ به اعجاب مردم سوئيس و هم براى يارى به آقاى هوبر انديشمند و متفكر سوئيس پيرامون سخنان بسيار مهم، عميق و پر نكته آقاى ترنر مطالبى را يادآور مى‏شويم.
آنچه از سخنان آقاى ترنر بايد ياآور شد به قرار زير است.
1- امريكا هم كه خود را همه كاره ايران مى‏دانست و ايران را در مالكيت و يد قدرت كامل خود داشت، با تمام محاسبات و عوامل و امكانات و تحليلگران و نيروهاى سياسى - نظامى، اطلاعاتى خود بويژه سازمان جهنمى سيا، در برابر حركت توفنده و سرعت‏خارق‏العاده انقلاب و هدايت الهى امام راحل غافلگير شده است.
2- آنها انتظار پيروزى را، حتى به مخيله خود خطور نمى‏دادند.
3- حتى انتظار نداشتند رهبرى مذهبى و روحانى كه سالهاى سال توسط عوامل سرسپرده خود آنها يعنى محمدرضا شاه پهلوى تبعيد شده بود، بتواند رهبرى مطلق، بلا منازع تمام اقشار ملت را با گرايش‏ها و تفكرات متفاوت بعهده بگيرد و آنها را زير يك پرچم متحد و يكپارچه گرداند.
4- آقاى ترنر بخوبى از وجود گروههاى كمونيست كه در ايران از سابقه كمى برخوردار نبودند مطلع بودند، بخوبى مى‏دانستند كه شوروى قدرتمند آن روز در همسايگى ايران است، كلى تلاش كرده بودند تا وجود جاسوسان بسيار رده بالايى را در ارتش وابسته به امريكا در ايران مانند تيمسار مقربى را شناسايى كنند. مى‏دانستند كه مقربى يك فرد نيست، جريانى است و وابسته به جناح‏ها و تفكرات كمونيستى كه دل به اردوگاه شرق بسته‏اند. البته محاسبات غلط امريكايى‏ها چه بسا ناشى از اين باشد كه شاه ايران و ساير عوامل امريكا در ايران هر حركت ضد پهلوى را از طرف كمونيست‏ها مى‏دانستند و به آنها منسوب مى‏كردند، پيش خود حركتهاى انقلابى بسيارى را به غلط موسوم و منسوب به كمونيست‏ها كرده بودند كه يكپارچگى ملت ايران زير لواى وحدت امام خمينى را نمى‏توانستند باور كنند در حالى كه همه اين محاسبات از مبنا غلط بوده است.
5- نكته ديگر اينكه شاه با وجود ارتش بسيار قوى كه سالانه ميلياردها دلار از امريكا سفارش خريد تسليحاتى داشت و نيز سازمان ساواك كه وابسته به سيا بود نتوانست انقلاب را مهار و كنترل كند. آقاى هوبر، اين سخن فردى است كه لحظه لحظه با مجهزترين امكانات و قوى‏ترين اطلاعات و جاسوسان ، انقلاب اسلامى را زير نظر دارد و مسائل ايران را هم مثل روز روشن مطالعه كرده و در اختيار داشته است. اين اقرارها از شخصى است كه دولتشان سالها در ايران شخصى يا خانواده‏اى را روى كار آورده، حمايت و مجهز كرده است و به جايگاه ژاندارمى منطقه رسانده، از آن شخص انتظار كنترل كشورهاى منطقه چون كويت، عربستان، عراق، امارات متحده و دبى، و. . . را هم داشت. آقاى ترنر معتقد بود كه شاه براى جلوگيرى از انقلاب و پيروزى آن فرصتهاى مناسب معقولى داشته است كه آنها را از دست داده است. فرصتهايى كه با اجراى آنها شاه مى‏توانست قدرت خود را بر ارتش تثبيت كند. البته اين سخنان اندكى به ادعا مشابه است تا واقعيت زيرا امريكا در اوج انقلاب افرادى چون ژنرال هايزر را براى اداره امور و كنترل اوضاع به تهران اعزام كرد و هنوز كارشناسان و امريكايى ارتش و مسئولان دولت‏شاهنشاهى و شخص شاه در ايران بودند ولى باز هم كارى از پيش نبرد. آنها براى جلوگيرى از پيشرفت انقلاب ده‏ها طرح و دسسيه و نقشه در ذهن داشتند ولى همه آنها در برابر عزم و خواست ملت و امام و اراده الهى عقيم ماند و كارساز نيفتاد.
البته آقاى ترنر وهايزر و سوليوان و ده‏ها شخصيت ديگر با تمام تجربه‏اى كه در عمرشان اندوخته بودند حتى از موضع رئيس شبكه پيچيده و جاسوسى اطلاعاتى سيا هم از شناخت تفكر عقيده و بافت فكرى ارتش ايران بى‏خبر بودند. ايكاش حداقل به اين سخنان آقاى بازرگان توجه مى‏كردند كه نسبتا دقيق بوده است:
مرحوم بازرگان در مصاحبه با خبرگزارى آسوشيتدپرس در 13بهمن 1357 در اوج انقلاب و مقابله مستقيم ارتش شاه با مردم انقلابى در پاسخ اين سؤال كه آيا در وجود امام خمينى ترس از عكس‏العمل ارتش وجود دارد يا خير؟ . مى‏گويد: "بسيارى از افسران علنا نسبت‏به آيت الله اظهار وفادارى كرده و عده‏اى نيز با اعمال خود نشان داده‏اند كه با نهضت آيت الله خمينى موافقت دارند. " (7)
يكى از مشكلاتى كه تحليلگران و گزارشگران و انديشمندان جهان در شناخت انقلاب اسلامى با آن مواجهند عدم درك فلسفه و هويت انقلاب بخصوص وجود تفكر مذهبى و معنوى مردم و انقلابيون و بخصوص شخصيت امام خمينى است. به روزهاى اول انقلاب برگرديم و گزارشى را كه از منبع خبرى سوئد گرفته‏ايم گزارشى كه بوسيله آقاى "براو، لارس" تهيه شده است، فقط به برخى از جملات مورد نظر در اين موضوع و محور استشهاد مى‏كنيم. سخنانى كه گوياى عدم درك آنها از بسيارى جملات امام و ساير شخصيت‏هاى انقلابى ايران است. وقتى امام در پيامى يا سخنانى مى‏گويد ارشاد اين ملت از جانب خالق صورت مى‏گيرد. گزارشگر چنين مى‏نويسد: "آنها (غرض ايرانى‏ها و انقلابيون) واقعياتى را مى‏سازند كه به اندازه‏اى براى ما دور از ذهن است كه نمى‏توانيم منظور از ارشاد از جانب خالق چيست" (8)
همان خبرنگار به قم سفر مى‏كند براى تهيه خبر، زيرا قم آن روز بعنوان يكى از خبرسازترين كانون‏ها مطرح بود. در مراسمى مذهبى شركت مى‏كند و شديدا از اين جملات حاضران متعجب مى‏شود كه "هزاران نفر از مردم سر بر آسمان برداشته مى‏گفتند"خدايا، بر ما رحمت كن و درهاى بهشت را به روى ما بگشا" در جايى ديگر از همان گزارش مى‏گويد "اين دنيا با دنياى ما تفاوت بسيار دارد". (9)
آخرين جمله‏اى كه از سخنان آقاى براولارس انتخاب مى‏كنيم اينست كه از همان آغاز انقلاب اسلامى يعنى حدود بيست‏سال قبل، ايشان به صدور انقلاب اسلامى ايران بطور غيرمستقيم اقرار كرده است. جاى شگفتى است كه اينك برخى از دگرانديشان تازه از خواب برخاسته در اين واقعيت "اظهر من الشمس" آنهم پس از 20 سال ترديد مى‏كنند. البته براى آنان كه سخنان مرحوم بازرگان را در همان روزها كه بحث صدور انقلاب بود در ياد دارند، تعبيرى قريب به اين مضمون را گفت كه "انقلاب مگر نخود لوبياست كه صادر شود" امروز نبايد از برخى شيطنت كارى‏هاى بعضى دگرانديشان متعجب شوند. تازه آقايان در ميان دفاتر و يادداشتهايشان يا روزنامه‏هاى آن روز گشته و دنبال كرده‏اند، و يا به حافظه خود اگر از كار نيفتاده باشد مراجعه كرده‏اند و از آقاى بازرگان سرمشق گرفته‏اند. آنهم در حالى كه در اثر انقلاب اسلامى اينك دنيا متفكر شده است، بيدار شده است و چونان اقيانوسى خروشان از هر گوشه عالم نداى حق‏طلبى ملت ايران به گوش مى‏رسد و صد افسوس كه پيرى كار دست آدم مى‏دهد، هم اندكى ضعف ديده در پى دارد و هم اندكى مشكل شنوايى كه تششع انوار انقلاب را در آنسوى عالم بوضوح ببيند و طنين انقلاب اسلامى را از زبان نسل انتفاضه و رنگين‏پوستان امريكا و گرسنگان افريقا و قلب بوسنى و هرزگوين و افغانستان و شوروى و اروپا و ساير ممالك جهان بشنوند.
جمله نسبتا عميق و منصفانه آقاى براولارس كه الحق از برخى افراد ايرانى كه چند سالى را هم در مسئوليت اجرايى انقلاب بوده‏اند واقع‏بينانه‏تر است آنهم در حالى كه از اين سخنان دقيقا 20 سال مى‏گذرد اينست كه:
"يك ندا از مسجد دنيا را تكان مى‏دهد، شهر مقدس قم در ايران مسجد اعظم كه آدمهاى بى‏ايمان حق ورود بدانجا را ندارند، در نورآبى و طلايى كه از نظر مسلمانان اين كشور مظهر مقدسى بشمار مى‏رود، مى‏درخشد. اين محل پرستشگاه بزرگ و همچنين يكى از مراكز بزرگ قدرت در جهان است. در اين محل تصميى اتخاذ مى‏شود كه در نتيجه آن دنيا و همچنين كشور كوچك سوئد تكان مى‏خورد، يكى از چهار شريان حياتى نفت جهان از اين نقطه كنترل مى‏شود" (10)
بى ترديد هنوز هم براى جهان غرب برخى از ابعاد شخصيتى امام ناشناخته مانده است. البته غرب حداقل به دو جهت‏سعى داشت‏شناخت دقيق، كامل و جامعى از امام بدست آوردنخست اينكه بتواند در همان ابتداى انقلاب در كنترل و تنگنا قرار دادن يا دور زدن امام آگاهانه عمل كند; ديگر اينكه با شناخت امام ، اگر در آينده به چنين افرادى در جهان اسلام با شرايطى مشابه امام برخورد كرد، بتواند موضعگيرى كارآمدى داشته باشد، به همين جهات و دلايل ديگر ازهر شخص و موقعيت و مناسبت درصدد بود كه به اطلاعات بيشترى پيرامون امام دست‏يابد. در ابتدا، دولت امريكا سعى داشت دنبال افرادى بگردد كه يا روى امام نفوذ داشته باشند يا حداقل امام آنها را به حضور بپذيرد تا از اين طريق بتواند اخبارى بدست آورد، چون در طول تاريخ تا آن زمان با چنين شخصيتى روبرو نشده بودند. در 13 بهمن 1357 توسط خبرگزارى آسوشتيدپرس خبرى به سراسر جهان مخابره شد كه اگر چه منابع خبرى شخصى ايرانى است اما در شناخت‏يكى ديگر از ابعاد شخصيتى امام و شيوه‏هاى مبارزه ايشان آنها را يارى مى‏داد. پس از مخابره اين گزارش دريافتند كه، حتى نزديكترين پيروان و همراهان حضرت امام چه آنانكه از آغاز نهضت پيرو و همراه ايشان بوده‏اند و چه آنانكه در برهه‏اى از تاريخ انقلاب تحت‏شرايطى خاص در شطرنج مديريت كشور بكار گماشته شده بودند و از نظر خارجيان حتى از نزديكان امام هم معرفى مى‏شدند (مثل مرحوم بازرگان) از تصميمهاى آينده و سياست و شيوه‏هاى خاص امام براى آينده نهضت كاملا بى‏خبر بودند. بواقع هيچكدام از ياران امام از روند تصميم‏گيريهاى مهم و آتى امام پيرامون مسائل و جريانهايى كه پيش مى‏آمد مطلع نبودند. مثلا مرحوم بازرگان حتى از تصميم مهم امام در تشكيل "شوراى انقلاب اسلامى "هنگامى كه در پاريس بود، خبر نداشت.
مرحوم بازرگان در پاسخ سؤال خبرگزارى آسوشتيدپرس در 13بهمن 1357 چنين اظهار مى‏دارد:
"تصميم آيت الله در تشكيل شوراى انقلابى - اسلامى، كه در پاريس اتخاذ شده حتى براى نزديكترين پيروان او نيز موجبات تعجب را فراهم كرده است. " (11)
برخى ممكن است در اين سخن آقاى بازرگان ترديد كنند و خلاف اين بينديشند، يكى از موثقترين منابع در نهضت اسلامى ايران وجود يادگار امام مرحوم حاج احمد آقاست، كه در سخنانى در تاريخ دوازدهم بهمن ماه 1371 در تبيين ديپلماسى و نيز در توضيح برخى تصميم‏گيرى مهم و حساس و انقلابى امام خمينى شواهدى را يادآور مى‏شود.
"در به هم زدن اين ساختار امام قبل از اين كه دولت موقت‏بجنبد دستور قطع رابطه با مصر را صادر كردند. بدون مشورت با احدى حكم اعدام سلمان رشدى مرتد را صادر نمودند، بدون توجه به مسائل سياسى و روابط ديپلماتيك به وزارت امور خارجه دستور مى‏دهند تمام سفراى جمهورى اسلامى ايران در كشورهاى عضو بازار مشترك اروپا را فرا بخوانند. بدون درنگ دستور انهدام كتابفروشيها و ناشرين كتاب موهن آيات شيطانى را در سراسر جهان صادر مى‏كنند. بدون معطلى دستور اعدام ناشرين را صادر كردند. دنياى استكبار هميشه دنبال مواضع امام (س) دوان بود و امام هرگونه كه مى‏خواستند آنها را تحقير مى‏كردند مواضع سازش ناپذير و پرصلابت امام در مسئله سلمان رشدى كار را به آنجا كشاند كه بوش رئيس جمهور امريكا براى اولين بار به مسلمانان امريكا به مناسبت عيد فطر تبريك گفت. "تاچر" از مسلمانان انگليسى به خوبى ياد كرد و على‏الظاهر با آنان اعلام همدردى نمود سياستبازان غربى يكى پس از ديگرى سفراى خود را با ذلت‏به تهران فرستادند و عذرخواهى كردند. سران كشورهاى اسلامى ناچارا اين موضوع را محكوم كردند و حكم ارتداد رشدى در نزد افكار عمومى تثبيت‏شد. " (12)
اينك كه پس از سالها به شيوه‏هاى مبارزاتى و تصميم‏گيريهاى مهم امام مى‏انديشيم بايد اقرار كنيم كه امام از ايمان و يقينى برخوردار بود كه ديگران با آن هزاران كيلومتر و منزل فاصله داشتند، معمولا در اين مواقع افرادى كه اندك ضعف و ترديدى در اتخاذ تصميم دارند لازم مى‏دانند در هر موردى چند نفر را گردآورند و موضوعى را به بحث‏بگذارند اما امام كه از ابتداى نهضت هرگز كوچكترين ترديدى بخود راه نداده است چه لزومى داشت‏براى يقين شوراى انقلاب، يا موارد ديگر منتظر بماند تا هياتى از ايران بروند و با آنها مشورت كند. از جمله مسائلى كه مى‏توان پيرامون شخصيت امام از منظر خارجيان يادآور شد اينست كه متاسفانه بسيارى از گزارشگران، خبرگزاريها، ارباب جرايد و مطبوعات در حلقه‏اى متصل به يكديگر وابسته به شبكه جهانى صهيونيزم و اردوگاه تبليغى غربند. جاى ترديد نيست اگر مدعى شويم بسيارى از عوامل خبرى شبكه‏هاى خبرى و راديو تلويزيونى دنيا بويژه جهان غرب از عوامل جاسوسى و اطلاعاتى كشورهايند به همين دليل و با وجود سيطره و پوشش عظيم خبرى و ماهواره‏اى كه بر جهان اطلاعات و اخبار دارند همواره معرفى شخصيت واقعى امام و بيان ابعاد گوناگون آن عزيز، براى ايرانيان مسلمانى كه از نزديك و بدون تحريف آنرا ديده و شناخته‏اند مهم بوده است. اين بماند كه عوامل استكبار براى تضعيف و تخريب آن وجود نازنين چه خرجهاو طرحها و توطئه‏ها و دسيسه‏ها كه نچيدند; اما از آنجا كه خداوند اراده كرد بود يكى از اوليايش را در روزى زمين يارى دهد تا دينش را تقويت كند، بسيارى از آن توطئه‏ها و نقشه‏ها مؤثر نيفتاد و خورشيد وجود امام همواره در دل و جان عاشقان انقلاب اسلامى مى‏درخشيد. از ميان صدها هزار مورد گزارشهاى كذب و غيرواقع و تحليلهاى نادرست و تحريف يافته گاهى بر سلسبيل استثناء به مواردى برمى‏خوريم كه جاى شگفتى دارد. از آنجمله در ماهنامه شاهد شماره 184 پانزدهم تير 1368 گزارشى را به نقل از خبرگزارى آسوشيتدپرس در معرفى امام مى‏خوانيم، جاى شكرش باقى است كه براى لحظه‏اى بر سر عقل بيايند و تعاريفى واقعى از آن رهبر الهى را بزبان آوردند يا با قلم ثبت كنند: آنچه مى‏توان از آن جملات استخراج و تفكيك كرد بقرار زير است:
1- آيت الله خمينى جهان را تكان داد.
2- آيت الله خمينى فردى بود با چهره‏اى مصمم و پولادين.
3 - آيت الله خمينى راهنماى مطلق ايران بشمار مى‏رفت.
4- آيت الله خمينى در برخورد با مخالفين به گونه‏اى رفتار مى‏كرد كه گويا آنها در مقابل ايشان فاقد قدرت هستند.
5 - امام خمينى هرگزسازش نمى‏كرد.
6 - در چهره او (امام خمينى) هيچ نشانى از ترديد و آشفتگى درونى ديده نمى‏شد.
7 - در تمامى دوران ملتهب انقلاب ايران پيام او (امام خمينى) ساده باقى ماند " شاه بايد برود. "
8- هيچكدام از پيشنهادهاى متعدد سازش در اين زمينه بجايى نرسيد.
اگر چه بحث تاثير ايران بر كشورها و ملتهاى ديگر بميزانى روشن است كه منكرين آن به منكرين خورشيد مى‏مانند، اما از همه مناطق و سرزمين‏ها بيشتر بايد نفوذ و تجلى انقلاب اسلامى را در كشورهاى مسلمان و از آن ميان در سرزمين فلسطين جويا شد. وقتى صهيونيزم از يك طرف ايران را در راس مخالفان خود قرار داده است و امريكاى جهانخوار هم رسما اعتبارى را براى مقابله با انقلاب اسلامى ايران و بنيادگرايى اسلامى و دولت و كشور ايران اختصاص مى‏دهد آيا براى كسى جاى اندك ترديدى باقى مى‏ماند كه آنها از خطر گسترش انقلاب اسلامى در سرزمين‏هاى اشغالى شديدا بوحشت افتاده‏اند. البته امريكا از خطر ديگرى نيز خوف دارد و آن گرايش شديد رنگين پوستان خود امريكا به اسلام است. در آنصورت ديگر نمى‏تواند بگويد اين‏ها خارجى‏اند، بيگانه‏اند و تعابيرى از اين قبيل. امريكا جغرافياى جهان را در مقابل چشم دارد و مى‏داند كه اگر دو سه كشور ديگر از كشورهاى منطقه دنبال حكومتى از نوع ايران باشند يا به تفكرى از نوع تفكر و تلقى امام خمينى از اسلام روى آورند در آن صورت نه تنها براى اسرائيل غاصب كه حتى براى حضور نظامى امريكا هم در منطقه پايگاهى نخواهد ماند. راستى عراق تاوان چندين موشكى را كه به اسرائيل زده است هنوز پس داده است؟ امريكا بخوبى از آتش كينه‏اى كه در سينه همه مسلمانان جهان عليه اسرائيل نهفته است و هر لحظه ممكن است‏شعله‏ور شود با خبر است. كمينه دلمشغولى امريكا از قبل انقلاب اسلامى و صدور افكار انقلابى حضرت امام از دست دادن پايگاههاى مهمى است كه در منطقه دارد و پيشانيش سقوط و محو اسرائيل است; زير پاى فرزندان آزاد شده فلسطين، لبنان و ساير عاشقانى كه آزادسازى قدس را در راس آرزوهاى خود دارند.
براى شناخت‏بهتر تاثير انقلاب اسلامى ايران و انديشه‏ها و افكار انقلابى و بلند امام خمينى حتى بيان روستائيان لبنانى و بيدارى كه از اين تاثير حاصل آمده است‏به گزارش و تحليل هفته نامه انگليسى ابزوور دقت كنيد:
". . . دو رويداد بزرگ سياسى كه در زمان ما رخ داده است‏بى‏چون و چرا متعلق به شيعيان است، يكى از رويدادها، پيروزى انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت طرفدار غرب شاه بود ديگرى تسليم اسرائيل در لبنان است.
. . . روستاييان مسلمان لبنانى كه شور دينى‏شان برانگيخته شده، و از امام خمينى الهام مى‏گيرند، زخمهايى به اسرائيل وارد ساختند كه هيچ نيروى ديگر ظرف چهل سال اخير وارد نساخته بود. " (13)
همانگونه كه قبلا اشاره شد اگر فقط نظريات رهبران، انقلابيون و مجاهدان بزرگ فلسطينى را پيرامون تاثير اسلامى بر انقلاب مردم فلسطين گردآورى كنيم چندين جلد كتاب خواهد شد تا چه رسد كه آنها را بشكافيم و اندكى در ترازوى نقد و تحليل بگذاريم.
يكى از انديشمندانى كه وجودى گرم از ارادت امام و انقلاب اسلامى دارد دكتر فتحى ابراهيم است كه از موضع سخنگوى جهاد اسلامى فلسطين به گسترش انقلاب اسلامى در فلسطين و لبنان پرداخته و در اين موضوع به تفصيل سخن رانده است. قبل از آنكه عين سخنان ايشان را بياوريم مهمترين مدخلها و موضوعات كليدى و پيامهايى را كه از سخنان دردمندانه و از سر سوز ايشان مى‏توان استخراج و تفكيك كرد به قرار زير برمى‏شماريم:
1- هيچ انقلابى به اندازه انقلاب امام خمينى (رحمه الله عليه) نتوانسته است ملت فلسطين را به هيجان آورد.
2- انقلاب اسلامى ايران اين باور فلسطينيان را تغيير داده است كه شكست دادن يهوديان امكان‏پذير است.
3- انقلاب اسلامى ايران به فلسطينان ياد داد همانگونه كه شاه با رهبرى امام و عزم ملى به زباله دانى تاريخ افكنده شد پس مى‏توان شيطان بزرگى چون امريكا و اسرائيل را نيز شكست داد و شرشان را از سر منطقه كوتاه كرد.
4- انقلاب اسلامى به ما ياد داد كه با الهام از دين اسلام، معجزه امرى ست‏يافتنى است.
5- ملت مجاهد فلسطين به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ايران به ديده تقدير و احترام مى‏نگرند.
6- ملت فلسطين امام خمينى را از رهبران ماندگار و جاويدان امت و تاريخ اسلام مى‏دانند.
7- امام خمينى براى فلسطينيان بمثابه چراغ اميدى براى مبارزه با مستكبرين بوده است.
8- در طول دو سال از عمر انتفاضه هيچ مساله‏اى به اندازه رحلت‏حضرت امام خمينى ملت فلسطين را متاثر و غمگين نكرده است.
9- ما تصاوير ايشان (حضرت امام خمينى) را مخفيانه به داخل سرزمين فلسطين مى‏برديم و مساجد و منازلمان را با عكس امام تزيين مى‏كرديم.
10- هيچ سلولى كه در آن جوانان متعهد و مجاهد فلسطينى باشند پيدا نمى‏كنيد، مگر آنكه تصاويرى از حضرت امام توسط فرزندان فلسطين بر دروديوارهايش الصاق شده باشد.
11- در زندانهاى اسرائيل عكس امام به مجاهدان، روحيه مى‏بخشد، اسرائيليها نمى‏توانستند ما را از الصاق عكس‏هاى حضرت امام منع كنند و اگر عكس را برمى‏داشتند عكس ديگرى در جاى آن آويزان مى‏كرديم.
12- دژخيمان صهيونيسم ابتدا بى‏حرمتى مى‏كردند و عكس‏ها را پاره مى‏كردند ولى در اثر واكنش خشم آلود مردم ما متوجه شدند كه اين كار نتيجه عكس دارد.
13- دژخيمان صهيونيزم متوجه شده‏اند كه اينك عكس امام در قلب يكايك فلسطينى‏ها نقش بسته است و الان پس از مشاهده پايدارى فلسطينيها و اصرار آنان براى حفظ و نگهدارى عكس امام، اين امر را ناديده مى‏گيرند.
راستى اين عبارتها و كلمات از سر تعارف و تمجيد صرف است؟ اين كلمات كه درك آنها و ميزان تاثير آنها تن آدمى را مى‏لرزاند از چه چيز خبر مى‏دهد؟ اين سخنان در حالت‏شاعرانه گفته شده است‏يا از سرشوق و شور و علاقه. اين سخنان مبارزى است كه خود طعم تلخ زندان و شكنجه دژخيمان صهيونيزم را درك كرده و با رگ و پوست و تا استخوان وحشيگريهاى آنان را احساس كرده است. اين سخنان خود كتابى روشن از بيدارى است، گنجينه گرانبهاى خاطرات مبارزى است كه در لحظه لحظه عمر امام خمينى را در كنار داشته است. تصويرش را بر لوح جان حك كرده است. اين سخنان برآمده از احساس صرف جوانى نيست كه صرفا از سر جوانى بزبان آورده باشد. تازه اگر جوانى از شدت عشق امام خمينى به مرحله‏اى برسد كه بگويد ما عكس و چهره امام خمينى را در قلبمان جاى داده‏ايم خود گوياى نهايت رشد و بلوغ سياسى - مبارزاتى است. همين شدت عشق و علاقه به امام و انقلاب اسلامى است كه اسرائيل را دچار مشكل كرده است. همين مهرورزى است كه پشتوانه استمرار مبارزه فلسطينى‏ها و لبنانى‏ها با دست‏خالى در برابر اسرائيل غاصب است. همين محبت الهى است كه بى‏ترديد از جانب خداوند نسبت‏به امام در دل آنها افكنده شده است، محبتى كه در دل كودكان خردسال انتفاضه هم جاى گرفته است.
حديث انقلاب اسلامى و نفوذ معنوى حضرت امام را از هر زبان كه بشنويم نامكرر است. غير از آنكه حضرت امام در روح و جان مسلمانان حيات تازه‏اى دميد كه به مسلمانى خويش ببالند به مسلمانان نيز جراتى داد تا از اسلام حرف بزنند و زمينه‏اى را حاصل آورد كه آن ذهنيت از اسلام كه قبل از امام و انقلاب هم بود عينيت‏يابد. يكى از انديشمندانى كه به بررسى اسلام و امام پرداخته آقاى سيد صدرالدين از كشور الجزاير است. از جمله نكات مهمى كه از مصاحبه ايشان مى‏توان يادآور شد و بگونه‏اى تصوير و چهره منور امام و انعكاس انقلاب اسلامى را در آن ديد عناوين، سرفصلها و محورهاى زير است.
1- اگر قرار باشد مردمى را كه قبل و بعد از امام زندگى مى‏كردند از بعد اسلامى و مسلمانى مقايسه كنيم نتيجه مى‏گيريم كه مردم قبل از امام خمينى، مسلمان بودند ولى بعد از ايشان بود كه به اسلام واقعى عمل كردند.
2- امام خمينى بود كه توانست اسلام ناب محمدى را از اسلام امريكايى متمايز كند.
3 - امام خمينى به مسلمانان قدرت داد كه بتوانند تواناييهايشان را بشناسد و بروز دهند.
4- امام خمينى از ميان مردم برخاست و به ما توكل و اتكاء بخداوند را در عمل ياد داد.
5- ساده‏زيستى زندگى امام خمينى بواقع زندگى و چهره رسول الله (ص) را به مسلمانان ياد داد.
6- امام خمينى بلحاظ معنوى و تقديس براى مسلمانان رهبرى عزيز بود كه در سوگندهايشان به امام سوگند مى‏خورند.
7- غير ممكن است مسلمانى حق جو باشد ولى در خانه و قلبش امام خمينى حاضر نباشد.
8- امام خمينى سرآغاز عصر و فصلى جديد در حيات اسلام و مسلمانان است، شخصيتى كه افقهاى نوينى از اسلام را به مردم نشان داد.
9- با جرات مى‏توان ادعا كرد كه تمام حركتهايى كه در كشورهاى اسلامى، خواه الجزاير، خواه مصر، و يا در امريكا و اروپا انجام مى‏شود به سبب نفوذ امام خمينى و انقلاب اسلامى است.
10- به واسطه وجود امام خمينى و انقلاب اسلامى بايد گفت پس از دهه 1980 ديدگاههاى مسلمانان بسيار به هم نزديك‏تر شده است.
11- براى افرادى كه مسلمان نيستند، خواه مسيحى باشند يا داراى هر دين ديگر باشند و حتى آنان كه اساسا به خدا معتقد نيستند بعد از انقلاب اسلامى و امام، فرصت پذيرش اسلام وجود دارد.
12- امام خمينى حتى به اعمال و تكاليف شرعى مسلمانان مثل حج روح و جان تازه‏اى بخشيد. (14)
راستى اگر موارد يازده گانه فوق را كه از خلاصه سخنان آقاى سيد صدرالدين ذيل عنوان شخصيت و نقش امام خمينى در جهان معاصر استخراج شده است نمونه كامل و بارزى از صدور انقلاب اسلامى ندانيم، پس چه بدانيم؟ از اين نمونه‏ها فراوانند. نكته قابل توجه اينست كه اين افراد شناخت عميق و دقيق را از انقلاب اسلامى از حضور چندين ساله در ايران فرا نگرفته‏اند بلكه با وجود امواج متعدد و متنوع ضد اسلامى رسانه‏هاى خبرى تبليغى غرب، با وجود جو مسموم غرب عليه امام و انقلاب اسلامى توانسته‏اند به اين حقايق دست‏يابند.
از جمله متفكران و انديشمندان مبارز ديگرى كه به تحليل انقلاب اسلامى و ترسيم چهره امام و انعكاس و گسترش انقلاب اسلامى در جهان معاصر پرداخته است آقاى راشد الغنوشى رهبر حركت اسلامى تونس است. ايشان گويا در جايگاه يك جامعه شناس سياسى قرار گرفته و ابعادى ديگر از امام و انقلاب اسلامى را شناسايى و كشف و بيان داشته است.
آقاى راشد الغنوشى معتقد است قرن حاضر به نوعى، اسير جاهليت مدرن و نوين است.
او معتقد است آنچه به استعمارگران تعلق دارد بنيانهاى "جاهلى" است. و انقلاب اسلامى اين بنيانهاى باطل را بهم زده است.
انقلاب اسلامى به احياء و احضار مفاهيم بلندى در زندگى مسلمانان و بشريت اقدام كرده است از آنجمله‏اند; روحيه خدايى "ربانى"، روحيه شهادت طلبى، مقاومت، جهاد.
بر خلاف انقلاب اسلامى جنبشهاى اسلامى ديگر، پيوسته درصدد رفع اختلاف‏نظر با قدرتهاى امپرياليستى برآمده‏اند، در حاليكه توانسته است‏سلطه همه جانبه استعمارگران را در سايه اتحاد و هماهنگى توده‏ها، درهم بكشند.
انقلاب اسلامى توانسته است تا حد زيادى از بحثهاى نظرى پا را فراتر بگذارد وعدالت اجتماعى را كه قبل از انقلاب جنبه تئوريك داشت‏به وادى عمل بكشاند.
البته آقاى الغنوش بسيار واقع بينانه با انقلاب برخورد مى‏كند و مى‏داند كه اين بركات و ثمرات به بهاى گزاف بدست آمده است. مى‏داند كه محاصره اقتصادى اولين حربه‏اى است كه متجاوزين و دشمنان انقلاب اسلامى و استكبار جهانى براى مقابله با انقلاب اسلامى بكار مى‏برد، و از اتفاق، خوب هم درك مى‏كند كه چون مسلمانان ايران از پشتوانه ايمان برخوردارند، رنج‏ها و كمبودها را بجان مى‏خرند تا از اهداف معنوى و بلند انقلابشان دفاع كنند.
آقاى الغنوشى در تحليل خود به نكته‏اى اشاره كرده است كه اگر چه بسيار عميق و ظريف است اما بايد گفت‏حداقل سى سال قبل از ايشان امام خمينى از آن خبر داده است.
آقاى الغنوشى امريكا و شوروى را از بعد مذهبى با يكديگر مقايسه مى‏كند و مى‏گويد: " شايد اين مسئله چندان تعجبى را بر نيانگيزد كه در ميان افراد برجسته مذهبى نيز اين عقيده رواج دارد كه در مقايسه بين امريكا و شوروى بهتر است كه امريكا را انتخاب كنيم، چرا كه امريكاييها حداقل "كتاب آسمانى" دارند! در انقلاب اسلامى ايران كسى اهميتى به روابط اجتماعات فوق يا كليسا يا غير آن نمى‏دهد. آنان بر اين اعتقادند كه امريكا و روسيه چه با خدا و چه بى‏خدا - جهان را از نظر تجاوز بين خود تقسيم كرده‏اند و ماهيتا با يكديگر فرق ندارند (15) ". اما بار ديگر آن كلام روشن و ماندگار امام را مرور كنيم كه در سالهايى بيان فرمود كه بسيارى از نسل امروزى بدنيا نيامده بودند و حتى بسيارى از مردان سياستمدار جهان فكر مى‏كردند واقعا امريكا و شوروى عميقا با يكديگر در تضادند و برخى كوته‏بينان و متاسفانه مسلمانان متحجر عالم اسلام هم، با همان توجيه ظاهرفريبى كه آقاى الغنوشى بدان اشاره كرده است آمريكا را بر شوروى ترجيح مى‏دادند، اينك از سر عبرت و معرفت اين جمله يا عبارت قصار امام را باز بخوانيم كه:
"تمام گرفتارى ما از امريكاست، تمام گرفتارى ما از اين اسرائيل است، اسرائيل هم از امريكاست" (16)
آقاى الغنوشى به مقايسه شعارهاى برخى حركتها و نهضت‏هاى اسلامى مى‏پردازد و بر نكته جالبى تاكيد مى‏ورزد مى‏گويد: شعار قرآنى حركت "سلفى" اين بود كه:
"به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد"
شعار "اخوان المسلمين" در زمان "سيد قطب" اين بود:
"آنانكه به خدا ايمان نياورده‏اند، گمراهانند. "
اما مهمترين شعار ايرانيان در انقلاب اسلامى اين است كه:
"بدرستيكه وعده داده‏ايم مستضعفين را وارث زمين گردانيم. "
انصاف بايد داد كه شعار انقلاب اسلامى براى حركت جهان اسلام بسيار كارسازتر است. فرق است‏بين اين كه كنارى بنشينى و بگويى حساب ما از حساب گمراهان جداست كه البته جداست، اما از اين شعار جوشش و كوشش و حركت و جنبش درنمى‏آيد. واقعا اين شعارها را وقتى در كنار اعلام مواضع صريح امام مى‏گذاريم كه در سى و هفت‏سال پيش تنها و يكتنه قيام كرد و چنين رسا با آواز بلند فرمود:
"من اكنون قلب خود را براى سر نيزه‏هاى مامورين شما حاضر كرده‏ام ولى براى قبول زورگويى‏ها و خضوع در مقابل جبارهاى شما حاضر نخواهم كرد" (17) يا از اين عبارت تكان دهنده و تاريخى امام كه فرمود: " خمينى را اگر بردار هم بزنند تفاهم نخواهد كرد". (18)
و اين كلام و فرياد تاريخى را كه بواقع به قلب استكبار جهانى زد، آن روزهايى كه كسى را جرات نبود به امريكايى‏ها چپ نگاه كند و حتى كوچكترين مخالفتى با عوامل امريكا در ايران ابراز دارد: "امروز سرو كار ما با اين خبيث‏هاست، با امريكاست، رئيس جمهور امريكا بداند، بداند اين معنا را كه منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما، امروز منفورترين افراد بشر است پيش ملت ما. . . " (19)
نكته ديگرى كه در سخنان و تحليلهاى آقاى الغنوشى قابل توجه است اينكه ايشان معتقد است‏برخى جنبشهاى اسلامى در مراحلى از حيات و تكامل خود از جانب روشنفكران مذهبى، ضربه‏هايى خورده است. دقيقا خطرى است كه در مواقعى انقلاب ما را تهديد مى‏كند، او معتقد است "وجود روشنفكران مذهبى پديده جديدى است، آنان در مدارس غربى، يعنى همان كسانى كه به سرزمينهاى اسلامى حمله مى‏برند تحصيل كرده‏اند و به همين دليل، عدم اعتماد و اطمينان نسبت‏به ايشان در بين توده‏هاى مردم وجود دارد (20) ". راستى مگر انقلاب ما در مرحله‏اى از روشنفكران مذهبى چون بنى‏صدر و نهضت آزادى و برخى طيفها و افراد ديگر چون قطب زاده و ديگران ضربه نخورده است؟ مگر نه اينكه اينان از گرد راه رسيدند و آگاهانه خود را در مراكز و سمتهاى حساس جا دادند و حتى به مدارج و مسئوليتهاى مهم كشورى هم رسيدند اما دقيقا بجهت همان سست اعتمادى و سست اعتقادى نسبت‏به اسلام و مردم و امام و انقلاب از پشت‏به انقلاب خنجر زدند. اين همان نكته مهم و اساسى است كه آقاى الغنوشى وجه مشترك بسيارى از نهضت‏هاى اسلامى مى‏داند. آقاى غنوشى جدايى دين از مذهب را به زمان كمال آتاتورك در عصر حاضر و در زمان بنى اميه در دوره‏هاى گذشته مى‏كشاند.
آقاى الغنوشى به مقايسه تشكيلات مستقل مذهبى بين شيعيان و اهل سنت مى‏پردازد و اتفاقا به نتايج‏بسيار خوب و حكمت‏آميزى دست مى‏يابد كه از بيان آن صرفا براى جلوگيرى از كوچكترين شائبه تفرقه، خوددارى ميشود.
بحث مهم و محورى ديگرى كه از رابطه امت و امام بين شيعيان منتج مى‏شود يكى اطاعت و پيروى مردم از علماى دينى است و ديگر آشنايى امام خمينى با زبان توده‏هاست. راستى اگر امام خمينى قرار بود هميشه از موضع فقيهى كه از جايگاه بالاى فقه سخن مى‏گويد، با مردم حرف مى‏زد، يا از موضع عارفى كه هفت‏شهر عشق را طى كرده و در قاق قله معرفت، همنشين عنقاى مقرب شده است، حرف مى‏زد يا از جايگاه فيلسوفى سخن مى‏راند كه بالاى منبر استدلال و براهين و قضاياى فلسفى نشسته باشد، مى‏توانست در بسيج توده‏هاى ميليونى و جهان اسلام تا آن حد موفق باشد؟ بى‏ترديد خير.
آقاى الغنوشى از متفكران و انديشمندانى است كه واقعا عميقانه انقلاب ما، محورها، اركان، فلسفه، اهداف و علل پيروزى و نقاط قوت، رموز سربلندى، جايگاه روحانيت و در راس همه محورها موضع و نقش بى‏نظير امام را در انقلاب اسلامى درك كرده است. از جمله موضوعات مهمى كه در تحليل و معرفى شخصيت‏حضرت امام بيان داشته است اينكه: " امام خمينى در پناه خشكاندن فرقه گرايى در جهان اسلام بود كه توانست‏ساير منابع غير شيعه را نيز در كنار خود داشته باشد. (21) " امام خمينى بيش از هر فرد ديگر به امت واحده اسلامى" مى‏انديشيد.
پايان سخن و مقاله را نقل قسمت پايانى سخنان آقاى الغنوشى قرار مى‏دهيم كه براى ساير كشورها و حركتها و جنبشهاى اسلامى درسهاى روشن و اصول بسيار هدايتگر و عبرت‏آموزى را به همراه دارد.
"اين انقلاب براى نخستين بار در تاريخ، عظيم‏ترين بخشهاى توده‏ها و مظلومترين آنان در تمامى طبقات و سرانجام تحصيل كرده‏ها را به سوى خود جلب كرد. در اينجا يادآورى نقش بسيار ارزنده زنان ايرانى در انقلاب قابل ذكر است. انقلاب ايران، اعتبار و آبروى خود و ايدئولوژى و نفوذ آن در عواطف، تمايلات و سنتهاى ارزشمند توده‏ها را بدان پايه كه پيش آمد، تا حد زيادى به جانبازى و قيام زنان در اين انقلاب مديون است، هيچكس به اندازه زنان توان و قدرت براى برانگيختن انقلاب با ابراز ويژه ايشان، يعنى احساس و نفوذ در روح را ندارد.
خلاصه كنيم:
انقلاب ايران يكى از موفقيتهاى عظيم در جهان معاصر اسلام است. حادثه‏اى تعيين كننده كه به عنوان بهترين نمونه در حركت جنبشهاى اسلامى معاصر باقى خواهد ماند. از نظر مسائل اجتماعى و سياسى و شيوه عمل، دقيقا به بنيانهاى اسلامى توجه شده و روش شيعى را كه مدتها وضع نامساعد و شرايط اسفبارى داشت‏به عنوان ابزار تحول اجتماعى به كار گرفته است.
انقلاب توانسته است مرزهاى ناسيوناليستى و فرقه‏گرايى را در هم كوبيده و در دل تمامى توده‏هاى تحت‏ستم و انسانيت‏شكنجه ديده نفوذ كند و در واقع، با پيروزى اين انقلاب، اسلام براى نخستين بار توانسته است‏به عنوان تئورى "انقلاب جهانى" مطرح گردد.
انقلاب ايران توده‏ها را آماده جهاد و شهادت، جانبازى و سازندگى كرد; بدان گونه كه تاريخ معاصر اسلام هرگز شاهد آن نبوده است. با انفجار قدرتهاى انباشته شده مردان، جوانان و توده‏هاى عادى و گمنام همان گروه‏هايى كه غريبان كمترين بها را به آنها مى‏دهند; همان گروه‏هايى كه هرگز در "مدرنيزه كردن غرب" شركت نداشته‏اند - انقلاب ايران به ثمر رسيد; با تكيه و تقوا و اخلاق ايشان بود كه امام خمينى و ياران و همراهان وى توانسته‏اند تمامى دشمنان انقلاب را از صحنه خارج سازند. امام خمينى و مردان "اجتهاد" كه در اطراف او بودند - مطهرى، طباطبايى، حسسين فضل‏الله توانسته‏اند ريشه فرقه گرايى را بخشكانند و به بنيانهاى اساسى انقلاب قوام و عمق ببخشند. آنان چنين حركتى را با اعتقاد به امدادها و الهامات الهى آغاز كردند و سعى كردند ساير منابع غير از شيعه را نيز در كنار خود داشته باشند; اين ديدگاه نقطه عطفى در انقلاب ايران است كه مى‏بايست‏بر آن تكيه كرده و آن را تقويت كرد. آنها همچنين توانسته‏اند انقلاب را در مقابل گروه‏هايى كه در زمان شاه در ميان طبقات تحصيل كرده و تحت تاثير ارزشهاى غربى تشكيل شده بودند از جمله، مجاهدين خلق، ملى گراها، كمونيستها، ليبرالهاى اسلامى و چپيها، حفظ كنند. آنها همچنين در احاطه بر ارتش، از طريق ايجاد نهادهاى مناسب و به كارگيرى ميليونها جوان آموزش ديده و اعضاى كميته انقلاب كه به راستى مهمترين عامل مقاومت عليه ضد انقلابيون هستند، موفقيت كامل بدست آورند و اين كار تا زمانى كه پايه‏هاى انقلاب قوام و استحكام اساسى بيابد، ادامه خواهد داشت.
آنها توانستند نقشه‏ها و توطئه‏هاى جهانى بى‏شمارى را كه در جهت‏سركوب انقلاب طرح مى‏شد در نطفه خفه كنند. از اين جنبه شايد بتوان گفت ايران به معجزه‏اى دست‏يافت كه در تاريخ معاصر اسلام بى‏نظير است و آن ايجاد جبهه داخلى خودكفا و جبهه متعدد خارجى و قدرت و توانمندى شكوهمند در هر دو جبهه مى‏باشد. چه كسى مى‏تواند انقلابى را كه اينگونه توانمند بر روى پاى خود ايستاده و نقطه اميدى براى مسلمانان جهان گرديده و خشم و دشمنى غرب را به جان خريده است، انكار نمايد؟ امام خمينى و خط او، توانسته است پس از قرنها، شيعه را به تاريخ اسلام بازگرداند; او توانست اين كار را با زنده كردن فلسفه "غيبت امام" در قالب فقيه و ولايت فقيه به انجام برساند. آيا او توان اين را خواهد داشت كه تاريخ دردناك و اسفبار شيعه را از زير بار اختلاف بر سر چهار خليفه اول نيز برهاند؟ واقعيت اين است كه رهبران جهان سنت و علماى سنى واقعا پيشرفتها و موفقيتهاى چشمگيرى را كه اينك در ايران روى داده است درك مى‏كنند و اعتقاد دارند كه مذهب شيعه و جنبه‏هاى علمى سياسى آن به خوبى اجرا شده است. علماى سنى چنانچه تاريخ اسفبار اسلام را در طى قرون تاريك به خوبى بررسى كنند، و به جاى جدل سياسى، به مباحثات آرام و مستدل علمى رو بياورند و باز هم سعى كنند تعصبات فرقه‏اى را كنار بگذارند، به درك صحيح‏ترى از نظرات امام خمينى خواهند رسيد.
اين تبادل افكار و مباحثات عالمانه مى‏تواند، در صورتيكه مبناى آنها قرآن و سنت‏باشد و از هر نوع جدال كلامى و يا تلاش براى سلطه فرقه‏اى ديگر جلوگيرى به عمل آيد و، به عبارت ساده‏تر تمامى تلاش بر مبناى بحث در بنيانهاى قرآنى و اتحاد امت اسلام جهت تحقق رهبرى جهان انسانى، توسط اسلام باشد، جنبه تحقق بخود گيرد.
چنانچه تلاشهاى پراكنده روشنفكران اسلامى در طى تاريخ مورد مطالعه قرار گرفته و به ويژه سعى شود اختلافات طولانى بين دو فرقه اصلى به كنارى نهاده، و شالوده بناى مكتب نوينى كه محمد عبده، حسن البناء، سيد قطب ابوزهره، خمينى، مطهرى و فضل الله آغاز كردند ريخته شود، آنچه ما بدان"صحوه" (بيدارى) مى‏گوييم تحقق خواهد پذيرفت، و اگر به نوعى اين هدف محقق نشود با درگذشت فرزندان و پسران اين مكتب، پايان " امت" نيز در آتش اختلافات فرقه‏اى فرا خواهد رسيد. اينك در ايران تلاشى بين پيروان "تجديد" و محافظه كاران مخالف "تجديد" در جريان است. يكى از مشخصه‏هاى حركت "تجديد" در ميان طبقات انقلابى ايران، ذهن باز و روشن جهت تشخيص معناى حقيقى "امت" و ميراث فرهنگى انسانى و در نظر گرفتن مشكلات جهان اسلام در مقياس وسيع به جاى تكيه بر شيعه مى‏باشد; در جهت مخالف، محافظه‏كاران تلاش مى‏كنند كه انقلاب اسلامى را به سوى تمايلات صرفا شيعى كشانده و در همين چهارچوب محدود نمايند.
آيا روزى را خواهيم ديد كه تمامى امت، با تماى فرقه‏ها و شعب خود روشى معتدل و منطقى و بر حق را پيش گيرند؟ البته اسلام در جهان آينده مكتب و فرقه‏هاى فكرى گوناگونى را خواهد ديد. آنچه ما آرزو مى‏كنيم و مى‏خواهيم كه انجام دهيم تعميم روحيه تحمل و صبر "سلفى "است كه باعث مى‏شود تعلق خاطر به "امت واحد" بيش از علاقه به فرقه‏اى خاص در ذهن يك مسلمان قدرت بگيرد، و تمامى تلاش ما تفهيم اين ارزش است كه برادرى مباحثه و وفادارى در ميان امت اسلامى ارتباط بين فرزندان اسلام را استحكام مى‏بخشد. جاى كوچكترين ترديدى نيست كه اگر ملت اسلام در جهاد عليه متجاوزين و ستمگران، عليه صهيونيسم و حاميان قدرتمند عوامل سرسپرده آن در منطقه بپاخيزند، در گرماى صحنه نبرد، ترديدها و دودليها ذوب مى‏شود و ابرهاى تاريك تاريخ از روى چهره اصيل اسلام بر كنار مى‏روند; اگر چنين شود خورشيد برادرى و برابرى اسلامى درخشيدن خواهد گرفت. پس بياييد "حكومت علماء" را برگزينيم و پتك رعدآساى نبرد آزاديبخش فلسطين را بر فرق جهانخواران بكوبيم و دومين " حكومت جهانى اسلامى" را بر پا داريم. " (22)
پى‏نوشتها:
1. روزنامه رسالت‏شماره 265 سال 1373.
2. روزنامه كيهان سال 1359. انشاگرى دانشجويان مسلمان پيرو خط امام 3) - مجله پيام انقلاب، شماره 413. سال 1364
4. همان منبع.
5. همان منبع.
6. روزنامه السياست، كويت‏شماره‏80. دسامبر 1981 ميلادى
7. خبرگزارى آسوشيتدپرس. بهمن 1357 روزنامه اطلاعات سال 1369
8. مقالات وزارت ارشاد اسلامى، نقل از خبرگزارى سوئد. سال 1979 ميلادى
9. همان منبع.
10. همان منبع.
11. روزنامه اطلاعات سال مهرماه 1369.
12. مجموعه آثار يادگار امام. جلد دوم. ناشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى، بهار 1375. چاپ اول.
13. اطلاعات هفتگى، شماره 2327.
14. فصلنامه حضور، شماره‏2 (تابستان 1374) .
15. ماهنامه شاهد شماره 131 - ارديبهشت‏سال 1366.
16. صحيفه نور جلد اول
17. صحيفه نور جلد اول صفحه 40.
18. همان منبع ص 65.
19. صحيفه نور جلد اول صفحه 105.
20. ماهنامه شاهد شماره 131 ارديبهشت‏سال 1366.
21. همان منبع.
22. همان منبع.

سـود و زيـان آزادى بـراى انقلاب اسلامـى
نویسنده فرزند ایران در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 |

يكـى از اصـول بسيار دقيق و مهم انقلاب اسلامى، آزادى است. آزادى مفهومـى گستـرده دارد كه اگـر درست

شكـافته نشــود، نه تنها از چارچـوب مذهب فراتـر مـى رود، بلكه به ويرانـى كشـور و نظام نيز مى انجامد. بايد ديد مقصـود از آزادى كه يكى از آرمان هاى امام و امت بـوده است چيست؟ و محـدوده آن چقـدر است ؟ آزادى در محـدده سخنان معصـوميـن، بـا آزادى به معناى روز فـرق مـى كنـد. أمه و پيشـوايان ـ عليهم سلام الله ـ آزادمرد به كسـى مـى گـويند كه خـود را از قيد و بنـد گناهان رها سازد و تنها بر خدا توكل كند و جز ((الله)) معبـود ديگرى را براى خويـش نپسندد و به بندگى او بسنده كند. آزادمرد كسـى است كه نه خـوف از دوزخ و نه طمع در بهشت او را به عبادت وامـى دارد، بلكه فقط چـون خدا را شـايسته عبـادت مـى دانـد، پـرستـش مـى كند.

مـا آزادى را در مـحدوده پـرستـش خـدا مـى پذيريم و آزادى را در چارچوب قانون قرآن قبول داريـم. ما با آزادىهاى وارداتـى كه از غـرب مىآيد و جـوانان ما را به سـوى الگوهاى غربى فرامى خواند و از پرستـش خدا دور مى كند، مخالفيـم.

اگر خـداوند انسان ها را آزاد آفريده، به ايـن معنـى نيست كه هر كـس هرچه مى خواهد بگويد و هرچه مى خـواهد بنويسد، هرچند مردم را به بـردگى و بنـدگـى غير خـدا وادارد. آزادى در اسلام مطلق نيست بلكه محـدود است. نخـواندن و پخـش نكردن و ترويج ننمـودن ((كتب ضاله)) و نـوشته هاى گمراه كننده جزء مبانى فقه اسلام و در ضميـم قانـون قرآن است. مگر مى شـود بى بندو بارى را آزادى تلقى كرد؟ و مگر مـى شـود قلـم هاى مسمـوم و زهرآگيـن را آزاد گذاشت؟! اشتباه بزرگى است كه برخـى انديشمندان اسلامى مى كنند كه بايد هر كـس در هر چه مى نويسد و پخش مى كند، آزاد باشد، هرچند مطالبـش، مردم را از اسلام، قرآن و نظام روىگردان كند. تـوطئه كردن و نظام اسلامـى را بـرانـداختـن تنها به هجـوم مسلحانه نيست، بلكه قطعا تهاجـم فرهنگـى، شديدتر، كـوبنده تر و خطرناك تر از هر نـوع تهاجمى است.

امـام و رهبـر بزرگ انقلاب رحمه الله عليه، همـواره بـا قلــم و بيان، از خطر فزون از حد قلـم هاى مسمـوم، هشدار داده و مردم را بـرحذر داشته است. نبايـد در مقابل ((نص))، اجتهاد كنيـم و بـا آزادسازى انگشت و زبان، سخنان امام را تخطئه كـرده و زير سـوال ببريم.

قطعا يكـى از اصـول مسلمه انقلاب و نظام اسلامـى آزادى است ولــى اسلام مـاننـد غرب نيست كه آزادى را به طـور مطلق بپذيـرد كه آن ديگر آزادى نيست، بلكه بـى بنـد و بارى و لجام گسيختگـى و اشاعه فحشا است و اشـاعه فحشـا و منكـرات تنها به صـورت فيزيكـى محقق نمـى شـود، بلكه بالاترين منكر و خطرناك تريـن فحش، فحشاى زبان و قلـم است. اصلا آن چه انسـان را به بهشت يا به جهنـم وامـى دارد، بيـش از هـرچيز زبان او است كه در روايات بسيار زيادى، انسان ها را از لجام گسيختگى زبانش برحذر داشته و ثمره بدسخن گفتـن و بد نوشتـن را جهنم دانسته است. و اين چنيـن نيست كه برخى فكر كنند اگر زبان شخص او را به جهنـم وامى دارد، چه ربطى به جامعه دارد!

قطعا خطر زبان و قلـم براى جامعه بيـش تر است تابـراى فرد و اصلا در صـورتـى زبان، انسان را به خطر مى اندازد و به دوزخ مـى افكند كه در پى تحميل غلطهاى خـود بر جامعه باشد وگرنه صرف داشتـن يك ايـده و يا يك انديشه غلط، خطرى را بـر جامعه تحميل نمـى كنـد و انسـان را به بـدبختـى و شقـاوت شـايـد نكشـاند.

اشاعه فحشا و پخـش نمـودن سخنان تـوطئه آميز است كه مردم را به انحراف مـى كشانـد و قرآن بالاتريـن عذاب را بـراى صاحبـش در نظر گرفته است.

((ان الذين يحبـون إن تشيع الفاحشه فى الذيـن آمنو، لهم عذاب إليم فى الدنيا و الاخره والله يعلم و انتـم لاتعلمون؛ كسانى كه دوست دارند منكرات و زشتى ها در ميان مومنان، منتشر شـود و شيوع پيدا كند، عذابى دردناك در دنيا و آخرت براى آنان خـواهد بـود.خداوند مى داند و شما نمى دانيد.))(سـوره نور، آيه19)

آرى! تصـور نشـود كه اگر يك برگ، مسأل خلاف و تـوطئهآميز و انحراف كننده و گمراه كننـده در روزنامه يا مجله اى پخـش شـود، مشكل براى جامعه نمىآفريند و خطرى ندارد. اى بسا يك سخـن توطئه آميز، بسيارى از مـردم پـاكـدل و پـاك طينت را به انحـراف وادارد و اى بســا يك سخنرانـى تحريك كننده، جامعه ما را به اضطراب و انحراف بكشانـد و كار به جايى رسـد كه ديگر هيچ كـس تـوانايـى كنتـرل اوضاع را نـداشته بـاشـد. آن جـا است كه همگـان انگشت نـدامت را به دهان مى گيرند و از وضعيت پيـش آمده، اظهار پشيمانى مى كنند ولـى ديگر در آن روز پشيمـانـى سـودى نخـواهد داشت.

بيأيـد تـا كنتـرل از دست نـرفته ـ اى ياوران انقلاب ـ به فكـر چاره جـويـى باشيد. از يكـديگـر انتقام نگيريـد. به خاطـر مصالح شخصـى، نظام را به خطـر نيانـدازيـد. گذشته را هـر چنـد دردناك باشد، به خاطر اسلام و انقلاب اسلامـى و امام از ياد ببريد، با يك دست و يك زبان و با مهر و محبت و بـا صفا و وفا پيمان ببنـديـد كه يار انقلاب و يار امام باشيد و هـم چون دوران پيـش از انقلاب، تلاش ها و جهادها و اجتهادهـا را در راه تـداوم انقلاب و حفظ نظام اسلامـى كه ميراث امام عزيز و شهيدان شاهـد است، به كار بنـديد.

اختلاف سليقه نبايد شما را از خـدا دور سازد. آزاد باشيد و آزاد بينديشيد ولـى در محدوده قرآن و اسلام. آزادى را چنان كه امامان مى خواهند براى خود برگزينيد نه چنان كه شرق و غرب بخـواهد و نه چنان كه هـواى نفـس بخـواهـد و نه چنـان كه نـادانـان و جـاهلان بخـواهنـد. وصيت امـام را در گـوش جـان بسپـاريـد كه فـرمــود:

((اكنون وصيت مـن به مجلـس شوراى اسلامى در حال و آينده و رئيـس جمهور و روساى جمهور مابعد و به شوراى نگهبان و شـوراى قضايى و دولت در هـر زمان، آن است كه نگذارنـد ايـن دستگـاه هاى خبـرى و مطبـوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و بايد همه بدانيـم كه آزادى به شكل غربـى ـ آن كه مـوجب تباهـى جـوانان و دختـران و پسـران مـى شـود ـ از نظر اسلام و عقل محكــــوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانـى ها و كتب و مجلات و برخلاف اسلام و عفت عمـومـى و مصالح كشـور حرام است، و بـر همه ما و همه مسلمانان، جلوگيرى از آن ها واجب است و از آزادىهاى مخـرب بايـد جلـوگيـرى نشـود و از آن چه در نظر شـرع حـرام و آنچه بـرخلاف مسيـر ملت و كشـور اسلامى و مخالف با حيثيت جمهورى اسلامـى است، به طـور قاطع اگـر جلـوگيرى شـود، همه مسئول مـى باشنـد و مردم و جـوانان حزب اللهى اگر برخـورد به يكى از امور مذكـور نمودند، به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع كنند و اگر آنان كوتاهى نمودند، خـودشان مكلف به جلـوگيرى هستند، خـداوند تعالـى مددكار همه باشـد)).

(وصـيت نـامه سـياسـى الـهى) يـك بار ديگر با دقت بيـش تـر ايـن سـخنان درربـار را بـخـوانيد و بـبينيد امام چه مـى گـويد؟ شايد تـعجب كرديـد كه امام درست دست بـر مشكل دوران مـا گذاشته و از خـطـرى بـزرگ هـشــــدار مــى دهد. و شايد شگفتـى شما ـ برادر و خواهر عزيز خـواننده ـ از اين باشد كه چطـور تاكنـون ايـن بخـش وصـيت نامه جاودانه امام را نخوانده ايد؟! قطعا خـوانـده ايد ولـى دقـت نـكرده ايد. الان لازم اسـت كه به خاطر خـدا و به خاطر آزرده نـكردن روح والاى امـام عزيزمان، ايـن سخنان را از بر كنيم، حفظ كـنيم، بنويسيم، منتشر كنيـم، در لوح هاى زريـن بنگاريم، به قلب خـود بسپاريـم و از همه مهم تر در جامعه اجرا كنيـم.

چقدر جالب است كه امام با خـون دل و باسـوز روان، اين مطالب را نگاشته و از همه مسئوليـن، و آحاد ملت و جـوانـان آزاده، خواسته است كه ايـن وصيت را بيـش از ديگــر وصيت هايش مد نظر قرار دهند و به كار گيرنـد و به مرحله اجـرادرآورنـد و هـرگز به فراموشـى نسپـارند.

امام همه مسئولين را به نام ياد مـى برد و ايـن تإكيـد بر مطلب است. مسئوليـن نظام را به طـور كلـى دعوت نمـى كند، بلكه تك تك، مسئوليت هاى مهم را يادآور مى شـود و به آن ها هشدار مى دهد. رئيـس جمهور را مـورد خطاب جـدى قرار مى دهد و اكتفا نمـى كند به گفتـن ((رئيـس جمهور)) بلكه تمام روساى جمهور آينده را فرا مى خواند و تمام اعضاى دولت را در هر زمان مخاطب قـرار مـى دهـد و به آن ها سفارش جـدى مـى كند. امام آينـده بيـن است و متـوجه خطر بالقـوه آزادى به شكل غربى (يعنـى بـى بنـد وبارى سياسـى) و هـرج و مـرج مـى باشـد و لذا همه گروه هاى مسئول را ـ در ابتـدا ـ مـورد خطاب قـرار مـى دهـد و مسئوليت را متـوجه همگـان مـى كند.

امام ايـن نـوع آزادى را نه تنها تخطئه مـى كند كه آن را از نظر فقهى ((حـرام)) مى دانـد و عدم مشـروعيتـش را اعلام مـى فـرمايـد.

ضمنا نـاگفته نمانـد كه امام تمـام رسـانه هـاى جمعى را مـد نظر داشته است و همه را يكسان به دورى از بـى بند و بارى امر مـى كند و خطر تـوطئه آنان را از هر خطـرى بالاتـر مـى دانـد. و آن چه كه حيثيت جمهورى اسلامى را ممكـن است به خطر بياندازد، دستـور قاطع مى دهد كه از آن جلوگيرى شـود و همه را در برابر ايـن امر بسيار مهم و حياتى، مسئول مى داند.

امام هرگز خواهان هرج و مرج نيست و نمـى خواهـد كه مردم سر خـود كارى را بكنند و يا تصميمـى بگيرند كه خـداى نخـواسته، منجر به اضطراب شـود و هرج و مرج حكمفرما گردد و كنتـرل از دست بـرود و مـردم به جان هـم بيافتنـد و گروه ها به جنگ و دعوا با يكـديگـر بپـردازنـد، و دشنام هاى نـاروا به يكـديگـر بـدهنـد و در حـالت كينه تـوزى و دشمنـى، انتقام بگيرنـد و برادرى و برابرى خـود را فراموش كنند و انقلاب اسلامى را فداى هواهاى نفسانى خويـش كنند و مسئوليـن محترم نظام را ـ هر كس به گونه اى ـ زير سئوال ببرند و دست از اطاعت رهبرى بـردارند و به يكـديگر تهمت بزننـد و ناسزا گـويند و دشمـن اصلى را فراموش كنند و جنايت هاى صهيونيست را از ياد ببرند و خطرهاى بالفعل و بالقـوه دشمنان قسـم خـورده انقلاب را ناديده بگيرنـد و در نتيجه همه نهادها و مقام ها و شخصيت ها و اصـول زير سئوال برود و مردم به حيرت و سرگردانـى روى آورنـد و حالت يإس و نـوميـدى بـر قلـوب مـومنان مستـولـى گردد و آرزوى ديرينه دشمنان محقق شود و غرب پـرستان بـر انقلاب، مسلط شـونـد و سرانجام خـدا فرامـوش شـود و احكام قرآن پايمال گردد و روح پاك شهيـدان آزرده شـود و روح امـام از مـا نـاراضـى شـود.

امام به خاطر اين كه اين مسأل رعايت شـود، قبل از ايـن كه مردم را مخاطب قرار دهد، مسئوليـن را تك تك دعوت مى كند و آن ها را در تمام اعصار و دوران ها مورد خطاب قرار مى دهد كه جلـوى ايـن مشكل بزرگ را بگيـرند و نگذارنـد، قلـم هاى زهـرآگيـن دشمنان، اسلام و نظام اسلامى و حيثيت جمهورى اسلامـى را به خطـر اندازنـد ولـى در آخرين جملات وصيت خويش، مردم و جوانان حزب اللهى را نيز در ايـن مسئوليت شـريك مـى دانـد و آن ها را ـ كه همـواره حافظ و نگهبـان انقلاب بـوده اند و بدون هيچ طمع و چشـم داشتـى از جان و مال خـود بـراى نگهدارى آن گذشته انـد ـ دعوت به مشـاركت مـى كنـد ولـى نه به طـور خـودسرانه بلكه با حفظ مراتب، يعنـى بايد در ايـن گـونه امور به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع شود و مسئوليـن، مطلع و آگاه شـونـد و در جـريان كار قـرار گيـرنـد ولـى اگـر روزى رسيـد كه متإسفانه از عهده امر برنيامـدند يا شانه خالـى كردند يا مطلب را جدى نگرفتند، در آن صورت چاره اى نيست جز ايـن كه خود كمر همت را محكـم ببندند و هم چون هميشه در صحنه حاضر شوند و از انحراف موجـود جلوگيرى كنند و ايـن تكليف الهى را با دقت و بدون تضييع وقت، به مرحله عمل درآورند.

باز هـم سخن امام را در آغاز پيروزى بشنويد كه چه خوش است سخـن حق از حق شناس شنيدن:

((حالا كه قلـم آزاد شد، ايـن طـور نباشـد كه هر كـس هر چه دلـش بخـواهد بگويد و هر كـس كارى كند كه ايـن مملكت (كشـور) از نظم بيرون بـرود، از نظام بيـرون بـرود. ايـن معناى آزادى است؟! آن آزادى كه در ممالكـى كه ما را مى خواهند بخـورند هست، ايـن طـورى است؟! اگر اين طـور بـود انسجام پيدا نمـى كردند، ايـن ترقيات را پيـدا نمـى كـردنـد، آن ها با اسـم آزادى كه در مغز ايـن جـوانان مى اندازند، با اسـم آزادى مـى خواهنـد شما را تحت حمايت خـودشان قرار بـدهند و آزادى را از شما سلب كننـد.)) (58/10/9) امام از روز اول انقلاب تا آخرين وصيت نامه اش بر اين معناتإكيد فراوان دارد كه نبايد آزادى غربـى در ايران اسلامـى راه يابـد و نبايـد آزادى را به گـونه اى كه در غرب تلقـى مـى شـود، در ايران حكمفـرما گردد و نبايـد جـوانان ما از آن آزادى الگـو بگيرنـد.

بايد رسانه هاى تبليغاتـى خـودشان را اصلاح كنند و هر كـس مـواظب سخـن گفتنـش و قلـم به دست گـرفتنـش بـاشـد.

آزادى را كه هديه اى است الهى، به انتقام الهى نكشانيد و بر ضـد مصلحت نظام و كشـور قلـم فـرسـايـى ننمـأيـد.

رهـبر معظم انقلاب اسلامى هم دربياناتى اينچنين فرمودند: ((ما به آزادى بـيان و آزادى فـعاليت هاى اجـتمـاعى معتقـديـم، اصلا ايـن مـفاهيـم و ايــن حـقايق ر، انـقلاب و پـيشـروان انقلاب در ايـن كشـور آوردند. اما اين آزادى محدود است؛ حـد ايـن آزادى كجاست؟ حدش عبارت است از آن حـدودى كه اسلام تعييـن كـرده است. اگر بنا شد كسانى مردم را به بـى ايمانى و به شهوات سـوق بدهند، آن ها در اين كار آزاد نيستند. ايـن آزادى، آزادى خيانت است.

اگـر كـسانى قرار شد بنشينند توطئه كنند و اين توطئه را به شكى در يـك نـوشته مـنعكس كـنند، ايـن آزادى توطئه است؛ ايـن آزادى مردود است.

اين ملت، ملت انقلابى است. ايـن كشور، كشـور اسلام و امام زمان و اهل بيت و قـرآن است. ريشه هاى ايمـان در ايـن كشـور، خيلـى عميق است.

بنده مى دانـم كه در درون ايـن ملت، امـواج خروشان عشق به مبدإ ايمانى و اسلامى موج مى زند. بنده مى دانـم كه اكثريت قاطع جوانان ايـن كشور، با فطـرت دينى و ايمانـى تـربيت مـى شـونـد؛ ديـن را مى خـواهند و نجات را در دين مى يابند. مـى بيننـد كه ايـن ملت به وسيله تمسك به ديـن و به حبل الله تـــــوانست به عزت و استقلال برسدو آماده دفاع از دين است؛ هر وقت هـم كه لازم باشد، از ديـن دفاع مـى كنـد و فكـر مصـالح و منافع خـودش را نمـى كنـد.)) (77/6/25)

ایشان عملا درس اخلاق بودند
نویسنده فرزند ایران در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 |

ایشان عملا درس اخلاق بودند

امام خمینی

نظر متخصص

ارج گذاشتن به تخصص و کارشناسى از جمله خصوصیات امام بود.

دانشجویان انرژى اتمى اطلاعات وسیعى در رابطه با قراردادها و طرحهاى ساخت 22 نیروگاه اتمى در زمان شاه تهیه و بصورت مکتوب تحویل حضرت امام دادند. ایشان فرمودند اظهار نظر و قضاوت در این مورد در تخصص من نیست. موضوع را با متخصصین و کارشناسان مورد تایید در میان خواهیم گذاشت.

 

نظافت محل کار

امام خمینی

روزى با تعدادى از دوستان که بعضى با همسرانشان بودند به خدمت امام رفتیم.

منظره جالبى دیدیم و آن اینکه امام مشغول جارو کردن اتاق خود بودند همسر یکى از دوستان جلو رفت و گفت اجازه بدهید تا اتاق را من جارو کنم.

ایشان فرمودند: هرکس موظف است محل کار خود را خودش تمیز کند.

 

 

اختلاف بین مسؤولین

با وجود اینکه ضربان قلب حضرت امام (ره) از دور تحت کنترل اینجانبان بود و هرنوع تغییرى در وضع ایشان براى ما قابل درک بود، و نیز با درنظر گرفتن اینکه در افراد بطور معمول خبرهاى خوب یا بد باعث ‏بروز عکس العمل در وضع بدنى افراد شده و اکثرا تغییرات بسیار زیادى در فشار خون و ضربان قلب و امثال آن مى‏شود.

اما در مورد حضرت امام حتى در لحظاتى که اخبار بسیار بدى از مسائل مملکت و جبهه‏ها مى‏رسید، ایشان با چنان صلابت و صبر و تحمل با قضایا برخورد مى‏کردند که حتى کوچکترین تغییرى در علائم حیاتى ایشان نظیر فشارخون و ضربان قلب دیده نمى‏شد. تنها موردى که از نظر پزشکى تغییراتى در وضع جسمانى ایشان ایجاد مى‏کرد، مواقعى بود که اختلافاتى بین مسوولین کشور به وجود مى‏آمد.

دکتر محمدحسین نعمتى

 

اینها چه می ‏كنند؟

از طرف ارتش به جماران آمدند تا جایى را براى فرود هلى كوپتر فراهم آورند كه اگر یك وقتى مساله‏اى و یا حادثه‏اى رخ داد امام را بدون درنگ بتوانند از این مكان به جاى دیگرى انتقال دهند. تا امام متوجه صداى ماشینهایى كه سطح زمینى را در نزدیكى منزل ایشان تسطیح مى‏كردند شدند، بلافاصله پرسیدند: «اینها چه مى‏كنند؟» جواب داده شد، زمینى را صاف مى‏كنند تا هلى كوپتر به راحتى بتواند در آنجا بنشیند.

فرمودند: «این كار براى‏ چیست و چه كسى گفته است؟» آن روز هم یادم هست كه نماینده امام در ارتش آقاى خامنه‏اى بودند - امام ایشان را خواستند و فرمودند: «من راضى نیستم یك چنین كارى صورت گیرد و بدانید هر شرایطى در اینجا پیش بیاید به هیچ جا نخواهم رفت و اگر بناى این كار بر این است كه من راضى باشم به هیچ وجه راضى نیستم.»

این تذكر امام باعث ‏شد كه بلافاصله آن زمین را به همان حال گذاشتند.

ویژگی‏های انقلاب اسلامی
نویسنده فرزند ایران در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 |

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif

ویژگی‏های انقلاب اسلامی


گرایش دینی

یکی از ویژگی‏های انقلاب مردم ایران، خدا محوری آن است. در اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی می‏خوانیم: «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است».در وصیت‏نامه پیر عرفان و بنیان گذار انقلاب اسلامی، در این‏باره چنین آمده است: «ما می‏دانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهان‏خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تأییدات الهی پیروز گردید. اگر نبود دست توانای خداوند، امکان نداشت یک جمعیت 36 میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی و ضد روحانی خصوصا در این صد سال اخیر... یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد فریاد اللّه‏ اکبر و فداکاری‏های حیرت‏آور و معجزه‏آسا، تمام قدرت‏های داخل و خارج را کنار [زند].... تردیدی نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بود که از جانب خداوند منّان بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است

http://www.sbu.ac.ir/Portals/2/images/farhangi%20site/fajr2.gif

مردمی بودن انقلاب

مردمی بودن در انقلاب‏های دیگر هم کم و بیش دیده می‏شود، ولی در انقلاب اسلامی ایران بسیار برجسته‏تر است. در این انقلاب، بیشتر مردم به صحنه آمدند و خواستار سرنگونی رژیم شاهنشاهی و برقراری نظام اسلامی شدند. نظامی، کارگر، کارمند، کشاورز، روحانی، دانشجو و معلم، همه و همه در این انقلاب سهیم بودند. این وجه از مردمی بودن انقلاب شاخص است. در بیشتر انقلاب‏های دیگر، عنصر اصلی مبارزه، نیروهای متشکل حزبی و شبه‏نظامی بودند که از راه جنگ مسلحانه کار را تمام کردند و نقش مردم بیشتر حمایت و پشتیبانی از آنها بود، ولی در انقلاب ما، همه مردم نقش داشتند و در سراسر کشور با یک شدت و قدرت با رژیم پهلوی به مبارزه برخاستند

http://entezarehojat2.persiangig.com/image/daheye-fajr.jpg

رهبری و مرجعیت

از ویژگی‏های مهم انقلاب اسلامی ایران که از ویژگی الهی بودن انقلاب سرچشمه می‏گیرد، نقش دین، عالمان دینی و رهبری و هدایت انقلاب است. همه انقلاب‏های دیگر به نوعی در مقابل دین و مذهب بودند، ولی این انقلاب با رهبری و هدایت عالمان دینی آغاز شد و به سرانجام رسید. در رأس این بزرگان، شخص امام خمینی رحمه‏الله قرار داشت که بالاترین جایگاه دینی، یعنی مرجعیت را دارا بود. رهبری ایشان، ویژگی‏های برجسته‏ای داشت که برخی از آنها را برمی‏شماریم:

الف) امام که مرجعی دینی بود، پایگاه وسیع و عمیق مردمی داشت.

ب) ایشان با پایه‏گذاری قیام پانزده خرداد و مدیریت و شجاعت بی‏مانند در آن جریان و ایام تبعید، رهبری سیاسی و انقلابی خود را به اثبات رساند.

ج) رهبری ایشان قاطعانه بود.

د) امام، هم طراح انقلاب بود و هم مدیر و مجری آن

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/miqat/scan2221.jpg

اصالت

اصالت انقلاب اسلامی ایران دو بُعد دارد: نظری و عملی. در بعد نظری و فکری، آرمان‏ها و ایده‏های این انقلاب، وارداتی نبوده، محصول جامعه و تاریخ ایران است. اسلام و عقاید اسلامی هزار و چهارصد سال قبل از سوی ایرانیان پذیرفته شده، در این مدت به عنصر اصلی و اساسی فرهنگ و ملیت ما تبدیل شد. در بُعد عملی نیز می‏بینیم که مردم با نیروی خود و بدون کمک‏های مالی و تسلیحاتی شرق و غرب یا همسایگان و با اتکا به خداوند و شعار «پیروزی خون بر شمشیر» به پیروزی رسیدند.

اسلامی ـ دینی بودن انقلاب ایران

یکی از شروط درجه اول انقلاب ایران، اسلام است؛ زیرا رهبر این انقلاب فردی روحانی و مرجع دینی بوده، سازمان‏دهی آن از راه سازمان سنتی هزار ساله حوزه‏های علمیه دینی صورت می‏گرفت. سازمانی که پنج عنصر و رکن اساسی داشت؛ علما و مراجع دینی، حوزه‏های علمیه و مدارس دینی، بقعه‏ها و مزارهای متبرک، مساجد و ائمه جماعات، دستجات و هیئت‏های مذهبی. بنابراین به دلیل نقش اساسی دین اسلام در شرایط انقلاب ایران، این پدیده متصف به صفت اسلامی گردیده است

انديشه امام خميني

تاثيرات انقلاب اسلامي برساير انقلاب ها

دانستني هايي درباره انقلاب اسلامي


دستاوردهاي انقلاب اسلامي.

آثار و نتايج انقلاب اسلامي

مطالب رو مطالعه ومقالات رو دانلود بفرمائيد

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

اعتراف دانشمندان غربي به ناتواني در تحليل انقلاب ايران
نویسنده فرزند ایران در جمعه بیست و پنجم دی 1388 |

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif

اعتراف دانشمندان غربي به ناتواني در تحليل انقلاب ايران


جان فوران (J. Foran) در آغاز مقاله «انقلاب 79-1977 چالشي بر تئوري اجتماعي» چنين نوشته است: تحول گسترده اي كه در 1978 تمام ايران را فرا گرفت، تقريباً تمام ناظران را، از ژورناليست‌ها و ديپلمات‌ها گرفته تا انديشمندان ايراني و نظريه پردازان تغييرات اجتماعي جهان سوم، به تحيّر افكند. وي در ادامه مقاله ضمن اشاره به چالش‌هاي فراوان نظريه‌هاي گوناگون در تحليل انقلاب ايران مي نويسد: موضوع نظريه اجتماعي در دهه 1980 به اين ترتيب در آمد كه: «آيا انقلاب ايران را بايد به عنوان يك مورد منحصر به فرد، خلاف ساير انقلاب‌ها مورد بررسي قرار داد و يا اينكه علت انقلاب‌ها را بايد در پرتو شواهد ايران مجدداً مورد مداقّه قرار داد؟»تأثير انقلاب اسلامي ايران بر نظريات علوم اجتماعي بسيار گسترده بوده است. اين انقلاب عرصه اي جدّي براي آزمون نظريه‌هاي رايج و مرسوم در علوم اجتماعي است; توجه نظريه پردازان علوم اجتماعي را به خود جلب كرد و شالوده كاخ رفيع دانش اجتماعي را به لرزه افكند; به گونه اي كه به اعتراف جان فوران، محور و موضوع نظريه اجتماعي در دهه 1980 شد و موجب تزلزل در نظريه‌هاي علوم اجتماعي پيرامون انقلاب‌ها و بازنگري در آن‌ها گرديد. جان فوران در كتاب مقاومت شكننده با توجه به نقش مذهب و دين در انقلاب ايران، به تحليل درست اين انقلاب نزديك شد. او در اين كتاب با تأكيد زياد بر نقش اسلام اصولگرا در انقلاب مي نويسد: در ميان فرهنگ‌هاي گوناگون مخالف در دهه 1970، اسلام مبارز موفق شد قدرت دولتي را به دست گيرد. امام خميني(قدس سره) به دليل موضع گيري سازش ناپذير دراز مدت عليه شاه، جاذبه و صراحت و صداقت شخصي، و ديدگاه هايش در مسائل مهم سياسي، در صف اول جاي گرفت و توانست اسلام مردم گرايي ارائه دهد كه براي گروه‌هاي مختلف اجتماعي جاذبه داشت، هرچند پايگاه اجتماعي اش در صفوف برخي از علما، طلّاب ديني و تجار و پيشهوران بازار بود، ولي سياست ضدامپريالستي اش نيز روشن فكران غيرمذهبي، چپگرايان و زحمت كشان را جذب مي كرد; وانگهي، كلام مذهبي او در ميان گروه‌هاي حاشيه اي شهري و روستايي كه آن‌ها را مستضعفان مي خواند نفوذ مي كرد. رابرت دي لي، پروفسور علوم سياسي در دانشگاه كلرادو كه يكي از استادان برجسته علوم سياسي در ايالات متحده آمريكاست، در مقاله «انقلاب اسلامي و اصالت» كوشش مي كند انقلاب ايران را در چهارچوب متدلوژي غربي تحليل نمايد، اما اذعان مي كند كه انقلاب اسلامي ماهيت خاصي دارد كه در قالب متدلوژي متداول در غرب قابل تحليل نيست. لكن با استناد به برخي مشتركات موجود بين انقلاب اسلامي و انديشه‌هاي اصالت در غرب، تلاش مي نمايد انقلاب اسلامي را از نقطه نظر اصالت كه براي غرب نيز آشناست تحليل كند. وي در آغاز مقاله مي نويسد: انقلاب اسلامي پيچيده و اسرارآميز مي نمايد، مساوات طلب است، اما در عين حال سوسياليست يا دمكراتيك نيست. راديكال است، اما سنتي نيز به نظر مي رسد. بيگانه گريز است، اما به ندرت انرواگراست و نمايانگر انقلاب‌هاي فرانسه، روسيه و يا تجربه آمريكا نيست. نظريه‌هاي علوم اجتماعي راجع به نوسازي، خواه ماركسيست خواه ملهم از سرمايه داري ليبرال نتوانستند وقوع آن را پيش بيني كنند و هنوز توضيح قانع كننده اي براي آن ارائه نكرده اند، تنها در دل تاريخ اسلام كه با قيام‌هاي زاهدانه در هر عصري مشحون است، مي توان معنايي براي اين جنبش عظيم كه جهان اسلام را درنورديد پيدا كرد. ... در تاريخ اسلام، انقلاب در الگويي متناوب از زوال و تولد قرار مي گيرد، اما در پي رسيدن به فراسوي شيوه تفكر متداول است. انقلاب اسلامي در جستوجوي يك آغاز تازه، يك تأسيس مجدد، بازآفريني و فعال كردن دوباره اقدامات انقلابي محمّد]ص[ است كه ملهم از كلام قرآن بود.5دكتر زالمان خليل زاد استاد روابط بين الملل كلمبيا در نيويورك در كتاب دولت، خدا، جمهوري اسلامي كه در آمريكا چاپ شده است، در زمينه غافلگير شدن و گمراهي و بي اعتباري فرضيه‌هاي سياستمداران و دانشگاهيان غربي با انقلاب اسلامي ايران مي نويسد: انقلاب اسلامي نه تنها سياستمداران جهان را غافلگير كرد، بلكه دانشگاهيان و محققان مسائل سياسي غرب را نيز گمراه نمود و فرضيه هايشان را بي اعتبار ساخت.6تدا اسكاچپول در كتاب دولت‌ها و انقلاب‌هاي اجتماعي كه آن را تنها سه سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نوشت،با مطالعه انقلاب‌هاي فرانسه، روسيه و چين ادعا كرد كه فقط جوامع كشاورزي مستعد انقلاب‌هاي اجتماعي هستند. وي درباره سه انقلاب مذكور مي نويسد: شورش‌هاي كشاورزان تاكنون از اجزاي مهم و غيرقابل ترديد پيكره انقلاب‌ها بخصوص در چين، روسيه و فرانسه بود. مايه شگفتي نيست كه تمامي اين انقلاب‌ها در جوامعي رخ دادند كه نيروي كشاورز آن نقش عمده را در توليدات به عهده داشت. بدون مشاركت كشاورزان، كارگران شهري مركز قادر به اعمال انقلاب و اصلاحات نبودند. انقلاب‌هاي آلمان و انگلستان مبيّن اين فرضيه است... در هردوي اين انقلاب‌ها نقش كليدي و اصلي در دست كارگران و كارمندان شهري بود ولي علي رغم حضور يكپارچه و عظيم آن‌ها و تنها به دليل عدم حضور كشاورزان در روند انقلاب با شكست روبه رو شدند... نقش كشاورزان در انقلاب‌هاي چين، فرانسه و روسيه بسيار چشمگير بود. او علاوه بر اين، اعتقاد داشت انقلاب‌ها به راه نمي افتند، بلكه مي آيند.9 در تحليل او براي انقلاب ها، جايي براي نقش مذهب وجود نداشت. بر همين اساس بود كه در سال 1982 در مقاله «حكومت تحصيل دار (صاحب درآمد مستمر) و اسلام شيعه در انقلاب ايران» اعتراف كرد كه انقلاب ايران موجب تعجّب او شده و مجبور به رفوكردن و ترميم و بازنگري نظريه خود گرديد. نقش رهبري و ايدئولوژي در انقلاب ايران را پذيرفت و بر همين پايه بود كه اعتراف كرد درك وي از نقش ممكن نظام‌هاي عقيدتي و مفاهيم فرهنگي در شكل دادن به كنش‌هاي سياسي تعميق يافته است. براي او روشن شد كه مطابق نظر بسياري از دانشمندان غربي ايران در هنگام وقوع انقلاب يك جامعه كشاورزي نبود و كشاورزي براي بيشتر مردم شيوه اصلي توليد و روش عمده امرار معاش به شمار نمي رفت. چندين سال پيش از انقلاب، كشاورزي نقش اصلي و مهم خود را در اقتصاد ايران از دست داده و به سمت جامعه سرمايه داري (طبق برخي تعريف ها) پيش رفته بود.  او در آغاز مقاله تعجب و شگفتي خود را از انقلاب ايران چنين بيان مي كند: سقوط اخير شاه ايران و به راه افتادن انقلاب ايران بين سال‌هاي 1977ـ 1979 باعث تعجب ناگهاني ناظران خارجي، از دوستان آمريكايي شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصصان سياسي و متخصصان علوم اجتماعي از جمله افرادي مثل من كه متخصص مسائل انقلاب هستم، گرديد. همه ما با علاقه و شايد بهت زدگي تحقق وقايع جاري را مشاهده كرده ايم. تعدادي از ما به سوي تفحص در مورد واقعيات اجتماعي، سياسي ايران در وراي اين رخدادها سوق داده شديم. براي من چنين تحقيقي غيرقابل اجتناب بود; بيش از همه به خاطر اين بود كه انقلاب ايران از جنبه‌هاي مختلف غير عادي اش مرا تحت تأثير قرار داد. اين انقلاب مطمئناً شرايط يك انقلاب اجتماعي را دارا مي باشد. با اين حال، وقوع آن به ويژه در جهت وقايعي كه منجر به سقوط شاه شدند انتظارات مربوط به علل انقلابات را ـ كه من پيش تر در تحقيق تطبيقي، تاريخي ام در مورد انقلاب‌هاي فرانسه، روسيه و چين تكامل بخشيده ام ـ زير سؤال برد. او در ادامه، برخي آثار انقلاب ايران بر تحليلش از انقلاب‌ها و در نتيجه، تغيير در نظريه خويش را آورده و مي نويسد: من در كتابم به نام دولت‌ها و انقلاب‌هاي اجتماعي بدون استثنا از تمامي نظريه هايي كه پذيرفته اند انقلابات آگاهانه توسط نهضت‌هاي انقلابي متكي به جنبش‌هاي توده اي اجتماعي ساخته مي شوند انتقاد كرده ام ... در كتاب، از وندل فيليپس ( (Philips Wendellنقل كرده ام كه انقلاب‌ها ساخته نمي شوند، آن‌ها به وجود مي آيند. مراحل اوليه انقلاب ايران مشخصاً نظرات قبل من در مورد موجبات انقلاب اجتماعي را زير سؤال برد. سه دشواري آشكار بلافاصله به ذهن من خطور مي كند... ثالثاً اگر در واقع بتوان گفت كه يك انقلاب در دنيا وجود داشته است كه عمداً و آگاهانه توسط يك نهضت اجتماعي توده اي ساخته شده تا نظام پيشين را سرنگون سازد، به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ايران بر عليه شاه است. تا آخر سال 1978 كليه بخش‌هاي جامعه شهري ايران تحت لواي اسلام شيعه گرد آمده بودند و از رهنمودهاي يك روحاني عالي قدر شيعه، آية اللّه روح اللّه خميني، در جهت مخالفت سازش ناپذير عليه شاه و كليه افرادي كه هم چنان به او وابسته باقي مانده بودند پي روي مي كردند... مردم شهرنشين ايران با بسيج توده اي خود به يك نهضت فراگير بر عليه يك رژيم سلطنتي و امپرياليست جامه عمل پوشاندند. انقلاب آن‌ها صرفاً نيامد، بلكه به صورت آگاهانه و منطقي ساخته شد. وي در ادامه اين مقاله از نقش روحانيان و غيرروحانيان با ايمان و زنجيره بي پايان از نمازهاي جماعت و مراسم مذهبي در روزهاي ويژه مذهبي و نقش تشيّع و اسطوره بنيادين آن داستان شهادت مشتاقانه امام حسين(عليه السلام) و سخنراني‌هاي امام خميني(قدس سره)در معرفي شاه به عنوان عامل ضداسلام و نوكر امپرياليسم خارجي، ياد كرده و با تأكيد فراوان بر نقش مذهب شيعه در انقلاب ايران مي نويسد: به طور خلاصه، اسلام شيعه هم از نقطه نظر سازماني و هم از لحاظ فرهنگي براي ايجاد انقلاب ايران عليه شاه، نقشي حياتي داشت. جان فوران هم در نقد نظريه تدا اسكاچپول در مقاله «انقلاب 79ـ1977 چالشي بر تئوري اجتماعي» نوشت: براي مثال، انقلاب 1979 ايران، سه سال پس از ادعاي اسكاچپول مبني بر اينكه «انقلاب‌ها به راه نمي افتند، بلكه مي آيند» نشان داد انقلابي است كه «به صورت دقيق و منسجم به راه افتاده است.»

http://mahmoudzadeh.persiangig.com/fajr-g.jpg

دليل سردرگمي دانشمندان غربي در تحليل انقلاب ايران

ناديده گرفته شدن عنصر ايدئولوژي و نقش بنيادي دين و مذهب در تحولات سياسي، اجتماعي در متدلوژي رايج در غرب عامل اصلي بي اعتباري نظريه‌هاي انقلاب در پرتو انقلاب اسلامي ايران شده است. ماهيت مذهبي اين انقلاب نظريه‌هاي گوناگون دانشمندان علوم اجتماعي و متخصصان علوم سياسي را پوچ و خنثا كرد. مورّخ فرانسوي كريستين دلانوآ (Christian delanno) در كتاب خود به نام ساواك به همين مطلب تصريح كرده و مداخله عنصر ديني را عامل پوچ و بي اثر شدن همه تحليل‌ها دانسته است. او مي نويسد: با وضعي كه با مداخله عنصر ديني در ايران پديد آمده بود همه تحليل ها، همه دستگاه‌هاي نيرومند جاسوسي پوچ و بي اثر مي شدند. وي در زمينه نقش روحانيان در مبارزه با برنامه دين زدايي شاه چنين نوشته است: آية اللّه خامنه اي، آية اللّه بهشتي و... جرمشان افشاي سياست شاه بود. از ابتداي دهه پنجاه ... روحانيان با عناصر پرتحركشان جنگ آشكاري را با برنامه‌هاي دين زدايي شاه و نيز با فساد مالي آشكار برخي از اطرافيان شاه در مقايسه با فقر مردم آغاز مي كنند. سركوبي مؤثر روحانيان، وقتي كه آنان صف يگانه اي را تشكيل مي دادند عملا غيرممكن بود. او با اشاره به ناتواني ساواك در پيش بيني حوادثي كه از دي ماه 1356 به بعد روي دادند مي نويسد: هيچ پليس امنيتي، هر اندازه توانمند، نمي توانست موج بنيان كن اسلام گرايان و اوج گيري برق آساي رهبر مذهبي تقريباً گمنامي همچون ]امام[ خميني را پيش بيني كند. در مورد نقش اسلام در انقلاب ايران نيز معتقد است: آنچه نقشه‌هاي شاه و ساواك را زير و رو كرد، فوران عنصري ملّي بود كه از اعماق جامعه ريشه دوانيده در اسلام برمي خاست. حتي وقتي ساواك به «ارتجاع سياه» حمله مي كرد و شايد با حرارتي كمتر از «ارتجاع سرخ»، باز در اشتباه بود. سركوب چند رهبر ديني هيچ اثري نداشت. رضاي ملت بر پيروي از چند رهبر ديني استوار نبود، بلكه بر انس ديرينه اي كه ميان جامعه ايراني و اسلام وجود داشت قوام يافته بود. براي سرنگوني رژيم كافي بود كه اين حس اسلام خواهي تحريك شود.9 پروفسور رابرت دي لي استاد برجسته علوم سياسي در آمريكا در مقاله «انقلاب اسلامي و اصالت در رابطه با راه درست تحليل انقلاب ايران»، سخن برنارد لوئيس را ذكر مي كند كه گفته بود: با پيشينه انديشه‌ها و اقدامات انقلاب اسلامي از طريق يادها و نمادهاست كه انقلاب اسلامي بايد مورد مطالعه قرار گيرد و تنها در اين صورت است كه احتمال درك آن وجود دارد.


انديشه امام خميني

تاثيرات انقلاب اسلامي برساير انقلاب ها

دانستني هايي درباره انقلاب اسلامي


دستاوردهاي انقلاب اسلامي.

آثار و نتايج انقلاب اسلامي

مطالب رو مطالعه ومقالات رو دانلود بفرمائيد

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

وضعیت‏سیاسى ایران در آستانه انقلاب اسلامى
نویسنده فرزند ایران در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 |

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif

وضعیت‏سیاسى ایران در آستانه انقلاب اسلامى


وضعیت‏سیاسى ایران در آستانه وقوع انقلاب اسلامى را در دو موضوع كلى زیر بررسى مى‏كنیم:

الف) استبداد و روش‏ها، ابزار و نتایج آن

استبداد شدید شاه و به تبع او دولتمردان ایرانى، امرى آشكار و زبانزد همگان بود.وى به جز قدرت خویش قدرت دیگرى برایش قابل تحمل نبود.هرگاه احساس مى‏كرد فردى از مقدارى نفوذ مردمى برخوردار شده است، اگر مقامى رسمى داشت‏بلادرنگ او را بر كنار مى‏كرد و چه از مقامات باشد چه از مردم، حتى او را نابود مى‏نمود شاه تا مى‏توانست در مقابل فشارهاى داخلى یا خارجى - منجمله فشار نهادهاى بین المللى - براى كاهش استبداد ایستادگى مى‏كرد. شاه حتى مغرور به این بود كه تمام كسانى را كه در برابرش مقاومت‏به خرج داده بودند، تصفیه كرده و بدون ریا و نیرنگ اعتراف مى‏كرد كه از دموكراسى متنفر است.


سوء استفاده شاه از قدرت و روش‏هاى او

در زمان محمد رضا شاه، قانون اساسى كاملا مورد سوء استفاده وى قرار مى‏گرفت و عملا از استقلال قوا خبرى نبود و تمام تصمیمات مهم - و از جمله انتصاب و بركنارى نخست وزیر و وزراء، صاحبان پست‏هاى بالا، استانداران و غیره - توسط شاه اخذ مى‏شد.البته سلطه شاه بر سیاستهاى نظامى و خارجى كشور از بقیه آشكارتر بود. در این دوران، شاه با تفرقه انداختن بین افراد و سازمانهاى داراى وظایف متداخل و ایجاد و تحریك دشمنى و حسادت بین آنها حكومت مى‏كرد همچنین نهادهایى مانند بازرسى شاهنشاهى، ساواك، نیروهاى مسلح شاهنشاهى، دادگاههاى نظامى و افراد ذینفوذ خاص و قدرت اقتصادى و سیاسى خانواده سلطنتى در راستاى هدایت نهادهایى مانند دفتر نخست وزیرى و وزراء، مجلس، مطبوعات و غیره و در جهت منافع و خواسته شاه، عمل مى‏كردند و گاه خود، وظایف اینها را انجام مى‏دادند.كابینه هیچ تصمیم مهمى نمى‏گرفت و حد اكثر اینكه وزرا براى اجراى تصمیمات شاه مشورت مى‏كردند.شاه یك نخست وزیر تشریفاتى مى‏خواست و هویدا - كه از سال 1344 تا 1355- این سمت را در اختیار داشت، بخوبى این نقش را ایفا نمود.

یكى از نتایج استبداد شاه این بود كه وزرا براى باقى ماندن بر سركار همیشه تلاش مى‏كردند وزارت خانه آنها نظر موافق شاه را جلب كند و بنابراین آمار و حقایق قلب مى‏شد.با این وجود، شاه هر وقت‏به قربانى نیاز داشت، گناه سیاستهاى خود را به گردن نخست وزیر با وزرا مى‏انداخت و آنها را بر كنار مى‏كرد.مثلا هویدا مسئول شكست‏هاى متوالى برنامه عمرانى پنجم - مانند خاموشى‏هاى برق در بهار و تابستان سال 1356- معرفى گردید. از سوى دیگر، انتخاب نخست وزیر و وزیران عمدتا از بین افراد وابسته به سازمانهاى جاسوسى شاه و آمریكا و فراماسونرى صورت مى‏گرفت.در كتاب انقلاب ایران و مبانى رهبرى امام خمینى، كه در گرماگرم درگیرى‏هاى زمان انقلاب بصورت پاورقى در یكى از روزنامه‏ها منتشر مى‏شد، در این رابطه آمده است: آمارى كه از وابستگى‏هاى افراد شناخته شده هیئت وزیران هویدا، آموزگار، شریف‏امامى، و ازهارى به دست آمده...حكایت از آن دارد كه 38%فراماسون، 24%عضو سیا و 21%عضو ساواك بوده‏اند»


استخدام و كنترل نخبگان

در ایران پیش از انقلاب، حدود 40 خانواده ویژه - كه از نظر سیاسى و ثروت خیلى نیرومند بودند - وجود داشت.اكثریت‏بالایى از نخبگان سیاسى از این خانواده‏ها برگزیده مى‏شدند و یك بررسى نشان مى‏دهد كه 75%نخبگان سیاسى، حد اقل یك خویشاوند ذینفوذ داشته‏اند.البته استخدام سیاسى نخبگان محدود به اعضاى خانواده‏هاى فوق نبود، بلكه گروه كوچكى از تنكوكراتهاى طبقه متوسط نیز به همكارى پذیرفته شدند.نخبگان سیاسى مهم‏تر بدلیل احساس عدم امنیت‏شاه و بى اعتمادى او، بدون توجه به امر كیفیت دست چین مى‏شدند و تعداد آنها به كسانى كه مى‏شد كه كنترل شوند و تهدیدى براى رژیم نباشند كاهش میافت.به همین دلیل به عنوان مثال: همسر شاه، فرح، رئیس 26 سازمان حكومتى بود و هزاران تصمیم معمولى حكومتى به جاى رسته‏هاى پایین‏تر توسط شاه اخذ مى‏شد. از سوى دیگر، روش‏هاى كنترل نخبگان با انواع مختلفى از مجازات براى نخبگان «خطاكار» ، تغییر متناوب افراد براى جلوگیرى از بروز حمایت مردمى براى آنها، و ایجاد تفرقه بین آنان مانند گماردن افراد رقیب به ریاست آژانس‏هاى حكومتى و بعهده گرفتن نقش موازنه بین آنها توسط شاه، تكمیل مى‏شد.عدم امنیت‏شغلى نخبگان باعث فساد و جمع آورى پول توسط آنها براى روز مبادا مى‏شد

نقش رهبرى و مرجعیت امام خمینى (ره)
نویسنده فرزند ایران در یکشنبه بیستم دی 1388 |

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif

انديشه سياسي امام خميني وروشهاي مبارزه ايشان

نقش رهبرى و مرجعیت امام خمینى (ره)

از ویژگیهاى مهم این انقلاب كه ناشى از همان ویژگى نخست مى‏باشد، نقش دین، علماء دین و رهبرى و هدایت انقلاب است.در حالیكه انقلابات دیگر به نوعى در مقابل دین و مذهب و ارباب كلیسا بود، این انقلاب با رهبرى و هدایت عالمان دینى آغاز شد.در راس این رهبرى شخص امام خمینى قرار داشت كه بالاترین جایگاه دینى یعنى مرجعیت را دارا بود.مردان دینى ما در جنبش‏هاى اجتماعى و سیاسى معاصر همیشه نقش آفرین بوده‏اند اما اینكه یك مرجع دین بصورت یك رهبر سیاسى و اجتماعى جلودار باشد كمتر دیده شده است.رهبرى ایشان ویژگیهاى زیاد و برجسته‏اى داشت كه بخصوص در مقایسه با سایر انقلابها ملموس مى‏باشد. اولا: به عنوان یك مرجع دینى امام پایگاه وسیع و عمیق مردمى داشت. ثانیا: به عنوان بانى قیام پانزده خرداد و شجاعت و مدیریت‏بى‏مانندش در آن جریانات و ایام تبعید، به عنوان یك رهبر سیاسى و انقلابى شناخته مى‏شد. ثالثا: رهبرى او قاطع و تام بود و فاصله ایشان تا رهبران رده بعدى بسیار مشخص بود. رابعا: ایشان هم طراح و ایدئولوژیگ انقلاب بود و هم مدیر و مجرى آن شد

رهبرى امام خمینى (ره)

امام خمینى در روز 30 شهریور 1281 ه.ش - 24 سپتامبر 1902 م. - در شهرستان خمین به دنیا آمد.پدرش آیت الله سید مصطفى موسوى، از معاصرین آیت الله میرزاى شیرازى، پس از آن كه سالیانى چند در نجف اشرف، علوم اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین، پیشوایى اهالى آن دیار را بر عهده گرفت.در حالى كه بیش از پنج ماه از ولادت «روح الله‏» نمى‏گذشت، سید مصطفى موسوى به علت مبارزه و مقاومت علیه زورگویى‏هاى اشرار منطقه، به قتل رسید. امام خمینى در دوران نوجوانى، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه‏هاى دینیه را نزد علماى آن دیار فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراك شد.اندكى پس از هجرت آیت الله حاج شیخ عبد الكریم حائرى یزدى از اراك به قم - نوروز 1300 ه.ش - امام خمینى نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حوزوى را نزد استادان حوزه قم، از جمله میرزا محمد على ادیب تهرانى، آیت الله سید محمد تقى خوانسارى، سید على یثربى كاشانى و آیت الله حائرى یزدى، طى كرد.هم زمان با فراگیرى فقه و اصول، به فراگیرى ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامى و غرب، اخلاق و عرفان، نزد اساتید مشهور آن زمان پرداخت. امام خمینى در شرایطی دیده به جهان گشود كه ایران یكى از سخت‏ترین ادوار تاریخ خویش را تجربه مى‏كرد.شكست نهضت مشروطیت، كودتاى رضا خان، جنگ جهانى اول و دوم، نهضت ملى شدن صنعت نفت ایران، از جمله حوادث و وقایع مهمى بودند كه‏امام خمینى تا پیش از آغاز نهضت در سال 42 تجربه كرده است.در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمینى از نزدیك با مخالفان روحانى رضا خان، یعنى حاج آقا نور الله اصفهانى،مجتهد بافقى و سید حسن مدرس آشنا و درباره مسایل سیاسى آن دوره به گفت و گو مى‏پرداخت. در سال‏هاى پایانى حكومت رضا شاه، امام در مدرسه فیضیه درس فلسفه، عرفان و اخلاق مى‏گفت و ضمن آن مسائل سیاسى را نیز مورد توجه قرار مى‏داد.لكن شرایط اختناق آمیز آن دوره به گونه‏اى بود كه ایشان براى تعطیل كردن درس خود تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مكان درس و تدریس در خفا گردید.محصول این تلاش‏ها، پرورش افرادى هم چون شهید مرتضى مطهرى بود. امام خمینى در اولین متن سیاسى خود - كشف الاسرار در سال 1322 ه.ش. - كه در پاسخ به شبهات كتاب اسرار هزار ساله حكمى زاده منتشر كرد، فجایع سلطنت 20 ساله پهلوى را افشا كرد و با دفاع از اسلام و روحانیت‏به پاسخگویى به شبهات پرداخت و در همین كتاب ایده حكومت اسلامى و ضرورت قیام براى تشكیل آن را مطرح ساخت. یك سال بعد - اردیبهشت 1323 ه.ش - امام خمینى نخستین بیانیه سیاسى خود را صادر كرد.این بیانیه، ضمن فراخواندن عالمان مذهبى و جامعه اسلامى به قیام عمومى، بر این نكته تاكید مى‏كند كه قیام پیامبران براى تغییر شرایط سیاسى و اجتماعى مردم، قیام براى خدا بود اما هنگامى كه قیام براى نفس باشد، نتیجه‏اى جز حاكمیت‏بیگانگان و عوامل آن‏ها مانند رضا شاه بى سواد ندارد.

در آغاز دهه 30، امام خمینى ضمن درس‏هاى فقه خود، به مساله ولایت فقیه نیز پرداخت.ایشان در بحث اجتهاد و تقلید، در تبیین وظیفه مجتهد، فرمودند: یكى از مقامات پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمانروا بودن است.این منصب در زمان غیبت از آن فقیه جامع الشرایط است. پس از رحلت آیت الله حائرى، - 1315 ه.ش - آیات عظام حجت، صدر و خوانسارى به مدت هشت‏سال سرپرستى حوزه علمیه قم را به عهده گرفتند.امام خمینى بر این باور بود كه مرجعیت‏باید داراى اقتدار و نفوذ باشد و از آن جا كه تنها آیت الله بروجردى را بر این امر توانا مى‏دانست.براى اقامت آن فقیه وارسته در قم و تثبیت مرجعیت وى بسیار كوشید. امام خمینى با درك نقش و اهمیت‏حوزه‏هاى علمیه، چنان مى‏اندیشید كه حوزه علمیه قم براى تضمین حیات و پرهیز از مشى مصلحت گرایى در برابر حكومت‏هاى وقت، به تحول ساختارى نیازمند است.وى، در تعقیب این اهداف، در سال 1328 ه.ش با همكارى آیت الله مرتضى حائرى - فرزند آیت الله شیخ عبد الكریم حائرى، مؤسس حوزه علمیه قم - طرح اصلاح اساسى ساختار حوزه علمیه را تهیه و به آیت الله بروجردى ارائه كرد.این طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر مورد استقبال و حمایت قرار گرفت، ولى با كارشكنى و جو سازى مخالفان دخالت‏حوزه در سیاست رو به رو شد و جامه عمل نپوشید. آیت الله بروجردى در موارد بسیار، از امام به عنوان یكى از مشاوران بر جسته خود، بهره مى‏برد.هنگامى كه زمزمه تشكیل مجلس مؤسسان - 1328 ه.ش - براى تغییر موادى از قانون اساسى - دادن حق انحلال مجالس به شاه - مطرح شد، شاه براى جلب موافقت و كسب اطمینان از عدم مخالفت آیت الله بروجردى، وزیر كشورش دكتر اقبال را به قم فرستاد.امام از سوى آیت الله بروجردى به طور رسمى با دكتر اقبال به مذاكره پرداخت و در نهایت‏با لحنى تند و قاطع به وزیر كشور گفت: ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلى در قانون اساسى را نمى‏دهیم، زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه‏اى جهت دستبرد اساسى به قوانین موضوعه این كشور خواهد شد و به دولت فرصت‏خواهد داد كه هر وقت و هر طور كه سیاست و منافع او اقتضا مى‏كند در قانون اساسى دست‏ببرد و طبق اغراض و امیال خود، قانونى را ملغى و قانون دیگرى را جعل نماید سید احمد خمینى فرزند امام خمینى در این باره مى‏گوید: بر اثر قضایاى سیاسى كه در زمان آقاى بروجردى اتفاق افتاده بود، امام از طرف مرحوم آقاى بروجردى و علما مامور شد با شاه صحبت كند.نظر مراجع و علما این بود، نماینده‏اى برود و حرف ما را صریح و پوست كنده به شاه منتقل كند و این كار از كسى غیر از حاج آقا روح الله (خمینى) بر نمى‏آید و ایشان طى دو ملاقاتى كه با شاه انجام دادند، حسابى بر نقطه نظرات مراجع و علما تاكید كردند و به شاه درباره عاقبت‏سیاست‏هایش هشدار دادند در سال 1340 دو حادثه ناگوار اتفاق افتاد.آیت الله بروجردى در دهم فروردین رحلت كرد و آیت الله كاشانى در اسفند همان سال سراى خاكى را وداع گفت.با فقدان آن‏ها رژیم شاه تحركات تازه‏اى را آغاز كرد.تلاش براى تجزیه مرجعیت و انتقال كانون آن به خارج از ایران بخشى از تحركات دربار بود كه در كنار شتاب گرفتن روز افزون اجراى رفرم‏ها و تغییرات مورد نظر امریكا تحقق یافت

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/730/20522.jpg

2. اندیشه سیاسى امام خمینى (ره)

چنان چه پیش‏تر اشاره شد امام در اولین كتاب خود - كشف الاسرار - ضمن حمله‏اى شدید به سیاست‏هاى رضا شاه، به طرح اجمالى ولایت فقیه پرداخت.امام در این كتاب نهاد سلطنت را مشروط بر آنكه شاه به وسیله مجمعى از مجتهدان واجد شرایط و پیروان فقه اسلامى انتخاب شود و فقط تا زمانى كه امكان جاى گزین كردن نظام بهترى پدید آید مجاز شناخته است. و 35 سال بعد، خود او اعلام كرد كه چنین امكانى فراهم آمده است.

دیگر عناصر اساسى اندیشه سیاسى حضرت امام را در كتاب ولایت فقیه یا حكومت اسلامى ایشان مى‏توان یافت كه به صورت سلسله درس‏هایى در سال 1349 در نجف ارایه شده است.هدف این كتاب، روشن ساختن این آموزه است كه علما وارثان اقتدار سیاسى دوازده امام علیهم السلام هستند. به طور كلى این كتاب را مى‏توان در سه سطح عمده معرفى كرد: 1.این كه سلطنت‏به طور اساسى و بنیادى محكوم است.حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام هر دو خواهان بر چیده شدن نظام‏هاى سلطنتى روم و ساسانى و اموى بودند. 2.قوانین اسلام شامل همه دستورات و احكامى است كه بشر براى سعادت و كمال خود نیاز دارد.این قوانین عادلانه‏اند و از منافع‏مستضعفان در مقابل قوانین ظلم و جور حمایت مى‏كنند.قوه مقننه و اختیار تشریع در اسلام تنها به خداوند متعال اختصاص دارد.از این جهت در حكومت اسلامى باید به جاى قانون گزارى، مجلسى براى پیاده كردن احكام اسلامى داشت.جامعه اسلامى، براى پیاده كردن این قوانین و جلوگیرى از انحرافات، نیازمند به وجود رسول اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه گرامى علیهم السلام بود.پس از آن‏ها این وظیفه فقهاى اسلامى است كه جانشین آن‏ها باشند.

3. اسلام به واسطه مرام‏هاى انحرافى كه در ایران به وسیله قدرت‏هاى امپریالیستى تشویق مى‏شود در معرض خطر جدى است. علما وظیفه دارند كه اسلام را از انحرافات پاك كنند و جنبه‏هاى سیاسى و اقتصادى پیام الهى قرآن را بر مردم عرضه كنند.اسلام را باید، به خصوص بین طبقه تحصیل كرده و دانشگاهى معرفى كرد.

3. تحلیلى بر رفتار سیاسى امام پیش از آغاز نهضت

براى بسیارى از پژوهش‏گران تاریخ معاصر ایران، این پرسش مطرح است كه چرا امام خمینى پیش از سال 41 و در زمان مرحوم آیت الله بروجردى نهضت‏خود را آغاز نكرد؟ براى پاسخ بدین پرسش، سه عنصر اساسى مؤثر بر رفتار سیاسى امام باید مورد بررسى قرار گیرد.این عناصر عبارت است از: اعتقاد به حركت از طریق مرجعیت عامه، امام بر این باور بود كه باید زمینه را براى حاكمیت مراجع دینى فراهم آورد و از اقتدار مرجعیت‏حمایت كرد.بر همین اساس، چه در زمان آیت الله حاج شیخ عبد الكریم حائرى و چه در زمان آیت الله بروجردى، بر خلاف كسانى كه لب به انتقاد از این دو مرجع بزرگ مى‏گشودند، پیوسته از آنان حمایت مى‏كرد.او مى‏دانست اگر موقعیت مرجعیت تخریب شود، در حقیقت دیوارى كه مى‏شد براى كنترل دولت‏ها پشت آن پناه گرفت، تخریب شده است.در نگاه وى اصلاح امور مسلمانان تنها از دست كسى بر مى‏آمد كه بر مسند مرجعیت عامه تكیه زده، بیش‏تر مردم ولایتش را پذیرفته باشند. هر چند برخى از مراجع، به دلیل محدودیت‏هاى موجود، تحرك سیاسى قابل توجهى نشان نمى‏دادند، ولى امام معتقد بود كه تضعیف مراجع، فرصت‏بیش‏ترى در اختیار رژیم‏هاى حاكم قرار مى‏دهد تا سیاست‏هاى ضد دینى خود را دنبال كنند.امام خمینى، در پرتو شناخت عمیق از منابع اقتدار در جامعه ایران و تجربه‏هاى كامیابى و شكست جنبش‏ها و حركت‏هاى اصلاحى، بر این اعتقاد بود كه وادى اصلاح امر مسلمانان و سرفراز ساختن اسلام و امت اسلامى را بدون مركب مرجعیت نمى‏توان پیمود. بیگانگى حوزه‏هاى علمیه با سیاست، فضاى آن روز حوزه، فضایى بیگانه با مسائل سیاسى بود و بر چسب خطرناك آخوند سیاسى ابزارى براى منزوى كردن روحانیان آگاه به شمار مى‏آمد. رژیم و وابستگان آن، كه حضور قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سیاسى خود مى‏دیدند، شعار جدایى دین از سیاست را تبلیغ مى‏كردند.این اقدام در حوزه و روحانیت مؤثر افتاده بود، چنان كه امام مى‏فرماید: مهم‏ترین حركت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است كه متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏اى كارگر شده است تا جایى كه دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معركه سیاسیون، تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد...عده‏اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى‏دانستند...خون دلى كه پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختى‏هاى دیگران نخورده است بر این اساس، امام شكستن این جو در درون حوزه را گام نخست مبارزه تشخیص داد، زیرا اگر سد افرادى كه به آمیختگى دین و سیاست اعتقاد نداشتند، شكسته نمى‏شد، مبارزه با خود كامگى دربار معنایى جز نبرد هم زمان در دو جبهه دشوار نداشت.امام خمینى، در كتاب حكومت اسلامى، از آن دوران چنین یاد مى‏كند: روزى مرحوم آقاى بروجردى، مرحوم آقاى حجت، مرحوم آقاى صدر و مرحوم آقاى خوانسارى - رضوان الله علیهم - براى مذاكره در یك امر سیاسى در منزل ما جمع شده بودند.به آنان عرض كردم كه شما قبل از هر كار تكلیف این مقدس نماها را روشن كنید.با وجود آن‏ها مثل این است كه دشمن به شما حمله كرده و یك نفر هم محكم دست‏هاى شما را گرفته باشد.این‏هایى كه اسمشان «مقدسین‏» است - نه مقدسین واقعى - و متوجه مفاسد و مصالح نیستند، دست‏هاى شما را بسته‏اند و اگر بخواهید كارى انجام بدهید، حكومتى را بگیرید، مجلسى را قبضه كنید كه نگذارید این مفاسد واقع شود، آن‏ها شما را در جامعه ضایع مى‏كنند. ضرورت تربیت نیروهاى متفكر و انقلابى، امام خمینى با درك این ضرورت كه هر گونه تحول و انقلاب، نخست‏باید از حوزه روحانیت آغاز شود، براى ایجاد تحول و اصلاح در درون حوزه و ایجاد بسترى مناسب براى شكل گیرى مبارزه‏اى عمیق و فراگیر، به تربیت نیروهاى آگاه، متفكر و انقلابى پرداخت.یكى از پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامى در این باره مى‏گوید: ایشان در كلاس‏هاى درس فقه خود كه معمولا مهمترین موضوع در برنامه‏ى درسى حوزه‏ها محسوب مى‏شد، الهام بخش و تعلیم دهنده نسل كاملى از علما بود كه بعدا به سازمان دهندگان انقلاب تبدیل شدند.مشخصه بارز درس‏هاى او، توانایى عجیب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانى و سیاسى بود. نتیجه تربیت نیروهاى متفكر، انقلابى و كار آمد در سال‏هاى 56 و 57 آشكار شد.در این سال‏ها كه اوج درگیرى نیروهاى انقلابى و رژیم سلطنتى بود، امام توانست، با بهره بردارى از نیروهاى تربیت‏یافته، پیش از پیروزى انقلاب، نهضت را از انحرافات احتمالى حفظ كند و پس از پیروزى، راه نفوذ بیگانگان در ساختار شكل گرفته جدید را ببندد

http://img.tebyan.net/big/1385/10/4162100120183166367371222253208646207231.jpg

4. روش‏هاى مبارزاتى امام خمینى (ره)

امام خمینى در جریان مبارزه، روش‏هاى مبارزاتى ویژه‏اى را به نمایش گذارد كه به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏شود: اعتقاد به حركت و بسیج مردمى، امام با اعتقاد راسخ به نقش كلیدى مردم در سرنگونى نظام شاهنشاهى، به طور مستقیم با آن‏ها سخن مى‏گفت و آنان را به مبارزه تا پیروزى فرا مى‏خواند.وى با توجه به رابطه معنوى شیعیان و مرجعیت، آحاد ملت را علیه وضع موجود بسیج كرد. برخورد قاطع و اعتماد به نفس كامل، امام در جریان انقلاب، با قاطعیتى منحصر به فرد، بر نابودى رژیم و پدید آوردن نظامى مبتنى بر شعارهاى انقلاب تاكید مى‏ورزید، به گونه‏اى كه همگان باور داشتند وى به هیچ وجه و با هیچ فشارى كوتاه نمى‏آید. این رفتار الگوى مردم‏قرار گرفت و در تشكیل و تشدید روحیه انقلابى در آن‏ها سودمند افتاد.امام در جریان انقلاب پیوسته وعده پیروزى مى‏داد، در برابر نغمه‏هاى ناسازگار با مواضع اعلام شده مى‏ایستاد و هشدار مى‏داد. جذب ارتش، امام چنان باور داشت كه بدنه ارتش، افسران و درجه داران آن، به مردم مسلمان كشور تعلق دارند.بنابر این از درگیرى ملت و ارتش جلوگیرى مى‏كرد و ارتشیان را به سر پیچى از فرمان سران و پیوستن به ملت فرا مى‏خواند.بدین ترتیب، مردم به پاى ارتش گل مى‏ریختند و شعار ارتش برادر ماست‏سر مى‏دادند و ارتشیان نیز گروه گروه ارتش را ترك مى‏گفتند. سرانجام با پیوستن همافران نیروى هوایى به انقلاب، نهضت‏به پیروزى نزدیك شد. عدم همگرایى با جریان‏هاى انحرافى، امام با توجه به عملكرد گذشته نیروهاى چپ، مى‏گفت: ما با ماركسیست‏ها كار نمى‏كنیم.ما به آن‏ها اعتماد نداریم.آن‏ها از پشت‏به ما خنجر مى‏زنند.ما اسلام را مى‏خواهیم، آن‏ها دشمن اسلامند. خیانت‏هاى حزب توده، وابستگى این حزب به اتحاد شوروى، وابستگى گروه‏هاى دیگر چپ به بیگانگان و بیگانگى ایدئولوژى و اندیشه آنان با فرهنگ مردم ایران همواره سبب سوء ظن عمومى و طرد آنان از سوى مردم شده است.البته انقلاب، آن‏ها را تحمل كرد و تا زمانى كه علیه مردم دست‏به اسلحه نبرده بودند یا جاسوسى‏شان براى بیگانگان، فاش نشده بود به آن‏ها فرصت عالیت‏سیاسى و فرهنگى داد. شناخت و خنثى‏سازى توطئه‏ها، امام خمینى در شناخت و خنثى‏سازى توطئه‏ها بسیار توانا بود. پیام سرنوشت‏ساز وى در برابر نقشه شوم دشمن در 21 بهمن 57 بر درستى این سخن گواهى مى‏دهد. برابر اسناد موجود، در آن روز دولت‏ساعت منع عبور و مرور را 5/4 بعد از ظهر اعلام كرد تا در خلال آن، ارتش در نقاط حساس شهر مستقر شود و با دستگیرى و اعدام سران انقلاب، نهضت را سركوب كند این توطئه با فرمان تاریخى امام كه به سرعت‏به اطلاع مردم تهران رسید، خنثى شد. پیام چنین بود: اعلامه امروز حكومت نظامى خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نكن نقش امام خمینى در رهبرى انقلاب اسلامى تحلیل ماهیت این انقلاب از تحلیل رهبرى انقلاب جدا نیست و این مسئله در ارتباط با مسئله خودیابى ملت ما مطرح میشود.باید پرسید كه چه شد امام خمینى رهبر مطلق شد، آن چنان كه حتى آنهائیكه از نظر ایده و هدف در قطب مخالف ایشان جاى داشتند، چاره‏اى جز اذعان به رهبرى ایشان نداشتند.چرا سخنان امام اینهمه موج میآفرید؟ چرا اعلامیه‏هاى ایشان با نبودن امكانات و وسائل و با بودن اختناقها و شكنجه‏ها و خطر مرگها به سرعت در سراسر كشور پخش میشد؟ بى‏شك از جان گذشتگى و مبارزه خستگى ناپذیر با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم، و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذیرى این رهبر در انتخاب او به مقام رهبرى نقش داشته است، اما مطلب اساسى چیز دیگرى است، و آن اینكه نداى امام خمینى از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفاى روح این ملت برمیخاست، مردمیكه در طول چهارده قرن حماسه محمد، على، زهرا، حسین، زینب، سلمان، ابو ذر...و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه‏ها با روحشان عجین شده بود، بار دیگر همان نداى آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند .على را و حسین را در چهره او دیدند، او را آینه تمام نماى فرهنگ خود كه تحقیر شده بود، تشخیص دادند. امام چه كرد؟

كد 1165 - 22بهمن سرآغاز بهار آزادي مبارك

او به مردم ما شخصیت داد.خود واقعى و هویت اسلامى آنها را به آنان بازگرداند.آنها را از حالت خود باختگى و استسباع خارج كرد این بزرگترین هدیه‏اى بود كه رهبر به ملت داد، او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن كند.او با صراحت اعلام كرد كه تنها اسلام نجات بخش شماست.او جهاد اسلامى را مطرح كرد، امر بمعروف و نهى از منكر را مطرح كرد، وظیفه نوعى و دینى و بالاخره اجر و پاداش شهیدان را مطرح كرد، و مردمى كه سالها این آرزو را كه در زمره یاران امام حسین باشند در سر میپروراندند و هر صبح و شام تكرار میكردند یا لیتنى كنت معكم فافوز فوزا عظیما بناگاه خود را در صحنه‏اى مشاهده كردند آنچنانكه گویى حسین را بعینه میدیدند. مردم ما صحنه‏هاى كربلا، حنین، بدر، احد، تبوك، خیبر، و...را در جلوى خویش میدیدند و همین باعث شد كه به پا خیزند و از سرچشمه عشق به خدا، وضو بسازند و یك سره بانك تكبیر بر هر چه ظلم و ستمگرى است بزنند

انديشه امام خميني

تاثيرات انقلاب اسلامي برساير انقلاب ها

دانستني هايي درباره انقلاب اسلامي


دستاوردهاي انقلاب اسلامي.

آثار و نتايج انقلاب اسلامي

مطالب رو مطالعه ومقالات رو دانلود بفرمائيد

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif
ولایت فقیه در کلام شهدا
نویسنده فرزند ایران در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 |

ولایت فقیه در کلام شهدا

شهیدمحمدجعفرربانی نژاد:ازولایت فقیه که دنباله روراه انبیاءاست پیروی کنید.ازیکدیگرجدانگردیدوآماده انجام فرمایشات فقیه باشید.

شهید محمدعبدی:اطاعت ازمقام معظم رهبری راازیادنبرید.حرفهاوصحبتهای ولی امرراحلق آویزگوش خودگردانیدوبدانیدکه سعادت دنیاو آخرت شمادرعمل به دستورات ولایت فقیه است پشتیبان اوباشیدواورااطاعت کنیدوحمایت کنیدنگذازیدعلی زمان ماچون علی(ع) تنها بماند نگذارید نا اهلان به خانه او که خانه ولایت است حمله ورشوند.

شهید حاج سیدمجتبی علمدار:دشمنان اسلام کمرهمت بسته اندتاولایت فقیه راازمابگیرندوشماهمت کنید،متحدویکدل باشیذتاکمردشمنان بشکندوولایت فقیه باقی بماند.

شهید عزت الله صوفیان :شمارادعوت می کنم به راه اسلام فقاهت وراه ولایت فقیه که راه ائمه اطهار(ع)است وراه پیامبران وتمام صدقین.

شهیدرمضان یزدانی :شهیدان!اگربخواهیم خون شماراهدرندهیم بایدهمیشه ازولایت فقیه وروحانیت مبارزومتعهد پشتیبانی کنیم .

شهیدمحمد طاهرگرامی:پیام ماشهیدان ،خون ماست.شماراسفارش می کنم که پشتیبان ولایت فقیه باشید،چون ولایت فقیه استمرارخط سرخ امامت است .

شهیدابوالفضل آقازیارتی: ازخانواده عزیزم می خواهم که طرفدار ولایت فقیه باشند.امام امت ،خمینی بت شکن ویارانش را کمک کنند و پیرو خط سرخ او باشند.

شهید صمد احمدی: ملت شهید پرور!وصیت برادرکوچک شمااین است که پیروخط ولایت فقیه باشید.اطاعت ازامام وپشتیبانی ازروحانیت مبارزو در راس آنهایاوران امام رافراموش نکنید.

شهید حسن آوندی: اگربرولایت فقیه تکیه کنید،به خداقسم باورکنید دیگر طعمه گرگ وکفتار نخواهید شد.

شهید حاج حسین خرازی : ازمردم می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند آنهاکه بازندگیشان درس ایثار،باجهادشان درس مقاومت وبا رفتنشان درس عشق به ما آموختند.

شهید سبحان صابری : ازشما می خواهم پشتیبان ولایت فقیه باشیدتاراه راگم نکنید.

شهید محمدمهدی حقیقی : شمارابه صبروتقوی دعوت مینمایم.ازشمامی خواهم همیشه دنباله روخط ولایت فقیه وامامت باشید.ادامه دهنده راه شهداوپشتبان رهبری امام امت باشید.


شهید طاهری : پیروی ازولایت فقیه وصبرواستقامت دربرابرمشکلات ،ومصائب وحفظ وحدت ازمسائل واصول مهمی است که همه باید رعایت کنند.


شهیدحجه الاسلام ردانی وپور: ای ملت !تنها بااطاعت ازروحانیت متعهدومسئول که در راس آن ولایت فقیه می باشدقادرید راه شهیدان را ادامه دهید.


شهید کریم صفری : سفارش می کنم احترام به مقام ولایت فقیه وگوش دادن وعمل بی قیدوشرط به فرمایشات وفتاوی ایشان ،که حق بزرگی برگردن ملت ایران ،بلکه جهان اسلام دارد،ایشان رااطاعت کنیدهمانطورکه فرامین ائمه راگردن می نهید.


شهید سیداصغرحسینی قاسم آبادی : برادرم !ولایت فقیه راخوب بشنای وبعدازاواطاعت کن،زیراآخرت درگرو همین مسئله است ،ولایت فقیه همان ولایت آقاامام زمان(عج) است.
شهیدامیر خسروسقایتی : پدرومادرعزیز!ازشمامی خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشید، چون ولایت فقیه بودکه ماراازتاریکی به روشنائی آورد.جوانان مارااز داخل منجلاب فساددورکرد .
شهید امیرخسروسقایتی : مادراین موقعیت موظف هستیم تاآخرین لحظه ازدین ،ناموس وولایت فقیه حمایت کنیم ونگذاریم که خون شهدای اسلام پایمال گردد.


شهیدالرحممن احدی : ازتمامی اوامرگهربارحضرت امام خمینی پیروی واطاعت نمایید،دستورهای ایشان رامو به مواجراکنیدقدررهبررا حتما بدانید والاخوف آن می رودکه درصورت عدم قدردانی ازرهبروولایت فقیه ،مشمول عذاب الهی شوید.


شهید حسن نیکو صحبت رحیمی : ای مردم !اسلام رابدون ولایت فقیه مپسندیدومپذیرید که راه نجات درقرآن است .ولایت فقیه راتادم مرگ باورکنید.


شهیدعلی پورقبادی : همیشه گوش به فرمان ولایت فقیه باشید.درست ببینیدکه ولایت فقیه جه می گویدکه حرف او حرف خدااست.


شهید اکبرآقابابایی : عزیزانم بدانیدکه دفاع ازولایت فقیه ومقام معظم رهبری آیت الله العظمی خامنه ای دفاع ازعلی(ع) وفرزندان اوست واین محقق نمی شودجزباتلاشی صادقانه دراجرای اوامر برحق ایشان.


شهید حسین روح اللهی : سلام مرابه سرنوشت سازان آینده انقلاب اسلامی برسانیدوازقول بنده به آنهابگوییدکه اسلام راغریب وتنها نگذارند،به آنهابگوییدماضعیف بودیم،شماخودراقوی کنیدواستقامت بورزیدودرخط ولایت فقیه باشید،که امام زمان (ع) خواهدآمد.

شهید جوادحاج رجبعلی : خواهران عزیزم!قرآن را زیادبخوانیدوبه دیگران نیزبیاموزید.همیشه پیروامام وپشتیبان ولایت فقیه باشید که پیام خون شهداحفظ ولایت فقیه است.

شهید مهدی کاملی : ای امت حزب الله !اطاعت کنیدخدارابه وسیله پیروی ازولایت فقیه، وحدت کلمه رابااطاعت ازولایت فقیه حفظ کنید.

شهید ناصرایرانشاهی : پیرو ولایت فقیه باشید وراه شهیدان را ادامه دهید.

شهید حسین بختیاری : درخط ولایت فقیه جان برکف باقی بمانید.

شهید محمد نظری : بایدوحذت ویکپارچگی خودراحفظ نماییدوپشتیبان ولایت فقیه باشید.
شهید رحمت الله پوراعتصام : مباداخدای ناکرده دست ازحمایت امام وولایت فقیه بردارید که آن روز،روزشکست اسلام وسقوط انسان وانسانیت است.

شهید محمد حسن رضایی : ای امت دلاورومسلمان !بدانید تنها راهی که می تواند برایتان افتخاری جاویدان گذارد اطاعت مطلق شما ازولایت فقیه است

شهید اسدالله سبزی : اگرملت قهرمان می خواهند به خون پاک شهیدان پاسخ مثبت دهندبایدازولایت فقیه دفاع کنندودرخط امام باشند،به اوامراوکه همان اوامرقرآن است گوش فرادهندوبه آن عمل کنند.
شهید محسن سرمدی : همیشه خودراتسلیم اصل ولایت فقیه بدانیدوآن رامنشا ء واساس کارخود قراردهید که عزت اسلام ومسلمین بستگی به آن دارد.

شهید رضاشاه بابایی : ازشما ملت شهید پرورمی خواهم ،پشتیبان ولایت فقیه وروحانیت مبارز باشید.

شهید حسین دولتی : اطاعت ازامام امت وولایت فقیه اطاعت ازخداست .اطاعت خداهمان فوزعظیم رستگاری ابدی است.اگرخدای ناکرئه کوتاهی دراین امرشودانسان به جایی هدایت می شودکه قرآن آن رااسفل السافلین می نامد،که بدبختی وضلالت ابدی است.

شهید علی خوش لهجه : سفارش می کنم به دوستانم که ازانقلاب پشتیبانی کنید،پیوسته درخط ولایت فقیه باشیدتااین که نغمه های کوراستعمارکه پس ازدوهزاروپانصدسال ازسرزمین اسلامی محوشده ردپایی نکند.

شهید علی جعفری : ای حامیان جندالله وای حافظین حدوداللهی به شدت جلوگیری کنیدازاعمال وتوطئه های مغرضینی که بازمزمه های شوم کثیف خودسعی درخدشه دارنمودن خط اصیل مقدس ولایت فقیه رادارند.

شهید سید متضی آوینی : ولایت فقیه فی نفسه حکومتی خاص راایجاب می کند که هرچندبتواندبعضی ازنهادهای نظام های دموکراتیک رابپذیرد،امادرکلیت خویش باآنهامغایراست والبته ازآنجاکه نظرآقایان روشنفکرهرجندغیرنظاموجودداردمصداق استبداداست ،پس ولایت فقیه نیزنمی تواندخودراازاین حکم کلی برهاند ،حال آنکه نظام حاکم برکشورماجمهوری اسلامی است ،یعنی حکومتی اسلامی که برای استقرار خویش ازنهادهای حکومتی پارلمانی (جمهوری)تاآنجاکه منافی اسلام نباشد،سودجسته است.

شهید ابوالقاسم محرابی : ازخدابخواهیدکه این نوری که درکشورنمایان شده حفظ کند.ازشمامی خواهم که پیرو ولایت فقیه وروحانیت درخط فقیه باشید.

شهید سیدباقرطباطبایی نژ اد: لحظه ای غفلت نکنیدکه دشمنان اسلام درکمینند.به تبعیت ازفرمان امام درصحنه بوده وهمیشه تابع ومطیع ولایت فقیه باشیدتاازلغزشهاوضربات ولطمات مصون بمانید.

شهید علی جعفری خمینی : ازشما می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه وروحانیت مبارزباشیدتااسلام عزیزرابه جهانیان بشناسانید.

شهید ابوالفضل خشگی : دراین راه کسی مرا مجبور نکردکه ازهمسروفرزندان واقوامم چشم بپوشم ،بلکه تنها برای رضای خداوپیروی ازولایت فقیه ورهبر عزیزم امام خمینی به این راه آمدم .

شهید اصغر ایرلو : هان ای پدرومادر،برادران وخواهران ،ای روحانیون اسلامی ،علمای ربانی ،ای دانشمندان دیندار،ای دینداران خداخواه ،ای خداخواهان حق پرست وای حق پرستان شرافتمند،ای شذافتمندان وطن خواه وای وطن خواهان !موعظه خدای جهان رابخوانیدویگانه راه اصلاحی راکه پیروی ازولایت فقیه است ،بپذیرید.

شهید اگرشب وروز نماز بخوانیدولی ازامام وولایت فقیه زمان خودپیروی نکنید،عبادتتان یک هم ارزش ندارد.

شهید محمود شهبازی : من استمرارحرکت انبیاءرادرولایت فقیه می بینم.

شهید علی اصغر شالبیگی :وصیت می کنم شمارابه حمایت ازولایت فقیه که فعلابه دست امام خمینی امیدمستضعفان جهان می باشد.

شهید علیرضا نوری : برادران بزرگوارم به مبارزه تان تافتح فتنه ازعالم ادامه دهیدوازاسلام وولایت فقیه باتمامی وجودمواظبت کنید.

شهید حمید پرچمیان : راه انقلاب من حیث المجموع بر جامع فقاهت وولایت وولایت فقیه است

.درتمام مواردخودراباخط اصیل فقاهت وفق دهیدوذره ای تخطی نکنید.

شهید علیرضا ناهیدی : تنها راه سعادت تواضع وپیروی ازخط ولایت فقیه است.

شهید ابوالفضل اصغری : ازبرادران وخواهرم حلالیت می طلبم وازآنهااستدعادارم که ….همیشه یاروفادارامام باشندوهمیشه پشتیبان ولایت فقیه .وازخط اصیل اسلام جدانشوند.

شهید محمود کمالی : امت ایثار گر!رمزپیروزی ماداشتن مکتب اسلام وبالاخره وحدت درزیرچرخ ولایت فقیه بود.نکنئلحظه ای ازاین خط که استمرارحکومت انبیاست منحرف شویدودرگردابهای آلوده گناه ومعصیت بیفتید.

شهید منصور زنگنه : برادران سپاهی وبسیجی !شما به عنوان بازوی مسلح ولایت فقیه وسربازان اسلام هستیدودرخاطره هایادسربازان صدراسلام رازنده می کنید،پس بایدبه وظیفه خطیری که داریدآگاه باشید،وآندفاع ازاسلام عزیزاست.دراین راه باید شب وروزبرای رضای خداوندوحراست ازدین خدا تلاش کرد.

شهید اکبر شجره : به شما می گویم که همین جورتا کنون پشتیبان انقلاب بوده اید باشید وصف ها را فشرده تر کنید و گوش به فرمان ولایت فقیه باشید.

درباره وبگاه

«بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره):»

*پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت نرسد .

*اين اعجاز بزرگ قرن و اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهداري است .

*انقلاب اصيل ماجلوه اي از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است .

* خون شهيدان ، انقلاب و اسلام را بيمه كرده است .

*پيروزي انقلاب رهين همه ملت است .

*رمز پيروزي شما ايمان و وحدت كلمه بود .

*پيروزي انقلاب مرهون فداكاريهاي دلاورانه ملت ، خصوصاً شهيدان است .

*انقلاب ما متكي به معنويات و خداست .

*اين انقلاب با تائيدات غيبي الهي پيروز گرديد .

*چشم دنيا به انقلاب ما معطوف است .

*ولايت فقيه براي شما يك هديه الهي است .

*هرچه انقلاب اسلامي دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است .

*اين نعمت بزرگ الهي ( انقلاب اسلامي ) را ارزان از دست ندهيد .

*22 بهمن بهمن در طول زندگي و براي نسلهاي آينده بايد سرمشق همه قرارگيرد .

*فجر انقلاب ، دميدن خورشيد استقلال و آزادي است .

*نهضت ايران ، نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت .
افتخارات:
نفر اول مسابقه وبلاگ نویسی فجر صادق
http://www.beest.ir/?q=node/2135
برچسب ها
طراح قالب
شهدای کازرون
.: طراحی و کدنویسی قالب : شهدای کازرون :.
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد.کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...